گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
juin 2004 - n° 28

نامه اي به شاهزاده رضا پهلوي

زمام كار به دست تو چون سپرد سپـهر
به كار خلق چرا ديـــگران نگاه كنند

چو جاي خود نشناسي به حيله مدعيان
تراز اوج بلندي به قعر چــــاه كنند

جواب نامه مظلوم را تو خويش بــده
بسا بود كه دبيرانت اشتبـــاه كنند

با درود فراوان به شاهزاده رضا پهلوي

آقاي رضا پهلوي بنده به عنوان جواني اين نامه را مي نويسم كه اگر چه مخالف شما مي باشم اما به دليل عقايد فكري شما و نوع نگرش شما به آزادي، احترام خاصي را براي شما دارم.

البته بنده نماينده و وكيل مردم ايران نيستم كه بخواهم بگويم آنچه در اين نامه نگاشته شده صحبت

 تمامي ايرانيان است، اما به جرأت مي توانم بگويم كه اين نامه حرف دل من و بسياري ديگر ميباشد كه به ايران و ايراني عشق مي ورزند و شما را به عنوان شخصي كه ميتواند در آينده وطن عزيزم ايران مؤثر باشد مي شناسند، زيرا خدمات پدر و پدر بزرگ شما به ايران و ايراني بر هيچكس پوشيده نيست اگر چه آنان نيز همانند هر انسان ديگري اشتباهاتي در كار خود داشته اند.

آقاي رضا پهلوي همانطور كه خود بهتر از همگان آگاهيد، هر حركتي در دنياي امروز كه دنياي ارتباطات مي باشد بدون جلب توجه ديگران كه در اينجا منظور ما ديگر كشورها ميباشد، امكان پذير نخواهد بود و همچنان خود نيز آگاهيد كه در 25 سال به قدرت رسيدن جمهوري اسلامي، هيچگاه اين چنين شرايط درون مرزي و برون مرزي براي سرنگوني حكومت آخوندي امكان پذير نبوده است و بايد گفت متأسفانه و يا خوشبختانه نقش جنابعالي ميتواند نقشي به مراتب بالاتر از آنچه باشد كه شما در حال حاضر ايفا مي كنيد.

ولي متأسفانه شما خواسته يا ناخواسته هيچگونه علاقه اي به ايفاي اين نقش براي ساختن ايراني آزاد و آباد نداريد.

آيا وقت آن نرسيده كه با مردم و دوستداران خود اتمام حجت نماييد و اگر اين قدرت را در خود نمي بينيد به آنان اعلام كنيد و عده كثيري را در انتظار نگذاريد؟

آقاي رضا پهلوي اگر امروزه عده كثيري در داخل و خارج از كشور شما را دوست ميدارند به دليل عقايد آزاديخواهانه شما ميباشد و اگر غير از اين بود كه ميشد گفت:

گيرم پدر تو بود فاضـــل        از فضل پدر تو را چه حاصل

و مطمئن باشيد كه قشر عظيمي از جامعه خواهان اجراي افكار و عقايد اعلام شده توسط شما ميباشند، ولي اين به آن معني نيست كه عدم حضور شما در صحنه مبارزاتي باعث مي شود اين افكار و عقايد نيز از صحنه پاك شوند.

بلكه بر عكس بنده و بسياري ديگر معتقديم كه اگر شخص ديگر داراي جايگاه و عقايد شما بود، مي توانست خيلي پيش از اين ايران عزيزمان را از چنگال اين حكومت نجات دهد.

ولي در حال حاضر شما از بهترين امكانات براي رساندن صداي مردم ايران به گوش جهانيان و همچنين رهبري جنبشهاي مختلف درون مرزي برخوردار هستيد و متأسفانه هيچگونه اقدامي به منظور استفاده از اين امكانات انجام نميدهيد.

آيا بهتر نيست كه تغييري در نوع برنامه و عملكرد خود انجام دهيد و يا اينكه جاي خود را به شخص ديگري كه ميتواند مفيدتر واقع شود بدهيد؟

در غير اينصورت فرق شما و آقاي خاتمي در چيست؟

آقاي خاتمي نيز در گفتار بسيار خوب حرف ميزند، اما هنگام عمل كه ميرسد ايشان در ته صف مشغول كارهاي شخصي خودشان مي باشند.

آيا از اينكه مردم ايران شما را با شخص خائني همچون خاتمي در يك ترازو قرار دهند و مقايسه كنند، شما را به ترس نمي اندازد؟

آيا شنيدن خبر فروش زنان و دختران ايراني در كشورهاي مختلف دنيا، قتل عام و دستگيري مردم ايران، فقر و اعتياد گسترده در داخل كشور، غرور ملي شما بيدار نمي كند؟

مردم ايران در 25 سال پيش در حركتي آزاديخواهانه انقلاب كردند و انقلاب آنان به شكست انجاميد و امروزه همان مردم براي جبران اشتباه خود در مقابل خانواده وطن پرست شما به شما روي آورده تا شايد به اين وسيله راه نجاتي نيز براي خويش يابد.

اما اين است پاسخ شما؟

اين است پاسخ جواناني كه خود را در مقابله گلوله و مشت دشمن به خطر مي اندازند و خواهان سرنگوني جمهوري اسلامي و برقراري يك حكومت مردمي مي باشند؟

آقاي رضا پهلوي توقع مردم ايران از شما نه حمايت مالي و نه حمايت تاكتيكي ميباشد زيرا خود شما را بيشتر به آن نيازمند مي يابند، اما توقع مردم ايران از فرزند شخصي كه ساليان سال به ايران و ايراني خدمت كرد و عشقي جز وطن در دل نداشت اين است كه در كنار آنان باشيد، اين است كه به حرفهايشان گوش فرا دهيد و با آنان از ايراني آزاد و آباد سخن بگوييد.

البته نبايد فراموش كرد كه قشر عظيمي از مردم همچون من، چه شما در صحنه باشيد و چه نباشيد به مبارزات خود ادامه ميدهند، اما چه بهتر كه شخصي براي هماهنگي اين مبارزات در صحنه حضور داشته باشد و كار ما به آنجا نرسد كه روزي دولتي از سر دلسوزي و يا منافع شخصي به وطن عزيزمان حمله كند و ايران به سرنوشتي همانند آنچه در عراق و افغانستان گذشت دچار شود.

هواداران و دوستداران آقاي رضا پهلوي از شما خواهشمندم كه نوشته هاي اين نامه را به حساب دشمني نگذاريد زيرا در غير اينصورت دست به قلم نمي بردم و تنها سكوت مي كردم، زيرا ميدانم و آگاهم كه اين نوشته به دست ايشان نخواهد رسيد.

آقاي رضا پهلوي امروزه كه به عنوان يك شهروند مشغول به گذران عمر مي باشند و قدرت و مقامي در سطح قانوني ندارند حاظر به پاسخگويي به صحبتها و نوشته هاي هموطنان خود نمي باشد و خود را از ديگر هموطنان و مبارزان دور نگه مي دارند، گويي كه ديگران به يك بيماري دچار هستند و شنيدن صداي اين بيماران باعث انتقال آن به ايشان ميشود.

آري افسوس و صد افسوس كه 25 سال حكومت جمهوري اسلامي نيز گذشت و ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم.

كشورهايي همچون تركيه، افغانستان، پاكستان و غيره كه در آن زمان ايران عزيزمان قابل مقايسه با آنان نبود، امروزه به آنجايي رسيده اند كه حتي پول رسمي كشور ما را نيز قبول ندارند و تنها از زنان و دختران ايراني براي ارزش گذاري بر ايراني استفاده مي كنند.

دريغ و درد بر ما

با احترام فراوان ـ اميد جمشيدي

برگشت به سرمقالات