|
بازنگری
تاریخ معاصر و
خیانت رجال
ایرانی
(دوران
قاجار، دوران
پهلوی، دوران
حکومت اسلامی)
اين مبحث
براي آگاهي
فرزندان
ايرانزمين
بويژه نسل
جوان تهيه شده
است تا
بياموزند و
براي رسيدن و
نگاهداري
ايران آزاد،
آباد و سرافراز
مبارزه كنند و
همواره حرمت و
شرف ايراني را
پاس بدارند و
با تلاش و
فداكاري،
كشوري نيرومند
با مردمي آگاه
و مسئول، به
نسلهاي آينده انتقال
دهند و لازمه
آن اين است كه
ميهن پرستي را
در روح و
روانمان
بپرورانيم و
پندار نيك، گفتار
نيك و كردار
نيك را سرلوحه
بقاي خويش قراردهيم.
خیانت
مزدوران روس و انگلیس در
دوران قاجار - قسمت اول
خیانت
مزدوران روس و
انگلیس در
دوران قاجار - قسمت دوم
خیانت
مزدوران
روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت سوم
احمد
شاه
در
سال ۱۹۱۳ پس
از محمد
علیشاه، احمد شاه دوازده
ساله به سلطنت
می رسد. تا
روزی که احمدشاه
به سن بلوغ
رسید، مجلس،
نیابت سلطنت را
به عضدالملک و
سپس به
ناصرالملک
داد که در اکسفورد
تحصیل کرده
بود و در آنجا
با « لرد کرزن » و «
سر ادوارد گری
» آشنا شده بود.
جنگ
جهانی اول در
سال ۱۹۱۴ شروع
می شود و چند
هفته بعد از
آن مجلس سوم
بوسیلة
مستوفی
الممالک صدر
اعظم تشکیل می
شود. (مجلس اول
بعد از انقلاب
مشروطه در سال
۱۹۰۶ در زمان
صدر اعظمی
مشیرالدوله
تشکیل شد. در
سال ۱۹۰۷ بعد
از به توپ
بستن مجلس به
فرمان محمدعلیشاه
توسط قزاقها،
مجلس بسته شد
و بعد
سپهسالار
دوباره آن را
گشود. مجلس
دوم در ۲۹
ژوئیه ۱۹۰۹ به
ریاست مستوفی
الممالک در
روزهای
نخستین به تخت
نشستن
احمدشاه
تشکیل می شود
و مجلس چهارم
در سال ۱۹۱۸
زمان نخست
وزیری وثوق
الدوله
آغازشد و این
مجلس می بایست
قرارداد ۱۹۱۹
را با
انگلیسیها
منعقد می کرد،
در نتیجه
نامزدهایی که
از پشتیبانی
وثوق الدوله و
انگلیسیها
برخوردار
بودند انتخاب
شدند.)
اعلام
ولیعهدی
سلطان احمد
میرزا
در روز ۲۶
ژانویه ۱۹۰۷
مقارن با عید
قربان، درطی
سلام عام که
در کاخ سلطنتی
برگذارشد،
فرمان پادشاه
مبنی بر تعیین
ولایت عهد
قرائت گردید.
آقای « کو »
وزیرمختار
فرانسه در
گزارش شماره
۱۳، به تاریخ
۳۱ ژانویه
نوشت:
« قوانین
دربار قاجار،
ولیعهد را فقط
به اینکه پسر
ارشد باشد
منوط نمی کند
بلکه این پسر
باید هم از
بطن شاهزاده
قاجار و همسر
رسمی او باشد،
بدین لحاظ پسر
بزرگ
محمدعلیشاه،
اعتضاد السلطنه
که از یک زن
صیغه ای است
نمی توانست به
این مقام برسد،
از اینروی
سلطان احمد
میرزا که
مادرش « ملکه جهان
» دختر عموی
شاه است
بعنوان
ولیعهد برگزیده
شد و
وزیرمختار
روس و انگلیس
نیز حضورداشتند.»
محمدعلیشاه
گرچه با
موافقت روس و
انگلیس بر تخت
پادشاهی تکیه
زد ولی دوران
پادشاهی او
اندکی بیش از
دو سال به
درازا کشید و تمامی
آن در جنگ و
گریز با
پارلمان،
دولت و انقلابیون
مشروطه خواه
هدایت شدة
انگلیسی سپری
شد. او بازیچة
دست سیاست روس
بود و با به
توپ بستن مجلس
و گردن زدن
مخالفان خود
نتوانست در مقابل
سیاست انگلیس
تاب بیاورد و
بناچار به
همراه همسر و
فرزندانش در
زرگنده به سفارت
روسیه پناه
برد و به محض
آنکه کالسکة
وی و ملکه نور
جهان وارد
محوطه سفارت
گردید پرچمهای
روس و انگلیس
بعنوان پذیرش
پناهندگی او
به اهتزاز
درآمد و از
اینرو ۱۶
ژانویه ۱۹۰۹
در تاریخ
ایران بصورت
لکة ننگی باقی
ماند.
روز ۱۷
ژوئیه ۱۹۰۹ با
مقدمه
سازیهای از
پیش تهیه شده،
نمایندگانی
از مردم و
دولت انگلیس
در سفارت روس
حضوریافتند و
خلع رسمی از
سلطنت محمدعلیشاه
و گزینش سلطان
احمد، فرزندش
را بجای او
اعلام داشتند.
شاه، تازه
بالغ بود و
دوازده سال
بیشتر نداشت و
چندی پیش تازه
او را ختنه
کرده بودند و
حاضر نمی شد
از پدر و مادر
خویش جدا شود
و تاج پادشاهی
را بپذیرد و
بهمین دلیل
درطول سلطنت
شانزده ساله
اش چندین بار
خواست از
پادشاهی
کناره گیری
کند ولی
وزیران مختار
روس و انگلیس
مانع شدند و
حتی تهدید
کرده بود اگر
مانع او بشوند
لباس زنانه می
پوشد و شبانه
از کاخ می
گریزد و یا
خودش را می کشد.
در
روزهای ۲۹،
۳۰و ۳۱ ژوئیه
۱۹۰۹ با آنکه
دولتی به
ریاست مستوفی
الممالک
تشکیل شده بود
که دستور
انتخابات هم
صادر کرده
بود، معهذا
مفخرالملک و
شیخ فضل الله
نوری که از
همیاران محمدعلیشاه
بودند توسط
عوامل انگلیس
محاکمه و
اعدام شدند.
مجلس به
وزیر جنگ
مأموریت داد
که برای سر
محمدعلیشاه
سابق یکصد
هزار تومان
جایزه تهیه
کند، ولی
کنسول روسیه
اعتراض می کند
چرا که محمدعلیشاه
نشان از دولت
تزاری دارد و
نباید مورد ایذاء
قرارگیرد.
در انتها
محمدعلیشاه
سابق با
همراهانش
ساعت شش روز ۵
اکتبر با قطار
وارد اودسای
روسیه می گردد
و مورد
استقبال «
ژنرال کلبار Kaulbars » فرماندة
نیروی عالی و
یک تن مأمور
تشریفات وزارت
خارجه روسیه
واقع می شود و
به کوچة گوگول
محل اقامت خود
می رود.
احمدشاه
و برادرش
محمدحسن
میرزا ولیعهد
کار بخصوصی در
مملکت ندارند،
زیرا نایب
السلطنه
مشغول همة
کارهاست. در ۲۱
سپتامبر ۱۹۱۰
عضدالملک دار
فانی را وداع
می گوید و
مجلس شورای
ملی که در حال
حاضر صد در صد انگلیسی
است
ناصرالملک را
بجای نیابت
سلطنت بر می
گزیند.
ناصرالملک
تحصیلکرده
آکسفورد، جزء
وزارت دوران
محمدعلیشاه،
مدتی هم نخست
وزیر شد و بعد
مورد غضب
قرارگرفت و به
کمک وزیرمختار
انگلیس از
تهران گریخت و
در حال در مقام
نیابت سلطنت،
همه کارة
مملکت شده است.
نخستین
کار نایب
السلطنه
جدید، تغییر
دولت بود
بنابراین در ۳
نوامبر ۱۹۱۰
دولتی به
ریاست حسن
مستوفی
الممالک
تشکیل می دهد
و حسین قلی
خان نواب
(انگلوفیل)
وزیر
امورخارجه می
شود، ولی هنوز
در این هنگام
ناصرالملک در
پاریس بسر می
برد و در ۱۵
فوریه ۱۹۱۱
وارد تهران می
شود و ده روز
بعد سپهدار را
به ریاست دولت
و مأمور تشکیل
کابینه بر می
گزیند و وی
محتشم السلطنه
را وزیر امور
خارجه می کند.
در اوایل
ماه مه نشریة
انگلیسی «
منچستر
گاردین » شرحی
در مورد
ناصرالملک
نایب السلطنه
و سیستم پارلمانی
دو حزبی
(اعتدالیون –
انقلابیون) می
نویسد و می
گوید نود تن
از وکلا
طرفدار حزب
اول و نود تن
طرفدار حزب
دوم هستند، و
ناصرالملک با
قدرت و جدیت
می خواهد به
هرج و مرج در
ایران پایان
دهد.
اما در
همین احوال «
ریمون لو کنت Raymond le comte » وزیرمختار
فرانسه در
ایران در ۳۰
ماه مه همین سال
گزارش می دهد:
نایب السلطنه
مشکلات زیادی در
پیش دارد و
هرچند که
انگلیس و به
ظاهر روس از
او پشتیبانی
می کنند و
تخلیه قزوین
از نیروهای
روس بر وجهة
وی نزد مردم
افزوده است،
ولی منازعات
فارس و
آذربایجان
همچنان باقی
است. وزیرمختار
فرانسه در
تهران گزارش
های مفصل
دیگری هم به
وزیر امور
خارجه خویش می
نویسد و
نظرخواهی می
کند و در این
شرایط ادارة
کل امور سیاسی
وزارت خارجه
فرانسه برای
او یادداشتی
ارسال می
نماید.
یادداشت
ادارة کل امور
سیاسی وزارت
خارجه فرانسه
به وزیرمختار
فرانسه در
تهران
پاریس،
۲۹ نوامبر
۱۹۱۱
یادداشت
برای وزیر:
فرانسه در
ایران هیچ نوع
منفعت خاصی چه
در باب سیاست
و چه در زمینة
اقتصادی
ندارد و بدین
جهت هیچ گونه
فعالیت جدی در
جهت روابط
تجاری بکار
نمی برد و اگر
به مسألة
سیاست داخلی
این مملکت
توجه می کند،
صرفاً بدین
منظور است تا
حوادث و
وقایعی را که
می تواند در
زمینة روابط
سیاسی این
دولت با
انگلستان و
روسیه مؤثر باشد
دنبال کند.
سیاست ما
بنابراین
مبتنی بر آنست
که در این
سرزمین محبت
مردم را جلب نماییم
و آنها را با
تمدن و فرهنگ
خود آشنا کنیم
و از این
رهگذر نفوذ
معنوی و
فرهنگی خود را
از ورای
هموطنانمان
که نیروی
خویشتن را در
اختیار دولت و
یا سازمانهای
شخصی گذاشته
اند، گسترش
دهیم.
گو آنکه
میدان این
فعالیت ها
بعلت اینکه
نمی خواهیم
خللی به نفوذ
روسیه یا
انگلیس وارد
شود بسیار
محدود است
زیرا اینان در
این سرزمین
پهناور بعلت
همسایه بودن
صاحب منافع
خاصی هستند و
چون از ما
خواسته اند که
دست به عصا
راه برویم و
فعالیت های
خود را محدود
کنیم
بنابراین
حقیقت دارد
که ما هیچ نوع
فداکاری
واقعی نمی
خواهیم و صدور
اقدامات،
منحصر است به
حفظ موقعیتی
که از مدتها
پیش در این
کشور داشته
ایم البته جای
گفتن دارد که
ما به هیچ چیز
بی توجه نبوده
ایم و هیچ
قراری موجب بی
علاقگی ما
نشده است.
معهذا این
دلواپسی را
داشته ایم که
هرگز کاری
نکنیم که
مشکلاتی برای
این دو
ابرنیرو
فراهم شود یا
رقیبی دیگر
علیه آنها پا
به میدان
بگذارد! این روش
منطبق است با
سیرة روس و
انگلیس نسبت
به ما در سایر
کشورها که
درحقیقت باید
گفت نوعی داد
و ستد در این
باره است.
وزارت
خارجه به
مأموران خود
دستور داده
است که از هر
اقدامی که
موجب مزاحمت
این دو بشود و
نفعی دقیق و قطعی
برای ما
نداشته باشد
خودداری
نمایند ...
در این
رابطه می
بینیم که
دستگاههای
مالی فرانسه
از مدتها پیش
از رقابت با
مؤسسات
انگلیس و روس
تأسیس شده در
ایران دست
برداشته اند و
طرح های خود
را در باب
ایجاد
نمایندگی
هایی در این
سرزمین رها
کرده اند و
اگر فرضاً در
طرح های مالی
شرکت می کنند
زیر عنوان نام
اصلی نیست،
وانگهی به
اقدامات دست
دوم اکتفا می نمایند.
روسیه و
انگلیس وضع
خود را نسبت
به یکدیگر بر
اساس قرارداد
۳۱ اوت ۱۹۰۷
روشن ساخته اند
و فرانسه به
این اکتفا
کرده است که
هر نوع دشمنی
و خصومت بین
آن دو که در
رابطه با
مسائل و منافع
ایران می باشد
مرتفع سازد و خصوصاً
دلتنگی که پیش
از جنگ روس و
ژاپن بین آن
دو پدید آمده
بود محوکند و
علل ناشی از
آن را از میان
بردارد و
همچنین مانع
نبردی بین
آنها در آسیا
بشود که در
نتیجة آن توجه
نیروی روسیه
به اروپا جلب
گردد ...
اما
روسها که مصمم
به
بازگرداندن
پدر احمدشاه
بودند نه تنها
دست از تجاوز
بر نمی داشتند
بلکه کنسول روس
در مشهد به
ابتکار شخصی
خود، حکومت
نظامی اعلام
می نماید و
یکی از دو حرم
مطهر حضرت رضا
و مسجد
گوهرشاد را
بمباران می
کند بطوریکه
گزارش این
اقدام
وحشیانه در
اوایل آوریل ۱۹۱۲
ساعت دو بنا
به گزارش
شماره ۲۳
کنسولگری فرانسه
به پاریس
مخابره می
شود، ولی دولت
روسیه مدعی
است که چون
طرفداران شاه
سابق به حرم حضرت
رضا پناه برده
بودند او برای
اخراج آنها اقدام
نموده ولی
سربازان روسی
پا به داخل
حرم مطهر
نگذاشته اند.
تقاضای
دولت ایران از
روس و انگلیس
در تاریخ
۱۵ اکتبر ۱۹۱۲
دولت ایران
یادداشتی تسلیم
دو دولت روس و
انگلیس می کند
که تلاش دولت
ایران در چند
سال اخیر
مبذول نوسازی
کشور شده ولی
متأسفانه این
تلاش به ثمر
نرسیده و چون
بیش از این
نمی شود مملکت
را به شکل
حاضر نگهداشت،
انجام
تغییرات و دگرگونی
هایی ضروری
است بدین لحاظ
دولت ایران با
تسلیم این
یادداشت توجه
دوام نیرو را
به مسائل زیر
جلب می کند:
۱- برقراری
نظم و امنیت
راههای
تجاری،
نخستین موضوع
پراهمیت
بشمار می رود
و این کار
میسر نیست جز
با گسترش
ژاندارمری و
تشکیل پلیس و
ایجاد ارتش
بیست و هشت
هزار نفری
مسلح که فقط
هفت هزار تن
آن باید در
تهران بمانند.
دولت ایران
برای مورد اول
از دولت سوئد
و در مورد دوم
از دولتهای
دست دوم دیگر
کمک خواهد
خواست، این
افسران در
تهران ایرانیان
را تعلیم
خواهند داد و
تدریجاً آنها
را در تمام
نیروهای
ایران خواهند
گماشت.
۲- برای
هزینه های
نوسازی و خرید
اسلحه و
سازمانهای
اداری، دولت
ایران
نیازمند به
وام است و باید
آن را در
شرایط کاملاً
اقتصادی
دریافت کند،
مالیات های
فعلی پس از
کسر مبالغی که
باید جهت
وامهای قبلی
پرداخت شود
تکافو می کند
که قرضه ای در
حدود ۳۰
میلیون تومان
دست کم اخذ
شود. دولت
ایران از دو
ابرنیرو
بعنوان پیش
پرداخت تا
پایان
قرارداد رسمی
وام مبلغ ۲۰۰
هزار لیره
استرلینگ
تقاضا می کند.
۳- حضور
نیروهای
خارجی در
ایران به
حیثیت دولت لطمه
می زند و مانع
آنست که
بتواند اعمال
قدرت برای
حکومت بنماید.
۴- گسترش
اقتصاد
بازرگانی
کشور بدون
داشتن راه آهن
محال است
بنابراین تصمیم
دولت
شاهنشاهی بر
ایجاد خط آهن
است که مرزهای
آذربایجان را
به خلیج فارس
ارتباط دهد.
۵- گشایش
مجدد پارلمان
یکی از نقطه
نظرهای دولت است.
۶- استقرار
امنیت بخصوص
در آذربایجان
هدف اصلی دولت
بشمار می رود
بدین جهت ایران
توجه دولت
امپراطوری
روس را بدین
شرح جلب می
کند:
الف) عدم
مداخله حاجی
شجاع الدوله
در حکومت مرکزی
آذربایجان
ب) ادارة
امور مربوط به
شاهسون ها
انحصاراً از
طریق این
حکومت
۷- از
آنجا که خبر
بازگشت هرچند
وقت یکبار شاه
مخلوع مانع
برقراری نظم و
مخل آسایش
مردم است از
دولتهای روس و
انگلیس امضا
کننده پروتکل
۱۹۰۷ خواستار
است که تضمین
کافی و وافی
بدهند که
هرنوع مساعی
شاه سابق را
برای بازگشت
مجدد به ایران
خنثی خواهند
نمود.
ولی با
این وجود
همچنان اوضاع
ایران در
شرایط نابسامان
بسر می برد و
کارشکنی های
عوامل روس و
انگلیس برای
ایجاد آرامش و
امنیت در
ایران ادامه
داشت تا اینکه
بتوانند
نیروهای خود
را در ایران نگاه
دارند.
به گزارش
۱۵ ژانویه
۱۹۱۳ آقای « لو
کنت » وزیرمختار
فرانسه به
پاریس، در
آذربایجان
جنبش تجزیه
طلبانه ای به
حمایت روس شکل
گرفته است که
در تبریز توسط
شجاع الدوله
اداره می شود
و او خواستار
است که دولت
جدیدی به
ریاست اسد
الدوله تشکیل
شود، جای آن
دارد که از
خود بپرسیم که
آیا روسها در
اجرای نقشة برکناری
ناصرالملک
نیستند؟
در این
زمان
ناصرالملک در
پاریس بسر می
برد و از عهدة
ادارة کارها
بر نمی آید.
اعلام
تاجگذاری
سلطان احمدشاه
ناصرالملک
قرا گوزلو
نایب السلطنه
پس از یک غیبت
هجده ماهه در
۲۳ سپتامبر
۱۹۱۳ وارد
تهران می شود
و در باب
تاجگذاری
سلطان
احمدشاه چنین اعلام
می دارد:
من نمی
توانستم روزی
فرخنده تر و
فرصتی مناسب تر
از ولادت حضرت
پیغمبر پیدا
کنم (۱۳ فوریه
۱۹۱۴- ۱۷ ربیع
الاول ۱۳۳۲)
تا با خوشحالی
و مسرت عمیق
به تمام سکنة
ایران اعلام
نمایم که بر
اساس مادة ۳۶
قانون اساسی
در ۲۷ شعبان
آینده (۲۱
ژوئیه ۱۹۱۴) اعلیحضرت
قدر قدرت
همایون سلطان
احمدشاه قاجار
تاجگذاری
خواهند کرد و
زمام امور
کشور را شخصاً
بدست خواهند
گرفت...
با این
وجود ناآرامی
ها همچنان
ادامه دارد
مهمتر از همه
محمدعلیشاه
که از سلطنت
خلع شده است
از محل سکونت
خود در «
اودسای روسیه
» عواملی را بر
می انگیزد تا
مجدداً به
ایران
بازگشته و
قدرت گذشته را
بدست آورد و
شگفتا که
احمدشاه « شاه
بچه » نیز با او
موافق است
وحتی وی
تسهیلاتی
فراهم می سازد
تا پدرش
بازگردد و
سلطنت کند. توافق
سیاستهای روس
و انگلیس در
ایران برای تقسیم
ایران و بی
عنایتی دولت
فرانسه در
مورد ایران
همچنان به هرج
و مرج دامن می
زد.
در ۱۵
مارس ۱۹۱۰
کنسول فرانسه
از بمبئی
گزارش می دهد،
روزنامه «
تایمز اف
ایندیا » در
زمینه بازگشت
نیروهای
روسیه از
ایران نوشت که
نه تنها نباید
این کار صورت
گیرد بلکه
باید به عدة
آنها هم
افزوده شود
بعلاوه
انگلستان نیز
قوایی در جنوب
ایران
مستقرسازد و
تا زمانی که
ایران نتواند
نظم را
برقرارکند در
همانجا بمانند.
روسها به
دولت ایران و
سفارت انگلیس
می گویند وجود
ستارخان و
باقرخان مانع
نظم آذربایجان
است و از این
رو آنها به
فرمان
انگلیسیها
مجبور می شوند
تبریز را به
بهانه عزیمت
به کربلا روز
۱۹ مارس ۱۹۱۰
ترک گویند.
در این
زمان سپهدار
رئیس الوزراء
در صدد تغییر
وزیر خارجه
برآمد و در
ماه مارس ۱۹۱۰
معاون الدوله
که از خاندان
غفاری است و
پسر دیپلماتی
است که در سال
۱۸۵۷ مقاوله
نامه صلح
ایران و انگلیس
را به امضاء
رسانید (صد در
صد انگلوفیل)،
به وزارت
خارجه برگزید.
وی در سال
۱۹۰۳ به سمت
وزیرمختار در
رومانی
(بخارست) و در
سال ۱۹۰۸ کمیسر
بانک انگلیس
شد و سرانجام
بجای ملکم خان
به مقام
وزیرمختار به
رم رفت. اما
ورود این وزیر
در کابینه سبب
استعفای
وزیران مالیه
(وثوق الدوله)
وزیر فواید
عامه (صنیع
الدوله) و در
پی آنها وزیر
عدلیه
(مشیرالدوله)
می گردد.
وزیرمختار
فرانسه در ۲۶
ماه مارس به
پاریس گزارش
می دهد:
از یک سو
اختلافات درونی
دولت ایران و
ناهماهنگی
دولت روس و
انگلیس، از
سوی دیگر دولت
آلمان بر آن
است با هماهنگی
با دولتهای
اطریش و
ایتالیا بر
رقبای خود روس
و انگلیس در
منطقه فاتح
شود از این
جهت پیشنهاد
تأسیس خط آهن
تهران – بغداد
را مطرح می کند
و آژانس «
هاراس » خبر می
دهد. دولت
ایران در مقام
گرفتن وام از
آلمانهاست و
همچنین خبر می
رسد که آقای «
روت » نماینده «
دویچه بانک »
در دوم آوریل
برای عقد
قرارداد به
تهران رفته
است.
تاجگذاری
احمدشاه
جشن های
تاجگذاری
احمدشاه در
روزهای ۲۱ و
۲۲ ماه ژوئیه
۱۹۱۴ صورت
گرفت بدین
مناسبت روز ۱۸
ژوئیه « ریمون
لوکنت »
استوارنامه
های جدید خود
را تسلیم شاه
کرد و روز
بیستم
احمدشاه،
اقامتگاه تابستانی
را ترک گفت و
به تهران، کاخ
سلطنتی آمد تا
مراسم
تاجگذاری را
انجام دهد.
خیابان های
شهر را
چراغانی کرده
و در مسیر شاه
جدید طاق نصرت
بسته بودند.
صبح روز ۲۱
ژوئیه شاه به
مجلس رفت تا
طبق قانون
اساسی سوگند
یادکند. تالار
مجلس را تازه
تعمیرکرده
بودند و بسیار
خالی بنظر می
رسید زیرا بر
اثر انتخابات
که باید ۱۱۶
وکیل
برگزینند فقط
بیست تن
انتخاب شده
بودند آنهم
ظرف شش ماه
ناچار برای
آنکه تالار
خالی نماند
دربار از
وکلای پیشین
خواسته بود که
به مجلس
بیایند
مجموعاً عده
حاضر نزدیک به
پنجاه تن بود.
هیأت های
سیاسی برابر
تریبون جای
گرفتند. طرف راست
تریبون
شاهزادگان
نسل قاجار
ایستاده بودند
و طرف چپ
تریبون
روحانیون
نشسته بودند.
روی تریبون یک
مجلد قرآن
قرارداشت. پس
از یک انتظار
طولانی در پشت
تریبون بازشد
و احمدشاه
بطرف قرآن آمد
و متن
سوگندنامه را
زمزمه کرد و
بعد بدون هیچ
تشریفاتی از
تالار خارج
شد. نه نطقی نه
صحبتی نه موزیکی،
همه ایران
مراسم در سه
یا چهار دقیقه
تمام شد. ساعت
چهار بعد از
ظهر مراسم
رسمی تاجگذاری
در کاخ
برگذارگردید.
در این تالار
هم چیز خارق
العاده ای
نبود و نظیر
سایر روزهای
مراسم بود.
انتهای
تالار، تخت
طاووس که نادرشاه
آنرا از هند
آورده است به
چشم می خورد که
شاه می بایست
روی آن چهار
زانو بنشیند.
وزیرمختار
فرانسه در
گزارش مفصل
شماره ۶۰
تاریخ ۲۶
ژوئیه خود
ادامه می دهد:
در چپ و راست
تخت، کمی عقب
تر ملاها روی
زمین نشسته
بودند، کمی
جلوتر طرف چپ
شاهزادگان
قاجار با
علائم سلطنتی
و نشان ها که
می درخشید و
شمشیرهای مزین
به برلیان و
یاقوت صف بسته
بودند. پهلوی
این شاهزادگان
وکلای مجلس با
قبای مخصوص
ایستاده
بودند. ناگهان
سروصدایی به
گوش رسید که
می رساند شاه
آمده بدون
آنکه رئیس
تشریفات ورود
او را اعلام
دارد. پس از
پایان این
مراسم هیأت
دیپلماتیک
بطور گروهی در
اتاق مجاور به
شاه تهنیت
گفتند و نایب
السلطنه به
زبان فرانسوی
نطقی مبنی بر
پایان
مأموریتش
اداکرد و از همه
خداحافظی
نمود.
هفته ای
از مراسم تاجگذاری
نگذشته بود که
جنگ جهانی اول
شروع شد و
بدبختی های
ایران و
ایرانیان
درپی آن
آغازگردید.
کابینه ها پشت
سرهم عوض می
شدند و دوام
نمی آوردند.
نیروهای روس،
انگلیس،
عثمانی و آلمانی،
شمال و جنوب
ایران را به
اشغال
درآوردند.
گرچه دولت
ایران (شاه و
مجلس) اعلام بیطرفی
در جنگ نمود،
هیچ یک از
سران دول به
آن اهمیت
ندادند.
کابینه میرزا
محمد علی خان
علاءالسلطنه
که در ۱۸
ژانویه ۱۹۱۳
تشکیل شده بود،
در ۲۱ اوت
۱۹۱۴ جای خود
را به مستوفی
الممالک داد.
او ۹۳ سال
داشت. روسها
در آذربایجان
رسماً حکومت
می کردند و
مالیات از
مردم می
گرفتند و دولت
مرکزی که می
خواست طبق
رسوم دیرین،
ولیعهد را به
تبریز بفرستد
مواجه با اشکالات
فراوان گردید.
سومین
دور مجلس
شورای ملی
درحالیکه
گوشه ای از
ایران امن
نبود در
دسامبر ۱۹۱۴
بطور رسمی با
تشریفات
گشایش یافت و
علاءالسلطنه
در ۷ دسامبر
مراتب را به
اطلاع
کنسولگری
ایران در
پاریس رساند.
در نوزدهم مارس
۱۹۱۵ پس از
تبادل آراء و
گفت وشنودها،
ولیعهد وارد
تبریز شد. «
بلیایف »
کنسول روسیه
در تبریز برای
استقبال از
محمدحسن
میرزا تا
باسمنج پیش
آمد. مسیر
ولیعهد را
چراغانی
کردند و تعطیل
عمومی اعلام
شد. «نیکولا»
کنسول فرانسه
در گزارش ۲۴
مارس ۱۹۱۵ خود
اضافه کرد روز
بعد طبق
برنامه تنظیم
شده به دیدار
ولایت عهد
رفتم و به او
شادباش گفتم.
در پانزدهم
دسامبر ۱۹۱۵
ساعت ۱۲/۲۹ از
پطروگراد
تلگرام رمز شماره
۱۵۱۰ به
وزیرخارجه
فرانسه
خبرداد: « سری- شاه
ایران به
روسیه گفته
است که دیگر در
خود نیروی
سلطنت کردن
نمی بیند و
تصمیم گرفته
بسود پدر خود
(محمدعلیشاه
پیشین) که در «
اودسا » بسر می
برد کناره
گیری و استعفا
کند. وی از نیکولا
امپراطور
روسیه خواسته
تا مخفیانه محمدعلی
را به تهران
بفرستد. او تا
قزوین به پیشباز
پدرش
خواهدرفت.
آقای «
سازانوف » در
روسیه به شاه
توصیه کرده
خطانکند و در
این مورد با
دولت
بریتانیا به
مشورت
بپردازد و خودش
نیز مراتب را
به اطلاع دولت
انگلیس
رسانده است.
استعفای
سلطان
احمدشاه بطور
قطع شکستی برای
سیاست روس
خواهدبود ولی
در فکر آقای «
سازانوف »
چنین می گذرد
که این کار
موجبات جنگ
داخلی را در
ایران فراهم
می نماید که به
روسیه اعزام و
حضور نیروی
زیادی را
تحمیل خواهد
نمود که در
حال حاضر
امکان آنرا
ندارد. پالئولوگ
از تهران در
هجدهم دسامبر
ساعت ۱۰/۷ بشماره
۸۸ به پاریس
تلگراف کرد که
وزیرمختار روس
با احمدشاه که
بنظر می رسد
از استعفا
منصرف شده
ملاقات کرد و
از جانب خودش
به او تقویت
دولت قانونی
ایران را در
جهت متفقین
پیشنهاد کرد.
دوران جنگ اول
جهانی با
بدبختی و فلاکت
سپری شد. قحط و
غلا همه جا را
گرفت. روزنامه
نگاران و هیأت
های مذهبی که
به ایران رفته
اند گزارش
هایی بس غم
انگیز از
ایران داده
اند. در ۱۶ ماه
مه ۱۹۱۸ سوگون
کنسول فرانسه،
از تبریز به
شماره ۵۶ به
پاریس مخابره
می کند که
بدبختی و فقر
در این منطقه
بحد اعلای خود
رسیده است.
در تاریخ
۲۰ ماه مه
۱۹۱۸ بشماره
۱۲ « وادالا » کاردار
فرانسه از
بندر بوشهر به
« استفان
پیشون » وزیرخارجه
فرانسه نوشته
است: ... سرنگونی
تزاریزم
بالاخره به
توسعه طلبی
دولت روسیه در
ایران پایان
داد. این کار
از سال ۱۸۹۹
آغاز شده بود ...
وقت آنست که
حال دولت
فرانسه دست به
اقداماتی
بزند تا در
خلیج فارس
موفق به تشکیل
یک کمپانی حمل
و نقل دریایی بشود.
تلاشهای
بیهودة سابق،
نباید ما را
از اقدام مجدد
بازدارد. من
تردید ندارم
که تحولات
جهانی
(فروپاشی دولت
تزار، آمدن بلشویک
ها، تجزیه
عثمانی و شکست
متحدین ... )سخت ایرانیها
را
رنجورخواهدکرد
و این ضربه را
شاید به سختی
تحمل نمایند...
اما اضافه کنم
بی فکر،
غیرمنطقی،
مغرور که اکثر
ایرانی ها
هستند، گمان
می دارند این
دگرگونی ها و
درگیری های
بین المللی،
استقلال آنان
را محفوظ می
دارد...
« ژنرال
داسترویل »
ضمن خاطرات
خویش بهنگام
اقامت در جنوب
ایران نوشته
است که خود
شاهد سنگسار
کردن دو زن
دربرابر
پستخانه بوده
که بر اثر گرسنگی،
گوشت یک بچة
خردسال
خانوادة خویش
را که مرده
بود خورده
اند. این ژنرال
توسط ستاد
انگلیس در ماه
ژانویه ۱۹۱۸
به ایران
اعزام شده بود
تا جانشین
ژنرال شور Shore بشود.
لو کنت
وزیرمختار
فرانسه گزارش
شماره ۵۱
تاریخ ۱۸ ماه
مه خویش را به
مسائل امنیت،
راهها و
آمدوشد
نیروهای
انگلیس از بادکویه
و تفلیس تا
انزلی و همدان
و بوشهر می
دهد. وابسته
نظامی فرانسه
یادآور می شود
هدف بریتانیا
آنست که سدی
از قزوین و
همدان و رشت
دربرابر
ترکها و
آلمانها تا
شرق ایران،
افغانستان و
ماوراء دریای
خزر بوجود
آورد.
جنگ
جهانی اول و
اشغال ایران
مردم
ایران با سختی
ها و
ناملایماتی
که جنگ
ناخواسته اول
جهانی ۱۹۱۴-۱۹۱۸
برای آنها به
بارآورده بود
سالهای پرمشقت
را پشت
سرگذاشتند.
دولت
انگلستان که
مسائل را طرح
ریزی می کرد،
برنامه های
درازمدت برای
ایران می ریخت
تا هندوستان
پرنعمت را
برای خویش حفظ
کند و ایران
سپر بلای
روسها باشد.
دیدیم که
سلطان
احمدمیرزا را
قبل از رسیدن به
بلوغ بر تخت
سلطنت نشاند و
ناصرالملک
قرا گزلو
فرزند
احمدخان که
بعنوان نایب
السلطنه دوم
برگزیده شده
بود، میدان
عملیات را
برای یک نوجوان
بازگذاشت تا
هرچه خواهند
بکنند!
فقط
یادآوری می
کنم که میرزا
کوچک خان
جنگلی در شمال
ایران یعنی
گیلان و امیر
مؤید سواد کوهی
در مازندران
دم از
خودمختاری می
زدند. یکی با
روسها و دیگری
با اطریش و
مجارستان
پیمان رسمی
بسته بودند.
کردها نیز در
جنوب غربی
ایران مناطق
مختلف را زیر
نظر داشتند و
به ویژه آذربایجان
را بلعیده
بودند،
چنانکه شجاع الدین
حاکم وقت در
پناه روسها
حاضر نبود نه
تنها از
ولیعهد
محمدحسن
میرزا حرف
شنوی داشته باشد،
حتی او را به
تبریز راه نمی
داد و می گفت
همچنان خطه را
بدون ولیعهد
سرپرستی می
کند و در حال
هم قادر است
به کار خویش
بخوبی ادامه
دهد و نیازی
نیست که
ولیعهد بیاید
و او سمت
پیشکاری را
پیدا کند.
در تاریخ
۲۵ مارس ۱۹۱۹
وزیرمختار
فرانسه در تهران
آقای « ریمون
لو کنت » در
گزارش شماره
۲۸ خویش به
وزیر امور
خارجه در
پاریس چنین
گزارش داد: به
مناسبت سال نو
ایرانی یک بار
دیگر بعنوان
مقدم السفرا
از جانب هیأت
های سیاسی
مقیم ایران به
شاه شادباش
گفتم و طی آن
از برقراری
صلح و پیروزی متفقین
سخن راندم.
اعلیحضرت از
فرصت استفاده کرد
و اظهارداشت:
امیدوارم
کنفرانس صلح،
توقعات
قانونی ایران
را فراموش
نکند...
وزیرمختار
فرانسه به
دنبال گزارش
خود می افزاید
بسیار سرگرم
کننده است در
حالیکه شاه
اعتماد خود را
به هیأتی که
جهت مطالبه
حقوق ملت
ایران به
کنفرانس صلح
اعزام داشته
ابراز می
دارد، تلگرافی
که به وزارت
خارجه ایران
رسیده حاکی است
که یکی از
اعضای هیأت،
مبلغی را که
بابت هزینه
های جاری هیأت
در اختیارش
بوده در قمار
باخته است... !
در ۲۸
آوریل آقای «
بونن » وزیرمختار
جدید فرانسه
در گزارش
شماره ۵ خود به
آقای « پیشون »
وزیر خارجه
فرانسه اطلاع
می دهد که روز
پنجم آوریل
وارد تهران
شده و روز بعد
امور سفارت را
تصدی کرده
است. وی در این
گزارش مفصل،
چگونگی سفر
خویش را شرح
می دهد و بخصوص
می نگارد
چگونه با
حمایت قوای
انگلیس مستقر
در شمال
ایران، از
جنگلهای
گیلان می گذرد
و با همراهان
خویش به سلامت
به منجیل می
رسد. در
اینجاست که «
ژنرال
شامپانی »
انگلیسی فرمانده
نیروهای
انگلیس در
شمال ایران و «
سرهنگ
استاروسلسکی »
رئیس
دیویزیون
قزاق را ملاقات
می نماید.
دهم ماه
مه وزیرمختار
فرانسه در
ایران بطور
خصوصی به حضور
احمدشاه می
رسد و در کاخ
نیاوران با او
دیدار می کند.
در این ملاقات
شاه اظهار می
دارد چون
اطمینان داشته
که فرانسه در
جنگ پیروز می
شود از اینرو
رقم هنگفتی
پول به پاریس
حواله کرده
است و این کار
در ۲۱ مارس
سال ۱۹۱۸ صورت
گرفته اما
مالیاتها و
عوارض در
فرانسه نظیر
دیگر کشورها
نیست وانگهی
او از هجوم
بلشویک ها
بسیار نگران و
متوحش است ...
در این
دیدار
احمدشاه به
وزیرمختار
فرانسه تمایل
خود را درمورد
سفر اروپا از
جمله فرانسه ابزار
می کند و از
نظری که دولت
فرانسه دارد استمزاج
می نماید.
آقای «
بونن » در یک
تلگرام رمز به
تاریخ سیزدهم
ماه مه ۱۹۱۹
به وزیر خارجه
فرانسه چنین
می نویسد :
معایب و محاسن
شاه هرچه می
خواهد باشد
اینک که او
تمایل خود را
برای این سفر
نشان داده، خصوصاً
در کشوری که
ما هیچ نیروی
مادی در اختیار
نداریم و در
این هنگام که
ایران بین
امپراطوری
روسیه و آلمان
درحال نوسان است
آیا بهره ای
خواهیم برد
اگر به او
پاسخ منفی
بدهیم؟ قطعی
است او به
انگلیس نیز
سفر خواهد کرد
اما استقبالی
که همواره
پاریس از
پادشاهان
ایران کرده وی
را به سفر به
فرانسه تشویق
می نماید...
روز
چهارشنبه ششم
ماه اوت ۱۹۱۹
قراردادی بین
نخست وزیر
ایران و
وزیرمختار
انگلیس در یک
مجلس شکار در
کوهستانهای
شمال تهران به
امضاء رسید که
پایه های
استقلال مملکت
را لرزاند و
دنیا را تکان
داد. بهتر است
آنرا از
گزارشی که
آقای « بونن »
وزیرمختار
فرانسه جهت
دولت متبوع
خویش نوشته
است نقل کنم:
روز نهم اوت
متن مقاوله
نامه ای که
هفته پیش بطور
سری، در یک
مجلس شکار در
کوهستانهای
شمال تهران،
بین « ژنرال سر
پرسی کاکس »
وزیرمختار انگلیس
و رئیس
الوزرای
ایران وثوق
الدوله، شاهزاده
فیروز که در
آن هنگام وزیر
دادگستری بود
و روز بعد به
سمت وزیر
خارجه تعیین
گردید و
همچنین
شاهزاده صارم
الدوله وزیر
دارایی (هر دو
پسر عموی شاه)
به امضاء
رسیده بود منتشرشد.
آقای « مک لین »
وابسته
بازرگانی
سفارت انگلستان
با دسته چکش
در آنجا حضور
داشت و به هریک
از وزیران
ایرانی سهم
دلالی آنها را
پرداخت: بعدها
خود کنسولگری
انگلیس اعلام
کرد که سهم
وثوق الدوله
در این معامله
سیصد هزار
لیره انگلیسی
بوده است.
جزئیات واقعه
به من، روز
بعد حادثه از
زبان افسر
ژاندارمری که
بر گروه
محافظان
وزیران
فرماندهی
داشت داده شد
و وقتی با
گوشه و کنایه،
مطلب را به
شاهزاده
فیروز
فهماندم
درصدد انکار
آن برنیامد...
در ششم
سپتامبر ۱۹۱۹
« کاکس »
نمایندة دولت
انگلستان از
تهران به «
کرزن » وزیر
خارجه
بریتانیا
اطلاع داد که
دو روز قبل،
منشی های
ایرانی سفارت
آمریکا تعداد
زیادی
ابلاغیه
سفارت را به
زبان انگلیسی
و فارسی بین
مجتهدین مهم و
رجال دیگر
توزیع کرده
اند و سفارت فرانسه
نیز ابلاغیه
ای صادرنمود و
طی آن گفته یک
کشتی در
اختیار هیأت
نمایندگی
ایران در کنفرانس
صلح پاریس
قرارداده می
شود تا به
استانبول
عزیمت کنند و
دولت فرانسه
نیز نشان
لژیون دو نور
به
مشاورالممالک
انصاری داده
است. « کاکس » این
اقدامات را
بخشی از دسیسه
های مشترک
فرانسه و
آمریکا علیه
وثوق الدوله و
قرارداد
۱۹۱۹می داند.
با آمدن
محمدحسن
میرزا ولیعهد
از تبریز به
تهران جهت
نیابت سلطنت،
سپهسالار به
حکومت آذربایجان
منصوب می گردد
و در ماه مه
کار خود را شروع
می نماید ولی
با مشکلات
عدیده ای
مواجه می گردد
که « سر گون » کنسول
فرانسه در
تبریز آن را
طی گزارش
شماره ۷۰
تاریخ ۱۶
سپتامبر به
آگاهی پاریس
می رساند.
در ۲۸
سپتامبر ۱۹۱۹
مدیریت ادارة
امور سیاسی و
بازرگانی
وزارت خارجه
فرانسه به
ادارة کل تشریفات
وزارت خارجه
نوشت: افتخار
دارد به شرح ضمیمه،
رونوشت نامه
ای را که وزیر
امور خارجه
برای
وزیرمختار
ایران ارسال
داشته و مربوط
است به اعلام
پذیرش رسمی
شاه ایران در
ابتدای ماه
نوامبر تقدیم
دارد: جناب
آقای صمدخان ممتازالسلطنه
در پاسخ
درخواست شما
افتخار دارم
به اطلاع
برسانم که
دولت جمهوری
فرانسه خوشحال
خواهد شد بطور
رسمی
اعلیحضرت
پادشاه ایران
را در ابتدای
ماه نوامبر
بپذیرد.
رئيس
پلیس پاریس در
پنجم اکتبر در
ساعت ۸/۳۵ اعلام
داشت که شاه
ایران با قطار
ساعت ۵/۵۵ صبح به
اتفاق ۹ تن از
همراهانش
وارد ایستگاه
راه آهن شد و
در ششم اکتبر
وزیرمختار
ایران روز مذکور
از رئیس کل
تشریفات
وزارت خارجه
فرانسه وی را
آگاه ساخت که
سلطان
احمدشاه بطور
ناشناس وارد
پاریس شده، در
هتل موریس
اقامت گزیده و
یک ماه در
آنجا خواهد
ماند تا موعد
سفر رسمی وی به
انگلستان
برسد. وی
تمایل دارد
رئیس جمهور را
ملاقات کند و
بعلاوه در
بازگشت از
انگلستان مجدداً
به فرانسه
بیاید. دولت
فرانسه که دل
خوشی از
انگلستان
نداشت
درخواست های
شاه را تماماً
پذیرفت و
برنامه هایی
برای وی ترتیب
داد. روزنامه
ها کماکان
مطالبی
درباره ایران
و قرارداد
تحمیل شده می
نوشتند و
سازمان ملل را
نکوهش می
کردند. حتی
سفارت آمریکا
در تهران
اعلامیه هایی
نشرداد که
دولت آمریکا
از ایران
حمایت می
نماید و مخالف
قرارداد است.
روزنامه « لو
ماتن le matin » در
دوم ژوئن
نوشته بود:
قبل از اینکه
درخواست ایران
مورد توجه
قرارگیرد
هیأت اجرائیه
سازمان ملل
باید تحقیق
کند که وزیر
خارجه ایران تا
چه اندازه
نماینده دولت
ایران است و
دولت ایران تا
چه حد نماینده
عقاید عمومی
ملت ایران
تلقی می گردد.
در ۲۷ ماه
اکتبر ۱۹۱۹
ادارة سیاسی
وزارت خارجه
فرانسه به
مناسبت سفر
احمدشاه به
پاریس این یادداشت
را تهیه کرد:
سلطان
احمدشاه
هفتمین پادشاه
از خاندان
ترکمن های
قاجار، اکنون
۲۲ ساله است.
او در سال
۱۹۰۹ پس از
انقلاب
آزادیخواهان
که قدرت را
بدست گرفتند و
پدرش را تبعید
کردند، بر تخت
پادشاهی
نشسته است. در
زمان خردسالی
او دو تن نایب
السلطنه
داشته است،
یکی عضدالملک
قاجار و دیگری
ناصرالملک کاملاً
طرفدار
انگلیس،
احمدشاه در
ژوئیه ۱۹۱۴
تاجگذاری
کرد، درست چند
روز پس از
آغاز جنگ
جهانی در
تاریخ اول
نوامبر، سفیر
فرانسه در
لندن « پل
کامبون » طی
شماره ۸۳۲
نوشت که شاه ایران
دیروز وارد
لندن گردید و
در ایستگاه
راه آهن، از
او توسط نخست
وزیر،
بالفور، لرد
کرزن، لرد
میلنر و
مارشال هگ
استقبال
گردید. شب ضیافت
شامی در کاخ
سلطنتی داده شد
که دیپلماتها
و سفیران در
آن شرکت
جستند. دربرابر
نطق بسیار
تملق آمیزی که
شاه انگلستان
ایراد کرد که
امید داشت
احمدشاه در
پاسخ، اشاره
ای به عقد
قراداد ایران
و انگلیس
بنماید، احمدشاه
در پاسخ
پادشاه
انگلستان به
زبان فرانسوی
گفت از سالیان
دراز پیش آرزو
داشتم که از
اروپا دیدن
کنم به ویژه
از سازمانها و
نهادهای
مستحکم اداری
کشور آن
اعلیحضرت
بازدید نمایم
خوشبختانه با
پایان جنگ،
این فرصت حاصل
شد و ضیافت
امشب افزون بر
اینها مرا
امیدوار ساخت
که در آینده
روابط دوستی
دو کشور مستحکم
تر خواهد شد
چه اساس این
روابط بر وداد
و منافع مشترک
و احترام
متقابل نهاده
شده است...
در سوم
نوامبر ۱۹۱۹ «
لرد کرزن » در
شهرداری لندن
از احمدشاه و
همراهانش
پذیرایی کرد و
نطق بلیغی
ایراد نمود و
یادآورشد در
دوسال اخیر که
شخص احمدشاه
زمام مملکت را
بدست گرفته
است هوش و
زکاوت خویش را
نشان داده
است، معهذا
باز هم
احمدشاه
مطلبی که دلیل
موافقت وی با
قرارداد باشد
ایراد نکرد و
سرانجام روز شنبه
هشتم نوامبر
از انگلستان
به بندر کاله
در فرانسه
بازگشت و با
قطار همان روز
به پاریس رسید
و در هتل
موریس واقع در
کوچه ریولی
ساکن شد. روز
چهارشنبه ۲۶
نوامبر هم
چنانکه قبلاً
برنامه تنظیم
شده بود رئیس
جمهوری فرانسه (R. POINCARE) مجلس شکار
قرقاول در کاخ
تابستانی«رامبویه RAMBOUILL » تشکیل داد و
به این مناسبت
سفیران ژاپن،
اسپانیا و
بلژیک را هم
دعوت کرد.
« بونن »
وزیرمختار
فرانسه از
تهران به
شماره ۲۵۵
گزارش کرد که
خبرگزاری رویتر
خلاصه ای از
بیانات شاه
ایران را
نشرداده که در
مطبوعات
ایران
بلافاصله
بازتاب یافت.
رئیس دولت به
من اظهارداشت
دولتمردان
انگلیس از
سکوت شاه خیلی
ناراضی هستند
و بهمین جهت
راهی برای
جبران مسأله و
حل مشکل
خواهندجست.
معهذا در
محافل شایع
است که مبالغی
هزینه شده و
حتی مردم تا
آنجا پیش رفته
اند که رقم حق
و حسابی را که
به شاه داده
شده اعلام می
کنند...
درحالیکه
احمدشاه از
پاریس به
بروکسل سفرکرد
در هفتم ماه
مارس ۱۹۲۰
وزیرمختار
فرانسه از بغداد
گزارش فرستاد
مبنی بر اینکه
مجتهدین نجف
هماهنگ با
دیگر رؤسای
مذهبی مقیم
اعتاب مقدسه
در اعلامیه ای
خطاب به ملت
ایران خواستار
شده اند که
مردم، مانع
بازگشت شاه
خیانتکار به
مملکت بشوند
زیرا او کشورش
را به انگلیس
فروخته و اینک
می خواهد با
ورود به این
مکان مقدس
سرزمین مورد
احترام اهل
شیعه را آلوده
سازد و بدین
قرار، قتل او
واجب است. وزیرمختار
فرانسه از
تهران نوشت
نوروز امسال
(۲۱ مارس ۱۹۲۰)
در غیاب شاه،
متفاوت با
سالهای پیش
برگذارشد.
نزدیک به
دوهزار سرباز
متشکل از ژاندارمری
قزاق های گارد
شاه، جلوی
ولیعهد رژه رفتند،
هیأتهای
سیاسی حاضر
بودند ولی از
وزیران درونی
فقط کفیل
وزارت خارجه
حضورداشت. از
نظامیان و
فرماندهان و
هیأتهای
نظامی انگلیس
خبری نبود.
بیم آن می رفت
تظاهراتی
صورت گیرد،
زیرا خبرهای
روز، تحت
الشعاع حادثه
غم انگیزی
قرارگرفته
بود. یک افسر
عالیرتبه
ایرانی، عضو
کمیسیون
مختلط نظامی
در ایران و
انگلیس، بنام
سرهنگ فضل
الله خان (اق
اولی)، شاگرد
پیشین مدرسه
نظامی سن سیر
فرانسه، همان روز
خودش را کشته
بود... وی با این
عمل خواسته بود
آخرین آزمایش
وطن پرستی را
بدهد... ترجیح
داده بود
بمیرد ولی نام
و امضایش را
پای صورتجلسه
کمیسیون
نظامی
نگذارند...
از ماه
مارس ۱۹۲۰ وضع
داخل ایران به
سرعت رو به
وخامت می رفت.
مردم
آذربایجان
قیام کردند و
استقلال می
خواستند و
حکمران تعیین
شده توسط دولت
وثوق الدوله
را به داخل
شهر تبریز راه
ندادند. تصمیمات
کمیسیون
نظامی بر فشار
بحران داخلی
افزود. محصل
پیشین « سن سیر »
یک افسر
عالیرتبه ایرانی
که من بارها
با او گفت و
شنود داشتم
روز ۲۱ مارس
بعلت نداشتن
قدرت و
توانایی در
مبارزه علیه
انگلیسیها
خود را کشت...
دولت دلایل
خودکشی را
پنهان داشت و
دو تن از
وزیران کابینه
جنگ و دارایی
استعفاء
دادند...
روز ۵
آوریل کفیل
وزارت خارجه
ایران در
دیدار با «
کاکس »
وزیرمختار
انگلیس دو
نامه را که فیروز
میرزا وزیر
خارجه از لندن
و سید ضیاءالدین
از باکو ارسال
داشته به او
نشان می دهد.
هر دو نفر
توجه را به
موفقیت های
بلشویک ها جلب
کرده اند و
خطر جدی تجاوز
آنها را به
ایران خاطرنشان
می سازند.
احمدشاه بی
خیال از بلژیک
به فرانسه باز
می گردد و به
نیس می رود و
بعد به دعوت
پادشاه
ایتالیا به رم
سفر می کند و
روز سه شنبه ۲
آوریل ۱۹۲۰ با
آقای « دشانل DESCHANEL» رئیس
جمهوری جدید
فرانسه در
پاریس دیدار
می نماید و در
دوم ماه مه
بندر مارسی را
به قصد ایران
ترک می گوید.
در دهم ماه مه
پس از یک
بمباران غیرمترقبه
بلشویک ها شهر
آستارا را
اشغال می
نمایند. در
شهر تبریز دمکرات
ها با رهبری
خیابانی،
آذربایجان را
« آزادستان »
نامیده و
اعلام جمهوری
می کنند. در شهر
پاریس دولت
علیه ایران
صاحب دو سفارت
می شود یکی با
سرپرستی
نظرآقا که
توسط دولت
ایران معرفی
شده و مردم
معطل مانده
اند که به
کدام مرجع
باید مراجعه
نمایند! در
همان حال شاهزاده
فیروز رسماً
در چهارم ماه
مه ۱۹۲۰ حسین
خان علاء را
به سمت
وزیرمختار
ایران بجای صمدخان
به رئیس دولت
فرانسه معرفی
می کند! و از سوی
دیگر به
سازمان ملل از
حملات بلشویک
ها و تصرف
بنادر آستارا
و انزلی شکایت
می نماید در
نخستین
روزهای ژوئن
۱۹۲۰ سلطان
احمدشاه پس از
یک اقامت
طولانی در
اروپا به
ایران بازگشت
و با استقبال
شایستة مردم
روبرو شد و این
استقبال مردم
به تظاهرات
علیه انگلیس
انجامید که به
ناچار
احمدشاه،
وثوق الدوله
را که قرارداد
۱۹۱۹ را (۹ اوت)
با لرد کرزن
وزیر امور
خارجه انگلیس
و سر پرسی
کاکس
وزیرمختار انگلیس
امضاء کرده
بود، ۴۸ ساعته
برکنار می کند
و سر پرسی
کاکس هم ایران
را ترک می کند.
در
قرارداد ۱۹۱۹
آمده است:
انگلیس ادارة
تمامی
تشکیلات از
جمله قشون و
مالیه را در
اختیار می
گیرد و اتباع
انگلیس به
عنوان صاحب
منصب به
استخدام دولت
ایران در می
آیند.
دولت
انگلیس وام
کافی در
اختیار ایران
قرار می دهد
برای عمران و
اصلاحات.
ضمانت این
وام، در گرفتن
درآمدهای
گمرکی و بهره
برداری از معادن
ایران می باشد.
قبل از
این بلژیکی ها
بیش از بیست
سال ادارة گمرکات
و پست را در
اختیار داشتند.
سوئدی ها
پلیس را برحسب
روشهای جدید
سازمان داده
بودند.
فرانسوی
ها مسئول
تعلیم و تربیت
و دادگستری و مسائل
فرهنگی و
باستانی
ایران بودند.
در ۲۷
ژوئن ۱۹۲۰
احمدشاه از
مشیرالدوله
خواست که
دولتی با
تمایلات ملی
تشکیل دهد.
در این
زمان قیام
مردم بر علیه
انگلیسیها
بود، میرزا
کوچک خان در
رشت جمهوری
اعلام کرد و
میلیونها ترک
دست در دست
شورشیان
تبریز نهادند
و بلشویکها
مناطق را نا
امن و بحرانی
کرده بودند.
در ۱۳ اوت
۱۹۲۰ نیروهای
دولتی، گارد
شاهنشاهی و
قزاقها که
توسط یک سرهنگ
روسی بنام
استاروسلسکی
که در استخدام
ایران و ضد
انقلاب روسیه
و بلشویکها
بود اداره می
شد، جنگ را
برعلیه
بلشویکها و
نیروهای روسی
و هواداران
آنها مانند
اعضای حزب
عدالت شروع
کرد و تا
اواخر سال
۱۹۲۰ توانست
روسهای
بلشویک را از
ایران براند.
کشمکشهای
داخلی در
بازگشت
احمدشاه از
اروپا
اعلیحضرت
سلطان
احمدشاه قاجار
از نخستین سفر
اروپایی خود،
بعد از ظهر دوم
ژوئن ۱۹۲۰ به
تهران بازگشت
و اولین بازتاب
او ترشرویی با
وثوق الدوله
بود. به تحریک
دولت فرانسه
شاگردان
مدرسه آلیانس
علیه انگلیس
در مسیر راه
شعاردادند،
شاه ۲۹۴ روز
غیبت کرده
بود، در این
مدت گیلان و
آذربایجان
اعلام
استقلال کرده
بودند.
« سرپرسی
کاکس » عامل
اساسی
قرارداد ۱۹۱۹
، روز ۱۳ ژوئن
۱۹۲۰ پست خود
را تحویل
نورمن داد و
تهران را ترک
گفت. برای
ایران برنامه
تازه ای در شرف
انجام بود...
کودتا ...
کشمکش
احمدشاه و
وثوق الدوله
دنباله پیدا
می کند و
علیرغم حمایت
انگلستان ادامه
کار برای او
ناممکن می شود
و خودش به وزیرمختار
فرانسه اقرار
می کند:
انگلیسیها که
از کلیه مزایا
در ایران
برخوردار
بوده اند، اینک
در موقع خطر و
حمله بلشویک
ها حتی شهر
رشت را نیز
دیروز تخلیه
کرده اند. آیا
تصور نمی کنید
پس از بمباران
انزلی و عقب
نشینی قوای
انگلیس عملاً
قرارداد ۱۹۱۹
بین ایران و
انگلیس ملغی و
بلا اثر شده
است؟ « بونن »
وزیرمختار فرانسه
به وثوق
الدوله جواب
می دهد: برای
پاسخ به این
پرسش هیچ کس
شایسته تر از
خود شما نیست که
عامل و عاقد
قرارداد
هستید...
در ۲۳
ژوئن ۱۹۲۰
احمدشاه بار
دیگر با
وزیرمختار
انگلیس
دربارة تشکیل
دولت تازه
صحبت می کند.
آقای « نورمن »
وزیرمختار
جدید مایل است
درصورت تغییر
دولت،
شاهزاده
فیروز میرزا
در پست وزارت
امور خارجه
باقی بماند و
شاه این مطلب
را می پذیرد و
آنگاه بحث به
اینجا می کشد
که درصورت
تشکیل کابینة
تازه آیا
مقرری یکصد و
پنجاه هزار
تومان بازهم
از طرف دولت
انگلیس پرداخت
خواهدشد؟
وزیرمختار می
پرسد این مقرری
منوط به حمایت
از کابینه
وثوق الدوله
بوده یا به هر
دولتی که مورد
تأیید
انگلستان
باشد پرداخت
می گردد.
احمدشاه پاسخ
می دهد شق (راه)
دوم صحیح است
ولی
وزیرمختار
انگلیس پس از
مذاکره با
وزیر خارجه
خود به این
نتیجه می رسد
که شق اول
درست است ولی
پیشنهاد می
کند مادام که
شاه رفتاری
رضایت بخش
داشته باشد
پرداخت مقرری
می تواند
ادامه یابد!
روز ۲۴ ژوئن
دمکراتهای آذربایجان
مانع ورود
مجدد ولیعهد
به تبریز می شوند
و کاخ او را
اشغال می کنند
و سراسر بازار
را به تعطیل
می کشانند تا
مردم جهت
شنیدن سخنان
شیخ محمد
خیابانی
نماینده مجلس،
در عالی قاپو
جمع شوند. صبح
روز ۲۵ ژوئن عین
الدوله
حکمران ایالت
آذربایجان
مخفیانه گریخت
و به دنبال
گیلان،
آذربایجان که
خود را «
آزادستان »
نامیده اعلام
جمهوری کرد و کنسول
انگلیس در
تبریز که
کنسولگری
فرانسه را نیز
سرپرستی می
نماید گزارش
شماره ۲۸ خود
را به این
مطلب اختصاص
داد (مجلد ۱۶
صفحه ۱۵۲ بایگانی
راکد وزارت
خارجه
فرانسه):
احمدشاه وثوق الدوله
را احضار و به
او تکلیف
استعفا کرد،
وی با میل
آنرا پذیرفت و
شاه
مشیرالدوله را
به کاخ سلطنتی
احضار و تشکیل
دولت تازه را بعهده
وی گذاشت چون
قبلاً با
وزیرمختار
انگلیس مسائل
کلی را مبنا
بر برنامة
دولت و امور مالی
و اعضای
کابینه با او
درمیان نهاده
بود. تنها
مشکل حضور
مخبرالسلطنه
و صمصام
السلطان ومستوفی
الممالک در
کابینه است که
انگلستان با
آنها روابط
خوشی ندارد
ولی
مشیرالدوله گفته
است وجود هریک
از آنها به
دلایلی جهت
پیشرفت کارها
لازم است
بویژه که
مخبرالسلطنه
پس از کوتاه
مدتی مأمور
آذربایجان
خواهد شد
(بایگانی
وزارت خارجه
انگلیس گزارش
اول ژوئیه ۱۹۲۰).
روز ۲۵
سپتامبر
وزیرمختار
انگلیس به همتای
فرانسوی خویش
خبرداد که «
ژنرال
شامپانی General Champagne » فرمانده
نیروهای
انگلیس در
شمال ایران که
دربرابر هجوم
بلشویک ها عقب
نشسته بود،
تغییر مأموریت
یافته و بزودی
از ایران می
رود و به جای
او « ژنرال
آیرون سایدGeneral Ironside» خواهد
آمد.
در چهارم
اکتبر ۱۹۲۰
وزیرمختار
فرانسه به
حضور احمدشاه
باریافت و شاه
ایران
قاطعانه گفت
قصد دارد سال آتی
به فرانسه
سفرکند و
تاریخ آن را
ماه اوت تعیین
کرد.
روز ۲۳
ماه اکتبر
ژنرال آیرون
ساید به همراه
نورمن
وزیرمختار
انگلیس با
مشیرالدوله
صدر اعظم
مذاکره می
نمایند و
خواستار عزل «
استاروسلسکی Starosslesky » فرمانده
روسی بریگاد
قزاق می شوند
و می گویند با
این شرط هم
مقرری ماهانه
را می پردازند
و هم دفاع
پایتخت را
برعهده می
گیرند درغیر
اینصورت
جامعه
انگلیس،
ایران را ترک
گفته و بانک شاهی
درهای خود را
می بندد.
ژنرال
آیرون ساید از
تهران به
قزوین می رود
تا با افسران
بریگاد قزاق
سخن بگوید، در
اینجاست که او
برای نخستین
بار با رضاخان
میرپنج روبرو
می شود. کلنل
کاظم خان سیاح
عنوان مترجم
را در مذاکرات
دارد!
«هانری
هوپه نو Henri Hoppenot» کاردار
فرانسه در
تهران که از
بیست وپنجم
ماه اکتبر پس از
عزیمت آقای
بونن عهده دار
این سمت شده
در تلگراف
شماره ۳۳۴
خویش می
نویسد:
مشیرالدوله به
من گفت تمام
مساعی خویش را
بکار بردم
برای اینکه
مذاکراتم با
نورمن ثمربخش
باشد و به او تفهیم
کنم منفعت
دولت
انگلستان نیز
محفوظ است. تذکردادم
به مصلحت
بریتانیا
نیست که با
افکار عمومی
مردم ایران
مقابله کند و
حتی مهلت
خواستم تا از
بلژیک یا
سوئد،
نظامیانی
برای جانشینی
افسران روسی
که می گوید
اخراج شوند استخدام
کنم، اما او
روی خوش نشان
نداد...
روز ۲۷
ماه اکتبر
ماجرای
استعفای
مشیرالدوله
علنی گردید و
شاه برای نخست
وزیری،
سپهدار اعظم
را که نورمن
موافق بود
برگزید.
(بایگانی وزارت
خارجه فرانسه
مجلد ۱۶ ص
۲۱۴-۲۱۳)
احمدشاه
متقابلاً از
نورمن که
روزهای ۲۶ و
۲۷ ماه اکتبر
با او به گفت و
شنود نشسته
بود در مقابل
پذیرش عزل
استاروسلسکی
و تغییر
مشیرالدوله و
انتصاب
سپهدار اعظم،
دو تقاضا کرد
اول اینکه
مقرری ۱۵۰
هزارتومان تا
تشکیل مجلس
پرداخته شود
دوم اینکه
دولت
انگلستان
موافقت نماید
بار دیگر شش
ماه در جهت
استراحت و
معالجه به
خارج سفرکند.
در ۳۰
اکتبر وزارت
جنگ انگلیس
گفت ژنرال
آیرون ساید
معتقد است هنگ
قزاق باید
منحل شود و سفیر
فرانسه از
لندن تلگراف شماره
۲۰۸۸ را به
نقل از وابسته
نظامی خود به پاریس
مخابره می کند.
در ۳۱
اکتبر ۱۹۲۰
کاردار
فرانسه از
تهران به شماره
۳۳۶ تلگراف زد
سرهنگ
استاروسلسکی
با وجود
مخالفت و
ممانعت
انگلیسیها از
قزوین به تهران
آمد تا نزد
شاه شکایت
ببرد ولی
احمدشاه را
افسرده و
درمانده دید،
که گریان و
اشک ریزان می
گوید او دیگر
چیزی جز «
مستخدم »
وزیرمختار
انگلیس نیست و
با امضای
فرمان اخراج
افسران روسی
مثل آنست که
استعفای خویش
را امضا کرده
باشد...( مجلد ۳۴
ص ۷۶ بایگانی
وزارت خارجه
فرانسه).
احمدشاه
پس از امضای
فرمان عزل
استاروسلسکی با
صلاحدید
افسران
انگلیسی
سردار همایون
را به ریاست
دیویزیون
(بریگاد) قزاق
منصوب ساخت!
روز ۴ نوامبر
روزنامه های
تهران خبر
اخراج نزدیک
به یکصد تن
افسران روسی
را نشردادند
که باید ۱۵ روزه
ایران را ترک
گویند.
سپهدار
اعظم پس از دو
هفته مذاکره و
مباحثه موفق
شد هیأت دولت
را صبح روز ۱۳
نوامبر به
احمدشاه
معرفی کند. کاردار
فرانسه گفت
این وزیران
غالباً دفعه
اولشان بود که
به وزارت می
رسیدند و بیش
از آنکه معروف
به خدمتگزاری
به وطنشان
باشند مشهور به
چاکری سفارت
انگلیس بودند
و می خواستند
که قبل از
معرفی، سیاست
انگلستان به
آنها تضمین
بدهد! دولت
انگلیس به محض
شکل گرفتن
کابینه، مبلغ
هشتصد هزار
تومان از محل
اعتبار نفت جنوب
به حساب دولت
ایران پیش
پرداخت و به
نخست وزیر
گفت: این پول
تقریباً
معادل دو ماه
مستمری است که
تابحال به
دولت ایران
پرداخت می شد.
بنابراین با
آن می توان
هزینه دو ماه مملکت
را تأمین کرد
و این فرصت
کافی است که
بتوان در خلال
آن مجلس شورای
ملی را تشکیل
داد و قرارداد
۱۹۱۹را مطرح
ساخت. اگر
موافقت نامه به
تصویب
نمایندگان
مجلس رسید،
قرضه ای که
براساس آن پیش
بینی شده از
طرف دولت
بریتانیا پرداخت
می شود و اگر
مجلس،
قرارداد را
نپذیرفت
طبیعی است
انگلستان
آزادی عمل را
برای خود
محفوظ می دارد.
ترکیب
هیأت دولت
سپهدار اعظم
از این
قراربود:
فهیم
الدوله (کفیل
وزارت خارجه)،
سالار لشکر (وزیر
تجارت و
کشاورزی)،
ناصرالملک
(وزیر مشاور)،
امیر نظام
(وزیر جنگ)،
سردار معتمد
(وزیر پست و
تلگراف)، امین
الملک (وزیر
دارایی)، وحید
الملک (وزیر
فرهنگ)،
سلیمان خان
(وزیر
دادگستری)،
ادیب السلطنه
(نایب نخست
وزیر).
سپهدار
اعظم مرد کهن
سالی که در
شرایط بسیار سخت
عهده دار
اداره مملکت
شد، پیش از
این به جانبداری
از سیاست
روسها اشتهار
داشت ولی حال
می خواست
درجهت منفعت
انگلیس گام
بردارد و
وکلای مجلس را
برای تشکیل
مجلس به تهران
فراخواند اما
روز بیستم
نوامبر
وزیرمختار
انگلیس
براساس نطق
لرد کرزن و سیاست
بریتانیا در
ایران
یادداشتی
تسلیم نخست
وزیر کرد و
خواستار جواب
فوری دولت شد.
سپهدار ناچار
روز ۲۳ نوامبر
استعفای خود
را به احمدشاه
داد ولی او
نپذیرفت و این
استعفا بار دیگر
تجدیدگردید.
روز ششم
دسامبر ۱۹۲۰
ذکاء الدوله
نماینده
ایران در مجمع
(ژنو) ضمن
تسلیم شکوائیه
ای افشا کرد
از ماه اوت،
تاریخ امضای قرارداد
ایران و
انگلیس،
مشکلات
بسیاری برای
دولت ایران
فراهم آمده
است.
روز اول
ژوئیه ۱۹۲۱
برای چهارمین
بار در تاریخ
ایران پس از
مشروطیت
نزدیک به سی
تن از
دولتمردان
ایرانی به
دعوت سپهدار
در غیاب مجلس
شورای ملی گرد
هم آمدند تا
پیشنهادهای
بلشویک ها را
که توسط مشاورالملک
تلگرافی
ارسال شده بود
بررسی کنند
ایران از نو
بین سندان
انگلیس و چکش
روس
قرارگرفته
بود.
روز
چهارم ژانویه
۱۹۲۱ نورمن به
ملاقات سپهدار
اعظم رفت تا
به او رسماً
تاریخ عزیمت
قوای انگلیس
را از شمال
ایران ابلاغ
کنند! سپهدار
می دانست این
خبر چه تأثیری
در احمدشاه
خواهد داشت و
چگونه او را
در ترک ایران
راسخ خواهد نمود،
از این رو از
وزیرمختار
انگلیس خواست
مانع عزیمت
شاه بشود! و برای
پیشگیری
متفقاً به
دیدار پادشاه
بروند! ترس و
خشم و پریشانی
احمدشاه پس از
شنیدن حرکت نیروهای
انگلیس از
ایران بی
سابقه بود. از
شدت عصبانیت
فریاد می
کشید... هیچ نوع
دلیل و برهانی
حتی نکوهش و
سرزنش
نتوانست مانع
تصمیم
اعلیحضرت در
عزیمت به
اروپا بشود.
کاردار فرانسه
گزارش کرد
مردم، شاه را
خسیس و دروغگو
می دانستند
ولی باورشان
نمی شد که او
تا این حد بی
غیرت باشد!
انتشار
خبر عزیمت
انگلیسیها از
ایران و گفت و شنود
برای انتقال
خارجیان از
ایران تأثیر
خود را در
احمدشاه که
تازه از سفر
اروپا
بازگشته بود
گذاشت و
بلافاصله نورمن
وزیرمختار
تازه
انگلستان را
به دربار احضارکرد
و این دیدار
در ساعت ده
صبح روز هفتم ژانویه
۱۹۲۱ صورت
گرفت و
مذاکرات دو
ساعت بطول
انجامید،
هردو طرف می
دانستند چه می
خواهند،
موضوع مهم
شرایط و میزان
دادوستد بود.
نورمن گزارش
مفصل گفت و
شنودهایش را
با احمدشاه در
همان روز برای
وزیر خارجه
خویش به لندن
فرستاد.
روزهای
بین هفتم و
نهم ژانویه
۱۹۲۱ روزنامه
های رعد و
ایران در
تفسیرهایی
موافق،
خبردادند،
نماینده رسمی
بلشویک ها
قریباً وارد
تهران می شود
و روز یازدهم
روزنامه رعد خبر
ورود هیأتی از
بلشویک ها را
به بندر انزلی
پخش کرد و متن
موافقتنامه
ای که قرار
بود مشاورالممالک
انصاری آن را
از سوی دولت
ایران امضاء
کند
منتشرساختند.
روسها از همه
امتیازهای گذشته
خود چشم
پوشیدند.
شایعه کناره
گیری شاه اوج
می گرفت، حتی
گفته شد
خواسته است بصورت
یک فرد عادی
به اروپا
سفرکند ولی
متأسفانه
ولیعهد
محمدحسن
میرزا
حاضرنشده پس
از عزیمت
برادرش
مسئولیت
پادشاهی را
قبول کند.
رئیس الوزرای
ایران و
وزیرمختار
انگلیس وخامت
امور را
دریافتند،
حال که شاه می
خواهد به
هرقیمت که شده
استعفا بدهد
تا بتواند از
ایران برود
باید طبق
قانون اساسی
یک تن واجد
شرایط به جانشینی
معرفی شود
هرچند که
احمدشاه
حاضرشده بود
به نفع برادرش
محمدحسن
میرزا
کناربرود ولی
ولیعهد
حاضرنبود
سلطنت را
بپذیرد، در
اینصورت می
ماند برادر
کوچکتر
احمدشاه که
چهارده سال
بیشتر نداشت.
نورمن امکان
عملی شدن پیشنهاد
را ضعیف یافت.
این شاهزاده
در هنگام
تبعید پدرش
(محمدعلیشاه)
در روسیه زاده
شده بود و هم اکنون
نیز نزد آنها
در خارج از
کشور بسر می
برد مهم اینکه
آمدن او نیاز
به فرصت و
تشریفات زیادی
داشت بعلاوه
هنوز سن
قانونی نداشت
و احتمال
اینکه ایران
بتواند از نو
با نایب
السلطنه
اداره شود
بعید بنظر می
رسید.
نورمن در
تلگرامی به
لرد کرزن
نوشت: « شاه می
گوید اگر
ولیعهد نمی
خواهد سلطنت
کند شاید بهتر
باشد رژیم
جمهوری در
ایران اعلام
گردد...»
روز
سیزدهم
ژانویه وزیر
خارجه انگلیس
نوشت: بسیار
فوری لازم است
شاه را بر تخت
سلطنت نگاه
دارید زیرا
تغییر سلسله
مشکلات
فراوانی ایجاد
خواهد کرد.
وابسته
نظامی فرانسه
در تهران به
وزیر جنگ گزارش
کرد: « ژنرال
آیرون ساید »
روز اول ماه
آوریل را برای
عزیمت
نیروهای
انگلیسی و ماه
مارس را برای
انتقال مهمات
برنامه ریزی
کرده است، تبلیغات
سرخ (بلشویک
ها) ادامه
دارد و تهران
بدون پلیس و
دولت است ( مجلد
۱۷ص ۱۳
بایگانی
وزارت خارجه
فرانسه ).
سپهدار
مستعفی شده و
قرار است
کابینه ای به
ریاست مستوفی
الممالک
تشکیل گردد. «
برته لو BERTHELOT » معاون
وزارت خارجه
فرانسه وقت،
دستور العملی
برای انتقال
فرانسویان و
اتباع تحت
الحمایه اش
صادر می کند.
مستوفی
الممالک که با
اکراه
حاضرشده بود
دولتی تشکیل
دهد، پس از
مشورت با
همفکرانش و
دریافتن
شرایط حاد، شانه
از زیر بار
مسئولیت خالی
کرد و حاضرنشد
از وکلای مجلس
جهت تسلیم
قرارداد ۱۹۱۹
دعوت نماید
بنابراین روز
۱۸ ژانویه به
حضور احمدشاه
رسید و استعفا
داد و احمدشاه
نیز حکم ریاست
وزرایی را از
او پس گرفت! و
باز رو به سوی
سپهدار اعظم
کرد تا دولت
دیگری تشکیل
دهد.
روز ۲۷
ژانویه
وابستة نظامی
فرانسه طی
شماره ۲۷
گزارش داد:
نیروهای سرخ
وارد تنکابن
شدند و املاک
سپهدار را
غارت کردند.
احمدشاه،
وزیران پیشین
مشیرالدوله،
مستوفی
الممالک، صمصام
السلطنه، عین
الدوله،
سپهسالار و
فرمانفرما را
تک تک و دسته
جمعی خواست تا
تدبیری برای
مملکت ببینند
اما در مجموع
جملگی امکان تصویب
قرارداد ۱۹۱۹
را که مورد
علاقه انگلیسیها
بود و درپی آن
احمدشاه می
توانست
سفرکند را مردود
دانستند.
روز ۵
فوریه سپهدار
اعظم توفیق
یافت که کابینه
خود را به
احمدشاه
معرفی کند، در
این کابینه
چهار مرد
سیاسی، که
وثوق الدوله
آنها را به کاشان
تبعید کرده
بود، عضویت
داشتند اما
عضویت آنها در
کابینه مشروط
بر این بود که
سخنی از گشایش
مجلس و تسلیم
قرارداد ۱۹۱۹
نباشد.
اما روز
معرفی
وزیران،
احمدشاه زیر
بار این شرط
نرفت و وزیران
بلافاصله پس
از خروج از
کاخ سلطنتی
استعفا کردند.
« هوپه نو HOPPENOT » کاردار
فرانسه روز
ششم فوریه
۱۹۲۱ مراتب را
تحت شماره ۳۵
به پاریس
تلگراف کرد و
یادآورشد شایعة
حمایت دولت
فرانسه از
سپهدار را
تکذیب کرده
است.
قرارداد
۱۹۱۹ مابین
وثوق الدوله و
لرد کرزن به
امضاء رسید، و
مجلس بر آن
صحه نگذاشت،
این قرارداد
منافع، منابع
و حتی ادارة
ایران را بطور
کل و جزء در
اختیار
انگلیسیها
قرار می داد. البته
بعد از
انتخابات،
تشکیل مجلس در
تاریخی که از
قبل معین شده
بود یعنی ۱۷
نوامبر ۱۹۲۰
تحقق نیافت،
به دلیل اینکه
همواره لرد
کرزن و نورمن و
تمام مزدوران
انگلیسی
خواستار
تشکیل مجلس می
شدند، همین
کافی بود که
ایرانیان آن
را دامی در سر
راه خود
بشمارند.
در این
باره نطقی که
لرد کرزن در
۱۷ نوامبر ۱۹۲۰
در مجلس اعیان
انگلیس کرد
تأثیری خاص در
ایران بر جای
نهاد.
خبرگزاری
رویتر متن
کامل آن را
مخابره کرد و
تمامی محافل
آگاه تهران
دربارة آن به
بحث و گفتگو
پرداختند.
لرد کرزن
اعتراف کرد که
سیاست انگلیس
در ایران مورد
نکوهش بسیاری
از هموطنان
اوست و حتی کسانی
هستند که
معتقدند این
سیاست از یک «
روحیة جنون
آمیز » واقعی
سرچشمه می
گیرد. اکثریت
ایرانیان هم
همین عقیده را
داشتند. رفتار
خشن سرپرسی
کاکس، بی
احترامی برخی
از انگلیسیها
نسبت به شاه
که او را
همچون یک راجة
ساده می
انگاشتند،
حضور نیروهای
انگلیسی که پس
از آنکه باعث
آمدن بلشویکها
به خاک ایران
شدند ظاهراً
مأموریتی
برای دفاع از
ایران
نداشتند،
تناوب پیاپی و
پایان ناپذیر
فشارها و
آشتیها، آمدن
و رفتن صاحب
مناصبی که
مواجبشان
معین بود اما
همواره بیشتر از
پیش می
خواستند و می
گرفتند ... همه
نشانگر ناهنجاریهایی
بود که در
درازمدت
افکار عمومی
ایران را
متشنج می کرد
و لذا مردم از
اینکه
سرانجام می
فهمیدند که
نیت واقعی
دولت لندن درمورد
آن مسألة
حیاتی چیست،
براستی
خوشوقت بودند.لرد
کرزن از همان
ابتدای
سخنرانی خود، و
در تعقیب
سیاست کسانی
همچون
سالیسبوری،
لنسداون وگری
این اصل را
مطرح کرد که
ایران برای
انگلیس اهمیت
حیاتی دارد. و
این اصل چندان
برای او بدیهی
می نمود که
حتی به بحث
دربارة آن
نپرداخت و فقط
گفت: « نیازی
نیست که برای
دفاع از این
موضوع حتی دو
دقیقه وقت صرف
شود.
»
اگر چنین
بود و اگر
ایران یکی از
سنگهای بنای سیاست
انگلیس به
شمار می رفت،
پس آن بی
علاقگی و بی
تفاوتی ظاهری
و ادعای
انگلیس چه
معنایی داشت؟
و چرا در
تهران، در همه
جا اعلام می
کردند که بدون
کمترین تأسف
این کشور ناسپاس
و حق ناشناس
را که نمی
گذارد تا آنان
به سعادتش
برسانند ترک
خواهند کرد؟
آیا این رفتار
آنان داستان
موش و گربه را
به یاد نمی
آورد؟
درآن
هنگام مرتباً
تهدید می
کردند که
نیروهای
انگلیسی که در
مقابل
بلشویکها
قراردارند بزودی
ایران را ترک
می کنند،
مرتباً می
گفتند که خروج
محتمل هیأت
نمایندگی
انگلیس از
ایران نزدیک
است و غالباً
به اتباع و
اعضای
هیأتهای نمایندگی
دیگر کشورها
پیشنهاد می کردند
که از کمکهای
انگلیس برای
خروج از ایران
بهره بگیرند،
اما همة اینها
فقط مانورهای
سیاسی برای
واداشتن
ایرانیان به
قبول آن بازی
بود. لرد کرزن
نمی توانست
تصور بکند که
دولت تهران
قرارداد
پیشنهادی را
ردکند، این
کار به عقیدة
او چندان
خودخواهانه و
ابلهانه می
آمد که باور
نمی کرد ایران
به آن دست
بزند و اگر ایران
مرحمتهایی را
که به او
پیشنهاد می شد
نمی پذیرفت، و
امتیازهای
تصور ناکردنی
را که « انگلیس
بزرگوار »
ارائه می داد
رد می کرد،
انگلیسیها می
رفتند و کشور
را با سرنوشت
غم انگیزش تنها
می گذاشتند.
وزیر خارجة
انگلیس چند
بار بر این
تصمیم که بطور
تغییرناپذیر
بوسیلة دولت
انگلیس گرفته
شده است،
تأکید کرد، اما
دولت ایران به
علت گرایشهای
صریح مردم و تظاهرات
افکار عمومی
شتابی برای
تشکیل مجلس جهت
تصویب
قرارداد
نداشت و لذا
انگلیسیها
برحسب
دستورالمعلهایی
که دریافت
کرده بودند اعلام
کردند که در
بهار آینده
بطور قطعی و
همیشگی ایران
را ترک می
کنند،
بنابراین از
همان لحظه «
بانک پرشیا »
عملیات خود را
محدود کرد و
اعلام کرد که
بزودی دفتر
خود را به
بندر بوشهر
منتقل می کند.
دهم فوریه
۱۹۲۱ بنا به
اصرار
احمدشاه،
سپهدار برای
بار سوم
درمقابل تشکیل
دولت برآمد
اما کاردار
فرانسه به
وزیر خارجه
خویش نوشت:
سپهدار در
کابینه اول
خود پستهای
دادگستری و
فرهنگ را به
دو تن
آلمانوفیل داد
و این دو
وزارتخانه
برای فرانسه
مشکلاتی بوجود
آورد و روابط
دوستانه ای که
وی قبل از رسیدن
به قدرت با
سفارت فرانسه
داشت کافی
نیست که ما
امروز از او
دفاع نماییم.
(تلگرام شماره
۴۴ مجلد ۱۷ ص
۳۹ بایگانی
وزارت خارجه فرانسه)
روز ۱۱
فوریه نورمن
تلگرافی به
لرد کرزن به
شماره ۸۶
فرستاد و
خبرداد: یک
ماه است ایران
دولت ندارد و
سپهدار
نتوانسته
کابینه
موردنظر را
تشکیل دهد،
تصور نمی رود
شخص دیگری هم
بتواند موفق
به تشکیل دولت
بشود و مجلس
را دعوت کند،
پنجاه و پنج
تن از وکلا
موافق با ما،
طرح مخالفت با
قرارداد ۱۹۱۹
را امضاء کرده
اند درصورت بر
فرض تشکیل
مجلس شورای
ملی بازهم
قراداد ۱۹۱۹
را تصویب
نخواهدکرد.
قرارداد
۱۹۱۹ مابین
وثوق الدوله و
لرد کرزن
نامه
محرمانه سر
پرسی کاکس به
وثوق الدوله
نخست
وزیر ایران – ۹
اوت ۱۹۱۹،
حضرت اشرف،
نسبت به
قراردادی که
امروز بین
دولتین ما منعقد
گردید، من
مجازهستم به
اطلاع حضرت
اشرف برسانم
که اعلیحضرت
سلطان
احمدشاه و
جانشینان ایشان
از پشتیبانی
دوستانه دولت
اعلیحضرت پادشاه
بریتانیا تا
زمانی که
مطابق سیاست
ما و مشورت با
ما رفتار
نمایند، بهره
مند خواهند بود
تا حس معاضدت
و تأمین مالی
را درصورت
احتیاج به
اختیار آن
حضرت بگذارد
بعلاوه هرگاه
مورد حاجت
واقع شود
پناهندگی در
اراضی
امپراطوری
بریتانیا
بدهد.
متن
قرارداد
نظر به
روابط محکم
دوستی و مودت
که از سابق بین
دولتین ایران
و انگلستان
موجود بوده
است و نظر به
اعتقاد کامل
به آنکه
مسلماً منافع
مشترک و اساسی
هر دو دولت در
آینده، تحکیم
و تثبیت این
روابط را برای
طرفین الزام
می نماید و
نظر به لزوم تهیه
وسایل ترقی و
سعادت ایران
به حد اعلی،
بین دولت
ایران از یک
طرف و
وزیرمختار
اعلیحضرت پادشاه
انگلستان به
نمایندگی از
طرف دیگر،
مواد ذیل
برقرار می
گردد:
۱- دولت
انگلستان با
قاطعیت هرچه
تمامتر تعهداتی
را که مکرر در
سابق برای
احترام به
استقلال مطلق
و تمامیت
ایران نموده
است تکرار می
نماید.
۲- دولت
انگلیس خدمات
هر عده مستشار
و متخصص را که
برای لزوم
استخدام آنها
در ادارات
مختلف بین
دولتین توافق
حاصل گردد به
خرج دولت
ایران تهیه
خواهد کرد.
این مستشارات
با کنترات،
اجیر و به
آنها
اختیارات
متناسب داده
خواهد شد.
کیفیت این
اختیارات
بسته به توافق
بین دولت
ایران و
مستشارها
خواهد بود.
۳- دولت
انگلیس به خرج
دولت ایران،
افسران و ذخایر
و مهمات سیستم
جدید را برای
تشکیل قوای
متحدالشکل
نظامی که دولت
ایران، ایجاد
آن را برای
حفظ نظم در
داخل و سرحدات
درنظر دارد
تهیه خواهد
کرد. عده و
مقدار ضرورت
افسران و
ذخایر و مهمات
مزبور به توسط
کمیسیونی که
از متخصصین
انگلیسی و ایرانی
تشکیل خواهد
شد و احتیاجات
دولت را برای
تشکیل قوه
مزبور تشحیص
خواهد داد،
معین خواهد شد.
۴- برای
احتیاجات
نقدی لازم جهت
اطلاعات
مذکور در ماده
۲ و ۳
قرارداد،
دولت
انگلستان
حاضر است که
قرض کافی برای
دولت ایران
تهیه و یا
ترتیب انجام
آن را بدهد.
تصمیمات این
قرض به اتفاق نظر
دولتین از
عایدات گمرکات
یا عایدات
دیگری که در
اختیار دولت
ایران باشد
تأمین می شود.
تا مدتی که
مذاکرات استقراض
مذکور خاتمه
نیافته دولت
انگلستان به
منظور
مساعدت، وجوه
لازم را که
برای اصلاحات
مذکور لازم
است خواهد
رساند.
۵- دولت
انگلستان با
تصدیق کامل
احتیاجات
فوری دولت
ایران به
تدارک وسایل
حمل و نقل که
موجب تأمین و
توسعه تجارت و
جلوگیری از
قحطی در مملکت
می باشد، حاضر
است که با
دولت ایران
موافقت نموده
اقدامات
مشترک ایران و
انگلیس را
راجع به تأسیس
خطوط آهن و یا
اقسام دیگر
وسایل نقلیه
تشویق نماید.
در این باب
باید قبلاً
مراجعه به متخصصین
شده و توافق
بین دولتین در
طرحهایی که مهمتر
و مفیدتر باشد
حاصل شود.
۶- دولتین
توافق می
نمایند در باب
تعیین متخصصین،
طرفین برای
تشکیل کمیته
ای که تعرفه
گمرکی را
تجدیدنظرنموده
با منافع حقه
مملکتین و تمهید
و توسعه وسایل
ترقی آن تطبیق
نماید.
روز
پنجشنبه ۱۲
اوت ۱۹۱۹
شاهزاده
فیروز میرزا
وزیر امور خارجه
ایران
تلگرافی به
سفارتخانه
های شاهنشاهی
ایران در
استانبول و
پاریس فرستاد
مبنا بر اینکه
اعلیحضرت و
همراهان از
راه قفقاز –
استانبول
عازم پاریس و
لندن هستند و
احمدشاه و ملتزمین
رکاب در همین
روز از قصر
فرح آباد به
طرف قزوین
حرکت کردند.
در ۲۲
دسامبر «
ژنرال
هادلستون » از
قاهره عزیمت
کرد تا به
هیأت اعزامی
به تهران به
ریاست « ژنرال
دیکسون »،
ملحق شود.
گرچه قرارداد
ایران و انگلیس
هنوز به تصویب
مجلس شورای
ملی نرسیده و
قوت قانونی
نداشت و بدین
منظور
انتخابات مجلس
شتاب آلود
انجام گرفته
بود تا اوایل
سال مسیحی
نمایندگان
بتوانند در
دوره جدید
مجلس شرکت
جویند و به
قرارداد رأی
بدهند، معهذا
دولت
انگلستان گوئی
به تصویب آن
اطمینان دارد
و یا آن را
تصویب شده
تلقی می کند
نخستین هیأت
نظامی خویش را
اعزام تهران
کرد و بدین
منظور « ژنرال
دیکسون » را یک
درجه ارتقاء
داد.
هیأت
نظامی به
ریاست دیکسون
مرکب بود از
هشت تن افسر
انگلیسی که
پنج تن از
آنها از مارسی
به ایران
عزیمت کرده
بودند.
مقرربود به
این هیأت، هشت
تن افراد
تعیین شده از
جانب دولت
ایران نیز
ملحق شوند.
ریاست هیأت
ایرانی را
سالار لشکر
معاون وزارت
جنگ و برادر
نصرت الدوله
فیروز میرزا
وزیر خارجه
برعهده داشت و
سرگرد فضل
الله خان افسر
ژاندارمری
منشی هیأت بود.
ژنرال
دیکسون که در
جنگ جهانی
۱۹۱۸ – ۱۹۱۴
حفظ امنیت
مناطق
افغانستان و
سیستان و
خراسان را برعهده
داشت، تا این
حدود را از
تهدید نیروهای
آلمان مصون
نگهدارد در
سال ۱۸۷۱ در
تهران متولد
شده بود چون
پدرش در آن
تاریخ دبیری
سفارت انگلیس
در ایران را
برعهده داشت،
وی بخوبی زبان
فارسی را حرف
می زد.
در میان
وقایعی که در
ماههای آخر
سال مسیحی ۱۹۱۹
در ایران رخ
داد چند خبر
جای مخصوص
بخود را دارد:
نخست تولد محمدرضا
فرزند رضاخان
میرپنج در ۲۶
اکتبر که پدرش
در جبهه های
جنگ شمال با
شورشیان می
جنگید و در
بازگشت از این
نبرد بود که
آگاه شد صاحب
فرزندان
دوقلو
محمدرضا و
اشرف شده است.
دیگر اینکه
میرزا کوچک
خان معروف به
جنگلی حاضرشد
تحت شرایطی
دست از بلوا و
شورش بردارد و
دولت موافقت
کرد او را
بعنوان بازرس
فرهنگی در
منطقه منصوب
نماید. دیگر
شورش کردستان
به سرکردگی
سیمیقو بود.
در روز
دوم ژانویه
۱۹۲۰روزنامه
های تهران نام
هشت تن افسر
عالیرتبه
ایرانی را که
به عضویت
کمیسیون
مشترک نظامی
ایران و
انگلیس ناشی
از قرارداد
نهم اوت ۱۹۱۹
منصوب شده اند
منتشرساختند.
ریاست هیأت با
سالار لشکر
بود که وی را
چندی پیش به
معاونت وزارت
جنگ منصوب
کرده بودند.
ترکیب هیأت
بدین سان بود:
الف)
اعضای
انگلیسی
کمیسیون:
۱- ژنرال
دیکسون
۲- ژنرال
هادلستون
۳- سرهنگ
موان
۴- سرهنگ
لامون
۵- سرهنگ
فرازر
۶- نایب
سرهنگ
ایروینگ
فورتسکو
۷- نایب
سرهنگ استال
۸- نایب
سرهنگ ویکام
ب) اعضای
ایرانی
کمیسیون:
۱- سالار
لشکر (برادر
فیروز وزیر
خارجه)
۲- دکتر
امیر اعلم
(داماد وثوق
الدوله نخست
وزیر)
۳- سردار
مقتدر
۴- سرهنگ
فضل الله خان
۵- سرگرد
عزیزالله خان
۶- سردار
مدحت
۷- سرگرد
زمان خان
۸- سروان
علیرضاخان
اشغال
ایران توسط
بلشویک ها
در هفته
اول ماه اوت
۱۹۲۰ وضع
پایتخت ایران
آشفته بود و
احمدشاه
واقعاً احساس
خطر می کرد. بلشویک
ها در سراسر
شمال ایران
مستقر شده
بودند و
نیروهای منظم
انگلیسی مرکب
از چند هنگ
سوار نظام
مجهز به
توپخانه سنگین
دربرابر آنها
عقب نشسته
بودند، یعنی
درحقیقت دفاع
نکرده و
مقاومتی به
خرج نداده
بودند. البته
ژنرال
شامپانی
فرمانده
نیروهای انگلیس
در شمال ایران
برای عقب
نشینی
نیروهای خود
دلایلی داشت
اما این دلایل
بیشتر سیاسی
بود تا نظامی
و به کار دولت
ایران که همه
امید خود را
در ایستادگی
نیروهای
انگلیس مقابل
هجوم بلشویک
ها بسته بود
نمی خورد. در
مباحثه ای که
بین ژنرال
انگلیسی
شامپانی و
سرهنگ روسی استاروسلسکی
در مقابل
احمدشاه صورت
گرفت، فرمانده
قزاق اتهامات
سختی به ژنرال
شامپانی وارد
آورد و عملیات
نظامی او را
در گیلان
محکوم ساخت و
صمیمیت
انگلیس را در
مبارزه با
بلشویک ها
تردیدآمیز
تلقی نمود و
دلایل ژنرال
انگلیسی را
برای تخلیه
منجیل و عقب
نشینی به
قزوین سست
قلمداد کرد.
درست در همین
موقع بود که
دولتمردان
ایرانی
دریافتند که
قوای دولتی
برای دفاع
بلشویک ها و
جنگلی ها و
شورشیان به شمال
عزیمت نموده
اند و پایتخت
خالی از نیروهای
نظامی و در
معرض خطر است
و به تنها هنگ
ژاندارم حاضر
در تهران نیز
نمی شود
اعتماد کرد.
مشیرالدوله
متوسل به «
سرهنگ گلروپ »
سوئدی فرمانده
نیروی
ژاندارمری شد
تا هنگ شماره
۴ را به تهران
احضارنماید.
فرمانده
ژاندارمری
پاسخ داد جمع
آوری نیروها
در منطقه و
اعزام آنها به
تهران دست کم
تا ۱۵ سپتامبر
بطول می انجامد
وانگهی باید
قبلاً به آنها
حقوق و جیره شان
پرداخت شود.
مشیرالدوله
پس از اینکه
از جانب
ژاندارمری مأیوس
گردید کمک
بختیاریها را
که گفته بودند
دوهزار مرد
جنگی به تهران
می فرستند به
احمدشاه
پیشنهادکرد
ولی با مخالفت
او مواجه شد.
احمدشاه هنوز
خاطرة رفتار
بختیاریها را
با پدرش
محمدعلیشاه
فراموش نکرده
بود و می
اندیشید در
این روزهای
حساس همان بهتر
که درپایتخت،
نیروهای
مخالف قاجار
وجود نداشته
باشد تا
بتوانند
احتمالاً
کودتا کنند.
ازاین رو توجه
از نو به جانب
استاروسلسکی
معطوف گردید.
نیروهای
اعزامی به
مازندران به
جانب گیلان
سوق داده
شدند. هنگ
مختلط نیز به
آنها پیوست.
یکصدهزار
تومان هزینة
عملیات جنگی
در اختیار
فرمانده
نیروها
قرارگرفت و
استاروسلسکی
شخصاً
فرماندهی
عملیات را
عهده دار شد و
مجموع قوا
بطرف منجیل به
حرکت درآمد.
روز ۱۵
ماه اوت
درحدود
اسماعیل آباد
با دسته های
از پیش
قراولان
بلشویک جنگ
درگرفت. چهل
اسیر و سه
مسلسل از آنان
گرفته شد.
روز ۱۸
ماه اوت منجیل
که از طرف
بلشویک ها رهاشده
بود به تصرف
نیروهای دولت
ایران درآمد.
روز ۲۱
ماه اوت از
سفیدرود
گذشتند.
روز ۲۲
ماه اوت کلیه
نیروهای
دولتی ایرانی
به شهر رشت
رسیدند و آنجا
را متصرف
شدند. تعداد اسیران
در این وقت
یکهزار تن بود
که از آنان ده توپ
و پنجاه مسلسل
و تعداد زیادی
مهمات و ذخایر
بدست آمد. در
میان اسیران
دو افسر ترک و
یک افسر
آلمانی وجود
داشت که اظهار
می کرد او را
به زور وارد
بلشویک ها
کرده اند.
احمدشاه در
این موقع
استاروسلسکی
را به لقب
امیرتومانی
مفتخرساخت.
ظاهراً در این
جنگ با
شورشیان و
بلشویک ها
رضاخان نیز
حضورداشت.
در ۲۸ ماه
اوت دولت
فرانسه، ضمن
ارسال تلگرامی
به دولت
ایران،
پیروزی قوای
دولتی را بر
بلشویک ها
تبریک گفت
(تلگرام شماره
۱۳۷ وزیر
خارجه فرانسه)
اما این
پیروزی مدت
زیادی دوام
نیاورد
درحدود ۳۱ ماه
اوت نیروهای
قزاق از
پایگاههای
خود عقب
نشستند...
در اول
ماه سپتامبر
خصوصاً در
محافل مخالف
شایع شد که
روس و انگلیس
طرح قرارداد
تازه ای را
برای تقسیم
ایران به
مناطق نفوذ،
نظیر آنچه در
سال ۱۹۰۷
امضاء کرده
بودند، تهیه
دیده اند.
بدین سان روشن
می شد چرا
انگلستان
نیروهای خویش
را از شمال
ایران
فراخواند و
میدان را برای
روسها
بازگذارد تا
آنچه را که او
تخلیه می کند
اشغال نمایند.
« سروان
دوکروک » وابسته
نظامی فرانسه
در تهران در
دوم سپتامبر
۱۹۲۰ گزارش
داد: ... عملیات
نظامی
استاروسلسکی
نیز با نظر
انگلستان
انجام گرفت
زیرا بدون همراهی
انگلیس نمی
توانست بر
گروههای
تروریست
قفقازی
ایرانی غلبه
کند. وانگهی
در مجموع این
عملیات نظامی
به آبروی
انگلستان
لطمه ای
نخورد، بهمین
جهت از جانب
سفارت
بریتانیای کبیر
به
استاروسلسکی
شماتت و
بدگوئی نشد که
هیچ، بلکه در
طول مدتی که
در گیلان به
سر می برد دختر
و همسرش در
قزوین مهمان
ژنرال
شامپانی فرمانده
نیروهای
انگلیس بودند.
البته باید
این مطلب را
نیز افزود که
ژنرال دیکسون
به سهم خویش
سرهنگ
استاروسلسکی
را متهم به
داشتن رابطه
با بلشویک ها (
چه آنها که در
شمال ایران بودند
و چه آنها که
در مسکو
هستند) می کرد.
برخی از
زندانی ها
اذعان داشتند
که با
استاروسلسکی
در رابطه بوده
اند معهذا
خیلی مسائل که
از ماه پیش در
ایران گذشته
بود لاینحل مانده
که اهم آن عقب
نشینی نیروها
در شهرهای انزلی
و رشت و منجیل
بود. آیا
واقعاً
سربازان دستورداشتند
که جنگ نکنند؟
هدف این بود
که هر نوع
امید دولت
مرکزی را به
حفظ استقلال
خویش از بین
ببرند؟...
در همین
روز آقای «
فلوریو A.DE.FLEURIEALL » سفیر
فرانسه در
لندن به
تلگرام های
شماره ۵۳۷۷ و
۵۷۳۹ وزیر
خارجه خود
درباره وضع
ایران چنین
پاسخ داد:
وزارت خارجه
انگلیس مصر
است که
وزیرمختارش
در تهران در
باب اوضاع
ایران زیاده
روی می کند
معهذا منکر نمی
شود که تهیه
مقدمات امر
برای تخلیه
احتمالی ایران
درصورت هجوم
بلشویک ها
مفید است.
روز ۱۳
فوریه ۱۹۲۱ «
سروان دوکروک
» وابسته نظامی
فرانسه، وضع
سیاسی و نظامی
ایران را چنین
توصیف می کند:
گیلان – یک
دسته از
بلشویک ها
مأمور
شناسایی محل
شده و در کمال
بی احتیاطی به
حدود
امامزاده
هاشم رسیده
اند و با
نیروی انگلیس
درگیری حاصل
کرده اند.
وزیرمختار
بلشویک «
روتشتاین RODASTEIN » از
مسکو به سوی
تهران عزیمت
کرده است، وی
به همراه چهل
تن به ایران
می آید.
آذربایجان
- « سیمیقو » بین
خوی و ارومیه
حاکم مطلق
است، بلشویک
ها بر منطقه
مغان تا
آستارا حکومت
دارند.
تهران –
عده ای از
وکلای مجلس با
گشایش پارلمان
موافق هستند
ولی مخالف طرح
قرارداد ۱۹۱۹
هستند، دولت
انگلستان
اخیراً ۱۵۰
هزار تومان
برای پرداخت
به بریگاد
(دیویزیون)
قزاق، پرداخت
کرده است.
(مجلد ۵ ص ۱۶۲
بایگانی
وزارت خارجه
فرانسه)
پس از
آنکه
دیویزیون
قزاق از
استاروسلسکی
ژنرال روس
گرفته شد و
تحویل « ژنرال
دیکسون DICKSON » انگلیسی
گردید
احمدشاه به
توصیه
انگلیسیها سردار
همایون را به
فرماندهی آن
گماشت ولی درحقیقت
رشتة همة
کارها در دست «
سرهنگ اسمیس SMITH » معاون
ژنرال دیکسون
بود، بویژه که
به امور مالی
بریگاد هم
نظارت می کرد.
از راست
به چپ:
محمدولی
میرزا
فرمانفرمائیان،
ژنرال آیرون
ساید، اسمیت،
نصرت الدوله فیروز
فرمانفرما
لرد
کرزن همچنان
تلویحاً می
گفت که اگر
مجلس ایران
بالاخره
تشکیل شود و
حتی فقط اصول
قرارداد را
تصویب کند،
وزارت امور
خارجه در متن
قرارداد
تجدید نظر
خواهدکرد، تا
استقلال کشور
ایران بهتر
حفظ گردد، برخی
از موارد
قرارداد
اصلاح خواهند
شد، تا افکار
عمومی که بر
اثر رفتارهای
مستبدانة
سرپرسی کاکس
به هیجان آمده
بود تسکین
یابد، و
بالاخره
اینکه متن
قرارداد به
جامعة ملل
پیشنهاد می شود،
که البته آن
را تأیید
خواهد کرد
زیرا که دربرابر
عمل انجام شدة
تصویب آن به
وسیلة مجالس
دو کشور و
توشیح آن
بوسیلة
پادشاهان دو
مملکت قرارمی
گیرد و جز
تصویب راهی
دیگر ندارد.
لرد کرزن
در پایان،
ملتمسانه از
ایران خواست که
مصلحت واقعی
خود را تشخیص
دهد و کمک
پیشنهادی
انگلیس را
بپذیرد. او
گفت اگر ایران
به این
پیشنهاد عمل
نکند انگلیس
دیگر به صرف
نوعدوستی هیچ
کمکی به این
کشور نخواهد
کرد. بدیهی
است که هیچکس
هرگز در
نوعدوستی
انگلیس تردید
نکرده بود!
نورمن،
وزیرمختار
انگلیس در
آخرین روزهای
اکتبر ۱۹۲۰
یادداشتی به
دولت ایران
داد که در آن
بر چند نکته
تأکید ورزیده
بود و لرد
کرزن چند روز
بعد در نطقی
در مجلس
انگلیس آن
نکات را به
گونه ای
گسترده تر بازگوکرد.
او مخصوصاً
خواستارشد که
مجلس ایران
هرچه زودتر
تشکیل شود و
به مسألة
انحلال تیپ
قزاق و تشکیل
یک نیروی
نظامی دیگر به
فرماندهی
افسران
انگلیسی و
دریافت اسلحه
و مهمات از انگلیس
رسیدگی کند (و
آن را تصویب
نماید). وزیر
امور خارجه
انگلیس در
آخرین بخش از
سخنان خود
گفت، اگر
ایران نظریات
انگلیس را
نپذیرد و
کاملاً با
انگلیس
همکاری نکند
انگلیس دیگر
هیچ توجهی به
ایران نشان
نخواهد داد.
چنانکه
دیدیم این
هشدار به
انحلال تیپ
قزاق انجامید
و موجب کناره
گیری دولت ملی
مشیرالدوله
(۲۶ اکتبر
۱۹۲۰) گردید
که پس از
مذاکرات بسیار،
یک دولت
دمکرات
لیبرال به
ریاست سپهدار
اعظم جای آن
را گرفت. رئیس
دولت جدید در
برابر هیجان
افکار عمومی
شتابزده
اعلام کرد که
برای اجرای
قرارداد۱۹۱۹
دست به هیچ
کاری نمی زند
و در زمینة
سیاست خارجی
همان سیاست
دولت قبلی را
دنبال می کند
(ایران، ۱۸
نوامبر ۱۹۲۰).
سپهدار
دولتمردی که
سرنوشت ملت
ایران در این اوضاع
بحرانی به دست
او سپرده شد،
پیرمردی بود
که بار سنگین
عمر را بر دوش
می کشید. او
اهل رشت بود و
در آن خطه
املاک وسیع
داشت و در
آنجا از نفوذ
و اعتبار
برخوردار بود
و امید می رفت
که به کمک او
خطة گیلان به
صلح و آرامش
به دامان میهن
بازگردد.
سپهدار سابقة
سیاست طولانی
داشت و از فکر
سلیم و تجربة
کافی بهره مند
بود. او دیروز
دوست روسها و
امروز خدمتگزار
انگلیسیها
بود و با
نهایت حسن نیت
و صمیمیت می
خواست آن همه
منافع متضاد
را با هم آشتی
دهد و علی
الخصوص صلح و
رفاه را به
میهن مصیبت
زدة خود
بازگرداند.
البته
نباید تصور می
شد که او
پیشاپیش
آمادة پذیرفتن
همة ادعاهای
انگلیس بوده
است. استعفای
او از مقام
وزارت جنگ
دولت
مشیرالدوله
نشان داد که
او می تواند
استقلال رأی
خود را حفظ کند.
اما او نیروی
لازم را نداشت
و بیم آن می
رفت که نکند که
مرد آن اوضاع
نباشد.
اولین
کاری که
سپهدار کرد
بررسی
یادداشت دولت
انگلیس بود.
به پیشنهاد او
احمدشاه
تصمیم گرفت که
در غیاب مجلس
بررسی مسأله
را برعهدة یک مجلس
عالی مشورتی
مرکب از
وزیران،
شاهزادگان
درجة اول،
اعیان و اشراف
و نمایندگان
حاضر در تهران
بگذارد.
از زمانی
که مشروطه
اعلام شد
تاکنون این
سومین بار بود
که چنین مجلس
عالی مشورتی
تشکیل می شد.
اولین مجلس
بوسیلة
علاءالسلطنه
در ۱۹۱۲ به
منظور عقب
انداختن
تاریخ
انتخابات
مجلس شورای
ملی و دومین
مجلس بوسیلة
وثوق الدوله در
۱۹۱۷ برای
اصلاح قانون
انتخابات
تشکیل شد و هر
دو اجلاس بدون
هیچگونه
تصمیم گیری
پایان گرفتند.
لذا تصور نمی
رفت که اجلاس
سوم هم، چنان
نکند.
این
اجلاس در روز
۲۷ نوامبر
۱۹۲۰ در کاخ
گلستان تشکیل
شد. ملایان
تهران در
برابر مدخل
کاخ سلطنتی
جلوی شرکت
کنندگان را می
گرفتند و آنان
را به قرآن
سوگند می
دادند که به
کشور خیانت
نکنند. این
امر یکی از
آخرین و تأثرآورترین
صحنه های عمر
دولت
مشیرالدوله
را به یاد می
آورد که در
ضمن آن، رئیس
دولت ناگهان
قرآن را از
جیب بغل خود
درآورد و
اعضای کابینه
را بدان سوگند
داد که به
کشور خیانت
نکنند.
احمدشاه
جلسه را
افتتاح کرد و
بوسیلة رئیس
تشریفات
دربار اعلام
نمود که این
اجلاس به پیشنهاد
دولت تشکیل
شده است، زیرا
که در غیاب
مجلس، دولت
احساس می کند
که از حل
مسائل مهمی که
با آنها روبرو
است عاجز است.
پس از آن
رئیس دولت،
اوضاع را بطور
خلاصه چنین توصیف
کرد: خطر
بلشویکها
ممکن است از
گیلان به دیگر
نواحی جنوبی
دریای
مازندران و
حتی سراسر
شمال کشور
گسترش یابد.
دولت کنونی،
دیگر کمک نقدی
را که از خارج
به دولتهای
پیشین می رسید،
دریافت نمی
کند و نمی
تواند به جز
ژاندارمری
نیروی دیگری
تدارک ببیند،
زیرا که قزاقها
که براثر دو
شکست، افسرده
و دلسرد شده
اند، دیگر
قابل استفاده
نیستند و این
ناتوانی با صدور
یادداشت دولت
انگلیس که متن
آن قرائت می شود
مقارن شده است.
در فردای
آن روز دولت
سپهدار با یک
مشکل تازه روبرو
شد: بلشویکها
هم به نوبة
خود به فعالیت
پرداختند و
ضرب الاجلی
برای دولت
ایران
فرستادند. «
چیچرین » وزیر امور
خارجة بلشویک
یادداشتی
بوسیلة مشاور
الممالک
(نمایندة
ایران در
مذاکرات مسکو)
برای دولت
ایران فرستاد
که در آن،
شرایط تخلیة
انزلی و سواحل
دریای
مازندران را
اعلام کرده
بود: اولین
شرط، خروج
فوری نیروهای
انگلیسی از
ایران بود.
بدینسان
رئیس دولت،
بار دیگر در
میان منگنة سندان
انگلیس و چکش
روس
قرارگرفت،
لذا دوباره بزرگان
تهران را
فراخواند و
آنان را در
روز اول
ژانویه ۱۹۲۱
گردهم آورد و
بیست و شش
مادة یادداشت
شوروی را با
ایشان درمیان
نهاد. این اجلاس
به این نتیجه
رسید که مصلحت
این است که
مجلس تشکیل
شود و
یادداشتهای
روس و انگلیس
همزمان به آن
تسلیم گردد.
این اجلاس
بطور اصولی با
تمامی شرایط
بلشویکها موافقت
کرد زیرا که
این شرایط فی
الواقع
استقلال
ایران را
تضمین می کرد
و امتیازهای
مادی بسیار در
اختیار ایران
می گذاشت. اما
بزرگان تهران
فقط با
درخواست
بلشویکها
مبنی بر آزادی
عمل برای
تبلیغات
سوسیالیستی
در همة نقاط ممالک
محروسه
مخالفت کردند.
محافل
آگاه تهران
برای این
اجلاس اهمیت
خاص قائل شدند
زیرا که
تصمیمهای آن
انعکاس
گرایشهای
عمومی و فعلی
مردم بودند.
در عین حال
تصور می شد که
شخص شاه
قرارداد با
لندن را بر
سازش با مسکو
ترجیح می داد،
زیرا که در
بدترین شرایط
می توانست به مهمان
نوازی وسیع در
انگلیس
امیدوار باشد.
اما ایرانیان
علاقمند
بودند که در
آن اوضاع آشفته
و بحرانی
شهریارشان در
کنارشان
بماند.
اختلاف
نظر میان شاه
و دولت در روز
۱۵ ژانویه
۱۹۲۱ به یک
بحران تازه در
دولت انجامید
و سپهدار اعظم
استعفاکرد.
اما شاه با
توجه به مشکلاتی
که جانشینان
احتمالی او
برای تشکیل
دولت پیدا می
کردند، چاره
ای جز آن
نداشت که از
او بخواهد تا
استعفایش را
پس بگیرد.
سپهدار
مردی ساده و
مهربان بود و
می کوشید تا همه
را با هم آشتی
دهد. او در آن
زمان بهترین
تجسم وضعیت
سیاسی کشور
بود. سیاستی
متکی بر
ناپایداری و
دفع الوقت که
ممکن بود تلخ
ترین فاجعه ها
را برای کشور
به دنبال
داشته باشد.
در تهران
منتظر تشکیل
مجلس بودند.
نمایندگان،
که دولت
احضارشان
کرده بود، کم
کم از ایالتهای
دوردست به
پایتخت می
رسیدند تا
وقتیکه حدنصاب
هفتاد نفر به
دست آید و
مجلس رسماً
افتتاح گردد.
این مجلس برای
آن وضعیت وخیم
و آشفته راه حلی
پیدا می کرد و
از آنجا که در
چنبر افکار عمومی
(که با انگلیس
بیشتر از
روسیه مخالف
بود) و لزوم
مقابله با
تهاجم
بلشویکها
گرفتار آمده
بود، دو راه
بیشتر در پیش
پا نداشت: یا درخواست
کمک از یک
کشور اروپایی
(و به طریق اولی:
انگلیس) و یا
مذاکره با
مسکو. و این
نکته ای بود
که دولت
دریافته بود و
برای مذاکره
با نمایندگان
« شوراها »
منتظر بازشدن
مجلس نمانده
بود.
نکتة
جالب توجه این
است که در این
کشور که قانون
اساسی افسانه
ای بیش نیست و
مجالس منتخب،
کنترل مداوم
بر سیاست
خارجی کشور
ندارند،
افکار عمومی
(هرچند که
بطور ناقص بوسیلة
مطبوعات از
مسائل و اخبار
آگاه می شود)
می تواند به
آسانی صدای
خود را به گوش
دولت برساند،
و وزرا خواه
از ترس راه
افتادن مردم و
خواه از ترس
جان خودشان
جرأت نمی کنند
که بطور مدام
با افکار
عمومی در
بیفتند و معمولاً
از تظاهرات
مردم بی
اندازه حساب
می برند.
دولت
ایران در همان
حال که ظاهراً
قصد قطع پیوند
با لندن را
داشت، در
اجرای تمایل
عمومی، مذاکرات
مسکو را تسریع
می بخشید و با
مشاور
الممالک که
اخیراً تا
ایستگاه مرزی
آمده بود تا
آسان تر با
رؤسای خود در
تهران تماس بگیرد،
در تماس دائمی
بود. بلشویکها
افسرانی را به
رشت فرستادند
تا اسلحه،
مهمات و حتی
مربیان خود را
از شورشیان
ایرانی پس
بگیرند و ببرند،
و شورشیان که
به این ترتیب
از حمایت خارجی
محروم می شدند
راهی جز تسلیم
نمی داشتند.
خلع سلاح آنها
با عبور آخرین
واحدهای
انگلیسی از
همدان به سمت
بغداد همزمان
شد.
بعضی از
دست
اندرکاران
مدعی بودند که
به محض اینکه
نیروهای
انگلیسی دور
شدند « سرخها »
جایشان را
خواهند گرفت و
به نوبة خود
شمال ایران را
اشغال خواهند
کرد.
انگلیسیها
چنین فکر می
کردند اما
تاکنون به
قدری در این
ماجرا مرتکب
اشتباه شده
بودند که
عقیدة آنها
دیگر کمتر کسی
از انبوه مردم
را متقاعد می
کرد و در میان
اروپائیان
مقیم تهران هم
هیچ بازتابی
نداشت.
هیچ
قرینه و دلیلی
وجود نداشت تا
تصورکنیم که
بلشویکها ضمن
تضمین آشکار
استقلال
ایران قصد
داشتند جای
انگلیس را
بگیرند و جای
خالی را
پرکنند و یا
از طریق
تبلیغات
عوامل نفوذی
خویش، سبب
تغییر حکومت
گردند. وانگهی
اگر هم اقدامات
خود را در این
جهت متمرکز
کرده بودند،
این اقدامات
شدید و
ناگهانی
نبودند و موجب
تغییرات فوری
نمی شدند. دین
اسلام، علی
الخصوص در
محافل شیعی که
هنوز بسیار
تعصب آمیز
بودند و زیر
نفوذ
روحانیان
قرار داشتند
بهترین سد و
مانع در راه
فعالیتهای
مارکسیستهای
تازه از راه
رسیده به شمار
می رفت، و این
سدی است که به
این زودیها از
میان نخواهد
رفت.
وانگهی
بلشویکها در
آن هنگام از
اشغال مناطقی
که قرار بود
به زودی از
لحاظ
بازرگانی به
رویشان گشوده
شود و در
آنجاها فقدان
راههای
ارتباطی و وجود
بیابانهای
وسیع مطمئن
ترین وسایل
دفاعی در
برابر مهاجم
بود، چه نفعی
می توانستند
ببرند؟ آیا
ترجیح نمی
دادند که
احترام امضای
خود را
نگاهدارند و
از راه احترام
کامل مقررات و
مواد قرارداد
نشان دهند که
دولتشان واقعاً
در خور نامی
که بر خود
نهاده است،
هست؟ و اما
درمورد موضوع
حمله به منافع
انگلیس در
هندوستان هم
باید گفت که
آیا در آن
اوضاع و احوال
هنوز در این
فکر بودند؟ و
اگر چنین می بود
آیا نمی
توانستند به
جای اردوکشی
نظامی وسیله
ای کاراتر و
مؤثرتر به کار
برند؟
در این
شرایط، آیندة
ایران کمتر از
گذشته تاریک
می نمود و اگر
سیاستمدارانی
درستکار و شریف
و بی غرض پیدا
می شدند که
مصمم به سر و
سامان دادن
مالیه و اصلاح
تشکیلات
اداری می
بودند، ایران
می توانست با
آنچه دارد خوب
زندگی کند، و
این بهترین و
منطقی ترین
راه حل مسأله
بود، حال لرد
کرزن هرچه می
خواست بگوید،
بگوید! .
دولت
شورایی
بلشویکها
قراردادی را
به ایران پیشنهاد
می کند که صد
در صد به نفع
دولت ایران بود
که به قراداد
ژانویه ۱۹۲۱
معروف می باشد،
و در این زمان
روسها در
اجرای این
قرارداد
پایبندی خود
را ثابت می
کنند و حسن
رفتار روسها
باعث برقراری
روابط خوبی
مابین ایران و
روس می گردد.
برعکس
انگلیسیها از
این وضع بسیار
ناراضی بودند
و کودتای ۳
اسفند ۱۲۹۹ را
تدارک دیدند.
امضای
قرارداد
ایران و روسیه
شوروی (ژانویه
۱۹۲۱(
مذاکرات
مسکو به نتیجه
می رسد، مواد
مربوط به مسائل
ارضی، مالی،
اقتصادی،
نظامی و سیاسی
قرارداد
ایران و
روسیه، تشکیل
مجلس اعلای
ایران و
موافقت دولت
ایران با این
قرارداد
نشانگر
موفقیت
مشاورالملک و
مهارت و
کاردانی نمایندگان
روسیه است که
در این موقعیت
بحرانی
ایران، بی
نظری خود را
در برابر
خودخواهی
انگلیس قرار
دادند.
گسیل یک
هیأت ایرانی
به پایتخت
روسیه شوروی با
تغییر جهت در
سیاست خارجی
ایران که در
اواخر سال
۱۹۲۰ روی داد،
همزمان بود.
دولت ایران که
این امید را
که به کمک
امکانات خود،
نیروهای سرخ را
از خاک ایران
بیرون براند
از دست داده
بود و همچنین
از آن می
ترسید که جلب
کمک مادی
معنوی انگلیس
برایش بسیار
گران تمام
شود، تصمیم گرفت
که با همسایة
شمالی خود به
مذاکره
بپردازد.
مشاورالممالک،
نمایندة
پیشین ایران
در کنفرانس
صلح پاریس بود
که شاهزاده
فیروز (انگلوفیل)
جایش را گرفت
و اکنون مأمور
انجام مذاکرات
مسکو گردیده
است.
متن
قرارداد
ایران و روس
متن
قرارداد
ایران و روس
بصورتی که در
جلد اول تاریخ
بیست ساله
ایران نوشتة
حسین مکی، نقل
شده، به شرح
زیر است:
۱- دولت
جمهوری روسیه
همة معاملات و
قراردادهای
دولت سابق روسیه
با ایران را
لغو نمود.
۲- دولت
جمهوری روسیه
تمام معاهدات
و قرارداد های
سابق روسیه را
با دولت ثالثی
راجع به ایران
لغو می نماید
(یعنی تقسیم
ایران میان
روس و انگلیس
به دو منطقه
نفوذ و
سیاستهای غیر
اخلاقی که در
پشت پردة
تزویر به
دولتهای
خارجی اجازة دخالت
در کارهای
ایران می داد).
۳- دولتین
متعاهدین، از
دخالت در امور
داخلی یکدیگر
احتراز می
ورزند.
۴- دولت
جمهوری روسیه
قرض ایران را
به روسیه باطل
می شمارد و در
هر محلی که
برای تأدیة
قرض مزبور
معین شده بود
دخالت نخواهد
نمود.
۵- دولت
روسیه بانک
استقراضی را
به نقود و
اشیاء و
محاسبات و
اموال منقول و
غیرمنقول آن،
به ایران
تعویض می
نماید.
۶- دولت
روسیه راه
شوسة انزلی-
تهران – قزوین –
همدان و کلیة
متعلقات آن و
اسکله و وسایل
نقلیه در راه
ارومیه را و
تمام خطوط
تلگرافی که
روسیه در
ایران کشیده و
پرت (بندر)
انزلی و تمام
متعلقات آن را
به ایران
تسلیم و تفویض
می کند.
۷- دولتین
متعاهدین در
کشتیرانی در
بحر خزر حق مساوی
خواهند داشت.
۸- تمام
امتیازاتی که
دولت سابق
روسیه و اتباع
آن از ایران
گرفته اند از
درجة اعتبار
ساقط است. ( از
اراضی و
املاکی که
روسیه سابق
دارا بود فقط
امارت سفارت
در تهران و
زرگنده و
امارت
قنسولگری، به
مالکیت روسیه
می ماند. دولت
ایران هم وعده
می دهد که امتیازات
مزبور را به
دولت خارجی
دیگری یا اتباع
دولت دیگری
ندهد، دولت
روسیه در
اداره کردن
قریة زرگنده
مداخله
نخواهد داشت.
الغای امتیازات
البته شامل
راه آهن جلفا
و تبریز و
کشتیهای
دریاچة
ارومیه هم
خواهد بود.
۹- جزیرة
آشوراده و
فیروزه به
دولت ایران
اعاده می شود.
در رود اترک
طرفین
متعاهدین حق
تساوی دارند.
برای رفع
اجحاف حیث
اراضی و میاه
در طرف خراسان
کمیسیونی از
اعضای روسی و
ایرانی معین و
اختلافات را
رفع خواهند
کرد.
۱۰- دولت
روس تمام
ادارات
روحانی روس را
در ایران منحل
و امارات آنها
را به ایران
واگذار می
نماید که برای
تأسیسات ملی
به کار برند.
۱۱- حق
قضاوت
قنسولها بکلی
باطل شده و
رعایای طرفین
روس و ایران
تابع قانون
محلی خواهند
بود.
۱۲- اتباع
طرفین در خاک
یکدیگر از
خدمت نظامی و پرداخت
عوارض جنگی
معاف هستند.
۱۳- در
مسافرت اتباع
طرفین در خاک
طرفین رعایای
روس و ایران و
رعایای ایران
و روس حقوق
کامل خود را
خواهند داشت.
۱۴- تجارت
و حقوق گمرکی
امتعه روس در
ایران به موجب
نظامنامه ای
علیحده در
کمیسیونی
مرکب از طرفین
معین خواهد شد.
۱۵- طرفین
حق ترانزیت در
خاک یکدیگر
خواهند داشت.
۱۶- طرفین
متعاهدین
هرچه زودتر
باب مخابرات
پستی و تلگراف
را باز خواهند
کرد و قرارداد
آن توسط
کمیسیون
علیحده معین
می شود.
۱۷- طرفین
در پایتخت
یکدیگر با
رعایت حقوق
بین المللی
نماینده
سیاسی خواهند
داشت.
۱۸- طرفین
در نقاطی که
لازم بدانند
تأسیس
قنسولگری
خواهند نمود و
باید این
تأسیس و تعیین
قنسولگری
قبلاً به
اطلاع و تصویب
طرفین رسیده
باشد.
۱۹- اگر
قشون دشمن
روسیه بخواهد
از ایران به
روسیه حمله
کند پس از
آنکه دولت
روسیه توجه
دولت ایران را
به این مسأله
جلب کرد و
اتمام حجت نمود.
در صورتی که
دولت ایران
قادر به
جلوگیری نشد
ممانعت از
ورود قشون روس
نخواهد کرد و
روسیه از
آذربایجان و
ارمنستان در
تجاوز به
ایران ممانعت
خواهد نمود.
۲۰- هرگاه
صاحبنظران
مجری که دولت
ایران استخدام
می نماید از
خدمت دولت
ایران
بخواهند سوء
استفاده
نمایند و برعلیه
روسیه اقدام
نمایند روسیه
انفصال آنها
را از ایران
خواهد خواست.
۲۱- دولت
ایران وعده می
دهد که در باب
اعطای امتیاز
شیلات با
کمپانیهای
مرکب از تبعه
ایران و روس
داخل مذاکره
شود و برای
فروش و حمل و
نقل ماهی به
روسیه موجبات
تسهیل در
قرارداد
تجارتی و گمرکی
فراهم خواهد
نمود.
۲۲- در
هر شهر که
بانک
استقراضی
خانه داشته
باشد و در
آنجا
قنسولگری
روسیه منزل
نداشته باشد،
یکی از خانه
های بانک به
قنسولگری
داده خواهد شد.
۲۳- دولت
روس متعهد می
شود تمام
خساراتی را که
از قشون روس
به ایالت
گیلان وارد
شده جبران
کند. برای
تعیین خسارات
کمیسیونی از
طرفین منعقد
خواهد شد.
۲۴- عهدنامه
در مدت سه ماه
به تصویب
دولتین خواهد رسید.
۲۵- عهدنامه
به روسی و
فارسی نوشته
شده و در هر دو مضمون
سندیت خواهد
داشت.
۲۶- عهدنامه
بعد از امضاء
فوراً مجری
خواهد شد.
در روز ۱۶
ژانویه ۱۹۲۱
(۲۶ دی ۱۲۹۹)
دولت ایران
بوسیلة
تلگرام
نمایندة خود
اطلاع پیداکرد
که مقامات
شوروی مواد ۲۶
ماده ای
قرارداد را که
در امتداد
مواد
تجدیدنظرشدة
پیشنهادی از
طرف ایران
بوده است را
پذیرفته اند و
شورای
کمیسرهای ملت
در مسکو آن را
امضاء و تصویب
کرده اند.
قرارداد
روس و ایران
تمامی قراردادها
و عهدنامه
هایی را که
پیش از آن
میان روسیة
تزاری و یک
دولت ثالث در
مورد ایران
بسته شده بود
کان لم یکن
اعلام کرد
(مواد ۱و ۲) و
لذا موضوع
تقسیم ایران
به دو منطقة
نفوذ و
معاملات و زد
و بندهای خلاف
اخلاقی که در
پوشش
عوامفریبی
موجب ارضای
برخی از
اشتهاهای سیری
ناپذیر می شد
و مداخلة
دولتهای
بیگانه را در
امور داخلی
کشور درپی
داشت، ملغی شد.
روز
۱۶فوریه ۱۹۲۱
لرد کرزن از
لندن به وزیر
مختار خود در
تهران تلگراف
کرد: ... من به شما
دستورندادم
که اصرار
ورزید دولت
ایران مجلس را
تشکیل بدهد و
قرارداد
تسلیم آن شود،
این قرارداد
می بایست تا
قبل از پایان
سال ۱۹۲۰
تصویب می شد
اینک شش هفته
از پایان سال
می گذرد ضمناً
دولت انگلیس
مایل به لغو
قرارداد
نیست، نباید
تقصیر آن را
به گردن
بگیریم، این
قرارداد اگر
بطور مشروع و
قانونی تصویب
می شد و مفاد
آن به اجرا در
می آمد مملکت
ایران از وضع
آشفته و اسف
انگیز فعلی
نجات پیدا می
کرد...مردم
باید بدانند
که امضای
قرارداد کار
دولت ایران
است نه ما...
نورمن
پاسخ داد:
کابینة
سپهدار با
همان آدمهای
پیش معرفی شد
فقط محتشم
السلطنه به
وزارت خارجه
منصوب گردیده
و به هیچ وجه
امکان تصویب
قرارداد نمی
رود، سپهدار
پیشنهاد می
کند یا با
دعوت
نمایندگان
مجلس طرح
قرارداد
جدیدی جز آنچه
وثوق الدوله
تهیه کرده است
بررسی شود و
یا هیأتی با
نمایندگان انگلیسی
به قرارداد
موجود رسیدگی
کند و بررسی های
خود را به
مجلس ابلاغ
نماید،
سپهدار می پرسد
کدام از دو
راه را می
پذیریم؟ در
مقابل نصرت
الدوله
پیشنهاد می
کند جواب دولت
انگلیس به
پرسش سپهدار
به تعویق
بیفتد تا دولت
سقوط کند و او
خواهد توانست
شخصاً دولتی
تشکیل دهد.
اما
این دولت
تشکیل شد ولی
نه بوسیلة
نصرت الدوله
بلکه بوسیلة
سید ضیاء
الدین
طباطبائی پسر
آقا سید علی
یزدی و مدیر
رعد با همکاری
رضاخان
میرپنج یکی از
سردستگان
نیروی قزاق.
صبح روز
۲۱ فوریه ۱۹۲۱
ساعت هشت ونیم
صبح « هوپه نو »
کاردار
فرانسه به
شماره ۵۱
تلگرافی به این
شرح به وزارت
خارجه فرانسه
فرستاد: فوری
با حق تقدم
برای مخابره:
دو هزار و
پانصد قزاق ایرانی
به فرماندهی
ژنرال رضاخان
از قزوین حرکت
کرده به تهران
رسیده بدون سر
و صدا و شلیک
تیر، شهر را
تصرف کردند و
دولت را سرنگون
ساختند. در
همین روز اما
ساعت ۵/۳۰ بعد
از ظهر نورمن
وزیرمختار
انگلیس به
شماره ۲۳۷۹/۲/۲۴
به لندن
خبرداد:
واحدهای قزاق
مقیم قزوین و
همدان شامل
۲۵۰۰ الی ۳۰۰۰
نفر با هشت
توپ صحرایی و
هجده مسلسل
تحت فرماندهی
سرهنگ رضاخان
از قزوین بطرف
تهران حرکت
کرده و در
تاریخ ۲۱
فوریه کمی بعد
از نیمه شب
وارد پایتخت
شدند ... نیرویی
وجود نداشت که
بتواند مانع از
ورود قزاق ها
بشود... در جلسه
ای که در روز
۲۱ فوریه ۱۹۲۱
در هیأت
نمایندگی فرانسه
تشکیل شد گفته
شد که چندی
است که
انگلیسیها،
خارجیان مقیم
ایران را به
زور وادار به
خروج از ایران
می کنند و با
اعلام اینکه
احتمال حملة
بلشویکها است
مترسک
بلشویکها را
به حرکت در می
آورند، و در
زمان ناتوانی
دولت سپهدار
اعظم، تهران
به اشغال ۲۵۰۰
قزاق در می آید.
بدین سان
کودتای سوم
اسفند ۱۲۹۹
جامه عمل
پوشید.
احمدشاه،
سیدضیاءالدین
را به ریاست دولت
برگزید و به
رضاخان
میرپنج، سمت
فرماندهی کل
قوا را داد و
خود پس از
کودتا مدتی
برای بار دوم
به اروپا رفت
و نیابت سلطنت
را به برادرش
سپرد ) خواهیم
دید چگونه
رضاخان میرپنج
به کمک انگلیس
توانست
تدریجاً دست و
پای مخالفان
را کوتاه کند
و کرسی نیابت
سلطنت را از زیر
پای
محمدمیرزا
بیرون کشد و
احمد شاه را
خلع کند تا
تاج شاهی را
برسر نهد).
کودتا با
فرماندهی
رضاخان
کودتا
از ۲ اسفند
شروع شد و ۳
اسفند ۱۲۹۹
برابر با ۲۲
فوریه ۱۹۲۱
شهر تهران در
دست قزاقها
بود، این
کودتا که از
مدتها پیش
تدارک دیده
شده بود
بوسیلة ایادی
سفارت انگلیس
به اجرا
درآمد، چرا که
انگلیس درصدد
بود که به هر
شکل مواد اصلی
قرارداد ۱۹۱۹
را به اجرا
درآورد. چند
روز پیش از
حرکت قزاقها از
قزوین به سمت
تهران (۲۵۰۰
قزاق)، ۳۰۰۰
سرباز
انگلیسی به
قزوین
فراخوانده
شده بودند تا
خلع ایجاد شده
از حرکت
قزاقها را
پرکنند.
کودتا
با فرماندهی
سرتیپ رضاخان
که تا دیروز افسر
سادة
ژاندارمری
بود صورت گرفت
و سپهدار دستگیرشد
و تحت مراقبت
قرارگرفت. به
فرمان انگلیسیها
ضیاءالدین
طباطبائی که
هوادار ممتاز
سیاست انگلیس
در ایران بود
رئیس دولت موقت
شد. در این
زمان
دمکراتها و
ملیون ایرانی
به بغداد و
دیگر شهرهای
مطمئن تبعید
شدند و دولت کودتا
خطوط تلگرافی
را قطع کرد و
پست نیز تعطیل
شد.
مشیرالدوله
صدر اعظم
پیشین و
برادرش
مؤتمنی الملک
که چند بار
منصب وزارت
داشت با دیگر
افراد مهم از
قبیل صمصام
السلطنه رئیس
ایل بختیاری
پناهنده
سفارت فرانسه
شدند، اما
رضاخان از
سفارت فرانسه
خواست که به
سیاستمدارانی
که تحت تعقیب
قزاقانش
قراردارند پناهندگی
داده نشود.
شمار بازداشت
شدگان تا روز
۵ اسفند ۱۲۹۹
به دویست نفر
رسید که آنها
از مخالفین
کودتا بودند.
در ۷ اسفند
۱۲۹۹ برابر با
۲۶ فوریه ۱۹۲۱
سید ضیاء
الدین اولین
اعلامیه را
صادرکرد که در
آن آمده بود:
پس از
پانزده سال
حکومت
مشروطه،
اوضاع مملکت هرگز
به این اندازه
شوم و مصیبت
بار نبوده است.
این را گردن
مالکان بزرگ و
اصول ملوک
الطوایفی انداخت
و گفت که ما به
حساب آنها
رسیدگی
خواهیم کرد، و
کاپیتولاسیون
و قرارداد
۱۹۱۹ را ملغی اعلام
کرد (ولی
حقیقت نداشت)
و برای گول
زدن مردم شعار
ملی گرایی می
داد، ولی هیچ
یک از افراد
ملت دیگر فریب
این امر را
نمی خوردند،
زیرا انگلیس
عملاً قدرت را
بدست داشت و
به زودی از آن
برای استمرار
دامنة سلطنت
خود بر سراسر
کشور و
دورکردن
رقیبانش بهره
می گرفت.
قوام
السلطنه از
زندان توانست
یادداشتی برای
احمدشاه
بفرستد و از
اعمال و
خیانتهای
ضیاءالدین او
را باخبرکند و
در روز ۲۴ مه
۱۹۲۱ (۳ خرداد
۱۳۰۰)
ضیاءالدین
برکنار شد. در
این زمان
جدایی خواهان
کردستان و
خراسان و
آذربایجان
همواره از پول
انگلیسیها و
دلگرمی و حمایت
آنها
برخوردار
بودند و کشور
را به بحران
تجزیه می
کشاندند.
در
نخستین
روزهای اوت
۱۹۲۱(مرداد
۱۳۰۰) لردکرزن
وزیر
امورخارجه
انگلیس از
تریبون مجلس
اعیان آن کشور
به شکست سیاسی
(که او در طی
سالیان بسیار
طراح و مدافع
آن بود) در
ایران اعتراف
کرد. آیا لرد
کرزن می خواست
غیرمستقیم
اعتراف کند که
ناکامیهای
کشورش، لحظه
ای آغازشد که
این کشور از
سنتهای
لیبرالی که در
گذشته موجب
اعتبار و قدرت
سیاسی خارجی انگلیس
شده بود،
فاصله گرفت.
بعد از برکناری
ضیاءالدین
کابینه سوم
مشیرالدوله
(حسن پیرنیا)
تشکیل شد و
رضاخان سردار
سپه خوانده شد،
رضاخان در سال
۱۳۰۴ بر تخت
پادشاهی می
نشیند و در
شهریور ۱۳۲۰
به دستور
انگلیسیها
ایران را ترک
می کند.
منابع:
بایگانی
وزارت امور
خارجة انگلیس
و فرانسه، کتاب
کودتای ۱۲۹۹
(امیل
لوسوئور)،
تاریخ هجده
ساله
آذربایجان
(احمد کسروی)
|