انحلال سلطنت و مجاهدين راه پايان جمهوري اسلامي
مردم ايران از ترس به قدرت رسيدن رضا پهلوي و رجوي، در سقوط جمهوري اسلامي ترديد ميكنند. مردم ايران سلطنت نميخواهند تمام مساله مردم در دوران خاتمي و مجلس ششم اين بوده است كه ولي فقيه و شوراي نگهبان نظير سلطنت عمل ميكنند و انتخابي نيستند و حتي در تظاهرات مردم انزجار خود از آيت الله خامنه اي را، باناميدن وي به عنوان شاه جديد بيان ميكنند. پس چگونه ميتوانند خواهان احيا سلطنت باشند، وقتي مخالفت مساله مردم با خامنه اي و خميني پيش از وي، دقيقاً بخاطر آن بود كه آنها نقش شاه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را دارند.
25 سال است كه جنبش دموكراسي خواهي ايران با رژيم جمهوري اسلامي در ستيز است، رژيمي كه نه از پشتيباني بين المللي نظير رژيم شاه برخوردار است و نه برنامه ها و كادرهاي ورزيده اي براي حكومت كردن دارد. اساس شكست جنبش بخاطر آن است كه اپوزيسيون با دو نيروي ضد جنبش دموكراسي خواهي ايران مترادف شده است و آن دو نيرو عبارتند از سلطنت رضا پهلوي و تشكيلات مجاهدين خلق.
هر بار كه مردم ميتوانستند رژيم جمهوري اسلامي را بزير بكشند، از ترس آنكه مگر اين دو نيرو بقدرت برسند، در انجام حركت نهائي براي پايان رژيم مردد شدند و به اينگونه رژيم جمهوري اسلامي پس از 25 سال هنوز در قدرت است.
اگر امروز مجاهدين يا سلطنت به كمك آمريكا در ايران بقدرت برسند، فرادي آن مردم به خيابان رفته و شعار سرنگوني آن رژيم را خواهند داد. مشكل ما اتحاد نيروهاي سياسي با سلطنت طلبان و مجاهدين نيست. مشكل ما اين است كه اتحاد با اين دو نيرو، جلوي اتحاد ملت ايران را ميگيرد، كه از اين دو نيرو همانقدر منزجرند كه از جمهوري اسلامي.
جنبش دموكراسي خواهي ايران نيازي به رضا پهلوي ندارد كه به ما در باره ديكتاتوري جمهوري اسلامي و حقوق بشر بگويد. ما بيش از نيم قرن با رژيم ديكتاتوري پهلوي، براي حقوق بشر و دموكراسي، مبارزه كرده ايم، رژيمي كه امروز رضا پهلوي ميخواهد آنرا براي ما احيا كند. در نتيجه چرا مردم اشتباهي را كنند كه در 1357 كردند و نيروهاي ضد جنبش دموكراسي خواهي را به قدرت رساندند.
از سوي ديگر مجاهدين خلق ميخواهند اسلام گرائي از نوع خود را براي ما بياورند. آنهم پس از 25 سال كه جمهوري اسلامي اسلامگرائي را بر ما تحميل كرده است. چرا اينبار بخواهيم اسلامگرائي مجاهدين كه با دشمن ايران، صدام حسين، در جنگ ايران و عراق، ضد مردم ايران جنگيدند را بقدرت برسانيم.
سلطنت و مجاهدين حتي وقتي در قدرت نيستند، تشكيلات مافيائي هستند، كه مأموريتشان، يعني شعبان بي مخ ها را راه مي اندازند و به نيروهاي جنبش دموكراسي خواهي، با فحش و ناسزا حمله مي كنند، زماني كه رهبرانشان، رضا پهلوي و مريم رجوي، در تلويزيون زيبا و متين حرف ميزنند، همانگونه كه حزب اللهي ها به روشنفكران حمله ميكنند، و آيت الله خامنه اي در تلويزيون اظهار بي اطلاعي كرده و زيبا و با لبخند مصاحبه ميكند.
رضا پهلوي احمد چلبي ايران است كه ميخواهد از آمريكا استفاده كند و به قدرت برسد و مجاهديم خمر سرخ ايران است اما از نوع اسلامگراي آن، و مردم ايران خوب آگاه هستند و نميخواهند اجازه دهند كه اين دو نيرو شانس كسب قدرت در ايران را پيدا كنند.
بهترين كاري كه رضا پهلوي ميتواند بكند اين است كه سلطنت را «منحل» اعلام كند و بهترين كاري كه رجوي ها ميتوانند بكنند، اين است كه مجاهدين را «منحل» اعلام كنند، چرا كه اين دو نيرو سد اصلي پيروزي جنبش دموكراسي خواهي ايران براي پايان جمهوري اسلامي و ايجاد جمهوري سكولار هستند.
بسياري از كساني كه به اين دو نيرو پيوستند، براي مبارزه جهت پايان دادن به جمهوري اسلامي و ايجاد دموكراسي در ايران بوده است و انحلال اين دو گروه افراد صادق را آزاد ميكند تا كه به جنبش دموكراسي خواهي بپيوندند. بجاي آنكه وقت خود و ديگران را با افسانه سلطنت دموكراتيك تلف كنند و يا انرژي شان را در فعاليتهاي مجاهدين بر ضد جنبش دموكراسي خواهي به هدر دهند.
در آبان و آذر 1381، جنبش دانشجوئي ايران اوج گرفت، اما به محض آنكه در همانوقت تلويزيون هاي سلطنت طلب لوس آنجلس سعي كردند آنرا به روز 17 دي رضاشاه متصل كنند، جنبش متوقف شد. اين نشان آگاهي رهبران جنبش دموكراسي خواهي ايران و نيز نشان آن است كه تا رد پاي سلطنت يا مجاهدين مشاهده شود، مردم كنار ميروند و برنده جمهوري اسلامي ميشود، چرا كه مردم از بقدرت رسيدن مجاهدين يا احيا سلطنت همانقدر نفرت دارند كه از حكومت جمهوري اسلامي.
قبل از سي تير پارسال نيز اتفاق مشابهي افتاد. وقتي نيروهاي جنبش دموكراسي خواهي از رضا پهلوي بروشني خواهان استعفا از مقام سلطنت شدند و او از پاسخ طفره رفت، و به بازي نقش دوگانه شهروند ساده و شاه آينده ادامه داد و جنبش نيز وي را پشت سر گذاشت. ديگر روشن است كه نقش دوگانه وي براي گول زدن مردم و احيا سلطنت در ايران است.
مردم ايران سلطنت نميخواهند. تمام مسأله مردم در دوران خاتمي و مجلس ششم اين بوده است كه ولي فقيه و شوراي نگهبان نظير سلطنت عمل ميكنند و انتخابي نيستند و حتي در تظاهرات مردم انزجار خود از آيت الله خامنه اي را، با ناميدن وي به عنوان شاه جديد بيان ميكنند، پس چگونه ميتوانند خواهان احيا سلطنت باشند، وقتي مخالفت مسأله مردم با خامنه اي و خميني پيش از وي، دقيقاً بخاطر آن بود كه آنها نقش شاه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران دارند.
بر هر تحليل گر ايران واضح است كه مردم ايران سلطنت نميخواهند، در نتيجه چگونه اين واقعيت آشكار از چشمان رضا پهلوي پوشيده است، جز آنكه وي در پي منافع تاج و تخت پهلوي است كه با كمك آمريكا و استفاده از فرمول رفراندوم خود، به معني انتخاب بين سلطنت و جمهوري، در شرايط حاد سقوط جمهوري اسلامي، ميخواهد به آن هدف برسد.
دقيقاً همين دورنماي دهشتناك است كه مردم را در پشتيباني از طرف رفراندوم مردد ميكند. همچنين به همين خاطر است كه رضا پهلوي وقت خود را صرف بحث با مطبوعات و مقامات خارجي ميكند، و نه تبادل نظر با روشنفكران ايران، چرا كه ميداند سلطنت براي مردم ايران پايان يافته است و ميخواهد با كمك نيروهاي خارجي به قدرت برسد.
اما سال هاست كه آن زمان گذشته است كه ايرانيان تشكيلات سكولار جمهوري خواه نداشتند و سلطنت و مجاهدين ميتوانستند خود را بعنوان نماينده مردم نشان دهند. يك اتفاق خوب كه در دوران خاتمي افتاد اين بوده است كه تشكيلات سكولار جديد در ايران در اين 8 سال اخير شكل گرفته اند، كه مورد اعتماد مردم نيز هستند، و تشكيلات سكولار جمهوريخواه اكنون بيش از همه سالهاي 1332-1357 در دوران رژيم شاه، متشكل هستند.
در عوض سلطنت طلبان بعضي مقامات زمان شاه در خارج هستند كه مورد تنفر فعالين حقوق بشر هستند، چرا كه سمبل سركوب حقوق بشر در زمان شاه ميباشند، و آن عده نيز از جنبش گذشته، كه امروز در خدمت سلطنت طلبان هستند، در اشتباه بزرگي هستند كه شعار دروغين همه با هم خميني را، اين بار از طرف رضا پهلوي تبليغ ميكنند، زمانيكه عوامل رژيم گذشته، در پي استفاده از آنها براي بازگشت به قدرتند، همانگونه كه خميني از آنها استفاده كرد.
در رابطه با مجاهدين نيز، حتي بلند كردن عكس هاي شريعتي در تظاهرات دانشجوئي آبان و آذر 1381، به جلب پشتيباني عمومي مردم ايران از آن جنبش لطمه زد. شريعتي يادآور جمهوري اسلامي و مجاهدين است و مردم از اسلامگرائي منزجرند، چه نوع جمهوري اسلامي، چه نوع مجاهدين و چه هر نوع ديگر، و خواهان سكولاريسم كاملند.
مردم ايران بارها گفته اند كه ما خاتمي را نميخواهيم براي آنكه وي جمهوري «سكولار» براي ايران نميخواهد، پس چگونه ممكن است كه حكومت اسلامي مجاهدين كه شكل ديگر اسلامگرائي است را بخواهند، آنهم با آگاهي از نقض حقوق بشر، در باره حتي اعضا سابق شان، توسط آن سازمان، و همكاري آنها با رژيم صدام در زمان جنگ ايران و عراق.
اگر هم آمريكا به جمهوري اسلامي، سلطنت يا مجاهدين كمك كند، از اميد مردم در ديدن آمريكا بمثابه متحد جنبش دموكراسي خواهي كاسته ميشود. فكر كنيد كه آمريكا سعي كند كه سلطنت طلبان فرانسه را بخاطر تضاد خود با دولت كنوني فرانسه بقدرت برساند، و آنهم با نيروي نظامي. مردم فرانسه براي هميشه از آمريكا متنفر خواهند شد.
ايرانيان نظير آمريكائيان خواهان رأي دادن براي رئيس جمهوري خود در يك «جمهوري سكولار» هستند. وقتي جمهوري سكولار براي خود آمريكائيان آنقدر مهم است، چرا برخي مقامات آمريكايي براي ايران سلطنت را تجويز ميكنند. من اميدوارم به روشني آمريكا به رضا پهلوي بگويد كه آمريكا در به قدرت رساندن سلطنت به وي كمك نخواهد كرد، و اگر وي ميخواهد به جنبش دموكراسي خواهي ايران بپيوندد، سلطنت را بايستي ملغي اعلام كند.
به همينگونه نيز اگر هر يك از اعضا مجاهدين ميخواهند به جنبش دموكراسي خواهي ايران بپيوندند، بهتر است كه سازمان مجاهدين را منحل كنند و تشكيلات دموكراتيك شكل دهند و يا به تشكيلات موجود جنبش دموكراسي خواهي بپيوندند.
سلطنت و مجاهدين 25 سال پيروزي جنبش دموكراسي خواهي ايران براي پايان جمهوري اسلامي و ايجاد جمهوري سكولار را به عقب انداخته اند.
به اميد جمهوري آينده نگر، فدرال، دموكراتيك و سكولار در ايران.
سام قندچي، ناشر و سردبير ايرانسكوپ
www.iranscope.com