گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
mai 2006- n° 43

عربستان سعودی خزانه دار تروریست های اسلامی

« مایلز کوپلند » مأمور سی. آی. ا که در منطقه خاورمیانه و خاور نزدیک خدمت می کرد می گوید: « طرز برخورد ما با مسائل اینطور بود که صبر کنیم ببینیم چه غلطی کرده ایم. »

زیرا در آن زمان ایالات متحده تازه داشت موقعیت خود را در خاورمیانه تجربه می کرد و اطلاعات چندانی از منطقه نداشت و علیرغم نقش پیشاهنگ ایالات متحده در پیروزی جنگ جهانی دوم، ارتش آمریکا حضور چشم گیری در شمال آفریقا و خلیج فارس نداشت. آژانس ناپختة اطلاعات مرکزی CIA در آن زمان، تعدادی از فارغ التحصیلان وابسته به گروه دانشگاه های شرق شناسی که در امور اسلامی و زبان های شرقی و خاورمیانه ای درس خوانده بودند و اصولاً تجربه ای در کار نداشتند به کار گرفت، البته از آغاز شکل گیری CIA توسط اینتلیجنس سرویس دست کم و یا بیشتر تا دهة پنجاه تحت حمایت اطلاعاتی و عملکردی اینتلیجنس سرویس بود.

خاورمیانه میدان اسب دوانی بریتانیا بود، اگرچه مصر، عراق و ایران ظاهراً مستقل بودند، ولی غیررسمی و غیرمستقیم تحت سلطة انگلیسیها بودند، فلسطین و اردن، رسماً دست نشانده بریتانیایی ها بودند. کویت و سایر شیخ نشین های خلیج فارس و هندوستان و پاکستان از مستعمرات بریتانیا بشمار می آمدند.

پس از جنگ دوم، عربستان سعودی نقطه ورود و لنگر حضور آمریکا در منطقه بود، البته ورود رسمی ایالات متحده به منطقه در سال ۱۹۴۵ در جریان پهلو گرفتن کشتی تفریحی روزولت در دریاچة تلخ (المره) در حاشیة کانال سوئز آغاز شد.

البته نخستین رویداد، قرارداد واگذاری امتیاز نفت عربستان سعودی به ایالات متحده در سال ۱۹۴۴ بود که در سیر تکاملی خود شرکت نفت عرب- آمریکایی Aramco  به قدرت بزرگ نفتی در جهان تبدیل شد. باید اشاره کرد که صعود ابن سعود و برادران وهابی او به کمک وابستگان انگلیسی مانند هری سنت جان بریجر که بعدها به عبدالله فیلبی معروف شد و مسلمان شد صورت گرفت. او بعدها به عنوان تاجر و واسطه، نماینده کمپانی فورد و عامل « استاندار اویل کالیفرنیا » (Soca) در عربستان سعودی شد و قراردادی ۶۰ ساله در مساحتی برابر با ۳۶۰ مایل مربع با بهای پرداخت ۲۵۰ هزار دلار نقد و بهای سالیانه پنج هزار سکه زر برای امتیاز واگذاری برای بهره برداری نفت و گاز منعقد کرد.

بیانیة ۱۹۴۳ فرانکلین دلانو روزولت، مبنی بر آن که آمریکا مدافع عربستان سعودی است، به وسیلة همه رؤسای جمهوری ایالات متحده، بخصوص در سال ۱۹۵۶ در دکترین آیزنهاور، و در سال ۱۹۸۰ در دکترین جیمی کارتر، مورد تأکید مجدد قرار گرفت. در سال ۱۹۴۴، ایالات متحده نخستین هیئت نظامی خود را به عربستان سعودی فرستاد، در سال ۱۹۴۵ ایالات متحده و عربستان سعودی نخستین موافقتنامة همکاری نظامی را امضا کردند که منجر به استقرار نخستین پایگاه هوائی ایالات متحده در  « دهران » خلیج فارس شد که تا دهة شصت به صورت پایگاه عملیاتی آمریکا عمل کرد. این موافقت نامه، بیدرنگ قرارداد سال ۱۹۴۹ را در پی داشت که بنا بر آن، گروه نقشه برداری و مطالعاتی امکان پیدا کرد تا کل شبه جزیره عربستان را تحت پوشش قرار دهد و ارتش ایالات متحده توانست چهل و سه هزار نیروی مجهز زمینی و هوائی را در این کشور مستقر کند. قرارداد دیگری نیز در سال ۱۹۵۱ میان دو کشور به امضا رسید که براساس آن، هیئت آموزش نظامی ایالات متحده، به طور ثابت در عربستان سعودی مستقر شد.

مناسبات آمریکا با عربستان سعودی، معنی خاص خود را داشت: حوزه های نفتی را باید به سرعت توسعه می داد، موافقت نامه های نظامی را به امضای دو طرف می رساند و زمینه های هجوم غول های نفتی تگزاس، اوکلاهما و لوئیزیانا را به قلمرو پادشاهی عربستان سعودی فراهم می آورد.

ایالات متحده، با دستیاری بریتانیای کبیر به عنوان شریک و در عین حال رقیب، از طریق قراردادهای نظامی، عربستان سعودی را در محاصرة خود گرفت. در سال ۱۹۵۱، ایالات متحده و پادشاهی انگلستان، پیشنهاد تشکیل وحدتی را دادند به نام « فرماندهی خاورمیانه » که ایالات متحده، بریتانیا و ترکیه، اسرائیل و اردن را در بر می گرفت. سعی کردند مصر را هم در این مرکز بگنجانند، اما پادشاه مصر که زیر فشار ناسیونالیستها متزلزل شده بود و از تشکیل دولت جدید اسرائیل نیز ناخرسند بود، مؤدبانه به پیشنهادشان پاسخ منفی داد. پس از آن، بریتانیا پیشقدم شد و با شرکت ترکیه، عراق، ایران و پاکستان، مجموعه ای را به نام « پیمان بغداد » سازمان داد.

 ایالات متحده که در حال ساختن روابط خود با این کشورها بود و همزمان، بر آن بود تا دست بریتانیا را از ثروت نفتی خلیج فارس کوتاه کند، به پیمان بغداد ملحق نشد. یکی از ناظران زیرک آمریکائی، به کنایه برای شورای روابط خارجی نوشت که بریتانیا پیمان بغداد را « برای حفظ موقعیت خود در عراق و ایجاد نقطة اتکائی برای توسعة نفوذ خود در خاورمیانه علم کرده است». 

پیمان بغداد اما، با وقوع انقلاب عراق در سال ۱۹۵۸، از بین رفت. شاه عراق که گماشتة انگلیس بود، سقوط کرد و به دست نیروهای متحد ناسیونالیست های ارتش و حزب کمونیست عراق، اعدام شد. بنابراین، دیگر جایی برای ادامة پیمان بغداد باقی نمی ماند. البته این پیمان، جای خود را به سازمان دفاعی مرکزی ( پیمان سنتو ) داد که تشکیل می شد از ایالات متحده، بریتانیا، ترکیه، ایران و پاکستان. ضمناً، پاکستان از طریق عضویت در « سازمان دفاعی جنوب شرقی آسیا »  نیز،  به غرب وصل بود.

وحدت های انگلیسی- آمریکائی در خاورمیانه، متکی به اهرم های سنتی نفوذ خارجی، قدرت نظامی و بازوهای اقتصادی و دیپلماتیک بود. اگر چه طولی نکشید که با درگرفتن جنگ سرد، عامل دیگری هم برای توجیه حضور ایالات متحده و بریتانیا ظهور کرد که عنوانش مذهب و قدرت فرهنگی اسلام سیاسی بود. محور این عامل، عربستان سعودی بود تا در آینده تبدیل به واتیکان اسلام شود. با ظهور عربستان سعودی به مثابه وزنه ای آمریکائی در برابر مصر (جمال عبدالناصر و ناسیونالیست ها) و سازمان دادن اخوان المسلمین برای مأموریت هائی سری در به قدرت رساندن طیف راست اسلامی در اقصی نقاط منطقه، نقش اساسی را ایفاکرد، که یکی از عوامل کلیدی آنها سعید رمضان بود.

سعید رمضان که نظریه پرداز محوری اخوان المسلمین بود، به عنوان سفیر غیر رسمی اسلامیسم، به خدمت عربستان سعودی در آمد. زمانی که اخوان المسلمین، در رژیم عبدالناصر موازنة قدرت را به سرعت از دست می داد و می کوشید تا برای حفظ موقعیت خود در مصر کاری بکند، عربستان سعودی نه تنها بی دریغ به پای این سازمان پول ریخت، بلکه به آنان پیشنهاد کرد تا قلمرو سعودی را به عنوان پناهگاه امن خود انتخاب کنند. ترس از تهدید کمونیسم، چنان شاهان سعودی را برداشته بود که دیدند در مقابل کمونیست ها، طرف مقابل آن را که طیف راست اسلامی باشد، باید تقویت کرد.

 در این طیف، تیغ برهنة ضد کمونیستی در دست اخوان المسلمین بود، پس باید سرمایه را آنجا می ریختند. از سوی دیگر، عربستان سعودی جمال عبدالناصر را هم که بر کشور فقیر مصر حکومت می کرد و چشم به نفت عربستان دوخته بود، به همان اندازه ترسناک ارزیابی می کرد.

بنابراین، به هر دو دلیل ضد کمونیستی و ضدناسیونالیسم عرب، عربستان سعودی زیر بال و پراخوان المسلمین را گرفت تا نه تنها در مصر، بلکه در سراسر خاورمیانه و جهان رشد کند.

اکنون از خزانة عربستان سعودی به دیگر گروههای تروریستی مذهبی دنیا نیز کمک مالی می شود از جمله حماس، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان، مجاهدین خلق ایرانی و ...