ولايت فقيه اهريمني - جامعه مدني
نظام حكومتي وحشي
مگر تا بحال ما در «جامعه وحشي» زندگي مي كرده ايم كه حالا اين «جامعه مدني» مطرح شده است؟ اين پرسش پاسخي بسيار ساده و پذيرفتني دارد: بلي ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه كل نظام حكومتي وحشي است و مردم تلاش مي كنند كه با استقرار «جامعه مدني» آنانرا سرنگون كنند و از آن رهائي يابند. اينها وحشي هستند زيرا:
1 ـ هنگامي كه يك دختر سيزده ساله باتهام پخش روزنامه مخالف محكوم به اعدام مي شود جلادان رژيم در حياط زندان اوين كوشش مي كنند تا او كنار ديوار بايستد كه تيربارانش كنند ولي او از دست آنها فرار مي كند و در آن محوطه از زندان شروع مي كند به دويدن و فرياد مي زند: «مامان! مامان!...» بالاخره تصميم مي گيرند او را در گوني بگذارند و آنرا به درختي آويزان كنند تا تيرباران عملي شود و همين كار را مي كنند.
2 ـ در تيرماه سال گذشته حكومت به چندين چشم پزشك در تهران و شهرستان ها مراجعه كرد تا چشم چند نفر را كه محكومين به درآوردن چشم از حدقه شده بودند انجام دهند. اين پزشكان با كمال نفرت از چنين عملي امتناع كردند. براي اين كه مبادا تصميم كثيف ترين سازمان قضائي جهان، كه صد البته اسلامي هم بود، بلا اجرا بماند، لذا با روش هاي باديه نشينان تازي ـ كه اين اعمال وحشيانه را از فرهنگ آنان به عاريت گرفته ايم ـ با كاربرد چند چاقو و دشنه چشم هاي آنانرا درآورند!
3 ـ در دوران استيلاي حكومت خون آشام اسلامي در كشور ما تا به حال دست هزاران نفر را بريده اند. جرم آن ها اين بوده است كه از روي فقر و استيصال و فقط براي زنده ماندن مرتكب دزدي كوچكي شده بودند. اين در حالي است كه پسر آقاي رفسنجاني در اروپا با همكاري فرزند يكي از سناتورهاي انتصابي سابق يك شبكه تجاري تأسيس كرده اند كه بر تمام بازرگاني خارجي ايران دست انداخته اند و از ميلياردرهاي اروپا به شمار ميروند. آيا اين ثروت هم جزء ميراث پدري است يا دزدي مستقيم از بيت المال. خوشبخانه دست هاي آقازاده دزد علاوه بر اين كه سالم باقي مانده مزين به چندين انگشتر گرانقيمت نيز ميباشد!
4 ـ چرا زنان را سنگسار مي كنند و چرا تنها زنان تنگدست و درمانده را سنگسار مي كنند. بطور كلي در حكومت وحوش از هرچه وحشي گري است دريغ نمي شود، از جمله سنگسار كه ريشه در فرهنگ باديه نشينان تازي دارد. اينها را در حضور تعداد زيادي و در معبر عمومي سنگسار مي كنند تا هر چه بيشتر به عنوان سنگدل و جاني مطرح باشند و در مردم رعب و هراس ايجاد كنند و چند روزي ديگر به چپاول و آدمكشي ادامه دهند. اما چرا زنان فقير و بيچاره سنگسار مي شوند بايد مراجعه شود به سير تحول تاريخ اسلام از آغاز. سنگسار اين انسان هاي زبون و اكثراً بيگناه تنها در داشتن يا نداشتن ثروت نهفته است و ديگر هيچ. چون در جمهوري اسلامي جرم خريداري مي شود. اين وحشي ها مي گويند براساس نصوص اسلامي و روايات صحيح بايد اين زن تا نيم تنه در زمين گذاشته شود و نبايد با يك سنگ بزرگ و ناگهاني بميرد بلكه عطوفت اسلامي ايجاب مي كند كه سنگ هاي ريز به او پرتاب شود تا آرام آرام جان بدهد.
5 ـ در حكومت مستضعفين مجازات و كيفر حق همين طبقه است زيرا طبق قوانين مربوط به حدود و قصاص اسلامي حتي اگر كسي مرتكب قتل شود و ديه بدهد و رضايت اولياء دم را كسب كند از مجازات معاف است. در اين حكومت مظلومين، محرومين و گرسنگان بايد كشته شوند و آنها كه دستشان به خون ملت بيگناه ايران آلوده است و تمام ثروت ملي ما را غارت كرده اند يا «آيت خدا» هستند و يا «نماينده خدا در روي زمين».
6 ـ در تابستان سال 1376 در ناحيه اسلام شهر در حومه جنوب غربي تهران مردم كه از بي آبي به جان آمده بودند در مركز شهر اجتماع كردند تا از مقامات مسئول تقاضاي چاره جوئي كنند ولي پاسداران جنايت پيشه آنها را بيرحمانه به گلوله بستند. البته نبايد فراموش كرد كه اين انسان هاي شريف در زمره همان مردمي بودند كه خميني با فريب و نيرنگ آنان را با خود همداستان كرد كه حكومت مستضعفين برپا كند.
7 ـ در خبرهاي اوايل امسال آمده بود كه نقدي ـ پدرش جلو حرم كربلا شمع فروشي ميكرد ـ كه حالا سردار و سرتيپ شده در يكي از سخنراني هاي خود در قم اظهار داشت كه «زبان درمي آورم»، «حلق پاره مي كنم».
8 ـ فرزند حرام زاده حكومت رفسنجاني بنام «سيعد امامي» آزادانديشان، ميهن پرستان و دليراني چون فروهرها، پاينده، مختاري و... را با تجويز ـ بخوانيد فتوي ـ بالاترين مقام حكومتي به قتل رسانيد به اين عنوان كه آنها دگرانديش هستند. ترديدي نيست كه تا اين حكومت بر جاي باشد پرونده اين جنايتكاران در ابهام و سردرگمي مي ماند. چون خلاف عقل است كه پرونده يك جاني را به يك آدمكش بدهيم كه رسيدگي كند.
9 ـ دادگاه ميكونوس خامنه اي، رفسنجاني، ولايتي و فلاحيان را در پرونده قتل رادمردان كرد در معرض اتهام قرار داد چند روز بعد دادستان كل آلمان اظهار داشت كه بخاطر مصالح ملي آلمان اجراي اين حكم در سطح بين المللي فعلاً متوقف مي ماند. البته بخش اول قضيه كه ثابت شد اينها همدستان قاتلين هستند همچنان به قوت خود باقي است.
10 ـ در افشاگري هاي مربوط به سوناي زعفرمانيه آمده بود كه سعيد امامي با داشتن زن و فرزند براي يك دختر 19 ساله كه صاحب سونا به ايشان هديه كرده بود، خانه اي خريده و دو روز در هفته از او بهره برداري مي كند، ولي روزهاي چهارشنبه و جمعه در اختيار دو نفر ديگر از همكاران محفلي مي باشد. يعني عملاً اين دختر بي پناه در آن واحد صيغه سه نفر مرد ـ بخوانيم ناجوانمرد ـ بوده است.
11 ـ دختر رفسنجاني روزنامه زن را براه انداخت و با كمال تيزهوشي به آن جنبه هاي واقع نگاري داد تا موفق شد ـ البته با كمك ابوي كه ميراث پدري فراوان دارد و بزعم ملت ايران اين ميراث فقط وقاحت و پرروئي است ـ مبلغ چهارصد ميليون تومان از وزارت ارشاد اخاذي كند آنگاه با يك برنامه ريزي كاملاً حساب شده پيام تبريك شهبانو را كه مربوط به چندين ماه قبل بود چاپ كرد و روزنامه توقيف شد. وزارت ارشاد پولش را مطالبه كرد او هم كه پولها را بالا كشيده بود گفت وقتي اجازه انتشار داديد خرج روزنامه مي كنم. در كشوري كه در كنار ميدان ولي عصر جوانان بيست ساله از فرط گرسنگي ايستاده اند تا كليه يا يكي از اعضاي بدن خود را بفروشند كه بتوانند با پول آن بقيه بدن را چند روزي زنده نگاه دارند و طبق آمارهاي سازمان خواربار جهاني 2/3 مردم ايران زير خط فقر زندگي مي كنند، آيا به نظر شما خواننده عزيز اين كار فقط يك كلاهبرداري ساده از بيت المال است يا توحشي در حد وصف ناپذير.
چرا اين حكومت وحشي است؟
چون بر پايه اصل ولايت فقيه استوار است. با يك تطبيق كوتاه بين حكومت ولائي و حكومت مدني اين مطلب به خوبي روشن مي شود.
در حكومت مدني بنا به مقتضيات و نيازهاي جامعه قوانين را انسان ـ البته برگزيدگان برحق ملت ـ وضع مي كند ولي در حكومت ولائي به خدا متصل مي شود و در نتيجه قوانيني ازلي، ابدي و مطلق است و هرگز قدرت انطباق با پيشرفت هاي علمي و عقلي بشر را ندارد. در قوانين انساني همه انسان ها در مقابل قانون برابرند ولي در قوانين باصطلاح الهي، به ويژه اسلام، چنين نيست و در يك جامعه مفروض مسلمانان بر ديگران ترجيح دارند و از حقوق اختصاصي برخوردارند. از اين گذشته مردان مسلمان در تمام شئون زندگي بر زنان برتري دارند و اقليت هاي مذهبي و كفار از شرايط بسيار پيچيده و غيرانساني و حتي محروم از حقوق اوليه بايد زندگي كنند. علاوه بر اينها انسان بطور كلي در قوانين الهي موجودي عاجز، يتيم و ناقص عقل و خرد است و مثل گوسفند كه به چوپان نياز دارد او نيز محتاج رهبر است. در حالي كه در قوانين عرفي انسان داراي مقام و منزلت است و حاكم بر سرنوشت خود. البته براي اداره مملكت سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه در نظر گرفته شده و همواره يك نفر به عنوان مدير و هماهنگ كننده امور از طرف مردم انتخاب مي شود. ادامه خدمت او تا هنگامي است كه مفيد و مؤثر باشد و مرتكب خطا و اشتباه نشود چه اينكه در آنزمان مردم به فوريت در كل سازمان و نظام حكومتي تجديد نظر مي كنند. اما در حكومت هاي مبتني بر قوانين الهي چون فرض بر اينست كه رهبر خطاناپذير است لذا مردم داراي چنين امكاني نيستند كه بتوانند به ساحت مقدس او نزديك شوند. در اين شيوه از حكومت عموماً مجلس و تفكيك قوا جنبه نمايشي دارد كه آخرين و اساسي ترين تصميمات هميشه با رهبر است نه نمايندگان ملت و يا مجريان سه قوه، در نتيجه براي حفظ اين موقع اجباري و غيرمردمي و بمنظور حفظ و ادامه رهبري توتاليتر بايد خشونت بكار برد، يا به تعبير ديگر وحشي گري كرد، تا از طرفي قدرت فاشيستي به كار ادامه دهد و از طرف ديگر مردم هوس استقرار «جامعه مدني» يعني رفتن به سوي آزادي و دموكراسي را نداشته باشند. جبر تاريخ در مقابل تمامي اين تلاش ها و اعمال بي رويه يك برداشت دارد: هيچ حكومت مبتني بر جنايت و ستم و چپاول پايدار نخواهد بود و از جمله در ايران هم بزودي در معرض سرنگوني قرار خواهد گرفت.
ولايت فقيه در مقابل جامعه پيشرفته و مدرن نه تنها عنوان يك مانع و ديوار عظيم را دارد بلكه عموماً «اهريمن» اين جامعه محسوب ميشود. ولايت فقيه هيچ پايه و دليل عقلي، اسلامي و قرآني ندارد و حتي در احاديث و روايات هرگز نيامده است كه چنين حكومتي قابل پيش بيني و اجرا باشد. درست بيست روز قبل يك بسيجي 22 ساله بوسيله جوانان هم محل خودش به قتل رسيد و دستگاه فرمايشي دادگستري ظرف شش روز حكم اعدام قاتل را صادر كرد. تا اين جا ظاهر قضيه است، اما حقيقت چيست؟ اين جوان بسيجي 22 ساله با اتكاء به اسلحه و قدرت كاذبي كه حكومت به او اعطا كرده به نواميس مردم تجاوز ميكرد و از آنها اخاذي مي نمود و بهر عمل غيراخلاقي و غيرانساني دست ميزد كه ناگهان كاسه صبر جوانان همسال او لبريز ميشود و از روي غيرت و شرف در يك حركت تند محله را از وجود اين عنصر كثيف پاك مي كنند. حكومت وحشي ها در ايران پنج ميليون بسيجي در خدمت دارد كه همه از اوباش و اراذل و اجامر هستند. اگر قرار باشد فردا اين افراد پي يافتن كار شرافتمندانه بروند حضور فيزيكي آقاي خامنه اي در مخاطره مي افتد چون نيروي پايداري و استواري اين حكومت به همين افراد نابكار وابسته است. بين كارگزاران حكومت و اين بسيجي ها يك قرارداد متقابل هست كه بسيجي مي گويد من از حكومت تو جانبداري ميكنم تو هم در مقابل جواز چپاول و بي حرمتي و حتي جنايت را به من هديه كن. تا اين قرارداد نامقدس بين حكومت از يك طرف و بسيجي و پاسدار ـ عنصري فاسدتر از بسيجي ـ باقي باشد تجسم استقرار «جامعه مدني» امكان پذير نيست. اگر هم فرض كنيم كه كسي با قبول اصل ولايت فقيه و حفظ اركان اساسي حكومت اسلامي مدعي ايجاد «جامعه مدني» باشد او هم خود را فريب ميدهد و هم ملت ايران را. چون ديديم بين «حكومت ولائي» و «جامعه مدني» تضاد بنياني موجود است و جمع بين اضداد هرگز ميسر و ممكن نيست. تنها با سرنگوني «حكومت ولائي» است كه مردم ايران با كمال رشادت و قدرت پايه هاي «جامعه مدني» را در ايران مستقر و مستحكم خواهند كرد. چون اهريمن برود فرشته در آيد.