به كجا برويم؟
نگرشي گذرا به كارنامه جنبش هاي سرنوشت ساز تاريخي، بررسي رفتار تكمردان نامداري كه زندگي گروههاي انبوه و بيشمار انسانها را دگرگون ساخته اند، ميتواند راهگشاي تلاشهاي ما باشد تا بتوانيم آزمونهاي گذشتگان را در پيروزيها و شكست ها رهنمون خويشتن سازيم.
آزموده ها را ديگر بار آزمودن سزاوار نيست و شايسته است كه براي پايداري ميهنمان و پيروزي روشنائي بر تاريكي و همچنين جايگزين ساختن خوبي بجاي بدي، كردارهاي سودبخش و هستي آفرين پيشينيان را آئينه تمام نماي پيكارهاي خويش در پهنه زندگي سازيم.
بارها ديده ايم و بسيار شنيده ايم، چگونه مبارزين سخت كوش در رهگذار پيكارهايشان از راه بيراه شده اند، چه بسيار كجرواني كه بياري بيگانگان چشم دوخته و در آتشي كه خود برافروخته اند، سوخته اند. چه بسيار نابكاراني كه با دشمنان آب و خاك خود ساخته و جان پليدشان را در اين راه باخته اند.
ما امروز دل آزردگاني هستيم كه از گذشته سرخورده و دل به آينده سپرده ايم.
به راهي بي پايان رهسپاريم و توشه راه با خود نداريم.
چه بايد كرد؟
نه پنداريم، دروازه ها برويمان بسته و پاي رفتنمان شكسته است.
نه پنداريم، ما از همه برتريم و با ديگرانديشان دشمنان يكديگريم.
نه پنداريم، خونمان از ديگران رنگين تر و گفتارمان دلنشين تر است.
بايد نهال دوستي بنشانيم و بذر دشمني برنيفشانيم.
بدانيم كه يكدست را آوائي و نااميدان را فردائي نيست. بار كج بخانه نمي رسد و پرستوي پر شكسته به آشيانه بازنميگردد.
اگرچه راهمان، آرمانمان و دلخواهمان يكيست ولي كردارمان گونه اي روياروئيست. دايره هاي بسته، چون بهم پيوسته شوند زنجيري ارزنده ميشوند و سيلابهاي خروشان چون از هم گسيخته شوند آبراهه هاي گذرنده.
بايسته است كه خدمتگزاران را سپاس گزاريم و گمراهان پشيمان را كنار مگذاريم.
شايسته است كه اگر آشنا يا ناآشنايي در زمان گذشته بذري ناپسند كشته و يا ريسماني ناخوشايند رشته و اينك از كار خود رويگردان گشته، او را ببخشائيم و درهاي دوستي را برويش بگشائيم و بدانيد كه پيوستن به ياران و گراميداشت همكاران، نشانه بيداري و هوشياري، گواه بزرگواري و برترين نمود مردم سالاري است.
باشكوه ترين جلوه گاه جهان آفرينش، آميزش رنگهاي گوناگون در كنار يكديگر است.
زيباترين گلزارها تماشاگه رنگ هاي سرخ و سبز و سپيد و ازينگونه بسيارها، در كنار جويبارهاست.
ما كه شيفتگان فرهنگ ديرپا و پربار ايرانيم، اگرچه در گزينش راه ها نايكسانيم، همان به كه در كنار هم بمانيم و ارزش همياري را بيشتر بدانيم، تا درفش جاودانه رهايي ايرانزمين را برافراشته گردانيم.
يكدل و يكزبان براي بازسازي ايران بكوشيم و با هم بجوشيم و نام و ياد اهريمنان را بهيچ بهائي نفروشيم، همچون چشمه ساران و جويباراني كه از دل كوهساران رانند بيكديگر بپيونديم و با هم پيمان بنديم كه:
هرگز نميتوانيم هر جويبار به تنهائي خود را بدريا برسانيم، زيرا:
بي پشتيباني رودها، دريا را سرنوشت نابودي است.
اگر پندارهامان يكسان نيست، آرمانمان جز بهروزي ايران نيست.
نوازندگان بسيار را هنگامي نوا دلرباست كه هماهنگ با هم نوائي يكتا بنوازند.
و، خوانندگان بيشمار را زماني آواز جانفزاست كه سرودي هم آوا بخوانند.
باشد كه نهال دوستي بارور شود و ريشه دشمني بخشكد و شكوه شادي در سرزمين باستاني ايران جايگزين غم و شوربختي گردد.
پاينده و سرافراز باد
ملت غيور ايرانزمين
دكتر آرمان نوري