استعمار و استثمار
قسمت 1
قسمت 2
قسمت 3
قسمت 4

گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
juin 2004 - n° 28

استعمارواستثمار
قسمت 4

استثمار بجاي استعمار

كشورهاي استعمار زده، يا بهتر بگوئيم يعمه هاي هيولاي استعمار هنگامي بخود آمدند كه چند نسل قرباني جنگ و برادركشي و تجزيه شدن و قتل و غارت و حزب بازيهاي بي ثمر و ساير و ساير تقليدات نفرت انگيز از فرهنگ غربيان شدند. آنها كلاغهائي شده بودند كه بهوس تقليد از خراميدن كبـك دري، راه رفتن پر قر و قنبيله و كلاغانه خود را هم از ياد برده بودند.

آقا زاده ها و دختران طبقه مرفه كه خانواده آنها به پاداش خيانت به ميهن و خوش خدمتي به اربابان خارجي، به آلاف و علوفي رسيده بودند مسافرتهائي به كشورهاي «ارباب» و «اربابان» كردند و از مشاهده اوضاع كشورهاي استعمارگر و مقايسه آن با وضع نابسامان كشور خودشان، سر و گوششان به جنبش افتاد و بجاي رشته تحصيلي كه براي دنبال كردن آن به كشورهاي خارج سفر كرده بودند، آنچه ارمغان براي كشور خود آوردند معجوني از سوغات فرهنگي بيگانه، و نگاهي تحقيرآميز به فرهنگ و رسوم كشور خويش و مقداري هم ريشه ها و پيازچه هاي رشد و نمو، احساسات ضد غربي، ضد امپرياليستي و تضعيف نيروهاي فرهنگي و قومي و بالاخره سرخوردگي و نااميدي به زندگي بود. و هرگاه شرائط اجتماعي تحولي را ايجاب ميكرد همين طبقه رهبري ناخردمندانه اكثريت بلاتكليف و نااميد را بعهده ميگرفتند و همان شد كه از چاله به چاه سرنگون شدند.

استعمارگران كه از كارائي اصطلاح «استعمار» نااميد شدند، دكان استثمار را گشودند كه شايد با تغيير نام كاري را مشابه با «مشروعه» ولي بصورت مشروطه انجام دهند. ولي اين دكان هم خيلي سريع تخته شد.

كشورهاي تحت الحمايه و تحت نفوذ

اروپائيان هر جا از پا پس ميزنند، با دست پيش مي كشند. در تمام كشورهاي استعمارزده وقتي چهره كريه استعمارگران مشخص شد بوسيله خودشان به استعمار و عوامل استعمار حمله ور شدند و با بيان خواهان دمكراسي و آزادي استعمار نوعي آفريدند.

آنچه گفتيم كه استعمار به اين معني كه قومي سرزمين قوم ديگر را بدون رضايت ملت مغلوب به زور يا هر ترتيب ديگر در اختيار بگيرد در تمام طول تاريخ وجود داشته است. استعمار خود يك صورت ديگر از امپرياليسم وحشي است كه به احتمال قوي اين اصطلاح از نيمه قرن نوزدهم بكار گرفته شده است (1870 ميلادي به اينطرف). بعداً در اثر مفتضح شدن اصطلاح استعمار به «منطقه تحت نفوذ» و «تحت الحمايه» تبديل گرديد كه هيچ تفاوتي با واژه استعمار نداشت و بطور موقت يكي دو نسل را از شور و هيجان ضداستعماري مي انداخت.

تحت الحمايه و تحت نفوذ دقيقاً همان مفهوم شعر معروف شعر اجل سعدي را در گلستان ميرساند:

شنيدم گوسفندي را بزرگــي    رهانيد از دهان و چنگ گرگي

شبانگه كارد بر حلقش بماليد   روان گوسفند از وي بناليـــد

كه از چنگال گرگم در ربـودي   وليكن عاقبت گرگم تو بـودي

تأثير استقلال آمريكا

اضافه كنم كه اصطلاح منطقه نفوذ در پيمان برلين (1885م) استعمال شده است.

تا سال 1775م كه آغاز انقلاب آمريكا بوده است، اروپائيان تمام قاره آمريكا را زير تسلط استعماري خود درآورده بودند ولي تا آن سال متصرفات اروپائيان در آسيا و افريقا هنوز توسعه زياد نيافته بود و شايان اهميت نبود.

تا سال 1815م هيچيك از كشورهاي مسلمان شمال افريقا (جز ناحيه كوچكي در طنجه در مراكش) زير سلطه اروپا دينيامده بود. هنوز درياي مديترانه اروپا را از جهان اسلام جدا ميكرد و تركان عثماني مسلماناني بودند كه بر قسمتي بزرگ از اروپاي عيسوي حكومت ميكردند.

اما در مدت بيست سال (از 1879 تا 1899 ميلادي) اروپائيان تقريباً تمام قاره آفريقا را ميان خود تقسيم كردند.

پس از انقلاب آمريكا (1775م)، دولت انگلستان مستعمره اي را از دست داد كه بعداً بنام «ايالات متحده آمريكا» وارد تاريخ شد و از آن تاريخ شور استعمارطلبي چندي تخفيف يافت (از سال 1850).

ولي از سال 1850 تا جنگ اول جهاني (1914م) شور استعمارطلبي و استثمارگري آنچنان شدت و توسعه يافت كه باعث بروز جنگ جهاني اول (14-1918م) در تمام عالم گرديد.

دنباله دارد

برگشت به سرمقالات