موسوي، رفيق اصلاح طلبان
ا
با نزديك شدن به
انتخابات رياست جمهوري به طرز عجيبي صحنه هاي هشت سال پيش دارد تكرار
ميشود. گويا در اين مدت هيچ اتفاق خاصي نيفتاده است. همان كساني كه پيش
از خاتمي به سراغ موسوي رفته بودند، دوباره همان سناريو را دارند تكرار
ميكنند. در آن زمــــان
نيروهاي خط امام همه
برنامه هاي خود را براي ميرحسين موسوي تدارك ديده بودند و از روي
ناچاري سراغ خاتمي رفتند. برخي از آنان آشكارا اعلام ميكردند كه اگر
موسوي نامزدي انتخابات را ميپذيرفت خيالشان آسوده بود و به شدت نگران
پيروزي خاتمي هستند.
در باره اين كه آيا
موسوي در رقابت با ناطق نوري برنده ميشد يا نه، نميتوان قضاوتي قطعي
كرد، اما بي شك بسياري از كساني كه به حمايت از خاتمي برخاستند هيچ
گونه انگيزه اي براي انتخاب موسوي نداشتند. هنرمندان، نويسندگان،
دانشجويان و زنان كه با تمام قوا براي حمايت از خاتمي وارد صحنه شدند،
چه دل خوشي مي توانستند از نخست وزير دوران خميني داشته باشند. دوراني
كه وحشتناك ترين دوران جمهوري اسلامي بود و خردستيزي در تمام شئونات
كشور حاكم بود، در زمينه حقوق بشر، اين دوران ركورددار آمار اعدام
زندانيان است. در زمينه اقتصاد، بسته ترين وضعيت ممكن بود و اموال
بسياري از سرمايه داران ملي اعلام شد. در زمينه سياست خارجي كه ديگر
جاي گفتن ندارد. هنوز هم مهندس موسوي عقده اجرا نشدن حكم سلمان رشدي را
توسط دولت جمهوري اسلامي در دل دارد، در باره اوضاع فرهنگي هم بايد گفت
كه در اسف بارترين اوضاع هيچگاه مطبوعات پس از جنگ به آن دوران شباهتي
پيدا نكرده است.
جاي شگفتي است چگونه
نيروهاي نوگرا را يدك ميكشند، چگونه باز به سراغ موسوي رفته اند. همه
آن چيزهايي كه در طول اين سالها با عنوان پيام دوم خرداد، جامعه مدني و
تنش زدايي گفته بودند، گويا تاريخ مصرف داشته است. بازگشت نام موسوي به
صحنه سياسي خود ماهيت بسياري از اصلاح طلبان حكومتي را آشكار ميكند.
گويا اين گروه ها هيچگونه هويت سياسي مشخصي براي خود قائل نيستند تا
بتوان رفتارهاي آنان را پيش بيني كرد. بيش از آن كه برنامه ها و اهداف
سياسي شاخص رفتارهاي آنان باشد، آشنايي ها و رفاقت ها نقش بازي ميكند.
با استقبال از ميرحسين موسوي اصلاح طلبان ناگهان تمام هويت اصلاح
طلبانه خود را با بازگشت به نقطه صفر به حراج گذاشته اند و كليت اين
دوران هفت ساله را انكار كرده اند. تنها با اين خيال كه فرشته نجاتشان
با محبوبيتي كذايي كه از دوران جنگ دارد بتواند نظر دوم را به خود جلب
كند.
كسب قدرت البته يكي از
اهداف اصلي سياستمداران بايد باشد، اما نه در حدي كه هويت سياسي خود را
انكار كنند. گويا برداشت نادرستي كه اصلاح طلبان حكومتي از دمكراسي
دارند به اين وضعيت دامن زده است. آنان دموكراسي را بدين معنا تعريف
كرده اند كه سياست مداران بايد به دنبال آن چيزي باشند كه مردم
ميخواهند، به طور آشكار در موضع گيري براي انتخابات مجلس هفتم، جبهه
مشاركت، شركت در انتخابات را منوط به نظر مردم كرد. بديهي است چنين
موضعي در واقع نفي هويت سياسي احزاب و نقش پيشروي آنان است. اگر بر فرض
محال مردم ايران زماني از آزادي خواهي رو برگردانند و به فاشيسم روي
خوش نشان دهند، آيا وظيفه يك حزب دمكراتيك معرفي يك نامزد فاشيست است؟
واقعيت آن است كه ميان
افكار انقلابي ميرحسين موسوي و انصار حزب الله مرز مشخصي وجود ندارد.
اگر آنان آزادي هاي فردي را سركوب ميكنند، موسوي در زمان زمامداريش
براي مخالفان حق حيات هم قائل نبود. اگر انصار حزب الله شعار مرگ بر
آمريكا و اسرائيل سر ميدهند، او خود يكي از حاميان اشغال سفارت بوده
است. در مورد فلسطين و گروههاي تروريستي هم هيچگونه اختلاف نظري با
آنان ندارد. البته همانطور كه برخي از دوستان و مدافعان مهندس موسوي با
افتخار تصريح كرده اند، اعتقاد او به ارزش هاي انقلابي ناب تر و خالص
تر است، يعني اگر انصار حزب الله نهايتاً ميتوانند نقش سربازان
موسوليني را بازي كنند، او ميتواند خود موسوليني باشد.
اما نامزدي و استقبال
گروههاي اصلاح طلب از ميرحسين موسوي علاوه بر اينها مشكلات ديگري را
نيز در پي خواهد داشت. نخست اين كه ميرحسين موسوي براي انتخابات چندان
حرفي براي گفتن ندارد، نه تنها روشنفكران و سياستمداران آزاديخواه به
او انتقادهاي جدي دارند، بلكه لايه هاي اندكي عقلگراي محافظه كاران نيز
ميتوانند با افشاي افكار بنيادگرايانه از او پيشي بگيرند، مانند
سناريويي كه احمد توكلي در دور دوم در مقابل خاتمي بازي كرد. توكلي
پيروز نشد، زيرا در مقابل خاتمي حرفي براي گفتن نداشت، اما در مقابل
موسوي خيلي ها ميتوانند حرف بزنند. دوم، با حضور او در انتخابات،
محافظه كاران با نشاندن يك نامزد غيرمحافظه كار با ادعاي انتخابات
رقابتي ديگر هيچگونه نيازي براي تأييد صلاحيت ديگران احساس نخواهند
كرد. سوم، مهمترين چالش پيش روي ايران در سالهاي آينده آمريكا و
فشارهاي خارجي بر ايران است. ميرحسين موسوي براي حل اين مناقشه هيچگونه
ابتكار عملي واقعي ندارد، تاكنون هيچگونه اظهار نظري مبني بر بازنگري
در افكار به شدت بنيادگرايانه او ديده نشده است و اين افكار قطعاً
اوضاع را بحراني تر خواهد كرد.
در صورتي كه اصلاح
طلبان هنوز در انديشه اصلاحات هستند و به ارزش هايي همچون حقوق بشر و
حفظ منافع ملي در سياست خارجي و شعار ايران براي همه ايرانيان
پايبندند، بايد از خير اين رفيق سابق بگذرند و سراغ نامزد مناسب تري
بروند. او چه پيروز انتخابات باشد و چه شكست بخورد گرهي از كار فروبسته
اصلاحات نخواهد گشود.
آرشين ايراني