ایجاد اتحادیه
جهانی اسلام با
شرکت محمد رضاشاه
در روند استعمار
مذهبی
ملاقات آیزنهاور با رهبران اخوان المسلمین در سال ۱۹۵۳ و حمایت از این گروه توسط کمک های مالی کشورهای نفت خیز خاورمیانه از جمله عربستان سعودی و نابود کردن جریانهای ملی در خاورمیانه و خاورنزدیک و نابود کردن جمال عبدالناصر رئیس جمهوری مصر و حمایت علنی و غیرعلنی از بنیادگرایان اسلامی برای توسعه استعمار مذهبی و منطقه را نباید نادیده گرفت. البته نقش اصلی اسرائیل و انگلستان را نیز در این جریان باید در نظر داشت.
استعمارگران با تکیه بر اسلامی سیاسی توانسته اند به راستی منطقة خاور بزرگ حتی شمال آفریقا و آسیای مرکزی را در بحران سیاسی- اجتماعی ویران کننده غوطه ور سازند. ایشان از کژاندیشی و بنیادگرایی مذهبی برای نابودی اجتماعی- اقتصادی مردم منطقه بهره گرفته اند و آزاداندیشان و انسان گرایان سکولار زیر چکمه های استعمارگران مذهبی صدمات فراوان دیدند.
اکنون استعمارگران همواره همکاری و حمایت نزدیک خود را با طبیعت بنیادگرایان اسلامی و اصولاً بنیادگرایان مذهبی ادامه می دهند. از این جریانات می توان حکومت اسلامی، وهابی های فوق ارتدوکس عربستان، حماس، حزب الله و جهادی های افغانستان، گروه القاعده و مجاهدین خلق را نام برد.
استعمارگران مذهبی در کودتای ۱۹۵۳ در ایران (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) که با هماهنگی انگلیس و آمریکا صورت گرفت شرکت داشتند. آنها توسط سید ضیاء الدین طباطبائی و آیت الله کاشانی فدائیان اسلام را پایه گذاری کردند که یکی از شاخه های اخوان المسلمین در ایران بود. بنیادگرایان اسلامی با حمایت مالی عربستان سعودی در سال ۱۹۶۱ مرکز اسلامی را در ژنو، در سال ۱۹۶۲ وحدت جهانی عرب و در سال ۱۹۶۹ سازمان کنفرانس اسلامی را برپا کردند تا هسته های مرکزی جنبش جهانی اسلامیست ها را برای استعمار بیشتر بر مردم مسلمان جهان ایجاد کنند.
اشتباه آمریکا این است که با طناب پوسیدة استعمارگر بزرگ مذهبی یعنی انگلیس داخل چاه می شود و بعد بیرون آمدن از آن دشوار است.
ایالات متحده به پیشنهاد انگلیس میلیاردها دلار صرف جهاد اسلامی در افغانستان می کند که از طرف اخوان المسلمین و متحدانش رهبری می شود، البته حمایت اسرائیل و انگلیس از تروریست های اخوان المسلمین در جنگ داخلی سوریه را نباید از یاد برد. اسرائیل که برای نیرومندتر شدن خود در جهان نیاز به بحران مداوم دارد، همواره بطور پنهانی از بنیادگرایان اسلامی حمایت کرده است و در توسعة فناتیسم اسلامی در فلسطین و کشورهای مسلمان نقش اساسی را بازی کرده است. بوجود آمدن حماس یکی از عملکردهای غیر مستقیم اسرائیل، آمریکا و انگلیس می باشد. همچنین در جریان اشغال عراق و پس از آن نیز از بنیادگرایان اسلامی عراق که اکثراً تحت نظر و کنترل حکومت اسلامی (انگلیس) در ایران هستند مانند مجلس اعلای انقلاب اسلامی و « الدعوه » و دیگر تروریستهای اسلامی حمایت کرده اند.
همانگونه که بنیادگرایان مسیحی از کمک های مالی ثروتمندان جناح محافظه کاران نو بخصوص صاحبان نفت تگزاس بهره می برند، محافظه کاران و بنیادگرایان اسلامی نیز از خزانة بیکران عربستان سعودی و امارات عربی بهره می جویند. در اینجاست که هماهنگی پشت پردة محافظه کاران در ایران و دیگر کشورهای مسلمان و بنیادگرایان مسیحی محافظه کاران نو آمریکا به خوبی دیده می شود.
تشابه میان بنیادگرایان مسیحی، مسلمان و یهود در این است که هر سه آنها در تصور این هستند که برای بقای خود نیاز به بحران دارند که بتوانند منافع سیاسی- اقتصادی و سیاسی- جغرافیایی خود را محفوظ دارند و بیشتر کنند. ولی در شرایط سیاسی- اقتصادی جهان معادلات آنها غلط از آب درآمده است و آمریکا و اسرائیل باید شعلة مذهب گرایی افراطی را کاهش دهند تا بتوانند در پروژه های اقتصادی یک جهانی پیروز شوند و در سایة صلح، امنیت، مدرنیته و توسعة اجتماعات خاور بزرگ در روند افزایش تولید و مصرف، تراز اقتصادی دنیا را در دست بگیرند. در ایران هم بعد از براندازی، مسئولان ادارة کشور باید با بکارگیری پروژة بازار مشترک خاور بزرگ در همسویی با اقتصاد یک جهانی، منطقه را برای پذیرش ارتباطات و سرمایه گذاری ها، همطراز با اقتصاد بین المللی آماده سازند. افزایش مصرف در جوامع رفاهی منطقه می تواند از بروز تورم و بحرانهای منطقه ای جلوگیری کند. در این پروژه، ایران و اسرائیل در منطقه حاکم خواهند بود.
- ایجاد اتحادیه جهانی اسلام در سال ۱۹۶۲ (به پیشنهاد استعمارگران مذهبی) آغاز طغیان مجدد طیف تندرو اسلامی بود، این اتحادیه که در سال ۱۹۶۲ در مکه پدید آمد، فهرستی از رجال طیف تندرو اسلامی را همبسته و هماهنگ ساخت. برای نخستین بار این جنبش، مرکز علنی اسلامیستهای تندرو جهان شد که با تغذیة مالی عربستان توانست توانائی نامحدود و غیر قابل تصوری پیدا کند. این تشکیلات از اخوان المسلمین مخفی کاراتر و سازمان یافته تر شد.
در میان بنیانگذاران و مدیران این اتحادیه تقریباً همة سازمانهای شورشگر اسلامی حضور داشتند از جمله اخوان المسلمین (۱- سعید رمضان سخنگوی اخوان المسلمین ۲- ابول علا مودودی بنیانگذار جمعیت تندرو اسلامی پاکستان به نام جماعت اسلامی ۳- حاج امین الحسین مفتی اورشلیم مأمور اطلاعاتی انگلیس در دهة ۲۰ در آلمان و بعد مبلغ اسلامی طرفدار سعودی ها علیه جمال عبدالناصر ۴- محمد صدیق مجددی افغانی، رابط سی.آی.ای و هماهنگ کنندة جهاد افغانی ضد شوروی (۱۹۸۹- ۱۹۷۹) ۵- محمد ابن ابراهیم الشیخ که دولت او را به عنوان مفتی اعظم عربستان سعودی گماشته بود رهبر افتخاری جنبش وهابی بود و رابطة تنگاتنگی با خانوادة سلطنتی داشت ۶- عبدل الرحمان ال ایریانی، مسلمان بنیادگرای نظامی کار که در سال ۱۹۶۷ در یمن به قدرت رسید و کشور را به سوی عربستان سوق داد ).
روی هم رفته ۲۲ رهبر اسلامیست (اسلامی تندرو) از سراسر جهان در اتحادیه اسلامی گرد آمدند. اتحادیه جهانی اسلام هیئت هایی را به این سو و آن سوی جهان فرستاد و اعلانهای تبلیغاتی زیادی چاپ کرد و برای ساختن مساجد وهابی و انجمن های اسلامی سرمایه گذاری کلانی کرد.
« چارلز واترمن »، کارشناس امور عربی سی.آی.ای که سال ها مأمور خاورمیانه بود و سرانجام رئیس دایرة سازمان جاسوس ایالات متحده در عربستان سعودی شد، می گوید: « اتحادیة جهانی عرب در دهه های شصت و هفتاد، به نظر سی.آی.ای کاملاً بی آزار می رسید. این اتحادیه، به مثابه سازمان اسلامی دیگری به نظر می آمد که ضرورتی نداشت هیچ دغدغه ای در موردش وجود داشته باشد. » واترمن می افزاید: « اگر کارشان به آنجا می رسید که در نقطه ای از جنبش های اسلامی دانشجویان حمایت می کردند و در درگیری با دانشجویان جناح چپ دخالت می کردند، بسیار خوب، عالی بود. این ویژگی، عمل خوش خیم دیگری به نظر می آمد که قصدش کنترل چپ بود. » و در پاسخ به این پرسش که آیا سی.آی.ای در آن زمان سیاست غلطی را در متمرکز کردن خود بر این گروه ها و شخصیت ها پیش می برد ؟ می گوید: « به نظر می رسید که این جریان ها و افراد، سازمان های خیریة اسلامی باشند. خوب ؟ تا چه حدی؟ »
« ری کلوز » رئیس سابق سی.آی.ای با این نظر موافق است. « کلوز » در پاسخ به این پرسش که آیا سی. آی .ای دغدغه ای هم در مورد پیوندهای اخوان المسلمین و مذهبیون وهابی داشت، می گوید : « ما این مسأله را پی نمی گرفتیم. اگر کسی در این مورد مقصر بود، خود من بودم. ما آنان را در حد تهدید ارزیابی نمی کردیم. آنان هدف های ما نبودند. من سیاهة هدف را داشتم، اما هیچ کس در واشینگتن از من نمی خواست نگاهی به آن بیندازم ... این مسأله، وارد آگاهی ما نشده بود. »
۹۹ درصد بودجة اتحادیه جهانی اسلام را دولت عربستان سعودی تامین می کرد. پیوندهایش با نهاد مذهبی سعودی، چند جانبه بود. یکی از دبیران کل اتحادیه جهانی اسلام، محمد علی الحرکان، از رهبران وهابی ها و وزیر سابق دادگستری سعودی بود که بعدها مفتی اعظم غیر قانونی عربستان سعودی شد. علاوه بر وزارت دادگستری، وهابی ها و سازمان اسلامی، قدرت کلیدی وزارت آموزش و پرورش، وزارت قدرتمند حج و موقوفات دینی را هم که کنترل میلیون ها زائر مسلمان در مکه را در دست داشت و با دست بازی می توانست به صورت کلانی روی امور خیریه و تبلیغات مذهبی سرمایه گذاری کند، در اختیار داشتند. همة این امکانات، به نظام دانشگاهی، بخصوص دانشگاه های اسلامی گره می خورد. سازمان اسلامی، با انجمن جهان شبه نظامی مسلمانان جوان (world assembly of muslim youth WAMY= ) نیز که در سال ۱۹۷۲ تأسیس شد و بعدها متهم به اقدامات تروریستی در آن سوی دریاها شد، رابطه ای تنگاتنگ داشت. در جریان جنگی که در دهة شصت ظاهراً به نیابت از طرف عربستان سعودی و مصر، اما عملاً میان ایشان در یمن در گرفت و ایالات متحده در سمت عربستان سعودی ایستاد، دو هدف مشخص، به موازات هم، دنبال می شدند: اولین هدف آن بود که اخوان المسلمین دوباره در مصر شعله ور شود، دومین هدف، جنگی بود در حمایت از فیصل علیه ناصر. آمریکا می بایست در یمن، کشوری کوچک که در جنوب شرقی گوشة شبه جزیره عربستان قرار داشت، جبهة ناصر را ضعیف می کرد. در هر دو جهت، پیوندهای اخوان المسلمین، اتحادیه جهانی اسلام و شاهان محافظه کار جهان عرب و مسلمان که جیره خوار ریاض بودند، عربستان سعودی را به تشکیلات قدرتمند منطقه ای علیه ناصر مبدل کرد.