فرا رسيدن دوران جديد
تقارن آن چه كه اين روزها در عرصه سياست ايران ميگذرد با فرا رسيدن بيست و پنجمين سالگرد به قدرت رسيدن جمهوري اسلامي بخودي خود درنگ بر ماهيت و سير تكوين نظام «حكومت اسلامي» از مرحله بزك شده اش (با پيشوند «جمهوري») تا مرحله حذف عملي آن را ـ از مرحله تولد تامراحل رشد و افول ـ در برابر هر كس قرار ميدهد.
با عطف به تكوين فوق نگاهي داريم به بحران حكومتي كنوني كه در قالب «كودتاي پارلماني» از يك سو و «شورش پارلماني» از سوي ديگر توصيف ميشود. بحراني كه شعله هاي آن هر دو گسترده تر ميگردد.
وقتي شمشير «اخراج از قدرت» فرود مي آيد
از چند سال پيش بدين سو بر شمار زيادي از ناظران سياسي معلوم بود كه عليرغم بلوف هاي اصلاح طلبان مبني بر «خروج از حاكميت» و از بركت گزينه مشي اعتدال، اين جناح حاكم بوده است كه بر طبق يك نقشه منسجم و تدريجي در حال عملياتي كردن پروسه بيرون ريختن اصلاح طلبان از حاكميت بوده است.
بهزاد نبوي طي سخناني در ميان متحصنين كه بايد آن را اتمام حجت متحصنين ناميد، اعلام داشت كه ما از اين نظام نميرويم و ضمن دفاع از خدمات درخشان خود و هم مسلكانش به «انقلاب اسلامي» و نازيدن به آنها، اضافه كرد كه تا آخرين قطره خون خود به دفاع از نظام خواهيم پرداخت. او گفت آنهايند كه بايد از اين نظام خارج شوند نه ما. و به حريفان خود گوشزد ميكند كه بيش از اين لجبازي نكنند كه همه چيز از دست ميرود و با اشاره به سرنوشت صدام ميگويد ممكن است كه ما نباشيم، ولي مطمئن باشيد كه شش ماه بعد شما هم نخواهيد بود. او سرانجام نتيجه گيري ميكند كه مساله، مساله مرگ و زندگي است و بايد ايستاد! و بهمين دليل از جانب متحصنين، خواهان امتناع دولت و قوه مجريه از برگزاري نمايش ننگين انتخابات ميشود و از عدم شركت در انتخابات سخن به ميان آورد.
محمد رضا خاتمي هم طي سخناني در مشهد ميگويد اگر انتخاباتي آزاد برگزار نشود، پايان دوره اصلاح گري درون حاكميت را خواهيم داشت.
بي ترديد ابر از نظرهاي فوق پس از شكست چانه زني هاي پشت پرده و نيز فعاليت هائي مظير «رقابتي» كردن انتخابات و شكست مذاكرات كميته چهار نفره، و انجام يك سري تلاش هاي مذبوحانه اي نظير لباس «قانون پوشاندن» به رهنمودهاي رهبري صورت ميگيرد و حاكي از ورود بحران حكومتي به مرحله تازه اي است كه مطابق آن سه گزينه تعويق انتخابات، ارائه ليست تأييد شدگان وزارت كشور بعنوان كانديدهاي انتخاباتي، و بالاخره امتناع دولت از برگزاري انتخابات، در كنار اقداماتي چون استعفاي متحصنين و از رسميت انداختن مجلس و يك سلسله اعتراضاتي ديگر، در برابر سركردگان نظام قرار گرفته است كه ميتوان آن را يكي از بزرگترين بحران هاي حكومتي بشمار آورد كه نظام حاكم دچارش شده است.
اصلاح طلبان به نقطه اي از عقب نشيني طولاني خود رسيده اند كه آن را بايد «واپسين نقطه قبل از سقوط از بام قدرت» ناميد. و بهمين دليل هم فراتر از ظرفيت معمول خود ايستادگي بخرج ميدهند. با اين همه گفتني است كه حاضر نيستند به شعارهاي خود عمق و محتواي بيشتري داده و از خط قرمزهايي چون نفي كامل و بي چون و چراي نظارت استصوابي و حذف ساختارهاي انتصابي و يا تغيير قانون اساسي و رفراندوم عبور كنند. و بهمين دليل به اندازه اي كه رعايت خطوط قرمز فوق پيوند آنها را با كليت نظام به نمايش ميگذارد، بهمان اندازه فاصله آنان را از مطالبات حداقل دهها ميليون شهروند به نمايش ميگذارد. واقعيت فوق در عين حال توضيح دهنده آن چيزي است كه اين روزها به عنوان «جلوه بي اعتمادي ژرف به اصلاح طلبان» از سوي مردم نام گرفته است.
كدام «جمهوري»؟
شاه بيت اصلاح طلبان در بيانيه ها و سخنراني هاي خود آنست كه «جمهوريت» نظام در خطر قرار گرفته است. اما بايد پرسيد كدام جمهوريت؟
بي ترديد ملقمه «جمهوري اسلامي» از همان لحظه پيدايش خود يك تركيب متناقض و متنافري بوده است كه لفظ جمهوري بعنوان تن پوشي اغوا كننده براي پيكر بغايت هولناك حكومت اسلامي بكار گرفته شده است. با هدف مصادره جنبش ضداستبدادي و جمهوري خواهانه انقلاب بهمن و بقصد «بهنگام نمائي» يك نظام بشدت «نابهنگام» و غيرتاريخي. تن پوش فوق داراي سه كاركرد بوده است. نخست براي تنظيم و تسهيل مناسبات جناح هاي دروني حكومت. دوم تنظيم و تسهيل مناسبات بين المللي از طريق بهنگام نمائي و سوم پوشش فريبنده دادن به مناسبات في مابين ولي و صغير در قالب نظام مبتني بر ولايت فقيه با «امت هميشه در صحنه». با اين همه با تغيير آشكار رويكرد عمومي نسبت به نظام حاكم و بويژه از فرداي انتخابات دوم خرداد، سركردگان جمهوري اسلامي دريافتند كه حتي وجود همين روزنه هاي كوچك و پيشوندهاي نمايشي نيز خطرناك بوده و دوران بازي با انتخابات و «جمهوري» به شيوه تاكنوني به پايان خود رسيده است. چرا كه معلومشان شد ديگر مردم به پاي صندوق هاي رأي نخواهند آمد مگر آن كه بتوانند آن را به يك رفراندوم ساختارشكن و «نه» كوبنده اي عليه نظام تبديل كنند.
بي ترديد حذف اين روزنه و بي معنا ساختن «انتخابات» معمول، در عين حال ميتواند بعنوان حذف مكانيسم تعادل بخش و تنظيم و يا تسهيل كننده مناسبات في مابين دروني و بين المللي و مردم، نظام حاكم را با چالش هاي مهمي در هر سه عرصه فوق مواجه كند. چالش هاي سه گانه اي كه ميتواند بنوبه خود فرصت هاي نوين و بزرگي را در برابر شهروندان و نيروهاي راديكال و جمهوري خواهان دمكرات بگشايد:
الف) در وجه مناسبات جناحي:
گاهي گفته ميشود كه با حذف جناح رقيب از قدرت، رژيم يك پارچه شده و با يك كاسه شدن قدرت توان سركوب و فرمانفرمائي آن براي مدتي تأمين ميشود. واقعيت اين است؟ از آنجا كه روند تجانس سازي و يك پارچه شدن نه بر مبناي جذب و يا لااقل منفعل ساختن جناح رقيب و يا حتي جذب بخشي از آن، بلكه بر مبناي حذف مبتني بر زور و بشيوه «فراقانوني» صورت ميگيرد، و چون اين كار در متن يك نارضايتي و برآشفتگي عمومي انجام مي شود، لاجرم ميتواند منجر به فعال سازي رقيب شده و بنابراين بيش از آن كه نشانگر يك پارچه شدن قدرت باشد نشان دهنده روند تجزيه و فروپاشي است. راندن جناحي از حكومت و حاكميت به موضع «اپوزيسيون قانوني» به معناي حذف جناح بندي ها نبوده، بلكه به منزله فعال ساختن تضادهاي دروني بر بستري بالقوه آتش فشاني است. و اين يعني افزودن بر ناپايداري نقطه اتكاء نظام جمهوري اسلامي و قرار گرفتن آن بر پايه اي به مراتب باريكتر از آنچه تاكنون بوده است. بنابراين حتي اگر جناح حاكم بتواند از خاكريز بحران كنوني و عواقب خونريزي ناشي از جراحي دوران كهولت بسلامت بگذرد، چنان نحيف خواهد بود كه بحران موجوديت هم چنان و درجاتي به مراتب بيش از گذشته تهديدش خواهد كرد. بنابراين نخستين مؤلفه قدرت يعني انسجام دروني جمهوري اسلامي بشدت در معرض مخاطره قرار گرفته و شكاف هاي آن بر بستري نوين و چه بسا اين بار بيرون از كنترل حاكميت، ادامه يافته و تشديد خواهد شد.
ب) در وجه بين المللي
برخلاف تصور جناح حاكم و تلاش هاي آن براي كنار آمدن با كشورهاي بزرگ غربي، بر پايه سركوب داخل و سازش با خارج، جهت گيري سنتز فشارهاي بين المللي ناشي از سياست هاي اروپا و آمريكا، در شرايطي كه رويگرداني عمومي و بويژه نسل نوين نقش تعيين كننده اي پيدا ميكند، هيچ قدرتي جرأت نخواهد كرد كه تخم مرغ هاي خود را در سبد پوسيده و غيرمطمئن دستگاه فرتوت ولايت فقيه بگذارد. ميتوان پيش بيني كرد كه با گسترش اعتراضات داخلي و فعال شدن افكار بين المللي، وجود چنان بده و بستان هايي شانس باز هم كمتري براي تضمين بقاي حاكميت خواهد يافت. بعنوان نمونه اي از وجود چنين فشارها، ميتوان به انتشار نامه اخير و هشدارآميز 47 انجمن اسلامي دانشگاه هاي كشور وابسته به دفتر تحكيم وحدت، خطاب به كشورهاي اروپا در مورد مناسباتشان با جناح حاكم و تقدم بخشيدن به منافع تجاري و سياسي خود نسبت به منافع جنبش دموكراتيك و حقوق بشر اشاره كرد.
ج) در وجه مردم
بي ترديد عامل تعيين كننده در مجموعه سه مؤلفه فوق، همانا رويكرد مردم است. اين رويكرد نه فقط در مقطعي با استفاده از شكاف دروني حكومت و با فعال سازي تضاد بالائي ها، مولد بحران حكومتي سال هاي اخير بوده است، و نه فقط اكنون با تحريم بازي انتخاباتي رويگرداني كامل از اصلاح طلبان و بي اعتنائي شگفت انگيز نسبت به اعتراضات آنان، شركت در انتخابات را به يك انتحار سياسي كامل تبديل كرده است، بلكه با صد رويدادها و نظارت دقيق بر روندهاي موجود در جستجوي نقطه شروعي براي آغاز تهاجم خود عليه كليت نظام هستند. بنابراين نسبت دادن انفعال و يا اتلاق تماشاچي صرف بودن، نمي تواند توصيف دقيقي از رفتار سياسي مردم باشد. رفتاري كه تحريم گسترده با پژواك عظيم جهاني يكي از اولين تجليات آن بشمار ميرود. بي گمان تحريم گسترده انتخابات نمايشي از سوي مردم نه فقط راه سازش دو جناح را مسدود ميكند، بلكه راه سازش دستگاه ولايت با قدرت هاي بزرگ را هم مسدود مي سازد و فراتر از آن راه پيشروي و برداشتن گام هاي بعدي را فراهم مي سازد.
سخن پاياني
با تغيير وضعيت آچمز كنوني، دوره اي رسما به پايان ميرسد و دوره اي نوين رسما آغاز ميگردد. دوره اي كه فرياد و شورش پارلماني نمايندگان رد صلاحيت شده مجلس ششم، همچون آواي مرگ قو پايان آن و مرگ «اصلاح طلبي» را سر داده است. با گشوده شدن دوران پسا دوم خرداد، مبارزات سياسي معطوف به قدرت سياسي از سوي مردم ناگزير است از حالت غيرمستقيم و دفاعي كنوني گذر كرده و به حالت مستقيم و تعرضي ورود كند. طلوع دوره جديدي با مؤلفه ها، صف آرائي ها و بازيگران جديد و در عين حال با فرصت هاي جديد برخاسته از چالش هاي سه گانه بالا، در برابر ما قرار گرفته است.
دوره اي كه نيروها، نهادها و جنبش هاي اجتماعي بايد خود را با آزمون بزرگ حضور مستقل و رزمنده، مقابله با سركوب يك حكومت اسلامي بدون روتوش و بدون «جمهوري» و در عين حال شكننده، آماده سازند.
فرا رسيدن دوره جديد را گرامي بدارين و بكوشيم كه مبارزين شرافتمندي براي جنبش دموكراتيك و ضد استبدادي، آزادي و برابري باشيم.
تقي روزبه