گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
juin 2004 - n° 28

لاف در غربت

خانم فرح ديبا ـ پهلوي، در شصت و پنج سالگي مبادرت به نوشتن خاطرات خود كرده اند كه قابل تحسين است. اما آنرا بجاي آنكه بزبان مادري خويش فارسي بنگارند، از آنجا كه حاوي اسرار و شامل رموزي بس شگرف از دوران پادشاهي پهلوي هاست، رجحان داده اند نخست دنياي غرب با اين ناگفته ها و ناشنوده ها آشنا شود. بدين سان، آنچه را در ذهن داشته اند تقرير و ليونل دوروا Lionel Duroy آنها را تحرير كرده است. چنين پيداست كه نويسنده تقريرات ملكه پيشين را با اطلاعات بسيار ناقص خود از ايران  و رسوم و آداب ايرانيان درهم آميخته و مجموعه اي بدست داده كه بهمه چيز شبيه است جز خاطرات ملكه اي كه بيش از بيست سال شريك زندگي پادشاهي بوده كه ميخواسته سيروس بشود و ايران را از ژاپن ممتاز كند.

سراسر كتاب را زندگي يك زن عادي كه سرگرم خانه داري و گرفتاريهاي خانوادگي است لبريز كرده و طبعاً هر كجا لازم بوده از دگرگوني حقايق پروا نكرده و محتواي آن را بكرات و با عباراتي ديگر بارها در مطبوعات خوانده ايد! انتظار اينكه كتاب خاطرات فرح ديبا، گوشه اي از زندگي خصوصي شاه و يا وضع عمومي دربار و حوادث بيست ساله را افشا كند بيهوده است.

خالي بودن كتاب از مطالب سياسي و شيوه نگارش پيش پا افتاده آن، ارتباط با محرري دارد كه سطح دانش و بينش وي و آگاهيش از جغرافياي جهاني از نقشه نخستين صفحه كتاب پيداست كه قطعاً به پيش از فروپاشي كمونيزم و حدوث انقلاب اسلامي ايران تعلق دارد زيرا اينك كهن ديار ما با اتحاد جماهير شوروي همسايگي ندارد بلكه چندين كشور جدا شده از روسيه در شمال ايران قرار گرفته اند. من مطلقاً در پي آن نيستم كه خاطرات خانوادگي خانم فرح ديبا را بويژه كه به بيش از نيم قرن پيش پيوند ميخورد و نامبرده دختر خردسالي بيش نبوده، مورد تجزيه و تحليل قرار دهم و در باب راستي يا نادرستي آنها نظر بدهم. هر شخصي مختار است در باب شؤن فاميل خويش، ثروت و قدرت آنها، شهرت و نام آوري آنها و پايه هاي اجتماعي و ديني كه داشته اند هر چه ميخواهد بگويد و بنويسد. طبيعتاً اين يادآوري ها در بلاد غربت سهل تر است زيرا اثبات يا نفي آنها نياز به اسناد و حجت دارد كه امكان آن با گذشت شصت سال چندان آسان نيست! و خواننده كمتر در پي آن ميرود!

اينكه پدر بزرگ فرح (از سوي مادر) از تبار قطب الدين محمد گيلاني، از صوفيان صاحب نام بوده...

اينكه دائي فرح (حسين؟) از مالكان بزرگ لاهيجان و صاحب زمين هاي بسيار زير كشت چاي بوده...

اينكه محمودخان (دائي يا عمو)ي فرح ديبا هنگام اشغال آذربايجان توسط جعفر پيشه وري، سوار بر اسب سفيد عليه آنها جنگيده...

صرفاً ادعاهائي است كه محتاج اثبات و ابراز دلايل است.

خانم فرح ديبا چند بار در خاطرات خود گفته:

مادرش فريده قطبي گيلاني در دبيرستان ژاندارك تحصيل كرده و ديپلم گرفته.

پدرش سهراب ديبا در سال 1938 صاحب يك اتومبيل بزرگ فورد بوده است.

خودش و پسر دائيش رضا قطبي گيلاني در خانه بزرگي در شمال شهر تهران زندگي ميكرده كه جمعاً پنج مستخدم زن و مرد داشته: للـه، آشپز، كلفت، دو پيشخدمت مرد و همه ساكن همان خانه بوده اند.

آنها كه خانواده پدري و مادري فرح را مي شناسند اعتقاد دارند كه چنين ادعاهائي دور از واقعيت است.

ترديد نبايد كرد:

پدر بزرگ خانم ديبا، سيد مهدي شعاع الدوله (سابقاً محرم الدوله) هرگز در پاريس مقام دبيري سفارت نداشته و آخرين پست نامبرده وزير مختاري در هلند بوده كه پس از بازگشت به تهران به رياست اداره چهارم سياسي در وزارت خارجه ايران منصوب شده و سپس به وزارت فرهنگ انتقال يافته.

شعاع الدوله در سال 1877 در تبريز بدنيا آمده و در سال 1936 در تهران درگذشته و در قم مدفون گرديده بنابراين در سال 1870 كه در كتاب خاطرات فرح ديبا تصويري از او نشسته بر صندلي با همكارانش چاپ شده در قيد حيات نبوده. او تحصيلاتش را در تبريز و سن پطرزبورغ در دبيرستان نظام آلكساندروسكي كادتسكي كورپوس شروع كرده و از دانشكده افسري استامبول (حربيه) ديپلم گرفته و مدتي رئيس فوج پياده خوي بوده است. سمت هاي ديگر او پيشخدمت مخصوص محمد علي ميرزا وليعهد، كنسول ايران در باطوم،  سركنسول در تفليس و وزير مختار در هلند بوده است. شعاع الدوله با ماه تاج منورالسلطنه دختر سيد محمود علاء الملك پيوند زناشوئي مي بندد و صاحب دو پسر بنام هاي سهراب (پدر فرح ديبا) و بهرام مي گردد.

لسلي بلانچ Lesley Blanch نويسنده انگليسي در كتاب خود «ملكه ايران» كه به سال 1978 در لندن طبع و نشر يافته نوشته است: سهراب ديبا آموزش فنون نظامي را در سن پطرزبورغ در كاده اسكول از خردسالي شروع كرد و اين دوران مقارن پايان آرامش عصر تزاري و پيش از انقلاب روسيه بود. سهراب خردسال براي خروج از روسيه با مشكلاتي مواجه شد كه سفير ايران آنها را حل كرد و كودك خردسال را به وطنش در تهران بازگرداند. سهراب در تهران دنباله فراگيري فنون نظامي را رها نكرد تا با استفاده از تسهيلات عصر رضاشاه براي اعزام محصل به خارج از كشور توانست به فرانسه برود و نام خود را در سال 1925 در سن سير بنويسد و در 1927 از آن خارج شود و با توقف در پاريس از دانشكده حقوق ديپلم بگيرد. سهراب ديبا با درجه ستواني به تهران بازگشت و در صدد يافتن شغل برآمد. اين مطالب با آنچه خانم فرح ديبا در باره پدرش گفته تطبيق نميكند معهذا تصويري در كتاب خاطرات چاپ شده كه ملكه پيشين ايران آنرا يادگاري از والدينش ميداند و تاريخ آن ميانه سال 1930 است. اين تصوير پدر و مادر فرح را كنار هم نشان ميدهد و ظاهراً سهراب 29 ساله و فريده دختري 15 ساله است. آنچه تا بحال نوشته شده اين بوده كه پدر و مادر فرح پهلوي در سال 1936 با يكديگر آشنا شده و در سال 1937 ازدواج كرده اند كه دختر آنها در اكتبر سال 1938 چشم بدنيا گشوده است. دروغ محض است اظهارات خانم فرح ديبا كه:

تبليغات جهاني در ارتباط با جشن هاي تخت جمشيد كه موجب شهرت هرچه بيشتر ايران گرديد رايگان انجام يافت. حقير كه با عنوان مشاور مطبوعاتي جشن ها مأمور بررسي سوابق روزنامه نگاران و دعوت آنها بوده ام شهادت ميدهم كه هزينه هاي تبليغاتي اعم از خرج سفر، اقامت، خوراك، هديه، خريد صفحات روزنامه ها بشكل آگهي ميليونها دلار براي مردم ايران تمام شده است.

بخاطر مي آورم در ديداري كه با اعليحضرت داشتم و ايشان روزنامه هاي خارجي را كه وزارت اطلاعات طبق روال خود فرستاده بود در دست داشتند ابراز خرسندي كردند. بعرض رساندم كه من در اين كار نقشي نداشته ام و اينكار از خود وزارت اطلاعات است اما بعنوان مشاور مطبوعاتي جشن هاي تخت جمشيد از محتواي آنها رضايت ندارم پرسيدند چرا؟ جواب دادم اين صفحه ها را وزارت اطلاعات خريداري كرد و بنابراين مندرجات آنها حالت تبليغ دارد نه آگاهي و اگر اعليحضرت به پائين صفحه بنگرند كلمه Publicité را مشاهده ميفرمايند. رجحان داشت خود روزنامه چند سطري مينوشت تا مؤثر باشد. فرمودند ميتواني چنين كاري را انجام دهي؟ پاسخ دادم احتمالاً در فرانسه برايم مقدور خواهد بود. دستور دادند فوري به پاريس عزيمت نمايم. اوامر شاه را به وزير اطلاعات ابلاغ كردم ولي از موضوع مأموريت كه ميخواهم بدون صرف پول مطالبي در باره ايران نوشته شود سخني بر زبان نياوردم. وزارت اطلاعات فوري موجبات عزيمت مرا فراهم ساخت.

در پاريس با بشيربن احمد مدير هفته نامه افريقاي جوان تماس گرفتم و مشكل خود را تشريح كردم. نامبرده حاضر شد شماره مخصوص جشن ها را براي ايران نشر دهد و خواست مطالب آنرا تهيه كنم. اين كار بانجام رسيد و ويژه نامه افريقاي جوان آماده نشر گرديد.

نسخه اي از آنرا به سفارت در پاريس بردم و تحويل آقاي ناصر شيلاني سفير دادم و خواهش كردم به تهران گزارش دهد و شخصاً نيز مراتب را باستحضار مقامات تهران رساندم و به ايران بازگشتم. در اين فاصله زماني در ترميم كابينه حميد رهنما كه با او دوستي داشتم به وزارت اطلاعات منصوب شده بود.

مطالب ابراز شده از سوي خانم فرح ديبا در صفحه هاي 98 ببعد كتاب خاطرات، حضور در اوپراي پاريس، ديدار با آندره مالرو وزير دانشمند فرهنگ فرانسه كه آنرا بسفر رسمي خود مرتبط ساخته در نخستين سفر شاه و فرح به پاريس در مدت سه روز ميان 11 تا 14 اكتبر سال 1961 صورت گرفت كه عليرغم تمايل دولت فرانسه انجام شد و انتظام با سماجت بسيار توانست دولت دوبره را قانع كند كه شاه و ملكه ايران را پذيرا شود. از آنها در فرودگاه اورلي استقبال شد و عروس و داماد را در كاخ وزارت خارجه فرانسه جاي دادند و همراهان را به هتل كريون اعزام نمودند بنابراين فرح در كاخ اليزه نبوده و تصوير مندرج در كتاب كه شاه را با لباس نظامي نشان ميدهد متعلق به سفر بعدي است! اعتبار و حيثيت بين المللي شاه پس از جدائي با ثريا و ازدواج با فرح بسيار كاهش يافته بود بدين جهت تصور ميكرد اگر در آن شرايط توسط دولت فرانسه دعوت شود و با ژنرال دوگل ديدار و مذاكره كند خواهد توانست از سقوط نام خود پرهيز نمايد ولي دولت فرانسه آمادگي چنين دعوتي را نداشت و تنها بزرگواري ژنرال دوگل درها را گشود و اعليحضرت و همسرش پس از بدنيا آمدن وليعهد عازم پاريس گرديدند و بهانه شركت و حضور در نمايشگاه هنر هفت هزار سال ايران در فرانسه بود!

چگونگي چاپ كتاب:

كتاب خاطرات فرح پهلوي در پاريس در ماه اكتبر سال 2003 در كلكسيون XO بچاپ رسيده و در ژانويه سال 2004 به بازار عرضه شده و جمعاً 428 صفحه رقعي است مشتمل بر يك مقدمه و پنج فصل و ملحقات. در فرانسه متداول است كه نويسنده در هزينه چاپ كتاب شركت جويد. ميزان صفحه و وضع نويسنده و محتواي كتاب درصد شركت در هزينه را نوسان ميدهد. ناشر اين مبلغ را به بهانه تبليغات براي نشر كتاب و معرفي آن در راديو تلويزيون و مطبوعات مطالبه ميكند. در مورد كتاب خاطرات فرح پهلوي سهم شير نصيب تلويزيون پاريس شبكه دوم كه دولتي است و بيننده كمتري از شبكه اول دارد، شد. از اين كتاب در هيچ يك از روزنامه ها و هفته نامه هاي معتبر ذكري نرفت تنها مجله اكسپرس بمدت دو هفته نام كتاب را در رديف هاي هفتم و هشتم فهرست كتابهاي انتخاب شده توسط كتابخانه ها ذكر كرد و سپس نام كتاب از فهرست بيرون رفت.

اظهارات خانم فرح ديبا به تلويزيون و راديو، چه در فرانسه و چه در بي بي سي انگليس يكسان بود و حكايت داشت اگر رژيم سلطنتي باقي مانده بود ايران بهشت برين ميشد و انقلاب اسلامي جان خانواده پهلوي ديبا را در مخاطره انداخته بود.

نسخه انگليسي كتاب خاطرات فرح پهلوي با اندك زمان فاصله نظير نسخه فرانسوي در امريكا چاپ و نشر يافت و ملكه پيشين ايران براي معرفي آن در برنامه هاي تلويزيوني شركت جست و همان سخنان گذشته را تكرار كرد معهذا چنين پيداست تأثيري در فروش نكرد زيرا روزنامه لس آنجلس تايمز در بخش ويژه كتابهاي پرفروش هفته بتاريخ يكشنبه 11 آوريل 2004 نامي از اين كتاب نبرده در حاليكه دو كتاب ديگر كه نويسندگانش ايراني هستند خانم آذر نفيسي رديف اول و خانم فيروزه دوما رديف چهارم را بخويش اختصاص داده اند.

نسخه ايراني كتاب كه حتماً مي بايست پيش از متن فرانسوي و انگليسي نشر مي يافت در لس آنجلس از متن فرانسوي ترجمه شده و با ملحقات و تصاوير بيشتر متفاوت از متن فرانسوي به بازار آمد. در متن فارسي القاب و عناوين و نسبت هاي فاميلي نظير عمو و دائي و پسر عمو يا پسردائي كه بر پاره اي از اشخاص داده شده بود با زيركي حذف گرديد. متن سراسر مملو از غلط هاي املائي و انشائي است و براي بسياري كلمات فرانسوي معادل صحيح فارسي بكار برده نشده است!

همسر آخرين پادشاه ايران در كتاب خاطرات خود دو تن از ياران و همكاران نزديك شوهرش را بسختي بباد سرزنش و انتقاد گرفته و آنانرا از افرادي نامطمئن ياد كرده است. اين دو تن عبارتند از حسين فردوست كه به او اتهام همكاري با رژيم ملاها زده شده و ديگري نصرت اله معينيان است كه سالها رياست دفتر مخصوص شاه را بر عهده داشت ولي در كتاب از گناه كبيره او چيزي ديده نميشود. من شخصاً تصور ميكنم دلتنگي ملكه سابق ايران از رئيس دفتر شوهرش مخالفت او با اعلام پادشاهي رضا پهلوي در ارتباط باشد: پيش از آنكه وليعهد پيشين ايران اعلام پادشاهي بكند نصرت اله معينيان به پاريس آمد و خواستار ديدار با من شد و در هتل هيلتون قرار ملاقات گذاشتيم. او نظر مرا در باب اعلام پادشاهي رضا پهلوي جويا گرديد من آنرا مغاير قانون اساسي يافتم زيرا براي جانشيني پادشاه قانون اساسي شرائطي قائل شده بود كه در آن تاريخ، هيچ يك از آنها ميسور نبود. هفته بعد مجدداً معينيان بمن تلفن كرد و در اين ديدار جديد افشا نمود كه چون چنين مطلبي در جريان بوده خانم فرح ديبا كه ابتدا خواهان نظر من بوده آنرا نپسنديده و اين بار گفته است پورشالچي نظر دولتمردان فرانسوي را جويا گردد. معينيان پيشنهاد كرد از وزارت خارجه فرانسه استفسار كنم. اين كار را انجام دادم و دولت فرانسه نظر اول حقير را تأييد كرد و گفت در شرايط موجود اگر رضا پهلوي با مقام وليعهدي در خيابان شانزه ليزه به نفع خودش و مملكتش ميتينگ بدهد ما او را حفاظت مي نمائيم و هر كشور دموكراتي نيز چنين ميكند اما اگر اعلام پادشاهي كرد ورود و خروج او در هر كشوري بايد طبق شرايط صورت پذيرد و ما نميتوانيم آنرا تضمين كنيم بخصوص كه پذيرش پادشاهي او بايد مورد قبول واقع شود. من عيناً مراتب را به آقاي معينيان ابراز داشتم تا آنرا به ملكه پيشين ايران بازگويد و تأكيد كردم كاري نكنيد نظير نيابت سلطنت كه پا نگرفت و بموقع لزوم و نياز نايب السلطنه كشورش را پشت سر گذاشت (من در اين زمينه شرحي در هفته نامه نيروز چاپ لندن تاريخ جمعه 24 ارديبهشت 1372 نوشتم!). متأسفانه اين تذكرات مفيد نيفتاد و رضا پهلوي خود را پادشاهي خواند كه تا امروز هيچ كشور و مقامي وي را باين سمت نشناخت!

يادآوري:

روز 16 ژانويه سال 1979 شاه و فرح از تهران گريختند. از چند ماه پيش ملكه جهانديده ايران دريافت كه برنامه تدوين شده توسط دوستان كمونيستش كه او با استفاده از بيماري و ناتواني شاه زمام مملكت را شخصاً بدست گيرد قابل اجرا نيست و شاه او را تنها در ايران نميگذارد و در صدد برآمد از ابزار كهنه و فرسوده جبهه متلاشي شده ملي بهره برگيرد و شاهپور بختيار را كه با برنامه هاي او موافق است بروي كار بياورد. ديدارهائي در منزل رضا قطبي گيلاني صورت پذيرفت و شاه را بر آن داشت كه با نخست وزيري اين مرد «پدر كشته» موافقت نمايد. بهمين منظور رضا قطبي گيلاني و حسين نصر شرحي تهيه كردند تا در برابر قيام مردم ايران آنرا از راديو بخواند. در اين گفتار شاه گفت: صداي انقلاب را شنيده است و در نتيجه شورش عمومي قوت گرفت. پدر شاهپور بختيار سردار فاتح بسبب خيانت به مملكت و كشتن سربازان در دره شليل توسط رضاشاه محاكمه و محكوم و اعدام گرديد. هيچ آدم عاقلي به چنين دشمني فرصت خودنمائي نميدهد كه فرح ديبا آنرا بكار گرفت و مدعي است اين اقدام با موافقت شاه بوده است! اقوي دليل بر عدم صحت آنكه پس از خروج شاهپور بختيار از ايران آنهم با كمك سفارت فرانسه و فرارش با لباس و شكل غيرعادي از تهران وقتي در پاريس خواست با شاه صحبت كند و گزارش بدهد شاه نپذيرفت.

شايع بود كه ميان فرحناز و ستار آوازخوان روابط خاص وجود دارد و ستار تصنيف «شازده خانوم» را براي او خوانده و ساواك مانع توليد و چاپ نوار ميشد. خانم فرح ديبا با آنچه در كتاب خاطرات خويش نوشته اند اين شايعه را قوت بخشيده آنرا به حقيقت نزديك كرده اند.

خلباني هواپيماي شاهين كه شاه و ملكه را بخارج برد بجاي آنكه به جعفر مرندي رئيس آشيانه سلطنتي و خلبان ويژه شاه سپرده شود آنرا به معزي دادند كه بلافاصله به مجاهدين خلق پيوست و بيچاره مرندي كه با مرارت به امريكا و اروپا گريخت به رانندگي تاكسي در نيويورك پرداخت!

خانه اي كه ملكه پيشين در آن سكونت داشته و از آن بنام منزلي در شمال شهر تهران نام مي برد واقع در خيابان آناتول فرانس بود كه بعدها نقل مكان كردند و به بالاخانه اي در مقابل سينما ديانا واقع در خيابان شاه رفتند. فرح نمي نويسد كه آيا در اين بالاخانه منورخانم و ديگر خدمه را هم كماكان داشته يا نه؟

خانم فرح ديبا خود را سلطنت طلب و مخالف كمونيست ها قلمداد كرده در حاليكه شواهد كتبي موجود گواه بر آنست كه مشاراليها فعاليت هاي چپ گرايانه داشته و كيانوري و احسان طبري از آن ياد كرده اند.

ماجراي حمام عمومي رفتن خانم ديبا نياز به تفسير ندارد. همه ميدانند فرم حمام هاي عمومي چگونه بوده و داشتن يك سيني براي نشستن و يك جام براي آبريزي جزو واجبات بوده ولي هرگز آنرا جام دعا نمي گفته اند و رسم نبوده كه دلاك عمومي براي مشتري خود شعر بخواند و مطالبي ابراز كند كه صرفاً بايد از سوي مادر ارائه شود. در ماجراي حمام پيداست بانوي اول ايران خواسته گران فروشي كند و فخر بفروشد.

واقعه تيراندازي به شاه در كاخ در دهم آوريل 1964 بصورتي كه نقل شد و جزئي از اصل قضيه است و حقير نخستين رايزن مطبوعاتي بودم كه پس از مذاكره با اريك رولو سردبير خاورميانه لوموند كه او را طبق درخواست دولت به تهران فرستاده بودم در يك گزارش سري پيشنهاد عفو عامل واقعه را تقديم داشتم چون اريك رولو اعتقاد داشت پرونده تهيه شده توسط ساواك بر اساس حقيقت تنظيم نگرديده است. در آخرين سفر اريك رولو به تهران براي مصاحبه با كيهان، مدير نشريه بگزارش سري اينجانب استناد كرد و خلاصه اي از آنرا بچاپ رساند. پرويز نيكخواه مائوئيست به گروه چپ گراهاي راديو تلويزيون پيوست.

درمراسم تاجگذاري كه مقرر بود در سكوت مطلق برگزار شود از حضور عكاسان و خبرنگاران ممانعت بعمل آمد تا مخل انجام تشريفات نشوند بدين لحاظ تنها از يك نقاش شهير فرانسه ايو براير دعوت شد كه با مهارت توانست صحنه هاي مختلف مراسم را با تصاوير آب و رنگ مجسم سازد. از سر نسيان يادي از اين نقاش سرشناس نشده است.

در مجموع كتاب، من صحنه اي را غم انگيزتر از آخرين ساعات زندگي شاه نيافتم. پادشاه در لحظاتي سريع چشم از دنيا بست. بر مرگ او كسي شيون نكرد، از سوي هيچ يك از افراد خانواده اشكي ريخته نشد، گوئي جملگي بانتظار رفتن او بودند. فرح با بي اعتنائي مينويسد اشرف گفت چشمهايت را ببند،ليوسا پيرنيا حلقه ازدواج را از انگشتان اعليحضرت در آورد و بمن سپرد و ما را سپس از اتاق مرگ بيرون كردند. آنچه آخرين ملكه ايران نوشته مغايرت كامل با مطالب مندرج در مطبوعات بين المللي و بخصوص كتاب شوكراس دارد كه مقارن همان ايام نوشته بود و ظاهراً بايد بيشتر به اصل نزديك باشد. شگفتي در اينست كه بيوه شاه خبر مرگ شوهرش را به خواهر بزرگ او شمس و يا دختر ارشدش شهناز نميدهد بلكه به زن دائي خود تلفن ميزند! و سخني از حضور دو شاهد برجسته در آخرين ساعات حيات شاه نميكند. اردشير زاهدي و امير پورشجاع هر دو بر بالين شاه بوده اند و مستخدم خصوصي  شاه بر اساس گفته جرايد آنقدر سرش را به ديوار كوبيد كه بحال اغماء مي افتد. مجموع اين رويدادها از سوي خانم فرح ديبا ناديده گرفته شده است.

هم چنين است انتشار نامه اهانت آميز به مقام روحانيت كه زير نظر داريوش همايون وزير اطلاعات وقت و فرهاد نيكوخواه در دربار تهيه شد و آنرا علي باستاني جهت انتشار به روزنامه اطلاعات داد. خانم ديبا از اين واقعه مهم كه عالم تشيع را دگرگون ساخت و سبب فروپاشي خاندان پهلوي ديبا شد سريعاً مي گذرد!

در باب مرگ ليلا كه طبق گزارش مطبوعات جهاني بر اثر زياده روي در مصرف هروئين بخاموشي ابدي پيوست، پيش آمدهاي فستيوال تخت جمشيد، تظاهرات هنرمندانه ملكه سكوت را جايز ميدانم!...

كاليفرنيا، يكشنبه سي ام فروردين 1383 ـ

محمود پورشالچي

برگشت به سرمقالات