گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
juin 2004 - n° 28

ايران اهورايي چپ و راست نمي شناسد

جهان هستي بر پايه نور، راستي، پاكي، نيكي، مهر و دوستي استوار است و انسانيت بر آن روال ادامه مي يابد، كه همه آنها نشانه هايي از اهوراي ايرانزمين است. در اين ميان اهريمن نماينده تاريكي، دروغ، ناپاكي، بدي و دشمني است. پس اهريمن از بدي و اهورا از نيكي است.

 ازاهورا،انديشه نيك، بيان نيك و عمل نيك سرچشمه مي گيرد كه همواره مهر و دوستي را بدنبال دارد.

كورش بزرگ، در هنگام نيايش از اهوراي ايرانزمين مي خواهد كه سرزمين او را از خشكسالي و دروغ برهاند، سياست اقتصادي ـ اجتماعي آن دوران كه از فرهنگ پويايي بهره گرفته شده بود عمل كردي انساني داشت و به همه اقشار انسانها مي انديشيد و براي بهزيستي همگان تلاش مي كرد و اولين قوانين رعايت حقوق بشر را بوجود آورد كه از فرهنگ و خوي ايراني سرچشمه گرفته شده بود.

در آن زمان چپ و راست وجود نداشت كه تخم كينه و دشمني را در دل انسانها بارور سازد و اصولاً در فرهنگ ايراني چپ و راست وجود ندارد.

ما ايرانيان اگر اصالت و فرهنگ اهورائي خويش را رها نمي كرديم و از پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك دور نمي شديم به سيه روزي گرفتار نمي آمديم كه در آنجا مي گوئيم از ماست كه بر ماست!

اگر ملت بزرگ ايران، فريب چند شعار اساسي اسلامي را نمي خورد و به آئين نياكان خويش پشت پا نمي زد،

اگر ابومسلم خراساني، سردار سيه پوش پس از درهم كوبيدن جباران  بني اميه، خود او زمام امور را در كف مي گرفت و با دست و دل بازي حيرت انگيز، زمام كشور را بدست خلفاي عباسي نمي سپرد،

اگر پيروان بزرگ صفوي، پس از درهم كوبيدن جهانخواران عثماني، و كوتاه كردن دست استعمارگران اسپانيولي و پرتغالي بوسيله عاملين دو رنگ و سياه دل انگليسي، بساط آخوندبازي را از ايران برمي چيدند،

اگر ملت ستم كشيده ايراني، آن هوشياري ذاتي خويش را خصوصاً در دو قرن گذشته به ياري مي گرفت و فريب گرگ هاي گوسفندنما را نمي خورد و با عوامل آنها مبارزه مي كرد،

ما ايران اهورائي را از دست نمي داديم. در اينجا بايد گفت هرچند كه براي ساختن يك كشور هزاران آدم عاقل و ميهن پرست كم است ولي براي ويران كردن آن يك ديوانه خائن هم زياد است، شوربختانه در طي تاريخ و حال از اين ديوانگان و خائنين ما كم نديده ايم و نمي بينيم.

فرزندان ايرانزمين، ايران اهورايي بر پايه نيكي و زيبايي، مهر و دوستي استوار است و ما آن را فراچنگ خواهيم آورد.

چپ و راست

در مجلس پس از انقلاب فرانسه مخالفين در بخش چپ مجلس بودند و از آن هنگام اصطلاح چپ در فرهنگ سياسي، اجتماعي و اقتصادي جهان بنيان گرفت.

هنگاميكه ماركس در سال 1883 در لندن ديده از جهان فروبست، ميراثي از خود بجاي گذاشت بنام سوسياليزم و چون مخالف روند سياسي، اجتماعي، اقتصادي حاكم در آن زمان بود، آنها را گروههاي چپ ناميدند، طرفداران سرمايه داري و بورژوازي را راست ناميدند.

لنين پس از او تلاش كرد كه روسيه را كمونيست كند كه در سال 1905 شكست خورد ولي بعد از حدود 10 سال اقامت در انگليس به كمك انگليسي ها در اكتبر 1917 موفق به انقلاب در روسيه شد، در اين ميان استراتژي حزب بلشويك به منظور انقلاب سوسياليستي و سرنگوني سرمايه داري و امپرياليسم تزاري در آن شرايط زماني و مكاني و حمايت مادي و معنوي انگليس براي سرنگون كردن نظام روسيه تأثيرگذار بود و با موفقيت روبرو شد، ولي بعد از 70 سال  بر اثر غيرعملي و غيرانساني بودن سيستم، فروپاشي صورت گرفت و اكنون در قرن بيست و يكم شرايط اجتماعي ـ اقتصادي بين المللي و ارتباطات جهاني تنگاتنگ هيچ گونه شرطي براي يك انقلاب سوسياليستي و كمونيستي ديگر را در بر ندارد، چرا كه بعد از خاموش شدن آتش انقلاب سوسياليستي روسيه بعد از 70 سال، جز فقر و فساد و سيه روزي چيزي در روسيه و در كشورهاي كمونيستي باقي نماند.

ماركس مي گفت آنها كه سرمايه و وسيله توليد را در اختيار دارند كارگران و زحمتكشان را استثمار ميكنند و براي حذف اين رابطه استعماري بايد كارگران و زحمتكشان (پرولتاريا) انقلاب كنند، انقلابي طبقاتي كه منجر به سقوط و حذف سرمايه داران شود و در آن هنگام است كه بهشت موعود فرا خواهد رسيد چرا كه ديگر تفاوت طبقاتي موجود نيست و پي آمد قهري آن هم توزيع عادلانه ثروت و عدالت اجتماعي است. او بر اين باور بود كه براي اجراي اين تئوري بايد توليد و توزيع در اختيار قدرت مركزي يعني دولت باشد كه آن هم  بايد از پرولتاريا تشكيل شود.

ماركس و لنين، ديكتاتوري پرولتاريا را در خيال خام خود آرزو داشتند، ولي پس از بي عدالتي ها و كشتارهاي مردم بي گناه و فشار و اختناق 70 ساله نظام كمونيستي و سوسياليستي درهم فروريخت و ثابت شد اين تئوري در عمل با شكست روبرو خواهد شد. البته در ميهن ما مزدكيان هم پيش از يورش تازيان به گونه اي در اين محور انديشه مي كردند.

با از بين رفتن كمونيسم در دنيا مقوله چپ و راست هم طبعاً از بين رفته است و مفهومي ندارد. بعد از تجربه ديكتاتوري پرولتاريا و به زباله دان تاريخ سپردن آن، ديگر مردم را نمي توان به راهي كه قبلاً تجربه شده است و شكست خورده است كشاند.

تحولات اقتصادي ـ اجتماعي كنوني و روند پيشرفت و ارتباطات جمعي باعث شده است كه احزاب مختلف در كشورهاي پيشرفته همه صحبت از عدالت اجتماعي، رفاه اجتماعي و حمايت از تمامي اقشار جامعه يعني كارگر و كارفرما، كارمند و مدير، توليد كننده و مصرف كننده مي كنند يعني توازن جامعه در روند مردم گرايي، و احزابي كه خود را چپ و راست مي نامند اكثراً پروژه هاي اجتماعي ـ اقتصادي شبيه به هم دارند و براي همين است كه ما معتقديم كه اكنون در دنيا ديگر چپ و راست وجود ندارد.

اكنون تنها انديشه اي كه عمل كرد در جامعه ايران دارد و به آن بايد رسيد (بعد از براندازي حكومت جبارين اسلامي)، عدالت و رفاه اجتماعي ـ اقتصادي همراه با غرور و افتخار ايراني است كه جوانان و زنان سلحشور و مبارز ايرانزمين را به حركت درمي آورد، ذهنيت سازمان پارس و شوراي براندازي در برابر انسانها دفاع از حقوق اجتماعي ـ اقتصادي و يكسان بودن آزادي هاي فردي و اجتماعي در يك روند رفاهي اقتصادي قابل قبول و همگاني، مي تواند جنبش همگاني براندازي را به پيروزي رساند.

در ايران اهورايي فردا، مهر و دوستي و انساني انديشيدن مسؤلان مملكتي مي تواند روابط نزديك و همبستگي مردمي را بوجود آورد و بهره گيري از تضادهاي انديشه اي سازنده مثبت مردمي و همياري احزاب ميهني ـ مردمي آينده در ايران، ما مي توانيم در حداقل زمان بعد از براندازي حكومت جبارين اسلامي در ايران، به ايراني آزاد و آباد و باافتخار دست يابيم.

اكنون در تئوري نوين سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي كه سازمان پارس در مورد آن به بحث نشسته است اين است كه شرايط اجتماعي ـ اقتصادي مي بايست در روند انساني پيش رود و همه انسانها در هر شرايط زماني و مكاني بتوانند از رفاه نسبي برخوردار باشند، در اين تئوري تأكيد به بالا بردن ثروت و سرمايه در جامعه براي بالا بردن رفاه و عدالت اجتماعي و اقتصادي همه اقشار جامعه مي كند.

ما به آن جامعه اي مي انديشيم كه دولت مسؤل، مردم گرا باشد و مردم در رفاه و با آرامش خيال زندگي كنند و مهر و دوستي و نيكي در ميان آنها حكم فرما باشد. ما هرگز جامعه بي طبقه نخواهيم داشت چرا كه روند گردش يك جامعه نياز به قشرهاي متفاوت دارد، به عقيده ما عدالت اجتماعي ـ اقتصادي، آن است كه كسي كه بيشتر تلاش مي كند، بيشتر مي آموزد و بيشتر مسئوليت مي گيرد، از رفاه بيشتري برخوردار خواهد بود، عدالت اجتماعي ـ اقتصادي آن است كه هر كس در خور زحمت و توان فكري و خلاقيت و پشتكار از منافع و رفاه جامعه بهره گيري كند. البته نبايد فراموش كرد كه در يك جامعه مي بايست حداقل حقوق به ميزاني باشد كه هر فرد بتواند در يك سطح رفاهي اجتماعي ـ اقتصادي قابل قبول زندگي كند، از قبيل دارا بودن مسكن، بيمه هاي اجتماعي، درماني و تحصيلي براي همه خواهد بود، و با برنامه ريزي عادلانه مالياتي مردم و سازندگي كشور سهيم خواهند بود، و ما با كمك و همياري و حمايت مردم ايران محيطي مطبوع براي زندگي همه ايرانيان در هر شرايط شغلي فراهم خواهيم آورد.

فرزندان ايرانزمين جنبش ما جنبش انساندوستي و حركت ما حركت انساني است، ايدئولوژي ما آزادي و آبادي ايراني پرافتخار است و در ايجاد رفاه و بهزيستي ايراني هاست.

ما مي بايست روابط انسانها را در جامعه كنوني ايران تغيير دهيم و آن را در مسير مهر و دوستي و نيكي انتقال دهيم و پي آمد آن تحولات اجتماعي ـ اقتصادي براي بوجود آمدن يك جامعه ايدال خواهد بود، ذهنيت دادن به اينكه مردم‌گرايي يعني خويشتن گرايي، و دارا بودن تضاد مثبت با يكديگر كه لازمه سازندگي در جامعه مي باشد. اولين گامها براي نهادينه كردن انديشه دموكراسي و انسان دوستي در جامعه است. سازمان پارس و شوراي براندازي كه مسئوليت، از قوه به فعل درآوردن نيروهاي مردم گرا (دمكراتيك) و ميهن پرست را داراست، معتقد است كه بايد از مشكلات ديدگاهي و تشكيلاتي كه انسانها را از هم دور مي سازد پرهيز نمود و خويشتن را از ديدگاه اپورتونيستي (فرصت طلبي) سازماني برهانيم و همچنين ذهني گرايي گذشته را بر زمين نهيم و از بلوك ميهني ـ مردمي در جلب نيروهاي صادق و ميهن پرست كه تشنه رسيدن به ايراني آزاد و آباد و باافتخار هستند، بهره گيريم تا بتوانيم اين اهريمنان ضد ايران و ايراني را از كشور اهورايي خويش بيرون برانيم و ايران نوين را پايه گذاري نماييم، در اين مهم همبستگي سازمان پارس با هيچ گروه سياسي اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي كنوني كه در رابطه با حكومت جبارين اسلامي است نخواهد بود، چپ ها و كمونيست ها هم از همان دوران ماركس تا به امروز به رغم هر موضعي كه نسبت به مساله ملي و جنبش هاي ملي گرا و استقلال طلبانه داشته اند، همواره انترناسيوناليست (جهان گرايي) را حمايت كرده است و همواره در اختيار قدرتهاي استعمارگر بين المللي بوده است و استعمار از آنها بگونه اي وسيع عليه ملت ايران بهره برداري كرده است.

سازمان پارس كه طيف حقيقي و مردم گراي جمهوري خواهان است و براي رسيدن به يك جمهوري مشروطه (لائيك) تلاش مي كند و تنها با ملت شريف ايرانزمين و مردم صادق و ميهن پرست همبستگي و ائتلاف خواهد كرد و در نهايت براندازي حكومت جبارين اسلامي در ايران را كه زمينه ساز ايجاد دمكراسي و روند مردم گرايي در ايران است را باعث خواهد شد.

هم اكنون وضع حكومت جبارين همچنان رو به وخامت مي رود و در عين حال سياست تشديد سركوب و خفقان نيز بيشتر و بيشتر مي گردد، ولي با اين وجود حكومت نتوانسته است جلو مبارزات مردم را براي براندازي سد كند، اكنون مردم ايران با هماهنگي سازمان پارس و شوراي براندازي در انتظار زماني هستند كه جنبش براندازي به شكل يك مبارزه متشكل و سراسر و مردمي تبديل شود تا براندازي نقش قاطع و تأثيرگذار خود را ايفا كند و حكومت جبارين اسلامي سرنگون گردد.

اكنون در آستانه 18 تير با هماهنگي ستون پنجم حكومت و عوامل سركوب درون حكومتي براي شناسايي نيروهاي فعال و ميهني و خنثي نمودن آن در تلاش مي باشند، و هر بار در 18 تير بسياري از نيروهاي مبارز و فعال ميهن پرست توسط ستون پنجم رژيم خنثي مي گردد.

ولي وقتي زمان آن رسيد با هماهنگي اكثريت ملت ايران، مي توان با بهره گيري از تشكل مردمي در خيابانها در يك روز و ساعت مشخص براندازي را به ثمر رساند و ما براي رسيدن آن روز تلاش مي كنيم.

فرزندان ايرانزمين بيائيد در كنار سازمان پارس و شوراي براندازي و در زير تأثير فرهنگ پويايي اهورايي، ايرانزمين يعني نيكي، راستي، زيبايي، مهر و دوستي براي براندازي حكومت جبارين اسلامي در ايران تلاش كنيد، تا با همياري به ايراني آزاد، آباد و با افتخار دست يابيم.

پيروز باد قيام ملت ايران
دكتر آرمان نوري، رهبر جنبش براندازي

برگشت به سرمقالات