گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
August 2004 - n° 29

آغازين روزهاي تابستان گرم سال 1383

 

 

تهرانم... اكنون حدوداً يك ماه است در تهرانم... هر روز شاهد يك رخداد عظيم و شك آور هستم. چگونه مردم ايران 25 سال است با اين همه استرس زندگي ميكنند. عضو انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير به من ميگويد نسل امروز نسل اضطراب و استرس است نسل سوخته است اما از او ميپرسم پس چگونه در مراسم خود تصوير چگوارا چريك اسطوره اي آمريكاي لاتين را به نمايش ميگذاريد؟ ميگويد در زير اين خاكستر سوخته! آتش است كه زبانه ميكشد! كافي است تندبادي بوزد تا آتش را به هر كوچه پس كوچه تهران و ايران بكشد...

برايم جالب بود ميدان انقلاب تهران... خيابان انقلاب... روبروي دانشگاه تهران در پشت شيشه هاي اغلب كتاب فروشي هاي اين خيابان... تصويرهاي بزرگ چگوارا، خسرو گلسرخي، هوشنگ گلشيري، مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو و اگر به داخل اين فروشگاه ها برويد شخصيت هاي مبارز بسياري را خواهيد يافت. تصاوير بزرگ دكتر (علي شريعتي) با قويترين كلمات و تمجيد از مبارزه با استبداد همراه با كتاب هايي كه هريك... چه در عنوان خود و چه در طرح هاي جلد خود عموم را تشويق به حضور براي بدست آوردن آزادي مي نمايند...

با تعدادي از دانشجويان دانشگاه اميركبير به گفتگو نشستم. بر من ببخشيد كه به واسطه فشارهاي شديد حاكميت نمي توانم دانشجويان را با نام ياد نمايم. از آنها ميپرسم: كه ايران به كدام سو مي رود؟ دانشجويي مي گويد: به سوي بسته شدن و تخته افكار عمومي. به ناگاه چشمانش برقي ميزند و ميگويد البته موقتي است چندان دوامي نخواهد داشت و دوستش ميگويد: نظام ديني عليرغم فرصت تاريخي كه در طي 7 ساله گذشته داشت نتوانست خويش را با افكار نسل نو هماهنگ سازد. افكار عمومي كه تشنه آزادي سياسي و اجتماعي هستند امروز از بدست آوردن آن در اين حكومت ناميدند... حاكميت برعكس سخن نوك پيكان خويش را بر روي اين مسئله قرار داده صدها ساعت برنامه راديويي و تلويزيوني در جهت نفي و تمسخر آزادي خواهي و ملي گرايي، سكولاريزم ساخته شده است و هواداران چنين آرمان هايي را (جوانان سوسول و لات و بي سروپا ميخوانند). دانشجوي ديگر با صدايي محكم ميگويد: به نظر من به قول سعيد حجاريان ما به 50 سال قبل برگشته ايم آنگاه كه حركت هاي مسلحانه برعليه استبداد آغاز گشت بيژن جزني ها و احمدزاده ها قسمتي از اين داستان شده اند. دانشجوي ريزنقشي با صدايي گرفته خطاب به دوستش ميگويد: آقا مگر نشنيدي در همين دو سه هفته گذشته درگيريهاي گچساران را كه عده اي چريك همچون داستان سياهكل در كوهستان برمايون با نيروهاي نظامي درگير شده اند و يا اينكه شهردار گچساران كه گويا از پرسنل رسمي اطلاعات بوده را به همين واسطه در نزديكي شيراز ترور نمودند. دانشجويي كه ابتدا از چگوارا ميگفت، صحبت دوستش را قطع كرد و گفت: اين طبيعي است وقتي دهان ملت بسته شود فرزاندش براحتي به سياه چال بيفتند و به دخترانش تجاوز و هتك حرمت نمايند قاعدتاً گروه هايي پيدا ميشوند كه در مقابل زور اسلحه بدست بگيرند. تنها دختر جمع ما به من خيره شده است. چشمانش ميلرزد. از او ميپرسم شما چرا حرفي نميزنيد؟ صدايش ميلرزد. او ميگويد وقتي انقلاب شد من هنوز بدنيا نيامده بودم، امروز 22 سال دارم و هميشه به پدر و مادرم ميگويم: خفقان و استبداد امروز نتيجه عملكرد اشتباه شماهاست و آنها به من ميگويند هدف ما چيز ديگري بود ما به همان خاطر كه امروز شما آرزوي آن را داريد به خيابان ريختيم اما روحانيون آزادي را از ما دزديدند!... اما براي من پذيرفته نيست، اصلاً پذيرفته نيست.

از آنها ميپرسم هر جنبش عمومي بايد داراي پيشوا و يك مجموعه سياسي قوي براي نيروهاي مردمي باشد آيا شما چنين گروهي را مي شناسيد؟ دوستي كه اولين بار با او صحبت نموديم گفت: به واسطه خفقان و فشار سياسي موجود، بين نخبگان سياسي و مردم فاصله افتاده است. در گذشته اين فاصله را دانشجويان پر مي نمودند اما امروز دانشجويان هنوز گيج سيلي هستند كه از جناح چپ حاكميت به خصوص مجمع روحانيون مبارزه و جبهه مشاركت خورده اند، آنها به آرمان هاي آزاديخواهانه ما خيانت نموده اند. مجمع با همراه شدن با استبداد و مشاركت با سكوت و سپردن عنان خود به دست مجمع...

روشنك بهشتي

 

برگشت به سرمقالات