گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
mai 2006- n° 43

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت سوم

اين مبحث براي آگاهي فرزندان ايرانزمين بويژه نسل جوان تهيه شده است تا بياموزند و براي رسيدن و نگاهداري ايران آزاد، آباد و سرافراز مبارزه كنند و همواره حرمت و شرف ايراني را پاس بدارند و با تلاش و فداكاري، كشوري نيرومند با مردمي آگاه و مسئول، به نسلهاي آينده انتقال دهند و لازمه آن اين است كه ميهن پرستي را در روح و روانمان بپرورانيم و پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را سرلوحه بقاي خويش قراردهيم

خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت اول
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت دوم
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت سوم

خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - اول
خیانت رجال ایرانی دردوران پهلوی قسمت - دوم

دوران کودکی محمدرضا ولیعهد

محمدرضا شاه، دوران کودکی خود را در یک خانة کوچک اجاره ای، در « کوچة روغنی ها » واقع در خیابان جلیل آباد سابق آغاز کرد، ولی کمی بعد از تولد او که دیگر خانة کوچة روغنی ها برای این خانوادة پنج نفری کوچک می نمود، رضاخان در خیابان حسن آباد، خانة دیگری اجاره کرد که از خانة قبلی اندکی وسیع تر بود، تا اینکه رضاخان به فرماندهی فوج منصوب گردید و با فوج خود در بیرون دروازة شهر در باغی که مجاور قشون بود، منزل کردند. در این هنگام که حقوق رضاخان در ماه به یکصد تومان رسیده بود، بانو تاج الملوک مبلغی از آن را صرفه جوئی می کرد، به طوریکه بعد از چندی از محل این صرفه جوئي، سیصد تومان اندوخته بدست آمد. رضاخان نیز بر اثر رشادتهائی که در جنگ های مختلف بروز داده بود سیصد تومان پاداش گرفت و از جمع این دو مبلغ که مجموعاً ششصد تومان بود زمین بالنسبه وسیعی در چهار راه امیریه که به صورت کاروانسرائی بود خریداری گردید و ساختمان کوچکی برای سکونت خانواده در آن بنا گردید.

محمد رضا نسبت به خواهرانش شمس و اشرف و تنها برادر تنی اش علیرضا که دو سال بعد از او به دنیا آمد، کودکی نحیف و ضعیف البنیه بود. پدرش که شانزده ماه بعد از تولد او دست به کودتا زد و نخست وزیر جنگ و سپس رئیس الوزرای ایران شد، خیلی کم فرصت دیدن فرزندانش را داشت و محمد رضا تا سن شش سالگی تحت مراقبت مادر، بزرگ شد. در آذرماه سال ۱۳۰۴ که رضاخان به دنبال خلع قاجاریه و تشکیل مجلس مؤسسان به سلطنت رسید، محمدرضای شش ساله نیز ولیعهد ایران شد و چند ماه بعد در مراسم تاجگذاری برای نخستین بار به لباس نظامی ملبس گردید.

رضا شاه پس از انجام مراسم تاجگذاری، ولیعهد را از مادر و برادر و خواهرانش جداکرد تا به قول خودش او را از محیط زنانه بیرون بیاورد و در محیطی مردانه تربیت کند. رضاشاه همچنین یک مدرسة نظامی ابتدایی به نام « دبستان نظام » تأسیس کرد که هدف از آن تعلیم و تربیت ولیعهد در یک محیط نظامی بود.

محمد رضا شاه در خاطرات خود از دوران تحصیل در دبستان نظام می نویسد:

« من تا زمان ولیعهدی با مادر و برادران و خواهران خود زندگی می کردم. ولی بعد از تاجگذاری به دستور پدرم از آنها جدا شدم و پدرم دستور داد که تحت تربیت خاصی که آنرا تربیت مردانه نام می نهاد قرار گیرم و برای قبول مسئولیتهای بزرگ آینده آماده شوم. در همین موقع نام من در دبستان نظام ثبت شد و در حقیقت این مدرسه به خاطر من و چهار برادر دیگرم تأسیس شد و من در کلاسی که جمعاً ۲۱ نفر دانش آموز داشت و همة آنها از بین فرزندان مأموران دولتی و افسران ارتش با کمال دقت و احتیاط انتخاب شده بودند، مشغول تحصیل شدم و برادرانم که کوچکتر بودند به کلاسهای پائین تر رفتند. دانش آموزان این دبستان لباس نظامی می پوشیدند و برنامة درسی بسیار دشواری داشتند و زندگانی کودکی من نیز طبعاً در محیط نظامی یعنی در تحصیل و تمرین های سربازی می گذشت. گذشته از تحصیلات دبستانی، پدرم یک معلمة فرانسوی برای تعلیم زبان فرانسه و نظارت بر امور زندگی داخلی من استخدام کرده بود. در نتیجة مساعی این بانو که به مناسبت ازدواج با یک ایرانی، بانو ارفع نامیده می شد، زبان فرانسه را در کمال روانی و سلاست مانند زبان مادری خود فراگرفتم و دریچه ای برای مشاهدة افکار باختری در برابر ذهن من گشوده شد ...

« در دوران ولیعهدی همه روزه پدرم یکی دو ساعت از وقت خود را با من می گذراند و از سن ۹ سالگی ناهار را هم با او صرف می کردم. منظور او از این برنامة منظم آن بود که شخصاً از وضع من باخبر شود و من از جریان اوضاع کشور آگاه گردم. کمی بعد از تاجگذاری پدرم، دچار بیماری حصبه شدم و چند هفته با مرگ دست به گریبان بودم و این بیماری موجب ملال و رنج شدید پدر مهربانم شده بود. در طی این بیماری سخت، پا به دایرة عوالم روحی خاصی گذاشتم که تا امروز آن را افشا نکرده ام. در یکی از شبهای بحرانی کسالتم، مولای متقیان علی علیه السلام را به خواب دیدم. در حالیکه شمشیر معروف خود ذوالفقار را در دامن داشت، در کنار من نشسته و در دست مبارکش جامی بود و به من فرمود که مایعی را که در جام بود بنوشم. من نیز اطاعت کردم و فردای آن روز تبم قطع شد و حالم به سرعت رو به بهبودی رفت. در آن موقع با اینکه بیش از هفت سال نداشتم با خود می اندیشیدم که بین آن رویا و بهبودی سریع من ممکن است ارتباطی نباشد، ولی در طی همان دو سال دو واقعة دیگر برای من رخ داد که در حیات معنوی من تأثیری عمیق برجای نهاد.

در دوران کودکی تقریباً هر تابستان، همراه خانوادة خود به امامزاده داود که یکی از نقاط منزه و خوش آب و هوای دامنة البرز است می رفتیم. برای رسیدن به آن محل ناچار بودیم که راه پرپیچ و خم و سراشیب را پیاده و یا با اسب طی کنیم. در یکی از این سفرها که من جلو زین اسب یکی از خویشاوندان خود که سمت افسری داشت نشسته بودم، ناگهان پای اسب لغزید و هر دو از اسب به زیر افتادیم. من که سبک تر بودم با سر به شدت روی سنگ سخت و ناهمواری پرت شدم و از حال رفتم. هنگامی که به خود آمدم همراهان من از این که هیچ گونه صدمه ای ندیده بودم فوق العاده تعجب کردند. ناچار برای آنها فاش کردم که در حین فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل علیه السلام فرزند برومند علی علیه السلام ظاهر شده و مرا در هنگام سقوط گرفت و از مصدوم شدن مصون داشت. وقتی که این حادثه روی داد پدرم حضور نداشت، ولی هنگامی که ماجرا را برای او نقل کردم حکایت مرا جدی تلقی نکرد و من نیز با توجه به روحیة وی نخواستم با او به جدل برخیزم، ولی خود هرگز کوچکترین تردیدی در واقعیت امر و رؤیت حضرت عباس ابن علی (ع) نداشتم ...

سومین واقعه ای که توجه مرا به عالم معنی بیش از پیش جلب نمود روزی روی داد که با مربی خود در حوالی کاخ سلطنتی سعد آباد در کوچه ای که با سنگ مفروش بود قدم می زدم. در آن هنگام مردی با چهرة ملکوتی دیدم که بر گرد عارضش هاله ای از نور مانند صورتی که نقاشان غرب از عیسی بن مریم می سازند نمایان بود. در آن حین به من الهام شد که با خاتم ائمة اطهار حضرت امام قائم روبرو هستم. مواجهة من با امام آخر زمان چند لحظه بیشتر به طول نیانجامید که از نظر ناپدید شد و مرا در بهت و حیرت گذاشت. در آن موقع مشتاقانه از مربی خود سئوال کردم: او را دیدی؟ ... مربی من متحیرانه جواب داد « چه کسی را دیدم؟ اینجا که کسی نیست ... » اما من آنقدر به حقیقت و اصالت آنچه که دیده بودم اطمینان داشتم که جواب مربی سالخوردة من کوچکترین تأثیری در اعتقاد من نداشت.

 امروز که این ماجرا را بیان می کنم شاید بعضی افراد، خصوصاً غربی ها تصور کنند که من خیالبافی می کنم یا آنچه دیده ام یک حالت سادة روانی بوده است. ولی باید به خاطر داشت که ایمان به عالم روح و تجلیاتی که به حساب ماده در نمی آید از خصائص مردم مشرق زمین است . چنانکه بعدها دریافتم بسیاری از مردم باختر نیز همین ایمان و اعتقاد را دارند، وانگهی من در آن موقع هیچ گونه دلیلی برای جعل این موضوع و بیان آن برای مربی خود نداشتم و امروز نیز انتفاعی از لاف زدن در این قبیل مسائل نمی برم و جز معدودی از نزدیکان من کسی تاکنون از این جریان مستحضر نبوده است و حتی پدرم که همیشه خود را به او بسیار نزدیک و صمیمی می دانستم هرگز از این موضوع کوچکترین اطلاعی پیدا نکرد. »

هنگامی که کتاب شاه در سال ۱۳۴۰ انتشار یافت، ادعاهای او دربارة مکاشفه و مشاهدة امامان چنین تعبیر شد که شاه برای جلب توجه و حمایت مردم، که اکثریت قریب به اتفاق آنها دارای معتقدات مذهبی بودند، این داستانها را ساخته و پرداخته است، ولی شاه پس از رویاروئی با روحانیت در سال های ۱۳۴۱ به بعد نیز دست از این ادعاها برنداشت و بارها در مصاحبه با روزنامه نگاران معروف خارجی مانند « اوریانا- فالاچی » این ادعاها را تکرار کرد و با افزودن مطالب دیگری بر آن مانند نجات معجزه آسای خود از چندین توطئة قتل چنین وانمود کرد که گویا « نظر کرده» است و خداوند رسالتی بر عهدة او گذاشته و همواره او را در حمایت خود محفوظ خواهد داشت.

پس از فارغ التحصیل شدن از « دبستان نظام » در اردیبهشت ۱۳۱۰ محمد رضا شاه پهلوی در شهریور ماه همان سال در حالیکه هنوز دوازده سال تمام نداشت، برای ادامة تحصیل به سوئیس اعزام شد و دکتر مؤدب نفیسی مأمور مراقبت از او در سوئیس می گردد.

در اوایل تحصیل در مدرسة لوروزه محمدرضا درگیری هایی هم با محصلین دیگر پیدا کرد و از جمله یک بار با یک آمریکایی کارش به کتک کاری و بهداری مدرسه کشید، ولی بعداً آرام و منزوی شد و بیشتر اوقات در اتاق خود به گوش کردن صفحات گرامافون و رادیو یا پذیرائی از دوستان معدود خود در مدرسه می پرداخت. از لحاظ درسی، در دروس ریاضی ضعیف بود که فردوست به او کمک می کرد، ولی نمرات درس های دیگرش متوسط و بعضی خوب بود. علاوه بر دروس مدرسه هر روز هم دو ساعت فارسی می خواند و مکلف بود که در روزهای معین هفته نامه ای برای پدرش بفرستد و پیشرفت کار خود را به او گزارش بدهد. البته دکتر مؤدب نفیسی هم هر هفته گزارش جامعی به تهران می فرستاد و رضاشاه آن دو را با هم مقایسه می نمود.

از اتفاقات جالب هنگام تحصیل ولیعهد در سوئیس، آشنایی یک مرد جوان سوئیسی به نام « ارنست پرون » با او بود. دربارة ارنست پرون که بعداً با ولیعهد به تهران آمد و تا آخر عمر خود در دربار بود شایعات زیادی منتشر شده ازجمله اینکه بعضی ها او را جاسوس انگلیسیها در دربار ایران می دانند.

« ژرار دوویلیه Gerard de Villiers » نویسنده فرانسوی می نویسد: « رضاشاه در بهار سال ۱۹۳۶ (۱۳۱۵) سه هفته قبل از شروع امتحانات نهائی مدرسه « لوروزه » دستور بازگشت پسرش را صادر نمود و ولیعهد قبل از اینکه بتواند دیپلم مدرسه سوئیسی را بگیرد به تهران مراجعت نمود. » ولی خود محمد رضا شاه می نویسد: « در بهار سال ۱۳۱۵ موفق به اخذ دیپلم شدم و هنگام بازگشت به میهن فرا رسید

در بازگشت به تهران، رضاشاه گفت که تا پایان تعطیلات تابستانی می تواند تفریح و استراحت بکند ولی بعد از آن وارد دانشکدة افسری خواهد شد و تنها تقاضای ولیعهد از پدرش این بود که اجازه بدهند دوست سوئیسی او، ارنست پرون هم به تهران بیاید. رضاشاه از این تقاضای پسرش تعجب کرد و توضیحات بیشتری خواست. محمدرضا گفت که پرون در مدت تحصیل، خیلی به پیشرفت زبان و درس او کمک کرده و علاوه بر آن مرد صدیق و خدمتگزاری است و می تواند کمک و راهنمای خوبی برای مطالعات آیندة او باشد. رضاشاه احتمالاً پس از مشورت با دکتر مؤدب نفیسی با این تقاضای ولیعهد موافقت کرد و پرون چند هفته بعد در کاخ اختصاصی ولیعهد مقیم شد.

 

ازدواج سیاسی محمدرضا ولیعهد با پرنسس فوزیه

محمدرضا شاه پهلوی در شهریور ماه سال ۱۳۱۵ وارد دانشکدة افسری شد و در یک گروهان ویژه که فرماندهی آن به عهدة افسر خشنی به نام سروان محمود امینی (برادر دکتر علی امینی) بود، مشغول تحصیل گردید و پس از طی دو سال دانشکدة افسری مانند سایرین با درجة ستوان دومی فارغ التحصیل شد. فردوست هم که در همین گروهان ویژه تحصیل می کرد با درجة ستوان دومی وارد خدمت در ارتش گردید.

به گفتة فردوست، ولیعهد که در همان دوره تحصیل در دانشکده به مأموریت های بازرسی در قسمتهای مختلف ارتش می رفت، فاصلة بین ستوان دومی و سروانی را به سرعت طی کرد و در حالیکه هم دوره های او ستوان یکم بودند، ولیعهد با درجة سروانی، عنوان بازرسی کل ارتش را داشت و در تمرینات و عملیات نظامی شرکت می جست و ایراداتی هم می گرفت و دستوراتی می داد.

رضاشاه پس از فارغ التحصیل شدن ولیعهد از دانشکدة افسری، در اندیشة یک ازدواج سیاسی یا یک ازدواج سلطنتی بود، تا هم از این طریق پیوندهای سیاسی کشور خود را با کشور دیگر همسایه مستحکم تر سازد و هم با آوردن عروسی از یک خانوادة سلطنتی اعتبار تازه ای برای سلسلة نوبنیاد خود فراهم آورد.

ابتدا دختری از خانواده های سلطنتی عراق یا افغانستان مورد نظر بود و حتی صحبت از انتخاب دختری از خاندان خلفای پیشین عثمانی به میان آمد. ولی سرانجام فوزیه، دختری زیبا از خانوادة سلطنتی ملک فاروق که تازه بر تخت سلطنت مصر تکیه زده بود انتخاب شد.

فوزیه دختری بود در آن زمان ۱۷ یا ۱۸ ساله، زیبا، ثروتمند، دختر مرحوم ملک فؤاد، خواهر ملک فاروق.

مراسم عقد در ۲۴ اسفند (سالروز تولد رضاشاه) ۱۳۱۷ برابر با پانزدهم مارس ۱۹۳۹ میلادی در قاهره مصر صورت می گیرد و در اواخر فروردین ۱۳۱۸، همراهان ولیعهد و همراهان اعلیحضرت فوزیه با کشتی محمد علی کبیر به سوی ایران حرکت می کنند.

 

همراهان ولیعهد عبارت بودند از: حسن اسفندیاری (محتشم السلطنه رئیس مجلس)، دکتر معین دفتری وزیر عدلیه، محمد علی متین، سه نفر آجودان نظامی شاه (سرهنگ معتضدی، یاور قدیمی، یاور اسفندیاری)، ایزدی رئیس دفتر ولیعهد، دکتر مؤدب نفیسی (پیشکار ولیعهد)، مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات، مجید موقر مدیر روزنامه ایران، رشید یاسمی، دکتر محمد حسین ادیب، یک عده مأمورین تأمینات نظمیة تهران، نوکرها و پیشخدمتها.

همراهان علیا حضرت فوزیه عبارت بودند از: ملکه نازلی (مادر فوزیه) و سه دخترش فائزه، فتحیه و فائقه، یوسف ذوالفقار پاشا سفیر کبیر مصر در تهران و همسر و پسرش، محسن مراد پاشا ناظر مخصوص ملک فاروق و رئیس املاک خاصه، حسین صبری پاشا برادر ملکه نازلی، عبود پاشا صاحب کشتی محمد علی کبیر، حمزه پاشا امیر البحر، چند نفر صاحب منصبان قشونی، موزیک چیان، مخبرین جراید، نوکرها و پیشخدمتها. مراسم عروسی در ایران انجام می گیرد.

فوزیه پس از چندی از محیط ناآشنائی که در آن وارد شده بود و دورری از خانواده اظهار ناراحتی و دلتنگی می کرد و از اعضای خانوادة سلطنتی جز با اشرف آن هم خیلی کم، با کسی معاشرت نداشت. محیط تهران و کاخ های سلطنتی هم در مقایسه با شهر بزرگ قاهره و مراکز تفریحی و کلوپهای شبانة آن و کاخهای عظیم سلطنتی مصر، برای او حقیر می نمود و فرهنگ زنان درباری بخصوص مادرشوهرش تاج الملوک و اطرافیانش از نظر شاهزاده خانم تحصیلکردة مصری بسیار عامیانه و « دهاتی » بود.

فوزیه در چنین محیطی کاملاً منزوی شده بود و جز برای شرکت در میهمانی های درباری، آن هم از روی اجبار، از کاخ اختصاصی خود بیرون نمی آمد.

شب ۲۶ اکتبر سال ۱۹۴۰ (چهارم آبان ۱۳۱۹) به رضاشاه خبر دادند که درد زایمان عروسش فوزیه شروع شده و وضع حمل نزدیک است. رضاشاه بسیار خوشحال شد. چهارم آبان روز تولد محمدرضا بود و رضاشاه این حسن تصادف را چنین تعبیر کرد که نوزاد حتماً پسر است. ولی بعد از زایمان وقتی به رضاشاه خبر دادند که نوزاد دختر است نتوانست خشم و عصبانیت خود را پنهان کند و با عصای خود هرچه را که روی میزش بود به زمین انداخت و آن روز هیچکس را به حضور نپذیرفت و فردای آن روز رضاشاه بدون اینکه تولد نوه اش را به پسرش تبریک بگوید، گفت: هرچه زودتر دست به کار شو و پسری درست کن. این مهمترین وظیفة توست! محمدرضا طبق معمول گفت: امرشما اطاعت می شود. ولی اجرای این امر پدر مثل دستورات دیگر او چندان هم آسان نبود. فوزیه نام دخترش را شهناز گذاشت. پس از تولد شهناز روابط فوزیه با خاندان پهلوی تیره و تار شد.

فوزیه دیگر کمتر از آپارتمان خصوصی خود خارج می شد و رابطة خود را نه تنها با اعضای خانوادة سلطنتی بلکه با شوهر خود نیز قطع کرده بود و در هیچ یک از مهمانی های خصوصی دربار حاضر نمی شد. در میان اعضای خانوادة سلطنتی هم دیگر با تمسخر و لقب « مصری » به جای فوزیه از او یاد می کردند.

البته به گفته ای « پرون » باعث شکاف بین فوزیه و محمد رضا شاه بود، پرون به فوزیه اطلاع داد که شوهرت رفیقه گرفته به نام خانوادگی دیوسالار و به شما خیانت می کند. (این دختر بسیار زیبا و لوند بود و شعر هم می گفت.) و برای این که ادعای من ثابت شود باید شخصاً بیایید و ماجرا را ببینید. پرون دوستی داشت به نام رفعتیان که سرهنگ ارتش بود. او زمانی که می دانست محمد رضا نزد « دیو سالار » است، فوزیه را با اتومبیل برداشت و به جای راننده رفعتیان را سوار کرد و به جلوی خانة دیوسالار برد و فوزیه از این رابطه باخبر شد. همچنین با هماهنگی پرون، شایعة رابطة فوزیه با تقی امامی که ورزشکار بود و توسط خود او وارد کاخ و محفل خصوصی محمدرضا شاه شده بود، بر سر زبانها افتاد. با آن خصوصیات اخلاقی که فوزیه داشت این شاید آخرین مسئله ای بود که برای او غیرقابل تحمل بود.

فوزیه پس از ده پانزده روز اعلام کرد که برای استراحت به مصر می رود و پس از رفتن به مصر دیگر به ایران مراجعت نکرد و پس از مدتی ملک فاروق برادرش به محمدرضا پیغام داد که باید فوزیه را طلاق بدهی ...

فوزیه از رابطة شاه با زنان دیگر اطلاع داشت و خواهران شاه را در ایجاد این روابط مقصر می دانست و موضوع رابطة او با تقی امامی هم اگر صحت داشته باشد، نه از روی هوس، بلکه نوعی انتقام جویی بوده است. البته محمدرضا شاه از طرق مختلف درصدد دلجویی از فوزیه برآمد تا موجبات بازگشت او را فراهم سازد، در این رابطه به دکتر قاسم غنی (به عنوان سفیر کبیر ایران در مصر مهر ماه ۱۳۲۶) مأموریت بازگرداندن فوزیه به ایران را داد و از یوسف ذوالفقار پاشا پدر ملکه فریده (همسر ملک فاروق) خواست که واسطه شود و نامه ای هم به زبان انگلیسی برای ملک فاروق فرستاد و اشاره نمود که تا مدت سه سال (تا وقایع شهریور ۱۳۲۰) بهترین شوهرها بود ولی ناملایمات و بی علاقگی های فوزیه به امور مملکتی و شایعات معشوقه داشتن وی سردی را میان ایشان بوجود آورد.

دکتر غنی برای آخرین بار، روز دهم شهریور ۱۳۲۷ با ملک فاروق ملاقات کرد و ترتیبات طلاق فوزیه به دنبال آن انجام گردید. فوزیه در ۲۴ مهر ۱۳۲۷ رسماً از شاه جدا شد و روز هشتم فروردین ۱۳۲۸، یعنی پنج ماه و نیم بعد با « اسماعیل شرین » مصری ازدواج کرد. او ۳۱ ساله و تحصیلکردة کمبریج و خواهر او معشوقة ملک فاروق بود.

 

فروغی و محمدرضا شاه پهلوی

برجسته ترین خدمتی که فروغی در آخرین روزهای سلطنت رضاشاه به ولی نعمت سابق خود کرد، جلب موافقت انگلیسیها با انتقال سلطنت به پسر ارشد و مورد علاقة رضاشاه، محمدرضا پهلوی بود. دنیس رایت سفیر کبیر سابق انگلیس در ایران، که نوشته های او از جملة معتبرترین اسناد تاریخ روابط ایران و انگلیس به شمار می آمد، در این مورد با صراحت اظهار نظر کرده و پس از اشاره به این مطلب که انگلیسیها به توصیة فروغی از تعقیب فکر بازگشت قاجاریه به سلطنت دست برداشتند می نویسد به توصیة فروغی « سرانجام انگلیسیها تصمیم گرفتند به ولیعهد جوان ایران محمدرضا پهلوی این شانس را بدهند که صلاحیت خود را به اثبات برساند ... موافقت مسکو هم با این تصمیم جلب شد و سفیر شوروی در تهران نیز معتقد است که باید به او (محمد رضا پهلوی) این فرصت داده شود تا قابلیت خود را نشان بدهد ». در نوشتة دنیس رایت این جملة پرمعنی هم در دنبالة تصمیم مربوط به تفویض مقام سلطنت به محمد رضا پهلوی اضافه شده است که « البته اگر او برخلاف انتظار از آب در می آمد، همیشه می شد از شر او خلاص شد! »

در روز هشتم شهریور سال ۱۳۲۰ دولت فروغی در تهران حکومت نظامی اعلام کرد و سپهبد امیر احمدی به فرمانداری نظامی تهران منصوب گردید. البته روسها (توسط اسمیرنوف سفیر شوروی) و انگلیسیها (توسط سر ریدر بولارد سفیر انگلیس) رضاشاه را تهدید کرده بودند که اگر تا روز ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ (۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱) از مقام سلطنت استعفاء ندهد، به زور او را برکنار خواهند کرد. به همین دلیل فروغی در روز ۲۵ شهریور به کاخ سلطنتی رفت و متن استعفاء نامه را تنظیم کرد و رضا شاه آن را امضاء کرد و پس از آن تهران را به عزم اصفهان ترک گفت.

فروغی پیش از آنکه به مجلس برود، متن استعفاء نامة شاه را به سفارت انگلیس برد تا مورد تأیید قرار گیرد و همان روز صبح ساعت ۱۱ فروغ در مجلس حاضرشد و به علت اینکه جلسه، فوق العاده و از قبل طراحی شده بود، فروغی پس از حصول اکثریت و تشکیل جلسه، پشت تریبون رفت و متن استعفاء نامة رضاشاه را قرائت نمود: « نظر به اینکه من همة قوای خود را در این چند سال مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده ام، حس می کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیة جوانتری به کارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملت را فراهم آورد. بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم و از کار کناره نمودم. از امروز که روز ۲۵ شهریور ماه ۱۳۲۰ است عموم ملت از کشوری و لشگری، ولیعهد و جانشین قانونی مرا باید به سلطنت بشناسند و آنچه که نسبت به من از پیروی مصالح کشور می کردند نسبت به ایشان منظور دارند.

 

کاخ مرمر – تهران ۲۵ شهریور ۱۳۲۰

رضاشاه بعد از اصفهان به کرمان، سیرجان و  بندرعباس می رود و به وسیلة کشتی نیمه باری و مسافری انگلیس به « بندرا » خاک ایران را به سمت موریس برای همیشه ترک کرد.

روز ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ ساعت چهار و نیم بعد از ظهر، اعلیحضرت همایونی با تشریفات رسمی در تالار جلسة مجلس شورای ملی قسم نامه قبول مسئولیت را به عنوان پادشاه ایران ایراد نمودند.

البته بعد از مراسم سوگند محمد رضا شاه، هنوز هم تکلیف تاج و تخت سلطنت ایران روشن نشده بود. شتابزدگی فروغی برای انجام این مراسم به خاطر این بود که کشورهای اشغال کننده را در برابر عمل انجام شده قراردهد. البته مسئله با انگلیسیها حل شده بود و نگرانی بیشتر فروغی از جهت روسها بود که هنوز در اصل بقای رژیم سلطنتی در ایران حرف داشتند.

بر طبق رسوم جاری، بعد از انجام مراسم سوگند شاه جدید، دولت استعفاء داد تا دست پادشاه جدید در انتخاب نخست وزیر باز باشد. طبیعی است که فروغی بلافاصله مأمور تشکیل کابینة جدید شد و دولت جدید را با تغییراتی نسبت به کابینة قبلی تشکیل داد. در کابینة جدید دو وزارتخانة تازة بهداری و کشاورزی تأسیس شده بود و مهمترین تغییر در دولت، تعیین دکتر مشرف نفیسی به سمت وزیر دارائی بود. فروغی قبل از معرفی کابینة جدید به مجلس، برای تسکین افکار عمومی یا جلب رضایت روسها و انگلیسیها اقدامات دیگری به عمل آورد، که از آن جمله صدور فرمان عفو عمومی و آزادی زندانیان سیاسی در روز ۲۸ شهریور و تغییر بعضی از مقامات لشگری و کشوری مانند رئیس شهربانی بود.

اقدام مهم دیگر فروغی برای تسکین افکار عمومی و بستن دهان نمایندگانی که برای کسب وجهه در میان مردم، زبان به انتقاد گشوده بودند، وادارساختن شاه جدید به واگذاری املاک و اموال پدرش به دولت بود. رضاشاه بیش از پنج هزار رقبه ملک و ۶۸ میلیون تومان وجه نقد در حساب مخصوص خود در بانک ملی داشت که به موجب صلحنامه ای که در اصفهان امضاء نمود آنها را به پسرش منتقل کرد، و فروغی می خواست این اموال اعم از منقول و غیرمنقول به دولت منتقل گردد. شیشة عمر سلطنت پهلوی در آن روزهای بحرانی در دستهای لرزان فروغی بود و شاه برای بقای خود چاره ای جز امضای هرآنچه فروغی در برابرش می گذاشت نداشت. در آخرین روزههای شهریورماه این « هبه نامه » که متن آن به وسیلة فروغی تهیه شده بود، خطاب به خود او به امضای محمد رضا شاه رسید.

در ۳۰ شهریور ۱۳۲۰ محمد علی فروغی نخست وزیر، کابینة خود را به شرح زیر تعیین و به مجلس معرفی کرد. علی اصغر حکمت وزیر پیشه و هنر، علی سهیلی وزیر امور خارجه، مجید آهی وزیر دادگستری، اسماعیل مرآت وزیر بهداری، دکتر محمد سجادی وزیر راه، سرلشکر احمد نخجوان وزیر جنگ، امان الله جهانبانی وزیر کشور، علی اکبر حکیمی وزیر کشاورزی، دکتر مشرف نفیسی وزیر دارائی، عباسقلی گلشائيان وزیر بازرگانی و اقتصاد، حمید سیاح وزیر پست و تلگراف، دکتر عیسی صدیق وزیر فرهنگ، (سید حسن تقی زاده وزیر مختار ایران در لندن و دکتر علی امینی معاون وزیر دارائی و علی اکبر دهخدا که ریاست دانشکدة حقوق را داشت به مقام مشاوری وزیر فرهنگ رسید)

بالاخره نمایندگان هر دو دولت اشغال کننده سلطنت شاه جدید را به رسمیت می شناسند و هیئت های نمایندگی سیاسی مقیم تهران روز ۳۱ شهریور ۱۳۲۰ ضمن یک دیدار رسمی با شاه آغاز سلطنت او را تبریک می گویند. سر ریدر بولارد دربارة اولین دیدار شاه جدید با هیئت های دیپلماتیک گزارشی برای وزارت خارجة انگلیس فرستاده و می نویسد: « شاه در ۲۲ سپتامبر هیئت های دیپلماتیک را به حضور پذیرفت. عموماً تأیید شد که او کاملاً با موجود متکبری، که پدرش سعی کرده بود از او بسازد، تفاوت دارد. رفتار دوستانه ای داشت و آشکار بود که به هیجان آمده است. »

 

اشاره به نکاتی از سه گزارش سر ریدر بولارد به وزارت خارجة انگلیس در طول مهرماه سال ۱۳۲۰، یعنی ماه اول سلطنت محمد رضا شاه نیز جو حاکم بر روابط سفرای انگلیس و روس را با شاه تا حدی روشن می سازد. وزیرمختار انگلیس در گزارش مورخ نهم اکتبر (۱۷ مهرماه ۱۳۲۰) خود به عنوان ایدن وزیر خارجة انگلستان بعد از اشاره به دیدار دو ساعتة خود با شاه با لحن تمسخر آمیز به اظهار نظرهای شاه دربارة مسائل مربوط به جنگ اشاره کرده و از آن به عنوان « سخنان بیهوده ای که ممکن است از طرف هر مرد جوان بی تجربه ای عنوان شود » یاد می کند.

در گزارش مورخ ۱۴ اکتبر (۲۲ مهرماه) سر ریدر بولارد نیز، که آن هم پس از یک ملاقات طولانی با شاه برای وزارت خارجة انگلیس فرستاده شده، آمده است که شاه این بار تأثیر خوبی بر او گذاشته « سئوالات زیادی کرد، سخنرانی طولانی نکرد، معقول بود و در بیاناتش تعادل وجود داشت ... او نمایندگانی را که پس از عبودیت خفت بار در مقابل شاه پیشین اینک به این حد در انتقاد تندروی می کنند تحقیر کرد ». در نامة دیگری که دو روز بعد (۲۴ مهرماه ۱۳۲۰ از طرف سر ریدر بولارد به وزارت خارجة انگلیس ارسال شده آمده است که « من اخیراً یک پیغام محرمانه از شاه دریافت کردم، حاکی از این که او مایل خواهد بود بیشتر اوقات مرا تنها، بدون اطلاع سیاستمداران ملاقات کند. او گفت احساس می کند بعضی از وزیران واقعیت را به خاطر منافع خودشان تحریف می کنند ». بولارد این تقاضای شاه را رد کرده می نویسد: « شرفیابی بدون اطلاع حکومت ایران و همتای روس من امکانپذیر نخواهد بود ».

گزارش اخیر وزیر مختار انگلیس مخصوصاً از این نظر جالب توجه است که تمایل شاه را به برقراری ارتباطات خصوصی و پشت پرده، فقط یک ماه پس از شروع سلطنتش، نمایان می سازد. او نه فقط می خواهد سفیر انگلیس را به طور خصوصی و دوبدو، بدون اطلاع سفیر شوروی ملاقات کند، بلکه می خواهد دولت هم از آن اطلاع نداشته باشد، و ظاهراً منظور او از این درخواست این بوده است که به تدریج خود را از قید اتکاء و وابستگی به فروغی خلاص کند و مستقیماً با انگلیسیها ارتباط برقرار نماید.

در یکی از فصول کتاب « ژرار دوویلیه » نویسندة فرانسوی، که عنوان آن « مکتب تحقیر » است به این ملاقات اشاره شده و ضمن آن آمده است:

« روز ۲۷ اکتبر سال ۱۹۴۱ محمد رضاشاه دریافت که از دیدگاه متفقین، او هیچ قدرت و اختیاری در کار حکومت ندارد و پادشاه صوری و بی اختیاری بیش نیست. در این روز اسمیر نوف و بولارد، سفیران شوروی و انگلیس با لحنی مؤدبانه ولی محکم به او یادآوری کردند که از مداخله در امور سیاسی بپرهیزد و حد خود را که یک پادشاه مشروطه و غیرمسئول است بشناسد.

(در اوایل ماه آبان ۱۳۲۰ قوای آلمان به ۳۷ مایلی شمال مسکو رسید و در روز ششم ماه آبان ۱۳۲۰ در ارتش تصفیه دامنه داری به دستور متفقین صورت گرفت و قالب امرای دورة رضاشاه (ژرمنوفیل) و همچنین عدة زیادی از افسران ارشد و جزء، بازنشسته شدند و سرلشگر دکتر هادی آتابای (انگلوفیل) داماد رضاشاه به وزارت بهداری انتقال یافت.)

شاه، قبل از این برخورد توهین آمیز، جشن تولد خود را در محیطی سرد و بی روح برگذار کرده بود. در مراسم بیست و دومین سالگرد تولد او جز مادر و یکی از خواهرانش اشرف کسی حضور نداشت. حتی همسرش فوزیه هم حاضرنشد برای شرکت در این مراسم خصوصی از آپارتمان خود خارج شود و شام ساده ای با خانوادة شوهرش صرف نماید.

شاه از این تاریخ به بعد به گوشة انزوا پناه برد و پانزده روز با هیچکس ملاقات نکرد. سفرای شوروی و انگلیس دیگر کاری به او نداشتند و نخست وزیر و وزیرانش هم کارهای جاری را بدون مشورت او انجام می دادند. دربارة اوضاع جاری کشور گزارشی به او داده نمی شد، ولی خود او از گوشه و کنار می شنید که روسها و انگلیسیها در همة کارها، حتی در جزئیات امور مداخله می کنند و تعمد دارند که به سبک استعماری قدیم مردم ایران و دولتمردان ایرانی را تحقیر نمایند.

در این روزهای سخت، محمد رضا شاه، فقط به یک نفر، فروغی متکی بود و می دانست که بدون فروغی تاج و تخت خود را از دست خواهد داد. درد رنج و تنهائی، او را در درون کاخ سلطنتی، فقط خواهرش اشرف تسکین می داد و وابستگی بیش از اندازة او به اشرف از همین زمان آغازشد ... »

محمد رضاه شاه تنها از این که یک شاه عروسکی و بی اختیار بیش نیست رنج نمی برد، ناراحتی او با حملات بی امان روزنامه ها علیه خاندان سلطنتی و جو مخالفی که در مجلس علیه رژیم بوجود آمده بود مضاعف می شد. تعداد روزنامه ها که در اواخر سلطنت رضاشاه از شمارة انگشتان یک دست تجاوز نمی کرد ناگهان از صد گذشت و دولت با لغو شرایط سخت و محدود کنندة انتشار جراید، به هرکس که می خواست، حتی بدون توجه به توانائی مالی برای انتشار روزنامه و مجله، اجازة نشر روزنامه و مجله می داد و روزنامه ها نیز برای جلب مشتری، در فحاشی به رضاشاه و اعوان و انصار او با هم مسابقه گذاشته بودند. حتی خود محمد رضا شاه نیز از این حملات مصون نبود و هروقت به فروغی از این وضع شکایت می نمود، فروغی به او دلداری می داد که این وضع گذراست و دولت در موقعیتی نیست که بتواند جلوی انتقادات روزنامه ها را بگیرد.

در ۱۶ ماه آبان، فروغی نخست وزیر طی مصاحبه ای با مدیران جراید، اعلام کرد با دولتین شوروی و انگلیس که کشور ما را اشغال نموده اند پیمان سه جانبه ای تنظیم خواهد شد و به موجب این پیمان برای طرفین، تعهدات تازه ای ایجاد خواهد شد.

دربارة سیاست متفقین در ایران در این زمان و موقعیت شاه و دولت ایران در برابر آنان، تاریخ مفصل دانشگاه « کمبریج » انگلیس دربارة ایران، شرح جامعی دارد و از آن جمله می نویسد:

« هنگامی که سال ۱۹۴۱ به پایان رسید، این واقعیت که ایران یک کشور اشغال شده بود، مهمتر از عزیمت فرمانروای پیشین و به قدرت رسیدن فرزند بیست و دو سالة او بود. واحدهای نظامی بریتانیا و شوروی نظم را در مراکز عمدة شهری حفظ کردند و به منظور تقویت تلاش های جنگی، امنیت شبکة ارتباطات را تأمین نمودند. هیچ یک از سه قدرت متفق، خود در این کشور منافع فوری نداشتند. دلمشغولی آنها در درجة اول استراتژیک بود: ممانعت از ورود آلمانیها، تضمین جریان نفت و رساندن تجهیزات جنگی به شوروی از طریق کوهها و بیابانها و راه آهن و جاده های ایران. در این شرایط، سیاستمداران ایرانی برای دنبال کردن مقاصد خود نسبتاً احساس آزادی می کردند و تنها عاملی که آنها را محدود می کرد، پرداختن متفقین به تأمین امنیت داخلی بود. گرچه از دیدگاه افکار عمومی بدیهی می نمود که سرنوشت کشور بار دیگر به بوالهوسی های سفرای بریتانیا و روسیه وابسته شده است و این موضوع خاطرة اوضاع کشور در دوران آخرین پادشاهان قاجار را تداعی می کرد، اما واقعیت غیر از این بود.

 

ایران در آستانة دهه ای قرارداشت که در آن مشروطه خواهی همراه با مبارزات فرقه ای امکان شکوفا شدن پیدا می کرد. این بار هم مشخصة بارز مبارزة قدرتی که آغاز شده بود، مبارزه میان سیاستهای سیاستمداران نخبه، زمینداران و کارفرمایان ثروتمند یا عاملان آنها بود. اما نکتة مهم این بود که بار دیگر مجلس و نهاد نخست وزیری اهمیت پیدا می کرد. احزاب به عنوان تشکیلاتی که قدرت و اهمیت داشته باشند وجود نداشت، اما شعارهای حزبی و گروهبندی های حزبی وجود داشت. شاید دقیق ترین نشانة این تجدید حیات سیاسی، شکوفایی مطبوعات بود که هرچند تب آلود، اما از قید سانسور نسبتاً آزاد بود. عمر اغلب این روزنامه ها و نشریات ادواری بسیار کوتاه بود. (یکی از پژوهشگران ضمن بررسی روزنامه های چاپ شده در فاصلة سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۷ (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۶)   تعداد ۴۶۴ عنوان را برشمرده است که از آن میان ۴۳۳ نشریه به زبان فارسی بوده اند.) اما تعداد آنها حکایت از آن می کند که کشور در آن سالها از نظر سیاسی بار دیگر جان می گرفته است.

« در این هنگام محمد رضا شاه، فاقد تجربه و متزلزل بود. حضور نیرومند پدرش به یک باره از میان رفته بود و بنا بر آنچه دربارة گذشته کشورش می دانست، به هنگام خواندن متن سخنرانی های خود در مجلس یا به حضور پذریرفتن مأموران سفارتخانه های بریتانیا و شوروی، احتمالاً خود را در وضعی مشابه احمدشاه قاجار در اثنای سالهای جنگ اول جهانی احساس می کرد. به نظر می رسد که روی آوردن او به تفریحات بدنی و عشرت طلبی ها، واکنشی در برابر این وضع بوده است.

شاه روز ۲۲ آبان ۱۳۲۰ مجلس سیزدهم را افتتاح کرد و در نطق افتتاحیة خود، که فروغی آن را نوشته بود، بر اصول حکومت مشروطه و دمکراسی تأکید نمود. فروغی طبق رسوم جاری پس از افتتاح مجلس جدید استعفاء داد و مجدداً با رأی تمایل مجلس به نخست وزیری منصوب شد. مهمترین تغییر در کابینة جدید فروغی، تعیین سپهبد امیر احمدی فرماندار نظامی تهران به وزارت کشور بود. از طرف دیگر وزیر جنگ این کابینه، سرلشگر احمد نخجوان، که رضاشاه در آخرین روزهای سلطنت پاگونهای او را کند و زندانی کرد، پس از اعادة حیثیت و پس گرفتن درجات نظامی اش، به تصفیة ارتش از امرای دورة رضاشاه پرداخت و عدة زیادی از آنها را بازنشسته کرد. در این تغییرات شاه نقشی نداشت و حتی مورد مشورت هم قرار نگرفت.

شاه دربارة این دوره از سلطنت خود مطالبی در کتابش نوشته است که با واقعیت منطبق نیست. به طور مثال در کتاب او می خوانیم: « روزی که در سن ۲۲ سالگی مسئولیت تاج و تخت ایران را به عهده گرفتم خویشتن را با مشکلات فراوانی روبرو یافتم. اولین قدم من تعیین سیاست خارجی جدید ایران بود، زیرا سیاست بیطرفی رسمی که پدرم آغازکرد، نتیجة سوء بخشیده و یک سیاست شکست خورده محسوب می گردید. من با کمال وضوح احساس کردم که همکاری با متفقین نه تنها غیرقابل اجتناب است، بلکه اتخاذ چنین سیاستی بسیار لازم و به نفع کشور خواهد بود. خوشبختانه نخست وزیر من محمد علی فروغی که یکی از سیاستمداران و دانشمندان بنام ایران بود با تمام نظریات من در این مورد کاملاً موافق و همراه بود و به کوشش آن مرد مذاکرات به منظور انعقاد قرارداد اتحاد سه جانبه با انگلیس و روسیه به عمل آمد و این قرارداد در ۲۹ ژانویة ۱۹۴۲ (نهم بهمن ۱۳۲۰) بین انگلستان و روسیه و ایران به امضاء رسید. در این قرارداد دو دولت متفق تصریح کردند که وجود سربازان آنها در خاک وطن ما هرگز صورت اشغال نظامی نخواهد داشت (هرچند تمام ایرانیان این وضع را اشغال نظامی می دانستند). آنها ضمناً تعهد نمودند که تمامیت و حاکمیت و استقلال سیاسی کشور ما را محترم شمرده و شش ماه پس از خاتمة جنگ با آلمان قوای خود را از خاک ایران خارج سازند و قول دادند مشکلات اقتصادی ایران را که در نتیجة جنگ ایجاد شده بود تسهیل نمایند. ما نیز به نوبة خود برای عبور نیروهای متفقین از طریق راه ارتباطی ایران به منظور حمل ذخائر جنگی به روسیه، تسهیلات و مزایای مورد نیاز را برای آنها تأمین کردیم ... »

لازم به تذکر است که شاه در تمام دوران حکومت فروغی، که تا اسفندماه سال ۱۳۲۰ دوام یافت، کوچکترین نقشی در تعیین خط مشی سیاست خارجی کشور نداشته و تمام مذاکرات مربوط به همکاری با متفقین و عقد پیمان سه جانبه به ابتکار خود فروغی و تلاش وزیر خارجه اش علی سهیلی صورت گرفت.

در ۱۶ آذر ۱۳۲۰ جنگ بین ژاپن از یک طرف و آمریکا و انگلیس از طرف دیگر آغاز شد. هواپیماهای جنگی ژاپن به دفعات جزایر هونولولو، سنگاپور، هاوایی بندر مانیل را بمباران کردند، همچنین هواپیماهای ژاپن کشتی های جنگی و تجارتی آمریکا را در اقیانوس کبیر مورد حمله قرار دادند و جنگ شدیدی بین نیروی دریایی آمریکا و انگلیس از یک سو با ژاپن در اقیانوس کبیر آغاز شد.

در روز ۶ بهمن ماه ۱۳۲۰ پیمان سه جانبه اتحاد دولت ایران با دولتین اتحاد جماهیر شوروی و انگلیس پس از بحث و گفتگو در مجلس با ۸۰ رأی موافق از ۹۳ نفر نمایندگان حاضر در جلسه تصویب شد. دفاع از این پیمان بر عهدة نخست وزیر، تدین، سهیلی و آهی قرار داشت. در ۹ بهمن این پیمان در وزارت امور خارجه به امضا رسید، از طرف ایران، علی سهیلی وزیر امور خارجه، از طرف شوروی، اسمیرنوف سفیر کبیر و از طرف انگلیس، سر ریدر بولارد وزیرمختار، این پیمان را به امضا رساندند.

بعد از تصویب پیمان سه جانبه از طرف مجلس و امضای آن از طرف وزیر امور خارجة ایران و سفیران شوروی و انگلیس، فروغی تدبیر دیگری به کار برد و برای این که نوعی ضمانت اجرا از آمریکائیها برای این پیمان بگیرد متن تلگرافی را به عنوان روزولت رئیس جمهور آمریکا تهیه کرد و این تلگراف  روز ۳۱ ژانویة ۱۹۴۲ (۱۱ بهمن ۱۳۲۰) به واشنگتن مخابره شد:

 

از شاه ایران محمد رضا پهلوی به پرزیدنت روزولت

تهران ۳۱ ژانویة ۱۹۴۲

نظر به اینکه اطمینان دارم آن جناب جریان وقایع ایران را به دقت تعقیب می نمایند، خوشوقتم به اطلاع شما برسانم که دولت من با توجه به اصول منشور آتلانتیک، که به آن اعتقاد داشته و امیدواریم از مزایای آن تحت شرایط مساوی با دیگر کشورهای جهان بهره مند شویم، به امضای یک پیمان اتحاد و همکاری با بریتانیای کبیر و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مبادرت نموده است. ما ضمن امضای این پیمان، به حسن نیت جنابعالی و پیوندهای دوستی که دو کشور ایالات متحدة آمریکا و ایران را به هم مربوط می سازد، متکی بوده و امیدواریم که در اجرای این تعهدات و تأمین پیشرفت و زندگی در صلح در درون مرزهایمان ما را یاری نمائید.

روزولت یک هفته بعد به تلگراف شاه جواب داد و ضمن اظهار مسرت از امضای پیمان سه جانبه « که طی آن استقلال و تمامیت ارضی ایران از طرف متفقین تضمین شده است » بر دوستی دیرین دو کشور ایران و ایالات متحدة آمریکا تأکید کرد.

فروغی کمتر از یک ماه پس از ارسال این گزارش روز یازدهم اسفند ۱۳۲۰ از نخست وزیری استعفاء می دهد و در سمت وزیر دربار باقی می ماند و علی سهیلی (وزیر امور خارجه قبلی) مسئول تشکیل کابینه می شود.

در اوایل مردادماه سال ۱۳۲۱ محاکمه پر سر و صدای مقامات شهربانی دورة رضاشاه، که سر پاس رکن الدین مختاری رئيس شهربانی دوران سلطنت رضاشاه در رأس آنها قرارداشت ضربة دیگری بر حیثیت خاندان پهلوی وارد ساخت، زیرا در این محاکمه که قریب دو ماه به طول انجامید مقامات شهربانی رضاشاه به علت مشارکت در ارتکاب قتل زندانیان سیاسی محکوم شدند و شخص رضاشاه به عنوان آمر این قتلها معرفی گردید. در جریان این محاکمه، کابینة سهیلی هم سقوط کرد.

در ۱۰ مرداد ۱۳۲۱ نمایندگان مجلس شورای ملی در یک نشست محرمانه تمایل به نخست وزیری احمد قوام (قوام السلطنه) نمودند و حسن اسفندیاری رئیس مجلس این نظر را به شاه ابلاغ نمود.

در ۱۸ ماه مرداد احمد قوام، در مجلس دولت خود را معرفی نمود.

احمد قوام نخست وزیر و وزیر جنگ، صادق صادق (مستشارالدوله) وزیر مشاور، ابراهیم حکیمی (حکیم الملک) وزیر مشاور، دکتر اسماعیل مرزبان (امین الملک) وزیر بهداری، علیرضا قراگوزلو (بهاء الملک) وزیر دادگستری، سید حسن تقی زاده وزیر دارائي، باقر کاظمی (مهذب الدوله) وزیر کشور، حمید سیاح وزیر پست و تلگراف، یدالله عضدی وزیر راه، عبدالحسین هژیر وزیر پیشه و هنر و بازرگانی، احمد حسین عدل وزیر کشاورزی، محمد ساعد مراغه وزیر امور خارجه، دکتر علی اکبر سیاسی وزیر فرهنگ، دکتر علی امینی معاون سیاسی و پارلمانی نخست وزیر.  قوام السلطنه با انضمام ستاد ارتش به وزارت جنگ عملاً اختیار فرماندهی کل قوا را از شاه گرفت.

در ۲۱ آبان ۱۳۲۱ لایحة استخدام « دکتر میلسپو » و مستشاران آمریکایی برای مدت پنج سال در مجلس تصویب شد. سمت میلسپو در ایران رئیس کل دارائی با سالیانه هجده هزار دلار حقوق به اضافه خانه مسکونی و اثاثیه و هزینه مسافرت از آمریکا به ایران و در داخل کشور خواهد بود. در همین لایحه کلنل شوارتسکف آمریکایی برای مستشاری ژاندارمری استخدام گردید.

 روز پنجم آذرماه ۱۳۲۱ هم فروغی درگذشت و شاه به کلی بی یار و یاور ماند. تنها عاملی که در این موقعیت حساس به کمک شاه رسید، ورود مستقیم آمریکائیها به صحنة سیاست ایران بود. به دنبال تصمیم آمریکائيها به ایجاد فرماندهی خلیج فارس، سی هزار سرباز و افسر کارشناس و تکنسین آمریکائی وارد ایران شدند و ایران به جای دو ارتش بیگانه، تحت اشغال سه ارتش بیگانه درآمد. با استقرار نیروهای آمریکا در ایران، نفوذ سیاسی آمریکا در ایران نیز افزایش یافت و شاه با ایجاد ارتباط مستقیم با آمریکائیها موقعیت متزلزل خود را تا حدی تثبیت نمود.

در ۱۷ آذر ۱۳۲۱ بر اثر شلوغی و اعتراض مردم و روزنامه نگاران بعلت کمبود مواد غذائی و گرانی، دانشجویان و مردم به مجلس حمله ور شده و نمایندگان مجلس را مورد ضرب و شتم قرار می دادند و اموال نفیس مجلس را به یغما بردند، بازار تعطیل شد و عده ای نیز به چپاول مغازه های خیابان نادری، شاه آباد، استانبول و لاله زار مشغول شدند، همچنین به منزل نخست وزیر احمد قوام نیز حمله ور می شوند و اثاثیة او را به غارت می برند، درپی آن به فرمانداری امیراحمدی با کل اختیارات، حکومت نظامی برقرار می شود و به توقیف و تعطیل کلیة جراید می انجامد. بیش از یک ماه در تهران فقط یک روزنامة دولتی به نام « اخبار روز » منتشر می شد تا اینکه با تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس، شرایطی برای صدور امتیاز انتشار روزنامه و مجله تعیین گردید و تنها کسانی که حائز این شرایط بودند موفق به کسب امتیاز و انتشار روزنامه یا مجله شدند. در اول بهمن ماه دکتر علی امینی معاون نخست وزیر به ریاست هیئت اقتصادی ایران و آمریکا نیز منصوب می شود.

در ۱۱ دی ماه ۱۳۲۱ نمایندگان مختار ۲۶ کشور جهان پیمان اتحادی علیه دولتهای محور امضا کرده این پیمان بعدها به نام اعلامیة ملل متحد معروف می شود. در ۱۰ بهمن ماه ۱۳۲۱ دکتر میلسپو آمریکایی رئیس کل دارائی ایران وارد تهران شد و در همین روز توسط انگلیسیها اولین شمارة روزنامة تندروی « رهبر » ارگان حزب توده منتشر گردید. با وجود این دولت قوام السلطنه در اواخر بهمن ماه ۱۳۲۱ در مجلس با مخالفت های شدیدی روبرو شد و روز ۲۴ بهمن از ریاست دولت استعفاء داد. مجلس مجدداً به نخست وزیری سهیلی اظهار تمایل نمود و سهیلی روز ۲۸ بهمن ماه کابینة جدید خود را به مجلس معرفی کرد. در این کابینه ساعد به سمت وزارت خارجه، اللهیار صالح به سمت وزیر دارائی، سپهبد امیر احمدی به سمت وزیر جنگ، علی اصغر حکمت به سمت وزیر دادگستری، دکتر سیاسی به سمت وزیر فرهنگ، عبدالحسین هژیر به سمت وزیر راه تعیین شده بودند.

سهیلی در دورة جدید نخست وزیری خود لایحة استخدام دکتر میلسپو را به عنوان رئیس کل دارائی ایران تقدیم مجلس کرد. این لایحه پس از قریب یک ماه جر و بحث در مجلس به تصویب رسید. دکتر میلسپو پس از تصویب این لایحه که اختیارات فوق العاده ای برای اصلاح امور دارائی ایران به او می داد، عدة کثیری از مستشاران آمریکائی را برای تصدی مقامات مهم مالی و اقتصادی کشور استخدام کرد. استخدام مستشاران مالی و اقتصادی آمریکا با استخدام مستشاران نظامی آمریکا دنبال شد و یک سرهنگ آمریکائی به نام « شوراتسکف » (که بعدها در مقام ژنرالی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش مهمی ایفا نمود) به عنوان مستشار ژاندارمری و یک آمریکائی دیگر به نام « تیمرمن » به عنوان مستشار شهربانی ایران استخدام شد.

در یکم خرداد ۱۳۲۲ عملیات نظامی برای استقرار امنیت در فارس و خلع سلاح عشایر شروع گردید. عشایر متمرد فارس تحت ریاست ناصر قشقایی از دولت توقعاتی داشتند، در این هنگام شورش فارس به بختیاری هم سرایت می کند و در هشتم تیرماه عشایر متمرد فارس، پادگان سمیرم را غافلگیر نموده و رزم خونینی بین افراد پادگان و عشایر به وقوع پیوست و عده ای از افسران و سربازان جان باختند و سرهنگ حسنعلی شقاقی فرمانده پادگان به قتل رسید و سرلشگر جهانبانی با اختیارات کامل به فرماندهی سپاه جنوب منصوب شد تا هرچه زودتر غائله فارس و بختیاری را فیصله دهد. در این زمان سرتیپ حاج علی رزم آرا به ریاست ستاد ارتش و سرتیپ محمود خسرو پناه به ریاست شهربانی منصوب شدند.

متفقین این شورش ها را به فعالیت جاسوسان آلمانی در میان عشایر نسبت دادند و رادیو لندن گفت که عده ای از جاسوسان آلمانی هنگام اشغال ایران از طرف نیروهای متفقین مخفی شده و اکنون در بین عشایر جنوب ایران مشغول فعالیت هستند. لندن به منظور زمینه سازی برای اقدامات بعدی گفت که احتمال عملیات خرابکارانه از طرف این جاسوسان در تأسیسات نفتی جنوب و راه آهن ایران را نباید از نظر دور نگاه داشت.

در دوم مرداد ۱۳۲۲ موسولینی از نخست وزیری ایتالیا برکنار شد و در هجدهم شهریورماه سال ۱۳۲۲ ایتالیا تسلیم شد و جنگ را متارکه نمود و قوای متفقین وارد رم شدند.

در ۲۱ شهریور ۱۳۲۲ آرامش به فارس و بختیاری بازگشت.

آقای ابوالقاسم بختیاری به اتفاق مرتضی قلی صمصام و سرلشگر جهانبانی به تهران آمد و با نخست وزیر مذاکره کردند و گزارش کار را ابلاغ نمودند.

در جنگ جهانی دوم دولت ایران در شکست آلمانها نقش اساسی را ایفا کرد. رجال ایرانی که مزدور انگلیس بودند توانستند اعتماد هیتلر را به خود جلب کنند و همة دفاتر، نمایندگی ها، کنسولگری ها و سفارتخانه های ایران چه در آلمان و چه در کشورهای متحدین به صورت جاسوس دوجانبه به نفع انگلیس کار می کردند ازجمله تقی زاده ها، نواب ها، اسفندیاری ها و ... و در ایران نیز اغلب کسانی که دم از طرفداری از آلمانها می زدند و دست اندر کار بودند، اکثراً جاسوس انگلیس بودند و حتی ایرانیانی که در سفارت آلمان و کنسولگری های آلمان در ایران مشغول به کار بودند برای انگلیسیها خبر می آوردند. انگلیس برای اینکه عده ای از این افراد را بعدها بتواند به عنوان مخالفین انگلیس به مردم ایران معرفی کند به ظاهر دستگیر، زندانی و یا تبعید می کند ولی مشاهده می گردد که پس از چندی آنها همگی به پستهای حساس مملکتی گمارده می شوند.

قوای شوروی و انگلیس به ظاهر تعدادی از رجال ایرانی و افسران ارتش و روزنامه نگاران (انگلوفیل) را همراه با عده ای از مردم که واقعاً طرفدار آلمان ها بودند به اتهام همکاری با آلمان ها و تشکیل ستون پنجم در ایران در روز هشتم شهریور ۱۳۲۲ توقیف و زندانی نمود و عده ای از آنها را به اراک منتقل کرد. در میان آنها دکتر احمد متین دفتری نخست وزیر سابق، دکتر محمد سجادی وزیر سابق، علی هیئت رئیس شعبة دیوان عالی کشور، امیر همایون بوشهری، جعفر شریف امامی، علی اکبر موسوی زاده رئیس دیوان کیفر، سرلشگر آق اولی، سرلشگر ابوالحسن پورزند، سرتیپ صادق کوپال، سرهنگ منوچهری (بهرام آریانا)، سرهنگ بقایی، سرهنگ باتمانقلیچ بودند.

در ۱۷ همین ماه ایران به آلمان اعلام جنگ می دهد و در صف متفقین قرار می گیرد و همچنین الحاق ایران به اعلامیة مشترک ملل متحد اعلام می شود.

 

محمد رضا شاه وارد سیاست می شود

در ۷ مهرماه سال ۱۳۲۲ انگلیسیها سید ضیاء الدین طباطبائی را، که بیست و دو سال سال تحت حمایت آنها در فلسطین زندگی می کرد، به ایران آوردند. او در فلسطین نایب رئیس کنگرة مسلمین بود و با اخوان المسلمین همکاری نزدیک داشت. همانطور که قبلاً اشاره شد او در ۳ اسفند ۱۲۹۹ به فرمان انگلیس نخست وزیری کودتا را با فرماندهی نظامی رضاخان به عهده گرفت ولی به دلیل بی کفایتی او در مدیریت نخست وزیری او بیش از ۹۹ روز به طول نیانجامید و بعد از آن به دستور انگلیسیها به فلسطین رفت و در هماهنگی با پروژة استعمار مذهبی در خدمت اخوان المسلمین قرار گرفت. در روز ۷ مهرماه ۱۳۲۲ در میان استقبال مردم با هماهنگی انگلیسیها سید ضیاء الدین وارد تهران شد و به نمایندگی مجلس دورة چهاردهم از یزد مانند بقیة نمایندگان مجلس انتصاب شد.

شاه که از سوءظن انگلیسیها نسبت به خود آگاهی داشت بازگشت سید ضیاء الدین و استقبال پرشور طرفدارانش را اعلام خطر دیگری برای خود تلقی نمود. بعضی از سیاستمداران مخالف سید، که در زمان کودتا از او صدمه دیده بودند به طور مستقیم یا به وسیلة عوامل خود به شاه هشدار دادند که سید ضیاء الدین کاندیدای انگلیسیها برای نخست وزیری است و اگر او زیر بار نخست وزیری سید برود کارش تمام است !

در این میان یک فرصت طلائی نصیب شاه شد تا به طور مستقیم با سران متفقین تماس برقرار کند و موقعیت خود را در مقام سلطنت تثبیت نماید. اولین کنفرانس سران سه کشور بزرگ (آمریکا، انگلیس و شوروی) در ۶ آذرماه سال ۱۳۲۲ در تهران تشکیل شد.

در روز ۹ آذر اعلامیه ای از طرف سران سه کشور انتشار یافت. در این اعلامیه پس از قدردانی از مساعی ایران در جنگ و تحمیلاتی که به ایران وارد آمده، حفظ استقلال و حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را تصدیق نمودند و مقرر شد با ایران طبق منشور آتلانتیک عمل شود.

- از جانب انگلیس: وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس همراه با «  ایدن » وزیر امور خارجه و هفتاد نفر از کارشناسان نظامی و سیاسی وارد تهران شدند.

- از جانب روسیه شوروی: ژوزف استالین نخست وزیر و پیشوای اتحاد جماهیر شوروی همراه با « مولوتف » کمیسر امور خارجه و « مارشال وروشیلف » و عدة زیادی از مردان سیاسی و نظامی شوروی وارد تهران شدند.

- از جانب آمریکا: فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا همراه با عدة زیادی از مقامات سیاسی و نظامی آمریکا به تهران آمد.

 ژوزف استالين نخست‌وزير شوروي در حاشيه برگذاري كنفرانس سران كشورهاي متفق در تهران، هنگام ملاقات با محمدرضا پهلوي (۹/۹/۱۳۲۲)

از راست: ماكسيموف (سفير شوروي در ايران)، وياچسلاو ميخائيلويچ مولوتف (وزير امور خارجه شوروي)، محمدرضا پهلوي، ژوزف استالين و محمد ساعد مراغه‌اي (وزير امور خارجه ايران)

ایران قبل از تشکیل این کنفرانس، با اعلان جنگ به آلمان و پیوستن به صف متفقین، از موقعیت محکم تری برخوردار گردید.

شاه دربارة جریان این کنفرانس و ملاقاتهای خود با سران سه کشور بزرگ، چنین می نویسد:

« در ماه نوامبر ۱۹۴۳ کنفرانس تاریخی تهران با شرکت روزولت و استالین و چرچیل تشکیل گردید. در طی مدت کنفرانس، روزولت به دلایل نامعلومی در سفارت شوروی که محل توقف استالین بود اقامت گزید و چرچیل هم در سفارت انگلیس، که پس از انعقاد کنفرانس به سفارت کبری ارتقاء یافت، سکونت اختیار کرد. روزولت به علت ضعف مزاج قادر نبود که از محل خود خارج شود و این مسئله وضع عجیبی پیش آورده بود، بدین کیفیت که من برای ملاقات او به سفارت شوروی رفتم و حال آنکه استالین شخصاً به ملاقات من آمد. کلیة جلسات کنفرانس هم در سفارت شوروی منعقد می شد و فقط یک بار چرچیل به مناسبت روز تولد خود ضیافتی در سفارت انگلیس ترتیب داد.

با این که در کنفرانس سه دولت، کشور ایران نقشی نداشت، من با یک یک سران دول مزبور مذاکراتی به عمل آوردم. استالین مخصوصاً در هنگام ملاقات با من مؤدب و قاعده دان بود و ظاهراً می خواست خاطرة خوشی از خود در ذهن من باقی بگذارد.

روزولت در طی مذاکراتی که با من کرد اظهار داشت که پس از انقضای دورة ریاست جمهوریش میل دارد به عنوان متخصص احیاء جنگها به ایران مراجعت کند.

وقتی ملت ایران از متن اعلامیة روزولت و چرچیل و استالین در کنفرانس تهران آگاهی یافتند بسیار شادمان شدند، زیرا میلیونها افراد این کشور از خرابی اوضاع اقتصادی خود به جان آمده و در حیرت بودند که آیا پس از ختم غائلة جنگ آزادی از دست رفته را باز خواهند یافت یا نه ... »

بعدها « کارانجیا » روزنامه نگار هندی که مصاحبه هایی دربارة مسائل ایران و خاطرات شاه از گذشته با وی به عمل آورد، سئوالاتی دربارة کنفرانس سران سه کشور بزرگ در تهران مطرح کرد، شاه کم و بیش همان مطالبی را که در کتابش نوشته بود برای او بازگو کرد، ولی روزنامه نگار هندی که متوجه سکوت شاه دربارة چرچیل شده بود گفت: « از ملاقات با چرچیل چیزی نگفتید ». شاه پاسخ داد: « او را قبلاً هنگام عبور از تهران (در مسافرتش به مسکو در سال ۱۹۴۲) دیده بودم و در جریان کنفرانس تهران در سفارت شوروی با او ملاقات کردم ». روزنامه نگار هندی با تعجب می پرسد: « چطور؟ او را هم در سفارت شوروی ملاقات کردید؟ » و شاه پاسخ می دهد: « اوه ... بله. او به خودش زحمت نداد که برای دیدن پادشاه کشور میزبانش به محل اقامت من بیاید ! ». کارانجیا می پرسد: « چه صحبتی با هم کردید؟ » و شاه می گوید: « من انتظار نداشتم او نظریات واقعی خود را با من در میان بگذارد. آنچه او می خواست تجدید نقشة تقسیم ایران به دو منطقة نفوذ بین روس و انگلیس بود. و فکر می کنم در این مورد با استالین همفکر بود ! »

شاه در همین مصاحبه مطالب تازه ای هم دربارة گفتگوهای خود با استالین بیان کرده و می گوید: استالین برای این که دربارة مقاصد سیاسی خودشان در ایران به من اطمینان خاطر بدهد گفت: « از بابت ما نگران نباشید، کمونیسم تا پنجاه شصت سال دیگر به سراغ شما نخواهد آمد ! »

قدر مسلم این است که شاه در ملاقات با روزولت، اثر خوبی روی او گذاشت و پیشنهاد صدور اعلامیة سه جانبه برای تضمین استقلال و تمامیت اراضی ایران هم از طرف روزولت عنوان شد. روزولت قبل از عزیمت از تهران نیز نامة محبت آمیزی برای شاه نوشت و ضمن آن توجه و علاقة خاص خود را به توسعه و تحکیم روابط آمریکا با ایران مورد تأکید قرارداد. روزولت در متن رسمی نامه، این جمله را هم با خط خود افزود که امیدوار است در اولین فرصت مناسب پس از خاتمة جنگ شاه را در واشنگتن ملاقات نماید. این نامه که سرآغاز نفوذ سیاسی و مداخلات بعدی آمریکا در ایران بود، بیش از هرچیز دیگری شاه را خوشحال و به آینده امیدوار کرد.

عمر مجلس سیزدهم چند روز قبل از تشکیل کنفرانس سران متفقین به سر آمد و انتخابات دورة چهاردهم در ماههای دی و بهمن در جریان بود.

در ۱۷ دی ماه ۱۳۲۲ میرزا اسکندری رهبر سوسیالیست ها در دورة اول مجلس و وزیر معارف کابینه سردار سپه که بعد از شهریور ۱۳۲۰ رهبری حزب توده (انگلیسی- روسی) را در دست داشت درگذشت. در تشییع جنازة وی افراد حزب توده قدرت خود را در ایران به نمایش گذاردند.

تا اواخر دیماه چند وکیل توده ای از شهرستانهای شمالی که تحت اشغال روسها بود انتخاب شده بودند و در انتخابات تهران، نخستین نتایج آراء از پیروزی گروهی نمایندگان وجیه المله، که مصدق در رأس آنها قرارداشت، حکایت می کرد. سر ریدر بولارد، که پس از ارتقاء سطح نمایندگی سیاسی انگلیس در ایران، از وزیرمختاری به سفیرکبیری ارتقاء رتبه یافته بود، در همین ایام (بیستم ژانویه – ۳۰ دی ۱۳۲۲) گزارش محرمانه ای به وزارت خارجة انگلیس می فرستد، که نمایانگر نقش تازة شاه در سیاست ایران است. در این گزارش آمده است:

« شاه در نوزدهم ژانویه (۲۹ دی ماه) به دنبال من فرستاد و عقیده ام را در مورد طرحی که اندیشیده بود پرسید: این که مجلس را منحل کند (منظور ابطال انتخابات است) و انتخابات تازه ای زیر نظر یک نخست وزیر که همه به او اطمینان داشته باشند صورت پذیرد.

سئوال کردم آیا فکر می کند مجلسی که طبق پیشنهاد او تشکیل شود با مجلسی که اینک در حال انتخاب شدن است فرق زیادی خواهد داشت؟ پاسخ او این بود که حداقل نمایندگان منتخب مردم خواهند بود. می ترسم آنچه شاه خواهان آن است نه نمایندگان بهتر، بلکه گوش به فرمان تر باشد.

قهرمانی که می تواند نخست وزیر شود و انتخابات تازه را انجام دهد  مصدق است. ممکن است مصدق، همانطور که شاه متذکر شد، به خاطر پشتوانة مخالفت با شاه سابق مدعی احترام باشد و چون تاکنون در رأس آرای تهران است، مدعی وجیه المله بودن باشد. به هرحال او از سنش که متجاوز از شصت سال است پیرتر نشان می دهد و براساس یک منبع قابل اعتماد از بیماری صرع رنج می برد. چند سال پیش وابستة نظامی بریتانیا مصدق را در مقام والی فارس فاقد قابلیت ولی زودرنج می یابد. توصیفی از او به عنوان فردی لاف زن در کتاب شخصیتهای « سر جی. هاوارد » که او را بهتر می شناخت، آمده است.

در گفتگوی نوزدهم ژانویه شاه سخت کوشید تا در مورد طرحش از من تأیید بگیرد. من از آن سر باز زدم و گفتم او باید به تنهائی تصمیم بگیرد و به خاطر داشته باشد که ممکن است متهم به کوشش به مداخله در انتخابات به خاطر مقاصد خودش گردد ...

من فکر می کنم شاه دارد مرتکب اشتباه بزرگی می شود و احساس کردم وظیفة من است این مطلب را به او بگویم ».

اما این که چرا شاه، مصدق را برای تصدی مقام نخست وزیری در آن شرایط درنظر می گیرد نکتة مهم و قابل تأملی است. اولاً شاه در این تاریخ از مصدق سابقة ذهنی خوبی داشته و تصور می کرد شفاعت او از مصدق نزد پدرش، که به آزادی وی از زندان منتهی شد، زمینة مساعدی برای روابط او با مصدق فراهم خواهد ساخت. ثانیاً از راه یافتن وکلای توده ای به مجلس نگران بود و فکر می کرد که فقط یک رجل محبوب و استخواندار می تواند در مقابل کمونیستها قد علم کند. نکتة ظریف دیگر این که شاه از انتخاب سید ضیاء الدین به نمایندگی مجلس از یزد بیشتر از راه یافتن چند وکیل توده ای به مجلس وحشت داشت و تصور می کرد در صورت ابطال انتخابات و تعیین مصدق برای مقام نخست وزیری می تواند از انتخاب او به نمایندگی مجلس جلوگیری نماید، چون مصدق یکی از مخالفان سرسخت سید ضیاء الدین در زمان کودتا بود.

گزارش محرمانة سر ریدر بولارد، که به آن اشاره شد، مطالبی را که شاه دربارة همین موضوع در کتاب خود عنوان کرده است تأیید می کند. شاه دربارة جریان انتخابات دورة چهاردهم می نویسد:

« در آن موقع از طرز دخالت متفقین در امر انتخابات و تعیین نمایندگان بسیار ناراضی و مکدر بودم، زیرا مأمورین آنها صورتی از نامزدهای خود تهیه می کردند و به نخست وزیر وقت می دادند و او را تحت فشار می گذاشتند که حتماً نامزدهای مزبور به نمایندگی انتخاب شوند. چون این مسئله برای من تحمل ناپذیر بود به خاطرم رسید که دربارة نحوة جلوگیری از این رویة شرم آور با مصدق مشورت کنم، زیرا در آن زمان روابط من با وی که از خدمتگزاران محترم کشور به شمار می آمد و با هرگونه نفوذ خارجی در ایران مخالفت داشت، خوب بود و فکر می کردم اگر او را طبق مقررات قانون اساسی به نخست وزیری منصوب و مأمور تشکیل دولت کنم، ممکن است تقاضا کند انتخابات جدیدی که به طور یقین از نفوذ بیگانگان دور باشد در کشور به عمل آید. به همین جهت او را احضارکردم و فکر خود را با وی در میان نهادم. مصدق در جواب اظهار نمود با دو شرط مسئولیت زمامداری را قبول خواهد کرد و وقتی پرسیدم آن دو شرط چیست گفت اول گماشتن مأمورین مسلح برای حفظ شخصی اوست. این شرط را بلافاصله قبول کردم. آنگاه گفت شرط دوم موافقت قبلی انگلیسیها نسبت به این نقشه است. از این شرط بسیار متحیر شدم و پرسیدم « روسها چطور؟ » جواب داد « آنها اهمیتی ندارند و فقط انگلیسیها هستند که نسبت به هر موضوعی در این مملکت تصمیم می گیرند! ... »

این طرز فکر و رویه را خطرناک و موجب نگرانی یافتم. با وجود این می دیدم باید وضع حساس کشور را در نظر گرفت که در چنگ نیروهای اشغالگر افتاده و می توانند در هر امر داخلی ما مداخله کنند و در آن موقع بحرانی، میهن پرستی مصدق و محبوبیتی که بین مردم دارد برای کشور مغتنم است. بنابراین با کمال اکراه گفتم کسی را نزد سفیر انگلیس در تهران خواهم فرستاد و قصد خود را به او اطلاع خواهم داد، ولی برای این که درخواست مصدق را که فقط با سفیر انگلیس مشورت بشود نپذیرفته باشم، به او گفتم کسی را نیز به سفارت روس یعنی کشور اشغالگر دیگر خواهم فرستاد که آنها را نیز از این نیت مستحضر سازد ... سفیر کبیر انگلیس که در آن زمان سر ریدر بولارد بود با این برنامه موافقت نکرده و مدعی شد که انتخابات عمومی جدید در آن موقع ایجاد تشنج خواهد نمود. ولی باید بگویم که سفیر کبیر روس هیچ گونه مخالفتی در این باره ابراز نداشته بود ... پس از اطلاع از نظریة دو سفیر به مصدق تلفن کردم و جریان مذاکرات را به او گفتم. او در پاسخ من تنها سپاسگزاری کرد و دیگر صحبت ما و علاقة وی به تجدید انتخابات پایان یافت و نظر من نیز برای انتصاب وی به نخست وزیری متوقف ماند. »

پس از نقل گزارش سر ریدر بولارد و نوشتة شاه، اشاره ای به اعترافات خود مصدق در این مورد هم لازم به نظر می رسد. مصدق در پاسخ به آنچه شاه دربارة پیشنهاد نخست وزیری به او در جریان انتخابات دورة چهاردهم کرده است می نویسد: « تصور می کنم آن روز مرتبة سومی بود که حضور شاهنشاه رسیدم و این مذاکرات وقتی صورت گرفت که انتخابات دورة چهاردهم تقنینیه در همه جا تمام شده بود و از آراء تهران عدة قلیلی باقی مانده بود که خوانده نشده بود و قبل از این شرفیابی می شنیدم که از انتخاب من به نمایندگی اول تهران در مجلس چهاردهم اظهار رضایت نمی فرمایند ... اما چنانچه درمقابل فرمایشاتی که می فرمودند متعذر می شدم و می گفتم قانون اجازه نمی دهد شاه نخست وزیر را عزل و مرا به جای او نصب کنند و دولت نمی تواند آرائی که مردم از روی عقیده و ایمان به یک عده داده و آنان را به نمایندگی خود انتخاب کرده اند باطل کند اثر نداشت، چون که بعد از بیست سال تصدی مقام سلطنت هنوز هم اعلیحضرت قبول نفرموده اند که فرق حکومت استبداد با حکومت مشروطه چیست ... اما نظر به اینکه از زندان بیرجند و به وساطت شاهنشاه نزد پدر تاجدار خود آزاد شده بودم، البته نمی خواستم طوری جواب عرض کنم که از من رنجشی حاصل فرمایند. این بود که عرض کردم تصدی من در کار، در این موقع که قشون بیگانه، مملکت را اشغال کرده بسته به این است که سفارت انگلیس با تصدی من مخالفت نکند. »

با این مقدمات تصمیم شاه برای انتصاب مصدق به مقام نخست وزیری و ابطال انتخابات دورة چهاردهم علنی نشد و مجلس چهاردهم روز ششم اسفند ماه سال ۱۳۲۲ افتتاح گردید. نمایندة اول تهران محمد مصدق و دیگر نمایندگان تهران، سید محمد صادق طباطبائی، حسین پیرنیا، سید رضا فیروزآبادی، سید احمد بهبهانی، دکتر جلال عبده، دکتر رضا زاده شفق، علی دشتی، عباس مسعودی، مهندس غلامعلی فریور، محمدرضا تهرانچی (همه انگلوفیل) بودند.

در این جلسه مجادلة ظاهری بین دو انگلوفیل مصدق و سید ضیاء الدین صورت می گیرد،. بدین طریق که هنگام طرح اعتبارنامه ها، مصدق به مخالفت با اعتبارنامة سید ضیاء الدین برخاست و حملات شدید او به سید ضیاء الدین، که موجب تضعیف موقعیت وی در آغاز دورة جدید فعالیتهای سیاسی او در ایران گردید، بی تردید در جهت خواست و تمایلات باطنی شاه بود. سید ضیاء الدین در جواب مصدق، در قالب دفاع از کودتای ۱۲۹۹ کلمات زننده و تحقیرآمیزی در مورد رضاشاه به کار برد که برای پسر او هم زننده و توهین آمیز بود. سید ضیاء الدین به سخنان خود مصدق در مجلس پنجم هنگام طرح مادة واحد مربوط به خلع قاجاریه و طرفداری ضمنی مصدق از رضاخان اشاره کرده و بعد از نقل این جمله از مصدق که « من به رضاخان پهلوی عقیده مندم، ارادتمندم ... برای این که آسایش می خواهم امنیت می خواهم که از پرتو وجود ایشان تمام این چیزها را در این دو سه سالة اخیر داشته ایم » گفت: « این سردار سپهی که به شما امنیت داد و شما را در کسب و کار خودتان آزاد گذاشت کی به شما داد جز سید ضیاء الدین؟ ... شما که رضاخان را نمی شناختید. این یک سربازی بود مانند هزاران سرباز بدبخت دیگر ... همین رضاخان بود که با چهار هزار قزاق در قزوین افتاده بود و پس ماندة نان و گوشت قشون هندی را چهار ماه به او می دادند. آن موقع شما کجا بودید؟ سید ضیاء الدین او را از آنجا آورد ... پس چه شد که او خوب بود و سید ضیاء الدین بد؟ اگر او خوب بود که من هم باید خوب باشم. تا وقتی که او بود من هم خوب بودم. خدمت هم می کرد امنیت هم می داد. پایتخت شما هم از خطر مصون ماند. حالا درمقابل خدماتی که کردیم، درمقابل خطراتی که از زن و فرزند و مال شما به دور کردیم پاداش نمی خواهیم، تقدیر نمی خواهیم ... دیگر چرا فحشم می دهید، چرا ناسزا می گوئید؟ یک بام و دو هوا که نمی شود آقا ! ... »

از نکات جالب توجه در اولین سخنرانی سید ضیاء الدین در مجلس، که در پاسخ به اظهارات مصدق ایراد شد، طرفداری او از ۵۳ نفر کمونیستهای زندانی دورة رضاشاه بود که هستة اصلی حزب توده را تشکیل می دادند. سید ضیاء الدین ضمن حمله به دکتر متین دفتری، که محاکمة پنجاه و سه نفر در زمان وزارت عدلیة او صورت گرفت گفت: « برادر زادة شما اساس عدلیة ایران را برهم زد، داماد شما مجرم ترین رئیس الوزرای ایران بود، ... پنجاه و سه نفر آزادی طلب ایران را به محبس انداخت و کشت، شما حرف نزدید، شما استیضاح نکردید، شما سئوال نکردید. نرفتید بگوئید داماد من نکن، ول کن، خودت را بکش و مردم را نکش ... »

سید ضیاء الدین طباطبائی در همین نطق چندین بار دیگر نیز از پنجاه و سه نفر به عنوان « احرار » و آزادیخواه نام برده و در واقع دست دوستی به طرف توده ایها دراز کرد، ولی حزب توده، به اشارة سفارت شوروی، به مبارزة شدیدی علیه سید ضیاء الدین دست زد و وکلای توده ای مجلس هم تا زمانی که قضیة نفت و تقاضای امتیاز نفت شمال از طرف شورویها پیش نیامده بودند طرفدار جدی  مصدق در مجلس بودند.

در انتخابات روز ۲۳ اسفند ۱۳۲۲، سید محمد صادق طباطبائی به ریاست مجلس انتخاب شد و مجلس چهاردهم در اواخر اسفند ماه به نخست وزیری ساعد اظهار تمایل کرد و علی سهیلی نخست وزیر طبق عرف پارلمانی از ریاست دولت استعفاء می دهد و محمد ساعد مراغه ای وزیر امور خارجه، نخست وزیر می شود و اولین کابینة خود را در فروردین ماه سال ۱۳۲۳ تشکیل می دهد. ساعد به واسطة اقامت طولانی در شوروی به عنوان سفیر کبیر ایران در آن کشور و حشر و نشر با روسها به طرفداری از سیاست شوروی شهرت داشت و به همین جهت دولت شوروی، با اطمینان از این که با وجود او در رأس دولت و حضور یک جبهة قوی از نمایندگان مخالف سیاست انگلیس در مجلس به رهبری  مصدق، مشکلی در راه کسب امتیاز اکتشاف و استخراج نفت شمال ایران پیش نخواهد آمد، هیئتی را به ریاست « کافتارادزه » معاون وزرات خارجة شوروی به تهران فرستاد. ساعد در ظاهر از پیشنهاد کافتارادزه استقبال کرد، ولی با روش مخصوص خود نزدیک به دو ماه او را سردواند و کار را به امروز و فردا موکول کرد، تا این که روسها متوجه شدند حاضر به قبول تقاضای آنها نیست.

۲۳ تیرماه ۱۳۲۳ اعتبارنامه سیدجعفرپیشه وری مدیر روزنامه « آژیر » در مجلس چهاردهم رد می شود و در ۱۰ مرداد ماه نخستین کنگرة حزب توده با شرکت ۱۶۸ نفر تشکیل می شود.

در۴شهریور ۱۳۲۳ ساعد از نخست وزیری استعفاء داد ولیکن مجلس شورای ملی دوباره به او رأی اعتماد داد و در ۹ شهریور، او وزیران جدید را به این شرح معرفی نمود: محمد ساعد نخست وزیر و وزیر امور خارجه، باقر کاظمی وزیر فرهنگ، خلیل فهیمی وزیر مشاور، اللهیار صالح وزیر دادگستری، سرلشگر محمد حسین فیروز وزیر جنگ، علی اصغر زرین کفش وزیر دارائی، دکتر محمد نخعی وزیر پیشه و هنر، محمد سروری وزیر کشور، یوسف مشاور وزیر پست و تلگراف، محمد نریمان وزیر راه، دکتر اقبال وزیر بهداری.

در این زمان که مجلس، دولت موقتی فرانسه را به رسمیت می شناسد، دولت ایران زین العابدین رهنما مدیر روزنامه ایران را به سمت وزیرمختار به حکومت جمهوری موقتی فرانسه تعیین می کند.

در یکم آبان ۱۳۲۳، دکتر میلسپو آمریکائی رئیس کل دارائی ایران درصدد برکنار کردن ابوالحسن ابتهاج رئیس بانک ملی (انگلوفیل) برآمد ولی هیئت وزیران قبول نکردند و در ۲۷ دی ماه دکتر میلسپو آمریکائی استعفاء کرد و در ۱۹ بهمن استعفای وی از طرف دولت و مجلس مورد قبول قرار گرفته شد و هیئتی مأمور تحویل گرفتن کارهای وی شدند.

از اوایل آبان سال ۱۳۲۳ روسها علناً دست به تبلیغات بر ضد ساعد زده و از طرق مختلف ایران را تحت فشار قرار دادند. حزب توده هم با به راه انداختن تظاهرات عظیمی در۵ آبان و اعتصاب و کارشکنی در مبارزه با حکومت ساعد مشارکت نمود. در این راهپیمایی عدة زیادی از مستشاران و سربازهای روسی شرکت داشتند و این راهپیمایی برای اعطای نفت شمال به شوروی بود ولی انگلیس همواره مخالف اعطای نفت شمال به روسیه شوروی بود. البته در قراردادی محرمانه انگلیس به روسیه تضمین می دهد که اگر روسیه از درخواست اعطای نفت شمال ایران دست بردارد، نفت شمال ایران هرگز مورد بهره برداری شرکت های نفتی بین المللی دیگر قرار نگیرد برای همین بود که بهره برداری نفت شمال تاکنون صورت نگرفته است.

ساعد که نمی توانست با مخالفت شدید روسها به حکومت خود ادامه دهد روز ۱۸ آبان ۱۳۲۳ از مقام نخست وزیری استعفاء داد. مجلس شورای ملی به نخست وزیری مصدق ابراز تمایل نمود و او به دربار احضار گردید و تشکیل کابینه از طرف شاه به وی تکلیف شد. مصدق شروطش را برای زمامداری بیان کرد که مورد قبول واقع نشد. (یکی از شروط که برخلاف مواد قانون اساسی بود، این بود که مصدق می خواست پس از اینکه مقام نخست وزیری را از دست داد به مجلس بازگردد) و در نتیجه مجلس فرمان تشکیل کابینه را به مرتضی قلی بیات (سهام السلطان) صادرکرد.

در ۵ آذر ۱۳۲۳ ژنرال دوگل رئیس دولت موقتی جمهوری فرانسه وارد تهران شد، همراهان وی « بیدو » وزیر امور خارجه و « ژنرال ژوئن » رئیس ستاد نیروهای فرانسه بود.

۱۱ آذر ۱۳۲۳ محمد مصدق که به ریاست کمیسیون خارجی مجلس برگزیده شده بود، طرحی را که درمورد اعطای امتیاز نفت به کمپانی های خارجی توسط این کمیسیون به امضاء رسیده بود به مجلس می دهد و تصویب می شود. به موجب این طرح هیچ یک از مقامات کشور حق ندارند راجع به امتیاز نفت با خارجی ها وارد مذاکره شوند و یا قرارداد منعقد نمایند ولی برای فروش نفت با اجازة مجلس (که همگی انگلوفیل بودند) حق دارند. متخلفین از این قانون به حبس مجرد از ۳ تا ۸ سال و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم خواهند شد. لایحه ای به تصویب رسید که طبق آن برای بهره برداری نفت شمال با هیچ کمپانی خارجی قرارداد به امضاء نخواهد رسید و انگلیسیها با این لایحه توانستند: ۱- یگانه کشور در غارت نفت ایران باشند ۲- تعهد خود را به روسیه در مورد استخراج نشدن ابدی نفت شمال انجام دادند، به دلیل اینکه اگر نفت شمال بهره برداری شود چاههای نفت روسیه خشک خواهند شد.

روابط ایران و شوروی پس از خودداری ایران از اعطای امتیاز نفت به دولت شوروی به شدت تیره شد و نیروهای اشغالگر روس در شمال ایران، در ماههای آخر سال ۱۳۲۳، به کمک حزب توده که در ایالات شمالی قدرت زیادی داشت دست به اخلالگری زدند.

در جریان دومین کنفرانس سران متفقین که در بهمن سال ۱۳۲۳ در یالتا تشکیل شد، مسئله ایران بین وزیران خارجة آمریکا و انگلیس و شوروی مورد بحث قرار گرفت. این مسئله از طرف « ایدن » وزیر خارجة انگلیس عنوان شد. وی به اعلامیة سه دولت که در پایان کنفرانس تهران منتشر شده بود اشاره کرد و گفت دولت انگلستان معتقد است که متفقین باید از دخالت در امور داخلی ایران خودداری نمایند، زیرا این وضع به رقابت هائی منجر خواهد شد که نتایج مطلوبی برای هیچکس به بار نخواهد آورد. ایدن افزود که انگلستان مخالفتی با مشارکت شوروی در بهره برداری از نفت شمال ایران ندارد، ولی به نظر او بهتر است دول متفق اعلام کنند که تا تمام نیروهای آنها از ایران خارج نشده است فشاری برای تحصیل امتیاز نفت از ایران به عمل نخواهند آورد. ایدن همچنین پیشنهاد کرد که متفقین با صدور اعلامیه ای در پایان کنفرانس یالتا تاریخ خروج نیروهای خود را از ایران به جلو بیندازند تا حسن نیت خود را به ثبوت برسانند. وزیر خارجة آمریکا هم نظر ایدن را تأیید کرد، ولی مولوتف وزیرخارجة شوروی گفت موضوع تخلیه ایران و مسئلة امتیاز نفت دو مطلب جداگانه است.

دولت شوروی سرانجام زیر بار تعهد جدیدی دربارة تخلیة ایران پس از خاتمة جنگ نرفت و در اعلامیة نهائی کنفرانس یالتا به ذکر این جمله اکتفا شد که وزیران خارجة سه کشور دربارة مسائل مربوط به ایران با یکدیگر گفتگو کردند و « موافقت شد تبادل نظر دربارة این مسائل از طریق دیپلماتیک ادامه یابد ». روش دولت شوروی در کنفرانس یالتا با تحریکات آن دولت در داخل ایران هماهنگی داشت و قرائن موجود نشان می داد که پایان جنگ، آغاز دشواریهای تازه ای برای ایران خواهد بود.

در اسفند ماه ۱۳۲۳ حسن اسفندیاری (حاج محتشم السلطنه فراماسون) رئیس سابق مجلس شورای ملی در سن ۷۸ سالگی بر اثر بیماری قلبی درگذشت. او متجاوز از ۹ دوره از جانب انگلیسیها وکیل مجلس بود و چهار دورة اخیر ریاست مجلس را داشت. او بعد از فرمان مشروطیت در اکثر کابینه ها وزیر بود، وی صاحب تألیفاتی در زمینه های معارف اسلامی و اخلاق بوده است.

در ۱۰ اسفندماه ۱۳۲۳ دولت ایران به دولت ژاپن اعلان جنگ می کند و در ۲۳ فروردین ماه ۱۳۲۴ فرانکلین روزولت سی و دومین رئیس جمهور آمریکا که از سال ۱۹۳۲ چهار بار به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده بود درگذشت و به جای وی « هاری ترومن » معاون رئیس جمهور زمام امور را به دست گرفت و در ۲۸ همین ماه دولت آقای بیات به علت نیاوردن رأی اعتماد از مجلس، سقوط می کند.

در ۸  اردیبهشت ۱۳۲۴ موسولینی اعدام می شود و ۳ روز بعد آدولف هیتلر پیشوای آلمانی خودکشی می کند و برلن پایتخت آلمان در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۲۴ سقوط می کند و به دست سربازان متفقین می افتد و در ۱۸ اردیبهشت چرچیل نخست وزیر انگلیس شکست آلمان و خاتمة جنگ جهانی دوم را به مردم جهان اعلام می دارد ولی درحال هنوز جنگ در جبهة ژاپن ادامه دارد. در ۲۳ اردیبهشت ابراهیم حکیمی نخست وزیر، دولت خود را به مجلس معرفی می کند، انوشیروان سپهبدی وزیر امور خارجة وی، کتباً به متفقین اعلام می دارد که به مناسبت خاتمة جنگ قوای خود را از ایران خارج سازند ولی دولت ابراهیم حکیمی پس از ۳۱ روز زمامداری ساقط می شود و مجلس شورای ملی تمایل خود را به نخست وزیری محسن صدر (انگلوفیل) ابراز نمودند و فرمان صادر شد.

در روز ۲۶ تیر ماه ۱۳۲۴ کنفرانس « پتسدام » با شرکت ترومن، استالین و چرچیل قراردادی مبنی بر تقسیمات غنایم و اراضی جنگی صادر شد و تصمیم گرفته شد که هرچه زودتر ایران از قوای متفقین تخلیه شود. در ۱۶ مرداد ۱۳۲۴ هیروشیما و ناکازاکی توسط بمب اتمی آمریکایی با خاک یکسان می شود و در ۲۴ مرداد خبر تقسیم بلاشرط ژاپن و خاتمة جنگ جهانی دوم اعلام شد.

ادامه دارد ...

 

منابع:

- بایگانی وزارت امورخارجه فرانسه

- کتاب پدر و پسر (محمود طلوعی)

- کتاب The mind of a monarch

- کتاب l’école de l’humiliation (G. de villiers)

- کتاب تاریخ کمبریج (سلسلة پهلوی ونیروهای مذهبی)

- کتاب مأموریت برای وطنم (محمدرضاشاه پهلوی)

- کتاب خاطرات و تألمات مصدق