گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2004 - n° 27

امروز براندازي، فردا رفراندم

در اصل چهاردهم از اساسنامه نهضت نجات ملي ايران آمده است كه باور به اصلاح قانون اساسي داريم آنهم بواسطه مجلس مؤسسان منتخب مردم و بعد از اينكه قانون اساسي  اصلاح و يا اساسا از نو تدوين شد به همه پرسي و رفراندم گذاشته ميشود تا به تصويب مردم نيز برسد و در اصل دوم اساسنامه نهضـت

نيز به صراحت آمده است كه ما با نظام مطلقه كه برآمده از اراده ملي نيست مخالفيم و در هر شرايطي با چنين نظامي مبارزه مي كنيم تا حاكميت ملي و مردمي را محقق سازيم و براي استقرار مردمسالاري و جمهوري تام تلاش مي ورزيم. در اين اصل اشاره شده است كه رژيمهاي مطلقه پاسخگو نيستند و آنچه به رژيم ديني حاكم بر كشورمان برمي گردد يك رژيم مافيايي و صنفي بيش نيست كه با هيچ يك از قواعد موجود و تعريف شده نيز مطابقت نميكند. بهتر است اشاره اي هم به اصل جمهوريت در اساسنامه نهضت داشته باشيم: اصل بيست و ششم است كه ميگويد ما براي برپايي اراده مردم همان جمهور مبارزه ميكنيم و مبارزه هم خواهيم كرد ولي آنچه اينجا ضرورت دارد كه مورد اشاره و تأكيد باشد ما با رژيم ولايت مطلقه براي اجراي انتخابات آزاد و يا برپايي رفراندم مبارزه نميكنيم چون اين مسئله در دايره رژيم آخوندي امري غيرممكن است و حاكميت آخوندي هيچگاه در غالب امروز امكان استحاله شدن و توانايي پذيرش راي مردم را ندارد و براي همين هم هست كه ما مبارزه مي كنيم و تأكيد كرده ايم كه آخوند بايد برود. ملت ايران نميتواند بيش از اين در عصر نوين پذيراي حاكميت ارتجاعي و مطلقه باشد كه اين ملت را از حداقلترين حقوق محروم ميسازد و رفتار آخوندهاي حاكم در انتخابات مجلس هفتم نيز به روشني حكايت از اين مفهوم دارد كه اين رژيم بسته و صنفي تاب تحمل دگرانديشان درون حاكميت را ندارد و راضي به تقسيم قدرت با طيف همگرا و همسنگر خود نيست و در حالي كه جامعه را به چند گروه و طبقه در حقوق شهروندي تقسيم كرده است و روز به روز حلقه نيروهاي خودي حلقه به گوش را تنگ تر و تنگ تر ميسازد. از چنين رژيمي هيچگاه نميتوان انتظار انعطاف و تسامح را در باب قدرت سياسي داشت و به همين دليل نيز شعار رفراندم با بقاي اين رژيم يك شعار پوچ و بي محتوا هست. هر چند رژيمهاي خودكامه در نماي خود با همديگر متفاوت  باشند ولي با تمام اختلاف در صورت و ظاهر حاكميتهاي استبدادي اين رژيمها در ماهيت خود همسان هستند و بهتر است اشاره اي به رژيمهاي طالبان و صدام داشته باشيم كه اتفاقا هم در منطقه با ما همسايه بودند و هم با رژيم آخوندي تقارن زماني داشتند. در اين رژيمها نيز اصلاح و تحول غيرممكن بود مگر براندازي گره از كار و مشكل مردم و ستمي كه بر آنها ميرفت گشود و پس از سرنگوني اين رژيمهاي مطلقه و استبدادي بود كه نمايندگان مردم حال به هر نحو و شكلي دور هم جمع شده اند و قانوني تازه وضع كرده اند تا به رفراندم گذارند. اين عيني ترين تجزبه براي مبارزات و ملت ايران است و حوادث اخير هم اتمام حجت براي همه بود تا تكليف خود را اب اين حاكميت ديكتاتوري آخوندي بدانند و البته اين وقايع اثر مثبتش آن بود كه جبهه بندي نيروهاي مردمي را از نيروهاي استبدادي به شفافيت تمام تفكيك نمود و در اين شفافيت مشروعيت دروغين حاكميت جهل و جنايت آخوندي بيش از پيش بر همگان روشن شد كه غيرمردمي است و هرچه در گذشته بوده است ترفند و دروغي بيش نبوده و براي همين هم يكبار ديگر تكرار مي كنيم تا آخوند  هست مبارزه بايد كرد. لذا امروز مبارزه مي كنيم تا اين رژيم شرارت بار و جنايت پيشه را براندازيم تا فردا بدون كوچكترين مانعي در برابر مرمسالاران كه براي احقاق حقوق ملت تلاش ميورزند شرايط را براي رفراندم فراهم سازيم. امروز مبارزه مي كنيم براي براندازي رژيم مطلقه ولايت فقيه و رژيم ديكتاتوري و صنفي و مافيايي آخوندي تا فردا شاهد ايراني آزاد و آباد گرديم.

رسول عباسي

 

برگشت به سرمقالات