گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Janvier 2004 - n° 26

شانزدهم آذر، بيان پيوند تاريخي جنبش دانشجوئي با مبارزات زحمتكشان ايران

شانزدهم آذر سال 1332 در واقع روز پيوند مبارزات دانشجوئي با جنبش زحمتكشان مردم عليه ديكتاتوري و سرسپردگي رژيم محمد رضاشاه بود. جنايتي كه در اين روز توسط دژخيمان رژيم پهلوي بوقوع پيوست بدون ترديد لكه بزرگي بر دامن خاندان پهلوي است و اين روز در تاريخ مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران جايگاه ويژه اي دارد. در سالگرد 16ام آذر بايد بتوان با گذري تاريخي بر اين جنبش در پرتو شرايط سياسي و اجتماعي ايران به ارزيابي مضمون و اهداف جنبش دانشجوئي پرداخت تا از اين طريق به رشد و انسجام آن ياري رساند. در اين مقاله ما كوشش مي كنيم ابتدا به تحليل مقام و موقعيت اجتماعي جنبش دانشجوئي بپردازيم و سپس درسهايي از تجربه سال هاي گذشته بيرون بكشيم و سرانجام راه رسيدن به اهداف اين جنبش را به بحث بگذاريم. هدف ما در اين رهگذر اشاره به روند تكاملي جنبش دانشجوئي، انتقال برخي تجربيات گذشته و حال جنبش هاي اجتماعي به نيروهاي جوان جنبش دانشجوئي است. اين امر بويژه در شرايط كنوني كه جريانات بورژوايي از سلطنت طلب گرفته تا ليبرال هاي خارج شده از حاكميت اسلامي و گروه هاي رفرميست در اپوزيسيون، هركدام بنا بر جهان بيني و مشي سياسي خود كوشش ميكنند جنبش دانشجوئي را در جهت اهداف و برنامه هاي سياسي خود مورد استفاده قرار دهند و سرانجام آن را به شكست بكشانند، اهميت مي يابد.

بدون ترديد جنبشي كه در 16 آذر امسال عليه رژيم جمهوري اسلامي به حركت در خواهد آمد بي اعتنا به سرنوشت هزاران هزار زنداني سياسي، بويژه دانشجويان و جواناني كه در سال هاي پيش به دست دژخيمان رژيم كشته، شكنجه و در زندان هاي رژيم زير شديدترين فشارهاي روحي و جسمي قرار دارند، نخواهد ماند و يكي از شعارهاي عمده آن آزادي زندانيان سياسي، دانشجويان و جواناني است كه هم اكنون در زندان هاي رژيم زير هولناك ترين شكنجه ها بسر ميبرند.

قبل از هر چيز بايد بر اين واقعيت تأكيد نمود كه جنبش دانشجوئي به عنوان جنبشي اجتماعي بخشي تفكيك ناپذير از جنبش زحمتكشان در جهت تغيير شرايط سياسي و اجتماعي ايران به سود دموكراسي و رهايي جامعه از عقب ماندگي هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي است. اهميت جنبش دانشجوئي در مجموع جنبش هاي اجتماعي و طبقاتي گذشته و حال، نياز به تفسير و توضيح ندارد و تكرار 16 آذر در هر دو رژيم ضد مردمي شاه و جمهوري اسلامي بيان روشن و آشكار ادامه اين جنبش است. درك اين واقعيت توسط فعالان و نيروهاي محرك اين جنبش براي رشد و انسجام سياسي آن اهميت حياتي دارد. نگاهي كوتاه به تحولات دروني جنبش دانشجوئي از زمان به قدرت رسيدن ديكتاتوري اسلامي تاكنون بيانگر تحرك و پوياي اين جنبش است. پس از سركوب شديد جنبش دانشجوئي درست پس از برقراري سلطه شوم جمهوري اسلامي، يورش به دانشگاه ها، تحت عنوان «انقلاب فرهنگي» آغاز گرديد كه طي آن بسياري از استادان و دانشجويان مترقي دستگير و اخراج شدند و مدت مديدي دانشگاه ها تعطيل و جولانگاه اراذل و اوباش اسلامي گرديدند. باين ترتيب رژيم كوشيد بافت اجتماعي و سياسي دانشگاه را تغيير دهد و آن را اسلاميزه نمايد. از آن پس تنها كساني به دانشگاه راه مي يافتند كه از مراحل مختلف صافي ايدئولوژيك گذشته باشند. سلطه سازمان هاي دانشجوئي اسلامي بر دانشگاه ها، از قبيل سازمان دولتي «تحكيم وحدت» از يك طرف و حضور نيروهاي سركوبگر رژيم از طرف ديگر، دانشگاه را كاملا تحت كنترل گرفت. با اين همه ارتجاع اسلامي گرچه توانست براي مدتي از مبارزه دانشجويان جلوگيري كند ولي ديري نگذشت كه رشد نازضايي و مبارزات اجتماعي تأثير خود را بر دانشگاه و دانشجويان نيز گذاشت و حساسيت دانشجويان در مقابل اوضاع وخيم اجتماعي و سياسي تبديل به جرقه هاي مبارزاتي عليه رژيم گرديد. از اين پس سازمان هاي دانشجوئي اسلامي موقعيت خود را در ميان دانشجويان از دست دادند و هسته هاي مستقل دانشجوئي در دانشگاه هاي مختلف رشد و انسجام خود را آغاز كردند.

ورود خاتمي به صحنه سياسي و عوام فريبي هاي جريان باصطلاح اصلاح طلب دوم خرداد كه براي تخفيف بحران سياسي جامعه و جلوگيري از انهدام رژيم دست به مانورهاي «اصلاح طلبانه» زده بود، اندكي در روند تجزيه جريانات دولتي در دانشگاه ها وقفه ايجاد نمود ولي چندي نگذشت كه با آشكار شدن چهره واقعي خاتمي و نقش سركوبگرانه انجمن هاي دانشجوئي اسلامي، بويژه سازمان «تحكيم وحدت»، جريانات وابسته به رژيم بكلي منفرد شدند و روند شكل گيري مستقل جنبش دانشجوئي بارزتر از گذشته به تكامل خود ادامه داد. اين روند بويژه پس از سركوب خونين مبارزات دانشجوئي در تيرماه سال 1378 نقطه عطف تعيين كننده اي يافت. در اين دوران ما شاهد اعتصابات و اعتراضات گسترده كارگران، روشنفكران و زحمتكشان ايران نيز هستيم كه بيانگر تحرك نويني در مبارزه طبقاتي در جامعه است. سركوب شديد جنبش دانشجوئي كه مانع اصلي بر سر راه اجتماعي شدن آن است از يك طرف و فقدان سازماندهي سياسي و تشكيلاتي در جنبش كارگري، تاكنون باعث شده كه اين دو جنبش اجتماعي، در عين حال كه لازم و ملزوم يكديگرند، جدا از هم و بطور پراكنده جريان يابند. تاريخ جنبش هاي اجتماعي در ايران و جهان اما، تأكيدي بر اين واقعيت است كه تا زماني كه جنبش دانشجوئي و مبارزات روشنفكري از نظر سياسي و اجتماعي با نيروهاي اصلي جامعه، يعني كارگران و نيروهاي انقلابي پرولتري كه از نظر تاريخي داراي رسالت تغيير شرايط اجتماعي بسود رهايي زحمتكشان از قيد و بند فقر و مذلت و ديكتاتوري سرمايه مي باشند، همسو نشوند و پيوندهاي معين مبارزاتي با اقشار مردمي نيابند، نه تنها از نظر سياسي به اهداف خود نخواهند رسيد بلكه همانطور كه تاكنون شاهد بوده ايم براحتي توسط رژيم سركوب خواهند شد. اصولا كوشش ارتجاع همواره در اين است كه نيروهاي مترقي اجتماعي را تجزيه كند و آنها را از پيوند يافتن با جريان انقلابي جامعه بازدارد تا به راحتي آنها را از مسير واقعي منحرف ساخته در فرصت معين منهدم سازد. از اين رو، جنبش دانشجوئي بايد مقام و موقعيت اجتماعي خود را دريابد و موانع سياسي و عملي كه بر سر راه رشد و تكامل آن در رابطه با روندهاي انقلابي در جامعه وجود دارند را از ميان بردارد. سلطه ايدئولوژيك بورژوازي كه امروز تحت عنوان اصلاحات در درون و بيرون نظم اسلامي، رفراندم و چيز بي سر و تهي بنام «نافرماني مدني» و...، كه امروز توسط اصلاح طلبان و سلطنت طلبان، همان هايي كه مسبب كشتار دانشجويان در 16 آذر سال 1332 بودند، چيزي جز ادامه استبداد و چپاول نيست. خصلت طبقاتي و منافع سياسي و اقتصادي بورژوازي اجازه نميدهد تا زحمتكشان و مردم ستمديده ايران، كارگران، دانشجويان، روشنفكران...، به آزادي و رفاه اجتماعي دست يابند. زندگي شما و ساير روشنفكراني كه به يك جامعه انساني مي انديشند، تفاوت چنداني با شرايط زيست كارگران و زحمتكشان ندارد. بيكاري و آينده نامعلوم همانطور كه سرنوشت اقشار و طبقات زحمتكش در جامعه سرمايه داري است، شامل شما نيز ميشود. از اين رو، راه ديگري براي خروج از نابساماني، ديكتاتوري و فقر و فلاكت روزافزون، جز سرنگوني نظام ضد مردمي جمهوري اسلامي وجود ندارد. تحقق اين امر منوط به پيوند هرچه بيشتر و عميق تر مبارزات شما با جنبش كارگران و زحمتكشان ايران است.

هرچه فشرده تر باد پيوند جنبش دانشجوئي با كارگران و زحمتكشان!

سرنگون باد رژيم جمهوري اسلامي!

پيش به سوي جامعه اي آزاد و رها!

زنده باد سوسياليسم! 15 آذر 1382 ـ 6 دسامبر 2003

برگشت به سرمقالات