رضا پهلوي و شگفتي خانم مسافر ايراني
هنوز هم سكوت رسانه هاي ايراني ادامه دارد. براستي برنامه سازان راديو ـ تلويزيونها، آگاهان سياسي و نويسندگان را چه شده است؟ آيا روشنفكران و خبرگان سياسي وظيفه مقدس آزادسازي مام ميهنمان را امروزه از ياد برده اند؟ آيا طرفداران ساده دل رضا پهلوي نهايت خيانت شازده رضا را نمي بينند كه به ملاقات مأموران جمهوري اسلامي (حسين خميني و شيرين عبادي ها) ميرود و از ديد مردم پنهان ميشود و در زمانهاي مورد نياز جمهوري اسلامي همانند هژدهم تيرماه هر سال، رضا پهلوي و فرح، يك اعلاميه توخالي از دبيرخانه خويش صادر مي كنند و مردم ايران نيز كه از زد و بندهاي پشت پرده خاندان پهلوي با سران جمهوري اسلامي خبر ندارند، بدون هيچ رهبري و بدون هيچگونه برنامه ريزي به خيابانها ميريزند و در نهايت بوسيله نيروهاي سركوبگر رژيم اسلامي دستگير ميشوند...
آري، اين داستان تلخ مردم رنجديده درون مرزي است، اما اين داستان هر سال به نوعي ادامه دارد. هر سال پس از هژدهم تيرماه و يا هر ناآرامي بدون برنامه ديگري، فرح پهلوي به همراه فرزندش رضا، از صحنه سياست تا مدتي پنهان مي گردند تا سال بعد و فرصتي ديگر، براي سرگردان كردن مردم و اجراي سياستهاي جمهوري اسلامي كه همانا سرگرم كردن مردم در همين ناآراميهاي كوچك و بدون رهبري است كه نخست جوانان دلير و چالاك را شناسايي و دستگير كنند و ديگر آنكه مردم ايران را رفته رفته از مبارزه با رژيم اسلامي نااميد نمايند...
اين نكته هايي كه برشمرده شد، يگانه هدف و انگيزه آخوندها مي باشد كه با همكاري رضا پهلوي براحتي در درازاي بيست و پنج سال گذشته به اجرا گذاشته اند. شايد سزاوار باشد به زباني ساده تر برخي از مسائل را برشمرم كه چگونه خاندان پهلوي برخي از مردم ايران را بازيچه دست خويش قرار داده اند...
براي آگاهي هم ميهنانم از خيانتهاي شازده رضا و پيرامونيان دو چهره اي همانند داريوش همايون ها و مروتي ها و نصراحمدي ها و شاهين فاطمي ها كه با دكتراهاي چندگانه دروغين خود، به مردم ايران فخر مي فروشند و به فريب مردم ايران سرگرم هستند، بايد چند پرسش را به سادگي هرچه تمامتر براي ايرانيان مطرح نمايم تا در خلوت خود با گواهي گرفتن از وجدان خودشان به آن بيانديشند و دست از حمايت از رضا پهلوي بردارند كه حمايت از شازده رضا و فرح، هيچ تفاوتي با حمايت از آيت الله خميني و شيرين عبادي و خاتمي ها ندارد.
مگر غير از اينست كه رضا پهلوي به ملاقات هر سه نفر بالا (خاتمي، عبادي، حسين خميني) رفت و خاتمي را گورباچف ايران لقب داد؟ مگر غير از اينست كه فرح پهلوي در نشريه متعفن كيهان چاپ لندن گفت: از زماني كه شيرين عبادي اين جايزه نوبل را برده است با افتخار در پاريس به گردش و تفريح مي پردازد؟ پس صورت مسئله روشن است: شادباش رضا و فرح پهلوي به شيرين عبادي در برون از مرزهاي ايران و در درون ايران نيز شيرين عبادي از دوم خردادي ها و اصلاح طلبان اسلامي دفاع مي كند و رسماً مي گويد من دست نمايندگان مجلس را مي بوسم و اين جايزه را به خاتمي ملعون هديه مي كنم پس: رضا و فرح پهلوي برابر است با شيرين عبادي، برابر است با خاتمي.
مبارك است. پس پهلوي طلبان نبايد بنالند و شكوه كنند كه چرا به نتيجه نميرسند! نبايد شكوه كنند كه چرا جمهوري اسلامي سرنگون نميشود! چرا كه اصولاً آنها بايد از خويش بپرسند كه اصولاً آيا با چنين شازده خائني و بدون هيچ برنامه و رهبري ميتوان ادعاي مبارزه با جمهوري اسلامي را داشت؟ آيا اصولاً ميتوان با همدستي با رضا پهلوي كه خاتمي را گورباچف مينامد، اميد سرنگوني ملايان را داشت؟
مردم درون مرزي و دانشجويان ساده دل خبر ندارند كه يازده ماه از سال را رضا پهلوي با همسرش ياسمن اميني به جزاير جنوب فرانسه و اسپانيا و ايتاليا و آمريكاي جنوبي سفر ميكنند و در كمال آسايش از دزديهاي ميلياردي خود مي خورند و مي نوشند و به ريش طرفداران ابله خويش مي خندند.
امروزه نياز به قيامي همه جانبه براي آشكار كردن ماهيت پليد خاندان پهلوي و سران جمهوري اسلامي است كه هر دو در كمال آسايش به همكاري با يكديگر ادامه ميدهند و روشنگران و نويسندگان سياسي ما گويا همگي در خواب خرگوشي بسر مي برند؟ آيا نويسندگان و مبارزان سياسي به آزادي مردم رنجديده و بلاكشيده كشورمان نمي انديشند؟ براستي آيا شما هم ميهني كه اين نوشتار را مي خواني و يا از آن آگاه مي گردي، نهايت خيانت رضا پهلوي و فرح را نمي بيني كه چگونه تبديل به مهره هاي اجير شده جمهوري اسلامي درآمده اند و در راستاي اهداف شوم اتحاديه راهزنان اروپائي گام برمي دارند؟ امروزه پهلوي طلبان شكوه و گلايه مي كنند كه چرا رضا پهلوي سازماني سياسي از خود ندارد و يا چرا توده مردم ايران را بسيج نمي كند؟
پاسخ آسان است. براي اينكه شما ايرانيان ساده دلي كه اميد به رضا پهلوي خائن بسته ايد هنوز كه هنوز است پي به همكاري خاندان پهلوي با سران جمهوري اسلامي نبرده ايد! و در خوابها و خيالهاي خويش مي انديشيد كه با جمهوري اسلامي مبارزه مي كنيد!
حال براي روشن تر شدن آن دسته از هم ميهناني كه به خرد خود مراجعه مي كنند پرسشهاي زيرا مي نويسم تا شايد با هوش و خرد خودتان آنها را بسنجيد و پاسخ لازمه را از وجدانتان دريافت كنيد:
1 ـ كدام رهبر باصطلاح اپوزيسيوني را ديده ايد كه از دست جمهوري اسلامي در كمال آرامش بيست و پنج سال زندگي آرامي را داشته باشد و بدون محافظ و راننده، تنها با ماشين شخصي به دنبال دختر خويش به مدرسه برود؟
2 ـ رضا پهلوي هر هفته براي خريد هفتگي به سوپرماركت سر محل خود به همراه خانم خودش بدون هيچ محافظي ميرود و حتي بارها و بارها دوستان ما وي را ديده اند كه به ديد و بازديد از بازارچه نزديك خانه خود در كمال خونسردي و آرامش و بدون هيچ محافظي مي پرداخته است. آيا اگر رضا پهلوي و مبارزات دروغين وي خطري براي جمهوري اسلامي داشت، شازده رضاي مزدور مي توانست در كمال آرامش به رفت و آمد شهري بپردازد؟
3 ـ رضا پهلوي به دويدن و نرمش روزانه مي پردازد و بسياري از اوقات ديده شده كه ياسمن اميني مزدور نيز به همراه وي در كمال آرامش و بدون هيچ محافظي به خيابانها مي آيند و به ورزش كردن مي پردازند. پرسش باز بر سر جاي خودش باقيست كه آيا براستي رهبر و يا فعال سياسي را سراغ داريد كه چنين آزادانه به رفت و آمد بپردازد؟ و يا اينكه شايد جمهوري اسلامي بسيار آزاديخواه شده است و با مخالفان سياسي خود حتي در رده هاي دروغيني همانند رضا پهلوي هيچ كاري ندارد؟
رضا پهلوي در پاسخ به يك خانمي كه تازه از ايران به آمريكا رفته بود و در سوپر ماركتي به رضا پهلوي برخورد مي كند، اوج وطن فروشي خود را نشان ميدهد. حانم كه با خواهرش به سوپرماركت رفته اند و از طرفداران ساده دل رضا پهلوي بوده است تا وي را مي بيند دست از پا نمي شناسد و تصميم ميگيرد كه جلو رفته و روبوسي كند. اما خواهر وي ميگويد شايد محافظ و يا باديگاردي داشته باشد. اما هرچه مي گردند مي بينند كه نه در درون فروشگاه و نه در بيرون از فروشگاه هيچ نشاني از محافظ نيست... به هر حال خواهري كه از ايران آمده دل به دريا زده و جلو ميرود و به رضا پهلوي ميگويد من از ايران آمده ام و ميخواهم تو را در آغوش بگيرم. رضا پهلوي خائن نيز آغوش باز ميكند كه آن زن را در بغل خودش بگيرد كه زن ميترسد و ميگويد آيا محافظ ها كاري ندارند؟ كه در اينجا رضا پهلوي مي گويد: نه من بدون محافظ بيرون مي آيم و تنها در مسافرتها آنهم برخي از مسافرتهاي سياسي و براي اينكه كسي به من شك نكند با محافظ به جلسات سياسي ايراني ميروم. آيت السلطان شازده رضا ادامه ميدهد: آخر زمانه نادرها و شمشيركشي ها و حشي بازي ها گذشته است و من متمدنانه و با روش هاي جديد نافرماني مدني مبارزه ميكنم براي همين كسي با من كاري ندارد. در اينجا كه رضا پهلوي سخنش تمام ميشود خانم رويش نميشود چيزي بگويد و زود خداحافظي ميكند و به خواهر آمريكايي خودش ميگويد كه من به زودي به ايران ميروم و تمام مردم ساده دل را آگاه و بيدار ميكنم كه آيت السلطان شازده رضا چقدر خائن و مزدور است. خواهر بيچاره چند روز گريه و شيون ميكند كه چرا پسر وي در تيرماه سال گذشته به خاطر سخنان رضا پهلوي به خيابانهاي تهران رفته و دستگير شده و هنوز در زندانهاي جمهوري اسلامي بسر ميبرد. خواهر بيچاره نميدانست و هنوز كه هنوز است در بهت حيرتي سنگين بسر ميبرد.
حال بايد دانشجويان و جواناني كه تابع احساسند و غرور به بيرون از مرزهاي ايران بيايند تا حقيقت خاندان ننگين پهلوي را از نزديك ببينند، تا ببينند كه چگونه آيت السلطان شازده رضا تنها و تنها با رسانه هاي وابسته به خودش مصاحبه هاي دروغين به راه مي اندازد و هر روز به شعارهاي پوچ نافرماني مدني مردم ايران را به دنبال نخود سياه مي فرستد. كدام مدنيت؟؟
رضا پهلوي و مادرش فرح مردم را به دنبال زير پا گذاشتن چيزي مي فرستند كه اصولاً در جمهوري اسلامي وجود ندارد. آيا در جمهوري اسلامي مدنيتي در نزد حاكمان آن پيدا ميشود كه مردم آن مدنيت را زير پا بگذارند و به اصطلاح نافرماني مدني كنند؟ آيا در رژيمي كه زنان را سنگسار مي كند و دست مي برد و پا قطع مي كند، مدنيتي در نزد اين حاكمان ديده ميشود كه مردم مدنيت آنها را زير پا گذاشته و نافرماني مدني كنند؟
نه، هرگز. اين رژيم تنها و تنها يك زبان را ميفهمد و آنهم زبان زور است، زبان اسلحه است. زبان قيام مسلحانه مردن ايران است.
آري، دانشجويان، كارگران، آموزگاران، كارمندان، بازاريان، دانش آموزان آرام آرام زمان يك جنبش فراگير و يك قيام همه گير فرا خواهد رسيد و ما به زودي رهبري و ساز و برگ دادن اين جنبش را به دست خواهيم گرفت تا در نهايت جمهوري ننگين اسلامي سرنگون و يك نظام پادشاهي پارلماني جايگزين آن گردد.
پادشاه يا رئيس جمهوري، نخست وزير و نخبگان سياسي و دولت موقت ايران فردا كساني هستند كه توانائي آزادسازي مردم رنجديده ايران را داشته باشند. ما در نهايت اين مهم را به انجام خواهيم رسانيد و آمادگي اين قيام مسلحانه را هم به زودي پيدا خواهيم نمود. ميدان براي همه باز است. مردم ايران دوست را از دشمن به خوبي تشخيص مي دهند. ميدان سياست براي رضا پهلوي در بيست و پنج سال گذشته باز بوده است، اما وي تنها و تنها شعار مي دهد!! شعار پوچ امروز فقط اتحاد و اين ديگر يك شوخي تلخ سياسي است. مردم ايران با رضا پهلوي خائني كه به شيرين عبادي شادباش مي گويد و خاتمي را گورباچف ايران مي نامد، هيچ اتحادي ندارد. متحدين رضا پهلوي خائن، شيرين عبادي و خاتمي است كه هر دو از دشمنان مردم ايران هستند. هم ميهنان، آرام آرام خودتان را براي قيامي همه جانبه و گسترده آماده كنيد. مردم ايران پشت پناه ندارند، مردم رنجديده درون مرزي تنها و تنها نياز به شاخه هاي نظامي براي حمايت از آنها و رهبري و سازماندهي دارند كه آنهم بايد آماده و فراهم نمود...
پس برخيزيد و ديگر دوستان و بستگان خود را براي آماده سازي اين جنبش فرا بخوانيد.
من اگر برخيزم، تو اگر برخيزي، همه برميخيزند.