رفراندم تغيير رژيم، شعاري فريبكارانه و واپسگرايانه
شعار رفراندم تغيير رژيم كه چند روزيست دوباره به ويژه در فضاي مجازي
(اينترنتي) و نه جامعه مطرح شده و از سوي راديوهاي دولتي همچون راديو
فردا و بيبيسي رله ميشود جديد و تازه نيست، بيش از دو دهه پيش سازمان
مجاهدين خلق بود كه آن را پيش كشيد. در آن
زمان مطرح كردن اين شعار از سوي مجاهدين خلق عجيب نبود. جمهوري اسلامي
با برگزاري يك رفراندم ضد دموكراتيك فقط اين هدف را دنبال نميكرد كه به
يك رژيم ضد انساني قانونيت بخشد، هدف اين بود كه توده هاي ميليوني مردم
را از خيابان ها به خانه ها بفرستد و شور و شوق انقلابي آنان را براي
به سرانجام رساندن جنبش شان درهم بكوبد. واقعيت اين است كه سردمداران
جمهوري اسلامي موفق شدند تا اين نقشه را به مرحله عمل درآورند. اتفاقاً
مجاهدين خلق هم به همين علت خواستار رفراندم شدند، زيرا مجاهدين خلق نه
آن زمان و نه اكنون تفاوت ماهوي با جمهوري اسلامي نداشته و ندارند.
مجاهدين خلق خواهان تغيير نظام سياسي ـ اجتماعي نبوده و نيستند و تنها
تعويض سران و رهبران نظم موجود را ميخواهند.
امروز هم عده اي دوم خردادي و سلطنت طلب و ملي گرا تارنماي اينترنتي
درست ميكنند و با يك بيانيه چند خطي چنين ادعا ميكنند كه تغيير رژيم و
قانون اساسي در ايران با رفراندم آن هم زير نظر سازمان هاي بين المللي
امكان پذير است. البته همين چندي پيش بود كه حتي كوفي عنان واضح و روشن
گفت كه تنها مردم ايران ميتوانند رژيم خود را تغيير دهند. به عبارت
ديگر سازمان ملل متحد يا تشكل بين المللي كم توان تر ديگري نه اتوريته
آن را دارد كه متقاضي يا ناظر يك رفراندم براي تغيير رژيمي باشد و نه
تاكنون رژيمي كه در قدرت است تن به چنين رفراندمي داده است.
در كشورهايي كه مردم دخالت مستقيم در امور خويش ندارند، رفراندم يا همه
پرسي به عنوان شيوه اي از دمكراسي غيرمستقيم و پارلماني در نظر گرفته
شده تا با آن قانوني به رأي عمومي گذاشته شود. نتيجه رفراندم، آن قانون
را رد يا تأييد ميكند. مثلاً هم اكنون در برخي كشورهاي اتحاديه اروپا
سخن از به رفراندم گذاشتن قانون اساسي اين اتحاديه است كه توسط گروهي
به رياست والري ژيسكار دستن تدوين شده است. روشن است كه براي انجام يك
رفراندم بايد حداقل هايي از يك جامعه دمكراتيك وجود داشته باشد. نظام
جمهوري اسلامي مطلقاً داراي چنين حداقل هايي نيست. در چارچوب رژيم هاي
خودكامه هرگونه بحث و تقاضا براي برپايي همه پرسي نه تنها فاقد نفع
سياسي براي توده هاي مردم بلكه موجب پايين آوردن و عقب نشيني در سطح
مبارزات عمومي در جهت سرنگوني نظام است. وانگهي تصور شدني نيست كه
مافياي قدرت و ثروت حاكم بر ايران، از واعظ طبسي تا يك فرد سراپا فاسد
مانند هاشمي رفسنجاني و از آخوندهايي مانند خامنه اي و جنتي گرفته تا
خاتمي و كروبي دست به سينه بنشينند و شاهد تغيير رژيم شان با يك
رفراندم باشند. حالا اين آخوندهاي عقب مانده ايران به كنار، كدام كشور
فوق دمكراتيكي را ميتوان نام برد كه مثلاً بپذيرد نظم اقتصادي ـ سياسي
اش با يك رفراندم تغيير كند؟ در همين سوئيسي كه سالي چند رفراندم
برگذار ميشود، آيا امكان اين هست كه عده اي بيانيه امضاء كنند و خواهان
تغيير اقتصاد نزول خوار و پول شوي آن به اقتصاد برتر سوسياليستي شوند؟!
شك نيست كه حتي در سوئيس هم با چنين بيانيه اي به عنوان نوشته سفيهان
برخورد خواهند كرد!
چرا امضا كنندگان «فراخوان ملي برگزاري رفراندم» كه در ميانشان حقوقدان
هم به چشم ميخورد اين اصل قانون اساسي جمهوري اسلامي را در نظر نگرفته
اند كه بر طبق آن رفراندم براي تغيير «نظام» براي ابد ممنوع و كفر مطلق
اعلام شده است؟ چه نقطه مشتركي بين داريوش همايون سلطنت طلب، حسين
باقرزاده از منشور جمهوريخواه ـ سلطنت طلب 81، كوروش گلنام از
جمهوريخواهان دمكرات و لائيك (طيف جمهوريخواهان پاريسي) و مسعود بهنود
حامي جمهوريخواهان طيف برليني وجود دارد كه از فراخوان هفت نفره براي
برگزاري رفراندم پشتيباني مي كنند؟ در ظاهر اينان به گروه بندي هاي
سياسي متفاوتي متعلق و وابسته هستند، اما تمامشان در يك نقطه به هم
ميرسند و آن هم ترس و وحشتي است كه اين جماعت از به دست گرفتن ابتكار
عمل توسط خود توده هاي مردم دارند. اينان از صبح تا شب در رسانه هاي
بزرگي كه در اختيار دارند چنين القاء مي كنند كه اگر مردم خود ابتكار
عمل را به دست بگيرند و مثلاً به خيابان ها بيايند و روند سرنگوني رژيم
را آغاز كنند و دست به انقلاب بزنند خونريزي راه مي افتد، هرج و مرج
صورت ميگيرد و «سيل» مي آيد در حاليكه ميتوان با «باران» هم به نتايجي
دست يافت! اينان همواره مردم را باعث و باني خشونت اعلام ميكنند و همين
گونه است كه در حرف بر ضد خشونت و قهر سخن ميگويند و در عمل، لااقل در
همين هفت هشت سال گذشته، با دامن زدن به توهم اصلاح پذيري جمهوري
اسلامي خود عملاً از حاميان ادامه تمام خشونت هاي جمهوري اسلامي، چه در
سركوب جنبش هاي اجتماعي و چه حتي در اجراي احكام قضائي اش بوده اند.
داريوش همايون ها، حسين باقرزاده ها، كوروش گلنام ها و مسعود بهنودها
اعمال خشونت و قهر را براي دولت هاي حاكم مجاز ميدانند اما دفاع مردم
از خود و اعمال قهر متقابل را عين وحشي گري و ددمنشي جا ميزنند.
حاميان ديروز و امروز رفراندم تغيير رژيم كه ظاهراً به طيف هاي گوناگون
سياسي وابسته هستند همگي از اعمال مستقيم قدرت توده اي ميهراسند و
ميخواهند همان گونه كه هفت هشت سالي را با جنجال و هياهوي اصلاح پذيري
جمهوري اسلامي گذراندند، چند سالي را نيز با دامن زدن به توهمات ديگر
به سر آورند. آنان كه از تاريخ درس نگرفته اند و مردم ايران را ابله مي
پندارند مي خواهند بار ديگر مضحكه رفراندم 12 فروردين 1358 را اين بار
در شكل و شمايلي كميك تكرار كنند. اين دست است كه توده هاي وسيع مردم
كشوري در يك مقطع مشخص تاريخي ميتوانند اشتباه كنند و مثلاً به آدولف
هيتلر يا جمهوري اسلامي آري بگويند، اما تاريخ گواه است كه همان مردم
به سرعت اشتباه خود را تصحيح كرده اند. اما نه در تاريخ ايران و نه در
تاريخ جهان نيمتوان به نمونه اي برخورد كه يك اشتباه دو بار تكرار شده
باشد. اين هم يكي ديگر از دلايلي است كه «فراخوان ملي برگزاري رفراندم»
امضا شده توسط برخي از دوم خردادي هاي شكست خورده و حمايت شده از سوي
سلطنت طلبان، طيف هاي گوناگون جمهوريخواه و ملي گرا و غيره را با شكست
مواجه خواهد نمود.
مردم ايران در زمستان 1357 به نظام سلطنتي پايان دادند و دم و دستگاه
شاه را برچيدند. توده هاي مردم كشور ما داراي يك رشته مطالبات مشخص در
زمينه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي بودند. نه فقط با شكست انقلاب 1357
اين مطالبات متحقق نشدند بلكه استيلاي يك رژيم به شدت عقب مانده و
واپسگرا بنام «جمهوري اسلامي ايران» همان مطالبات را متراكم تر كرد.
تضادهايي كه امروز در جامعه ايران در اين زمينه ها و بسياري ديگر وجود
دارد نمي توانند از «بالا» راه حلي پيدا كنند، اين تضادها فقط و فقط با
يك انقلاب ديگر حل ميشوند. اما همانگونه كه گفته شد اين بار مردم ايران
اشتباه گذشته را تكرار نخواهند كرد و بدون انديشيدن به پس از جمهوري
اسلامي به ميدان نخواهند آمد. آيا سلطنت طلبان، جمهوريخواهان و بقيه
طيف هاي بورژوايي مي توانند به مطالبات مردم ايران با برقراري يك سلطنت
يا جمهوري پارلماني پاسخ دهند؟ درهم تنيدگي اعجاب آور اين تضادها و
بحران هاي گسترده جامعه ايران به اين پرسش قاطعانه جواب منفي ميدهد.
جمهوري اسلامي بايد برود و خواهد رفت. اما اگر مردم ايران ميخواهند اين
بار كار به شكست و هزيمت نكشد چاره اي ندارند كه خود مستقيم و بيواسطه
امور خويش را در دست بگيرند.
رفراندم طلبان، اين طيف گسترده دوم خردادي ها، سلطنت طلبان و
جمهوريخواهان بار ديگر نشان دادند كه ميخواهند با مطرح كردن و روزآمد
نمودن شعار رفراندم مردم را از هرگونه اقدام مستقيمي برحذر دارند و
ابتكار عمل را از دستشان بقاپند. اما دوران تاريخي چنين سياست هايي به
سر آمده است و ما شاهد خواهيم بود كه چگونه هم فراخوانشان و هم
تارنمايشان به سرعتي باور نكردني به دست فراموشي فضاي مجازي سپرده
خواهد شد. با اين حال بد نيست اپوزيسيون بورژوايي ايران تلاش كند تا
راهي براي رهايي خويش از بلاهت سياسي اش بيابد و در پي روش هاي ديگري
براي مقابله با زير و رو شدن اوضاع در ايران باشد. زيرا سلاح برگزاري
رفراندم راهكاريست كه رژيم سرمايه داري اسلامي 25 سال پيش براي به شكست
كشاندن جنبش توده اي و برگرداندن مردم به خانه هايشان از آن استفاده
كرده است. اين سلاح اكنون چنان پوسيده كه حتي گرد و غبارش در زباله
داني تاريخ در دسترس نيست!
اميد مهري
9 آذر 1383 برابر با 29 نوامبر 2004