گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
juillet 2006- n° 45

 

زیان های ملی کردن نفت

ملی کردن نفت در آغاز دهه ۱۳۳۰ يک خطای بزرگ سياسی، يک محاسبة اشتباه اقتصادی و يک خبط عمده اجتماعی بود. اغلب آنهائی که به عنوان نمايندگان مجلس شورا ، پای منبر ملی شدن نفت، سينه می زدند یا دانسته در عملکردشان

 بعنوان مزدور بیگانه واقف بودند و یا          (مصدق و ترومن)

ظرفيت درست انديشيدن و به هنگام عمل کردن را فاقد بودند. يعنی اکثر قريب به اتفاقشان، اگر نگوئيم جاسوس بیگانه بودند، در هر صورت نمی دانستند چگونه می بایست در آن شرایط به سود کشور بهره برداری کنند.

هنوز هم عده ای بدین نکته توجه نکرده و درد ميهن دوستی را حس نکرده، داية مهربانتر از مادر شده و مي خواهند مشکل ايران را با دانش مختصر و با تجربه ناقص خود مداوا کنند؛ همان اشتباه دوباره تکرار خواهد شد.

تملک صنعت نفت ايران و اشغال تأسيسات وابسته به آن توسط دولت ايران اگرچه مورد پسند مردم قرار گرفت اما به نتيجة مثبت نرسيد زيرا اولاً اموال و دارائی های شرکت نفت بصورت قهری و مصادره در اختيار دولت قرار گرفت و دوم اينکه کارگردانان اين درام نيمه تمام با وجود ادعای تحصيل کردگیشان در کشور های اروپائی نتوانستند به وعده هائی که داده بودند عمل نمايند لذا با بسته شدن چاه ها و به تعطيلی کشيده شدن بزرگترين پالايشگاه جهان بيش از شصت هزار کارگر و کارمند بيکار به هزينة دولت وابسته شد. مصدق بدون مجوز از مجلس دست به انتشار اسکناس زد و اقتصاد کشور را به ورشکستگی سوق داد.

اقليت بسيار ناچيزی به نام جبهه ملی که يکی دو تن از رهبران خود را با مانورهای سياسی شبه دموکراسی، نطق های قبل از دستور، بست نشستن، لجن مال کردن مخالفين، گريه های سياسی، نوشتن مقالات تند و مستهجن احساسی برای جو سازی، به قدرت رساند و قانون ملی شدن نفت را در فضای ترورهای سياسی، از تصويب مجلس شورای ملی مجذوب و مرعوب گذراند ! هنوز هم گروهی بدليل يدک کشيدن کلمة به اصطلاح ملی بدنبال اين اقليت که مصدق تا آخر عمر مقاومت کرد و آنرا به حزب مبدل ننمود تصور مي کنند اين جبهه ملی است، در حاليکه مطالعه و مقايسه و بررسی اسناد موجود نشان مي دهد که در تمام دوران ها از جمله در زمان شورش خمينی، انتخابات خاتمی اين جبهه با زدن ساز ملی، کاملاً ضد ملت عمل نموده است.

 از بخت بد سوء سياست مديران شرکت نفت ايران و انگليس و غفلت و قصور آنان در انجام تعهدات قرارداد ۱۳۱۲(۱۹۳۳) و دخالت های بی جای آنان در امور داخلی ايران، انزجار عمومی عليه شرکت مذکور بر انگيخته شد، اگر بجای جبهة ضد ملی چند نفر آگاه و بينا و آينده نگر و اقتصاددان کارکشته زمام امور را در دست داشتند بهتر می توانستند در استيفای حقوق غصب شدة مردم ايران اهتمام ورزند.

 بی اعتنائی مصدق به حقوق مالی ايران در شرکت های تابعه و بدهکاری های شرکت نفت ایران و انگلیس را نمي توان حمل بر بی اطلاعی سردمداران جبهه ملی و رهبری آن دانست، اگرچه در آن زمان خبرنگاران و مطلعين زمان، مسائل را چه حضوری و چه به وسيله مطبوعات عنوان مي کردند ولی متأسفانه در غوغا سالاری آن روزگار هر نوع اظهار نظر که خوش آيند کارگردانان جبهه ملی و مشاوران نزديک!! محمد مصدق نبود مورد توجه قرار نمی گرفت ولو اينکه از لحاظ اقتصادی به سود کشور بوده باشد!

 تراز نامه ۳۱ دسامبر ۱۹۵۱ شرکت نفت انگليس نشان مي دهد که مجموع دارائی  آن شرکت در سراسر جهان بالغ بر ۲۶۸،۵۰۰،۰۰۰پوند بوده است که فقط ۲۸،۰۰۰،۰۰۰ آن در ايران بود. در واقع مصدق و يارانش اين ۲۸،۰۰۰،۰۰۰ را ملی کردند، و برای درک بقية سرمايه که در جای ديگر بود اراده ای در سر نداشتند. دارائی شرکت نفت در بيرون از ايران ۸ برابر آن مقداری بود که در ايران بود. لذا کدام شرکت مي تواند جای شرکت نفت انگليس باشد و با ملی شدن نفت در ازای يک هشتم سرمايه اش آنهم سرمايه ای که دولت و مردم ايران پرداخته بودند مخالفت ورزد. در واقع ملی شدن نفت به نفع شرکت انگليس تمام شد و بقيه سرمايه ها از دست رفت. بقيه داستان راجع به شکايتی که در مجامع بين المللی مطرح شد مي تواند بحساب بازی های سياسی و ارعاب کردن و گول زدن مردم گذاشته شود.

 از اسناد وزارت خارجه انگليس چنين برمی آيد که انگلیس نگران بود، نکند دولت ايران برای استيفای حق السهم خويش از شرکت های تابعه پافشاری کند و انگليس را با مشکل جديدی روبرو کند که مصدق با سياست کامل مراقب اوضاع بود! به همين دليل استوکس در سفر به ايران مأموريت داشت در صورت تقاضای ايران پيشنهاد کند که مبلغی بصورت پيش پرداخت خواهند داد تا آنها را بخرند!

 مصدق و يارانش مأموریت داشتند ملت ايران را از حق مسلم خويش محروم کنند. درحاليکه معاون وزارت دارائی در همان زمان مسئله حق السهم را در روزنامه « داد » مطرح کرده بود و از آقای نخست وزير خواسته بود که در اين باره فکری بکند.

 مصدق و يارانش سرمست موفقيت در مأموریت خائنانة خویش بودند و انگليس در ته دل به حماقت آنها می خنديد! مصدق موفق شده بود ديکتاتوری خيابانی راه بياندازد و هرکسی با او مخالفت مي کرد را مورد تهديد قرار مي داد.

 انگليسی ها حتی حاضر بودند مبلغی معادل نصف سهام به ايران بپردازند که ايران از حق السهم خود در شرکت های تابعه صرفنظر کند. بدبختانه هو و جنجال و نمايشات خيابانی توأم با لجاجت و ناآگاهی زمامداران وقت به ويژه مصدق که برای او کسب « وجاهت » مهمتر از منافع ملی بود، اين فرصت های گرانبها را ناديده گرفت و ميليون ها ميليون پوند دارائی ايران را فدای اغراض شخصی خود نمود. فرمانفرمائيان که وابستگيش به انگليس زبانزد خاص و عام است و در صداقت و ميهن دوستی  فاميل آنان شک است، (به دلیل اینکه عملکرد مصدق ماورای خیانت های وی بود و باید بگوییم که مصدق بزرگترین خائن به منافع ملت ایران می باشد) مي نويسد: مصدق و طرفدارانش و تمام ممکلت چشمانشان را بستند و سرگرم افتخارات ظاهری و بدون محتوای توسری زدن به انگليسيان و ملاحظات عوام فريبی شدند....

 حائری زاده در مجلس گفت: ما طی قرار داد دارسی در نفت عراق، آرژانتین، مکزیک، کانادا، استرالیا، کوبا، کویت، آلبانیا، گینه نو و قطر سهيم بوديم، در تمام کشتی های نفت برای کمپانی که از حدود حساب ما خارج است و اطلاع صحيحی نداريم در تمام اينها سهيم بوديم.

 عباس گلشائيان که در غوغا سالاری نفت از طرف حزب چپ وابسته به شوروی و گروه های باصطلاح سوسياليست و مارکسيستی و بويژه دار و دستة جبهه ملی به او انگ خائن و عامل انگليس زده شد، با تلاشی که کرد جمعاً ۵۱،۰۰۰،۰۰۰ پوند به سود ايران صرفه جوئی نمود.

 موضوعی که مصدق و يارانش از آن غافل بودند بيست درصد سهمی بود که ايران در شرکت های تابعه شرکت نفت داشت. با همه اينها هنوز برخی از شيفتگان مصدق در دفاع از تز ملی کردن نفت به کلی منکر حقوق ايران نسبت به ۲۰ درصد سود شرکت های تابعه بوده و معتقدند ايران مالک بيست درصد سهام شرکت نبود که با از بين رفتن آن متحمل ضرر و زيان شده باشد! سئوال اينجاست اين شفتگان درک واقعی از مفاد قرار داد دارسی و بعد از آن، مفاد قرارداد ننگين آرميتاژ اسميت دارند؟ اينها ننگ دارند نامی از قرار داد آرميتاژ اسميت که مشيرالدوله و نصرالدوله و فاميل مصدق يعنی شاه قاجار بنيانش را گذاشتند و مصدق بر آن  ببرند و همواره آنرا در لفافه های تاريخ تحريف شدة ايران که همواره منافع انگليس را حمايت کرده پيچانده اند و هرگز اشاره نمي کنند که مصدق پول ننگين آرميتاژ اسميت را وقتی به وزارت ماليه رسيد قبول کرد.

 بعد از مسجل کردن قرار داد ننگين آرميتاژ اسميت، بار ديگر مصدق با ملی کردن نفت، اين مقدار درآمد را بکلی از بين برد، با وجود اين در ميان موجی از احساسات تحريک شده و نطق های آتشين پيش از دستور و هيجان زا، ولی بی پايه و منطق، يکروزه از افراد بی نام ونشانی مانند حسين مکی، حائری زاده، و عبدالقدير آزاد و مظفر بقائی قهرمان ملی بوجود آمد. درحاليکه افرادی مثل گلشائيان و محمد علی موحد که ملی شدن نفت را از نظر ماهيت حقوقی در حکم مصادره و سلب مالکيت و خلع يد از شرکت های تابعه و بسياری سرمايه گذاری های ديگر مي ديدند گمنام ماندند و به آنها برچسب عامل انگليس زده شد.

 تاريخ ما تا آنجا که بخاطر دارد؛ تمام مأموران انگليس به قهرمان ملی تبديل شده و ضد انگليسی معروف شده اند درصورتيکه تمام افرادی که واقعاً ملی بوده و انگليس را دشمن شماره يک ايران مي دانستند با انگ « عامل انگليس و همکار بيگانه » وصله زده شده اند.

از ملی شدن نفت تا روزی که قراردادکنسرسيوم در مجلس تصويب شد سه سال مي گذشت که در تمام اين سال ها چاههای نفت بسته شد و ايران در اين مدت هيچگونه درآمدی نداشت و هزينة هزاران کارگر و کارمند بيکار شده نيز به گردن دولت افتاد و گذشته از آن ۲۰ درصد منافع شرکت های تابعه را هم برای هميشه از دست داد.

 نمی توان انکار کرد که عربستان که قبل از ملی شدن نفت ايران در آمدش کمتر از ما بود، بدون ملی کردن نفت خود به مرحله ای رسيد که بر مبنای پنجاه پنجاه با آمريکا قرارداد بست؛ لازم به ذکر است که قبل از ملی شدن نفت ايران، عايدات عربستان از فروش هر تن نفت ۱۶ شيلينگ و هشت پنی و در کويت ۱۳شيلينگ و در عراق ۱۲ شيلينگ بود در حاليکه جمع کل در آمد ايران از هر تن نفت ۲۱ شيلينگ و سه پنی می گرديد. با قبول ملی شدن نفت ما عملاً در آمدهای خود را از محل شرکت های تابعه از دست  داديم و زيان سنگينی بر پيکر ايران وارد  شد.

 انگليس از سال های ۱۹۲۰ بی نهايت علاقمند بود که شرکت های تابعه را از ما جدا کند و اين امر در حکومت مصدق عملی شد همانگونه که دريافت وجه قرارداد ننگين آرميتاژ اسميت در زمان وزارت دارائی مصدق، آن مهر ننگ را بر پيشانی ايران و ايرانی حک نمود که تا تاريخ بياد دارد نمي توان از آن گذشت.

اگر از دست دادن منافع شرکت های تابعه و هزاران منفعت ديگر افتخار بود معلوم نشد چه افتخاری بود و اگر مقصود منافع بود که ايران از آن جز ضررهای بزرگ منفعت ديگری نبرد.

 طرفداران مصدق هنوز مي توانند استدلال کنند که همة کارهای او عاری از اشتباه بود ولی در آن زمان نه مصدق و نه يارانش هيچ جا به صراحت و يا نوشتار به موضوع حقوق ايران در شرکت های تابعه اشاره نکرده اند.

 

برگشت به سرمقالات