اقتصاد نفتی یا اقتصاد تک محصولی
غلب کشورهای تولید کنندة نفت، جامعه را با درآمد فروش نفت اداره می کنند که آن نیز در حدود ۶۰ تا ۸۰ درصد درآمد کل کشور می باشد که همواره در نوسان است و به بازار بین المللی بستگی دارد و هیچگونه ارتباط جدی با زیربنای اقتصادی کشور که ثبات اقتصادی را در بر می گیرد ندارد. افزایش درآمد ناخالص کشور باعث افزایش استقلال اقتصادی کشور می گردد، در صورتیکه بحران های اقتصادی در کشوری با اقتصاد تک محصولی که همواره اقتصادی وابسته و متزلزل دارد، باعث رکود اقتصادی در آن کشور می گردند، چراکه اقتصاد تک محصولی در تحولات بازار و نوسانات تورمی اقتصاد بین المللی بسیار شکننده می باشد.
توانمندی در تولیدات کشاورزی، صنعتی و در کل مصرفی و همچنین هماهنگی در صادرات و واردات و مخصوصاً بالا بردن درآمد ملی در توسعة بخش جهانگردی در تحکیم زیربنای اقتصادی سالم مؤثر خواهد بود. تقسیم عادلانة ثروت، رابطة مستقیم با سیاست و قوانین مالیاتی هماهنگ شده در جامعه خواهد داشت، که در پی آن جامعة مدنی که مسئولیت درقبال توسعه و سازندگی کشور خواهد داشت را پایه ریزی می کند. چنین روندی توزیع عادلانة ثروت و قدرت و توانمندی کلی جامعه را بتدریج بالا خواهد برد. بالا بردن توانمندی کلی جامعه که باعث افزایش مصرف و در نتیجه افزایش تولید که چرخ اقتصادی جامعه را به گردش در می آورد از یک سو در سرمایه گذاری های داخلی و خارجی آزاد در محصولات کلی و از سوی دیگر نظارت دولت در سرمایه گذاری برای تولید بر محصولات استراتژیک و اولویت ها باعث می شود حمایت از مصرف کننده نیز بطور غیرمستقیم توسط دولت به اجرا در آید.
در حقیقت وابستگی اقتصادی به نفت، وابستگی هر چه بیشتر به قدرتهای بزرگ جهانی می باشد و کشور ما زیر نفوذ شدید بازارهای بین المللی خواهد بود و هرگز دستیابی به یک اقتصاد مستقل ملی در این شرایط قابل تصور نمی باشد.
اینست که امروز می بینیم، اقتصاد ایران و معیشت و زندگی مردم، همچنان وابسته به صادرات تک محصولی نفت خام است و سیه روزی مردم هر روز ابعاد بزرگتری پیدا می کند. سرزمین بزرگ ایران که چهل برابر سوئیس زمین دارد، نان مردمش را نمی تواند تولید کند و در چند سال اخیر، ایران بزرگترین وارد کنندة گندم جهان شده است و سالی ۷،۰۰۰،۰۰۰ تن گندم وارد می کند. آخرین آمار یعنی واردات سالیانه ۱۰،۵۰۰،۰۰۰ تن گندم، نشان می دهد که دولت برای هر ایرانی در هر روز نزدیک نیم کیلو گندم وارد می کند یعنی ایرانی ها برای نان شب و نان روز محتاج به بیگانه هستند و اگر محاصرة جدی کشور انجام شود مردم از گرسنگی خواهند مرد. بعلاوه سالی ۶۰۰،۰۰۰ تا ۸۰۰،۰۰۰ تن برنج و حدود نیمی از شکر مورد نیاز و بسیاری از مواد لازم غذایی کشور از خارج وارد می شود. حتی خوراک حیوانات یعنی خوراک دام و طیور از خارج وارد می شود و هزینة آن یک میلیارد دلار در سال برآورد شده است.
همچنین میلیاردها دلار هر سال هزینة وارد کردن بنزین می شود که یک فرآوردة سادة نفتی است. یعنی ایران پس از صد سال سابقة صنعت نفت، باید فقط نفت خام را صادر کند و شرکتهای خارجی در پالایشگاه های خود، آن را تبدیل به بنزین کنند و به قیمت چند برابر به خود ما بفروشند. ایران، مواد پتروشیمی لازم برای صنایعی مثل نساجی را هم از خارج وارد می کند. در حقیقت، صنایع نساجی کشور، نه تنها از لحاظ پنبه، بلکه از لحاظ مواد پتروشیمی مثل اکریلیک به میزان ۷۰ درصد به خارج وابستگی دارند. وابستگی صنایع نساجی از لحاظ ماشین آلات خارجی، ۹۰ درصد است. یعنی پیچیدگی صنعتی (یا روابط بین صنایع) ما بقدری ضعیف و در پیوند با خارج است که ما حتی نتوانسته ایم در این صنعت سادة نساجی که مواد اولیة آن هم بیشتر از مشتقات نفت (یعنی پتروشیمی) است به خودکفایی نسبی برسیم.
صنایع مونتاژی که در ایران برپا شده و اشتغال های آن، کاملاً وابسته به میلیاردها دلار واردات سالیانه قطعات ساخته شده خارجی است که بدون درآمد ارزی نفت، امکانپذیر نخواهد بود. یعنی صنایع ما بیشتر به تجارت نزدیک هستند تا صنعت. مثلاً آنچه را که ما تراکتورسازی (کارخانة تراکتور سازی تبریز) می نامیم در حقیقت وارد کنندة تراکتورهای خارجی است که در کارخانه گاهی فقط چرخ های آن را به بدنة آن می بندند. صنعت خودروسازی نیز ارزش افزودة داخلی ناچیزی دارد و می توان به آن بصورت تجارتخانه نگاه کرد تا کارخانه.
بدین ترتیب، صنایعی که در ایران پدید آمده، بجای اینکه وابستگی ما را به ارز بدست آمده از صادرات نفت خام، کاهش دهد، خود یک مصرف کنندة عمده درآمد ارزی نفت بوده و بدون این، می خوابد. یعنی صنایع ما بجای اینکه رابطه داد و ستد فنی با صنعت پایة ما یعنی نفت برقرار کنند، بطور غیرمستقیم با آن رابطه دارند یعنی خرج کنندة ارز حاصله از آن هستند ! حالا در اثر بالا و پایین رفتن قیمت نفت خام در بازار جهانی، اقتصاد ایران که هم از لحاظ مصرف، هم از لحاظ تولید و هم از لحاظ اعتباری، وابسته به درآمد نفت است، بشدت بالا و پائین می شود. مثلاً در پنج سال آخر دوران محمدرضا شاه، بعلت بالا رفتن ناگهانی قیمت، اقتصاد ایران، رشد تورمی و کاذب یافت که درباریها و اطرافیان آنها میلیاردها دلار درآمد بادآورده بدست آوردند و بدنبال ریخت و پاش از بالا، کالاهای مصرفی وارداتی فراوانی در دسترس مردم قرارگرفت که هنوز یادبودهای خوش آن در اذهان باقی مانده و آنهایی که می خواهند مردم را به عقب برگردانند و از ارتجاع مذهبی به استبداد سلطنتی پس ببرند، این خاطره های خوش را خیلی به یاد مردم می آورند تا آنها را فریب دهند.
حکومت اسلامی و اهداف انقلاب، برگرداندن چرخهای زمان به ۱۴۰۰ سال پیش در بیابانهای حجاز بود و پس از پیروزی ملایان، در داخل، به جان جوانان انقلابی پرشور و پیشرو و در خارج، به جنگ و ستیز با عراق و سایر کشورهای نفت خیز منطقه افتادند. هشت سال، ایران و عراق از غرب اسلحه خریدند و به کشتار جوانان یکدیگر و منفجر کردن پالایشگاه ها و صنایع و شهرهای یکدیگر همت گذاشتند و این سیاست استعمارگران برای هرچه بیشتر نابود کردن ایران و ایرانی بود. کار به جائی کشید که نفتکش های کویت مجبور به برافراشتن پرچم آمریکا به دعوت خود کشورهای منطقه، خلیج فارس را پایگاه خود ساخت و آمریکا چیرگی از دست رفتة خود را بازیافت. قیمت واقعی نفت (یعنی قیمت با منظور کردن نرخ تورم دلار) در سالهای دهة ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به سطح پائین سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ برگشت و رونق اقتصادی آمریکا و اروپا به قیمت سیه روزی مردم ایران و عراق بار دیگر برقرار شد و این هدیه ای بود که خمینی و اهل عمامه های ایرانی به آمریکا، انگلیس و جهان غرب دادند.
به بیان ساده، جهان غرب از ما می خواهد که اولاً ما وابسته و مجبور به تولید و صدور نفت خام باشیم و دوماً این نفت خام را به ارزان ترین قیمت در اختیار آنها بگذاریم و این همان چیزی است که در تمام طول جنگ ایران و عراق و پس از آن با تمام شعارهای ضد آمریکایی سران حکومت اسلامی در عمل انجام شد و حکومت اسلامی نیز مثل شاهان دست نشاندة پهلوی جریان نفت ارزان به غرب را نگهداری کرده و می کند یعنی هر شبانه روز چندین میلیون بشکه نفت ایران را به خارج سرازیر گردانیده و وابستگی ایران و تسلط امپریالیسم را نگهبانی می نماید (روزانه یک میلیون و دویست هزار بشکه بطور رایگان به انگلیس و سیصد هزار بشکه بطور رایگان به آمریکا و کشورهای استعمارگر دیگر ... صادر می گردد، بعلاوه قراردادهای بیع متقابل با شرکت های نفتی وابسته به استعمار برای به تاراج بردن منابع و ثروت ملی ایران است).
بدین ترتیب، قدرتهای خارجی، بویژه انگلیس و آمریکا، سه نسل گذشتة ایران را مقهور و لگدمال منافع خود کرده و از آزادی سیاسی و پیشرفت اقتصادی محروم کرده اند. ایران، در هر دو جنگ جهانی اول و دوم اشغال نظامی شده و از یک طرف با فشار سیاسی و نظامی از خارج و از طرف دیگر یعنی از داخل، با دیکتاتوری و دزدی های میلیون و میلیارد دلاری طبقة حاکم وابسته به بیگانه، به وضعیت اقتصادی کنونی رسیده که در زمرة فقیرترین کشورهای جهان درآمده و میلیونها جوان تحصیلکردة آن بیکار، معتاد، آواره و فراری گشته و آینده ای برای خود نمی بینند.
ولی آینده چه خواهد شد و چه می تواند بشود؟ آیا نقش نفت در ایران کمرنگ تر شده و انگلیس و آمریکا و قدرت های دیگر از دخالت در سرنوشت ما دست برخواهند داشت؟
واقعیت های امروز و پیش بینی های عرضه و تقاضای نفت در جهان و جایگاه جغرافیایی ایران نشان می دهد که احتمالاً زندگی دو نسل آیندة ایران نیز شاید حتی در مقیاس بزرگتری، تحت تأثیر جنگ قدرتهای بزرگ بر سر منابع نفت قرار خواهد گرفت زیرا در آینده، جنگ جهانی نفت نه تنها آرام نمی شود بلکه احتمالاً بسیار شدیدتر از گذشته خواهد شد و مرکز این جنگ جهانی نیز در ایران خواهد بود:
اولاً تقاضای نفت در دنیا هر روز بیشتر می شود و بخصوص در حمل و نقل زمینی و دریایی و هوایی جانشین مهمی پیدا نشده است. کشور آمریکا که بزرگترین مصرف کنندة نفت جهان است و به تنهایی ۲۵ درصد نفت جهان را مصرف می کند، منابع داخلی اش در حال پایان گرفتن بوده و روزانه بالای ۱۰ میلیون بشکه نفت وارد می کند یعنی برای بیش از نیمی از مصرف خود به منابع خارجی وابسته است. اروپا و ژاپن نیز تقریباً برای تمام نفت مصرفی خود که دهها میلیون بشکه در روز است، نیازمند نفت وارداتی هستند و مهمتر از همه، از لحاظ رشد تقاضای نفت، کشور چین است که سریعاً در حال صنعتی شدن است و هر روز بیشتر از روز پیش به واردات روزانه میلیونها بشکه نفت نیازمند است.
دوماً عرضة نفت در دنیا محدود و تمام شدنی است و در دهة اخیر، جز در حوزة دریای خزر و در قزاقستان، منبع بزرگ دیگری در دنیا کشف نشده است. نزدیک به دو سوم منابع نفت جهان در خلیج فارس و کشورهای پیرامون آن متمرکز بوده و بیشتر رشد عرضه باید از این کشورها و بویژه از سه کشور عربستان، عراق و ایران تأمین شود که در غرب به آن مثلث سیاه می گویند. تنها رقیب قابل توجه این حوزه، میدان های نفتی کشورهای حوزة دریای خزر مثل قزاقستان و آذربایجان است که به تازگی و پس از فروپاشی اتحاد شوروی مستقل گشته و شرکت های نفتی غربی، بویژه آمریکایی، همراه با هزاران سرباز و مستشار به آنها وارد شده اند. گفته می شود که حوزة دریای خزر بین ۱۱۰ تا ۲۰۰ میلیارد بشکه ذخیره نفت دارد که تا حد یک پنجم ذخیرة نفت جهان است.
طبیعی است که در زمانی که دنیا رو به قحطی نفت می رود و ایران درست در میان این دو چشمة سرشار نفت (یعنی دریای خزر و خلیج فارس) قرار گرفته و خود یکی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز طبیعی جهان را دارد، آمریکا ایران را در کانون ملاحظات نظامی و سیاسی و تبلیغاتی خود قرار می دهد. در حقیقت، آمریکا که اینک پس از فروپاشی اتحاد شوروی، رقیب بازدارنده ای ندارد و تنها ابرقدرت جهان شده و سالیانه بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار (یعنی چهار برابر کل تولید ملی ایران) خرج امور دفاعی می کند و بزرگترین سلاحهای کشتار دسته جمعی را در انبارهای خود آماده کرده، چندین سال است که با پرچم مبارزه با تروریسم، با تمام قدرت خود به استمرار حکومت های تروریستی و تندرو از جمله حکومت اسلامی در ایران کمک کرده است.
ممکن است مرگ و زندگی آمریکا، بعنوان یک ابرقدرت، به جنگ نفت با سایر استعمارگران نفت خوار بستگی داشته باشد. اگر در این جنگ ببازد، برای واردات روزانة خود بیش از ده میلیون بشکه نفت خود، و برای نفت لازم برای نیروی دریائی و هوائی و زمینی خود، به کشورهای صادرکنندة نفت وابسته خواهد شد که قیمتهای خود را می توانند تا ۱۰۰ دلار هر بشکه بالا ببرند و در آنصورت اقتصاد آمریکا و دلار سقوط خواهند کرد و آمریکا موقعیت ابرقدرتی خود را از دست می دهد.
نیروهای نظامی آمریکا و انگلیس در آبهای دریای خزر، قفقاز، چین و روسیه را کنترل می کنند و رابطة روسیه با ایران را نیز هماهنگ می کنند.
تمام میدان های مهم نفت دنیا و راهها و لوله های آن، حتی آنهایی که در روسیه هستند، در دست شرکت های غول پیکر آمریکایی و انگلیسی قرار دارند و بزرگترین قدرت نظامی دنیا یعنی آمریکا و انگلیس، مهمترین کالای استراتژیک دنیا یعنی نفت را زیر کنترل درآورده و اروپا و ژاپن و از آنها مهمتر، رقیب آیندة آمریکا، یعنی چین، برای بزرگترین نیاز حیاتی خود، نفت، خریدار و باج پرداز شرکتهای آمریکایی و انگلیسی می شوند و هیچگاه نخواهند توانست در برابر آمریکا و انگلیس قد برافرازند.
البته آمریکا و انگلیس برای رسیدن به این آرزو، آمادة جنایات بسیاری هستند ولی ضمناً تبلیغات گسترده و همه جانبه ای روی ایرانیان و بخصوص جوانان هدف گیری کرده است. انگلیس با رادیو همیشه در انقلاب بی. بی. سی و آمریکا، رادیوی ۲۴ ساعته ای با امواج قوی برای ایران پخش می کند که آنرا رادیو فردا نامگذاری کرده است. یعنی آمریکا، با همین نامگذاری می خواهد به ما بگوید نه تنها دیروز ما (کودتای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه) و امروز ما (رفسنجانی و غیره) آمریکائیست، بلکه فردای ما نیز از آن آمریکا و انگلیس خواهد بود و برای فردای ما هم برنامه دارد و در داخل حکومت اسلامی و بیشتر از آنها، در میان سلطنت طلبان، مجاهدین خلق و همچنین تجزیه طلبان قومی بسیاری تسلیم طلبند و راه برون رفت از مشکلات اقتصادی ایران را تسلیم کامل به آمریکا و انگلیس می دانند.
ولی تسلیم به آمریکا و انگلیس یعنی قبول همان تقسیم کار بین المللی که آمریکا و متحدانش بر جهان برقرار کرده و خودشان از آن سود می برند و ما از آن زیان می بریم. یعنی قبول همان ادامه وابستگی ایران به صادرات نفت خام که حدود یک قرن است ما در آن درجا می زنیم. در صورت تسلیم کامل، هرچند که با سرمایه گذاری شرکت های نفتی آمریکا و انگلیس، تولید و درآمد نفت، قدری هم بالا برود، باز نتیجة آن پر شدن جیب های واسطه های آنها در داخل و خارج از کشور خواهد بود و اکثریت مردم همچنان در بیکاری و فقر و ناامیدی دست و پا زده و سرکوب خواهند شد.
درحقیقت، اگر کویت با جمعیت کم، می تواند نفت خام بفروشد و همه چیز وارد کند و مردم را کم وبیش راضی نگهدارد، ایران ۷۰ میلیونی نمی تواند چنین کند. میلیونها جوان ایرانی در شهرها می خواهند در کار و تولید جامعه شرکت داشته باشند و باید ابزارهای لازم برای رشد و خلاقیت و صنعت فراهم شود. یعنی ما باید بخواهیم و بتوانیم که ایران را از بندهای استعمار اقتصادی بین المللی تحمیل شده یعنی اقتصاد تک محصولی نفت آزاد کنیم و سیاست صنعتی جامع و مستقل پیش گیریم، ولی یک دولت فاسد و سرکوبگر که بر اکثریت مردم و طبقة زحمتکش تکیه نداشته باشد، نه می خواهد و نه می تواند چنین کند.
منابع:
- بایگانی وزارت خارجه آمریکا
- بایگانی وزارت خارجه انگلیس
- بایگانی وزارت خارجه فرانسه
- کتاب پدر و پسر
- کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی
- روزشمار تاریخ ایران
- کتاب زیانهای ملی کردن نفت ایران (دکتر سیروس ابراهیم زاده)
- کتاب از تهران تا کاراکاس
- کتاب ۵۰ سال نفت ایران (مصطفی فاتح