تحولات منطقه و تأثير آن بر ايران، چه بايد كرد؟
اشغال نظامي عراق توسط ارتش آمريكا و متحدانش اوضاع منطقه را دستخوش تحولات مهمي كرده است كه بدون ترديد در روندهاي انقلاب و ضد انقلاب در اين بخش از جهان تأثير تعيين كننده اي خواهد گذاشت.
اهداف آمريكا از اشغال عراق تنها به تأمين منافع سياسي و اقتصادي آن محدود نمي شود بلكه در عين حال ادامه ميليتاريزه كردن منطقه و اقدام به تغييراتي در جغرافياي سياسي آن نيز هست. نظم نوين امپرياليستي ديگر تنها بوسيله مزدوران بومي و دولت هاي دست نشانده نمايندگي نميشود اينك به دليل تشديد بحران ها در نظام سرمايه داري جهاني و عدم قابليات رژيم هاي دست نشانده در حفظ منافع امپرياليست ها، آنها با حضور نظامي خويش است كه مي توانند منافع سياسي، اقتصادي و ژئوپليتيك نظام سرمايه داري جهاني را تأمين و تضمين كنند.
يورش نيروهاي امپراليستي به سركردگي ايالات متحده آمريكا به منطقه در عين حال تغييرات سياسي مهمي در نيروهاي سياسي و رژيم هاي حاكم بر كشورهاي منطقه داده است. آنچه كه به دولت ها و حكام مرتجع كشورهاي منطقه مربوط ميشود اين واقعيت است كه حمله نظامي ايالات متحده به عراق و كشتار مردم اين كشور، مردم عرب منطقه ـ كه پيش از اين نيز شاهد ترور و سركوب خلق فلسطين توسط اسرائيل، اهرم نظامي ايالات متحده در منطقه و سكوت تأييدآميز سران كشورهاي عربي در اين باره بوده اند ـ را به خشم درآورده است. در هيچ برهه اي پيش از اين مردم عرب منطقه اين گونه خود را در مقابل درندگي و وحشيگري امپرياليسم تنها و بدون پشت و پناه نديده اند. ضعف و حقارت دولت هاي عرب و زانو زدن آنها در مقابل بربريت امپرياليستي براي مردم و زحمتكشان اين كشورها ترديدي در سرسپردگي حكام منطقه به امپرياليسم آمريكا باقي نگذاشته است. توده هاي تحقير و سركوب شده عرب و فلسطيني ايك بيش از هر زمان ديگر پي ميبرند كه بورژوازي و خرده بورژوازي نه تنها خصلتا قادر نيست از منافع آنها در مقابل امپرياليسم و صهيونيسم به دفاع برخيزد بلكه خود يكي از عوامل سركوب جنبش هاي واقعي اجتماعي است. از اين رو راه ديگري براي توده هاي زحمتكش عرب و فلسطيني در مبارزه براي آزادي و رهايي از يوغ امپرياليسم و ارتجاع جز بسيج حول سياست و برنامه هاي انقلابي ضد سرمايه داري باقي نمانده است. بيش از هر زمان ديگر، شرايط براي سازماندهي نيروهاي كمونيست و انقلابي در منطقه فراهم است.
در اين ميان رژيم جمهوري اسلامي با ظاهري مخالف حمله آمريكا به عراق ولي در پشت پرده در بند و بست با آمريكا به سياست دورويانه خود ادامه ميدهد. برخلاف تخيلاتي كه سلطنت طلبان و برخي جريانات فرصت طلب در اپوزيسيون خارج كه آرزوي دخالت نظامي آمريكا در ايران را در سر مي پرورانند تا شايد از بركت اشغال نظامي ايران توسط ارتش آمريكا اين جريانات بي پايه در ميان مردم، مانند هم سنخان افغاني و عراقي خود به مردم ايران تحميل شوند. اندكي شعور سياسي لازم است تا دريابيم كه براي كشورهاي امپرياليستي، رژيم جمهوري اسلامي كماكان تنها آلترناتيو ممكن براي سركوب جنبش هاي مردمي در ايران و در منطقه است. اين كه اختلافات سياسي معيني ميان برخي جناح هاي رژيم اسلامي با آمريكا و اروپا وجود دارد به هيچ وجه به معناي تمايل آمريكا در تعويض رژيم اسلامي نيست. اين رژيم با منافع عمومي آمريكا و اتحاديه اروپا همخواني دارد و به باور طراحان سياست هاي امپرياليستي، اختلافات ميان رژيم با كشورهاي مزبور راه حل نظامي ندارد. تنها زماني كه جنبش زحمتكشان ايران تماميت رژيم را متزلزل سازد و آنرا در آستانه سقوط قرار دهد ـ همانگونه كه بر رژيم شاه گذشت ـ آنوقت قدرت هاي بزرگ امپرياليستي براي حفظ منافع خود به فكر جايگزيني براي رژيم اسلامي خواهند افتاد. تازه در آن زمان نيز تنها يك رژيم مستبد و سركوبگر خواهد توانست منافع سرمايه داري جهاني در ايران را تأمين و تضمين كند.
باين ترتيب ما در مقابل بحران عمومي سياسي در منطقه كه اغلب رژيم هاي حاكم را متزلزل ساخته است قرار داريم. گرچه ايالات متحده آمريكا فعلا با حضور نظامي خود در كشورهاي منطقه تا حدودي از درهم پاشي حكومت هاي عرب جلوگيري كرده است ولي به دليل رشد فزاينده نارضايي و تشديد خشم و نفرت اقشار و طبقات اجتماعي در اين كشورها بر ضر رژيم هاي حاكم، شكاف ايجاد شده ميان مردم و دولت هاي عرب التيام ناپذير است. از اين وضعيت فعلا جريانات مرتجع اسلامي كه با پول و امكاناتي كه رژيم هاي ارتجاعي منطقه در اختيار آنها قرار داده اند، استفاده مي كنند و به جاي دامن زدن به مبارزه سياسي و طبقاتي انقلابي به توسعه نفرت و تشديد احساسات مذهبي و نژادي ضد اروپايي و آمريكايي مي پردازند. اين جريانات اما به دليل ماهيت بورژوايي و خصلت ارتجاعي خويش قادر نيستند عليه نظام سرمايه داري كه عامل اصلي ترور و خفقان است، به مبارزه اي قطعي و اساسي دست بزنند و براي مردم منطقه آزادي، دموكراسي و رفاه اجتماعي به ارمغان آوردند. سرنوشت طبقاتي و محتوم جريانات بورژوايي و خرده بورژوايي ادغام در نظام جهاني امپرياليستي است. بخش هاي تحتاني خرده بورژوازي كه در روند توليد و بازتوليد اقتصاد سرمايه داري، بويژه در دوران هاي بحران روند پرولتريزه شدن آنها شتاب ميگيرد، به سوي نيروهاي كمونيستي و انقلابي متمايل ميشوند. بنابراين دير يا زود با رشد مبارزه طبقاتي و سياسي، بويژه بحركت درآمدن پرولتاريا و نيروهاي پرولتري كه همراه با آن تجزيه ناگزير طبقاتي و سياسي خواهد آمد، ما بيش از پيش شاهد عيان شدن ماهيت ارتجاعي جريانات بورژوايي و خرده بورژوايي خواهيم بود. اين جريانات در اتحاد با بورژوازي امپرياليستي صديت با طرح هاي دموكراتيك و برنامه هاي اجتماعي ضد سرمايه داري را شدت خواهند بخشيد.
در چنين شرايطي جريانات چپ و مدعيان سوسياليسم نيز دستخوش تحولات عميقي شده به تناسب ماهيت طبقاتي خويش به راست يا به چپ تمايل يافته اند. گرايش به راست اما در جريانات سياسي كرداي و عراقي شدت و ابعاد سرسام آوري يافته است. جريانات ناسيوناليست كرد عراقي از قبيل اتحاديه ميهني جلال طالباني و حزب دموكرات كردستان مسعود بارزاني مدت هاست تبديل به مهره اي در سياست تجاوزگرانه امپرياليسم آمريكا شده اند. سرنوشت ديگري براي جريانات بورژوايي كرد در دوران تشديد تناقضات درون نظام امپرياليستي نميتوان متصور شد. ناسيوناليسم بطور كلي ديگر هرگونه عنصر مترقي و آزاديخواه در خصلت خود را از دست داده و گرايشات ناسيوناليستي كاملا در نظام امپرياليستي ادغام شده اند.
چنين روندي با ويژگي ها و شدت و ضعف در جريانات ايراني كرد نيز مشاهده ميشود. برخي جريانات سياسي كرد در آرزوي وضعيتي شبيه آن چه شامل جريانات كرد عراقي شده است به انتظار اشغال نظامي ايران توسط ارتش آمريكا روزشماري مي كنند و به توجيه گران سياست تجاوزكارانه آمريكا مبدل شده اند. اين در عين حال كه نشانه بارزي در جدايي كامل منافع آنها از مصالح و خواستهاي توده هاي حلق كرد است، نبود درايت سياسي و عجز مفرط اين جريانات را از درك واقعيت هاي سياسي و اجتماعي نشان ميدهد. اين وضعيت، اين جريانات را به فرصت طلبان حقيري تبديل كرده است كه حاضرند براي يافتن موقعيتي در سياست هاي امپرياليست ها به هر خفتي تن دهند. آنها بدون ترديد به عواقب اقدامات خويش براي توده هاي مردم و زحمتكشان خلق كرد واقف اند و بنا بر ماهيت طبقاتي خود دست به يك انتخاب سياسي زده اند. آنچه اينك رهبران جريانات سياسي بورژوايي و خرده بورژوايي كرد در عراق و ايران در خدمت به استراتژي امپرياليستي در تدارك آنند، پاياني غم انگيز به مبارزات و خونهاي ريخته در راه آزادي خلق كرد است و در واقع آغاز رسمي به مسلخ امپرياليست ها بردن زحمتكشان كرد است. اين چرخش منفي اوضاع در كردستان تنها به وخامت شرايط براي زحمتكشان خلق كرد محدود نميشود بلكه نتايج فاجعه انگيز آن شامل مبارزات آزاديخواهانه و مترقي همه خلق ها و زحمتكشان منطقه نيز ميگردد.
هم اكنون در اپوزيسيون ضد رژيم جمهوري اسلامي تحولات عميقي در جريان است كه بدون ترديد در چگونگي مبارزه عليه رژيم جمهوري اسلامي تأثير خواهد گذاشت. تأثير حوادث و رخدادهاي داخلي و خارجي بر نيروهاي اپوزيسيون، روند تجزيه در آن را سرعت بخشيده است. در اين ميان بويژه ماهيت جريانات رنگارنگ بورژوايي از قبيل سلطنت طلبان و گروه هاي ملي و مذهبي بيش از پيش افشا شده و كذب ادعاهاي دموكراتيك و استقلال طلبي آنها برملا گشته است. آنچه كه مربوط به جريانات مدعي كمونيسم و باصطلاح چپ ميشود اين است كه برخي گروه ها در اين طيف پس از تأييد يورش نظامي آمريكا به افغانستان اينك «جبهه واحدي» با سلطنت طلبان تشكيل داده اند و راه نجات «كارگران» ايران را در كمكهاي امپرياليسم آمريكا و صهيونيسم اسرائيل مي بينند!! در اين ميان جرياناتي هم مشغول مذاكره پنهاني با آمريكا براي تعيين سرنوشت خويش هستند تا به خيال خود از اين طريق در تغييرات منطقه سهمي بيابند.
در مقياس جهاني نيز وضع از اين بهتر نيست. بورژوازي امپرياليستي كه با پايان دوران «سرمايه داري با چهره انساني» در تضادهاي عميق سياسي، اجتماعي و اقتصادي غوطه ور است، با خشونتي بي سابقه به دست آوردهاي اجتماعي طبقه كارگر و نيروهاي انقلابي يورش ميبرد و هر روز ما شاهد وخيم تر شدن شرايط اجتماعي و اقتصادي به زيان طبقه كارگر و زحمتكشان مي باشيم.
اينها همه در عين حال كه محصول تشديد تناقضات ذاتي نظام سرمايه داري و تعميق بحرانهاي ساختاري آن ميباشند ولي درندگي و بي پروايي قدرت هاي امپرياليستي در لگدمال كردن همه حقوق انساني به اين دليل نيز هست كه در مقابل تعدي و سركوب بي حد و حصر امپرياليستي نيروهايي كه رسالت مبارزه عليه سرمايه داري را دارند، يعني كمونيست ها و كارگران جهان در ضعف و پراكندگي بسر ميبرند. تنها نيروهايي كه ميتوانند پاسخ بربريت امپرياليستي را بدهند نيروهاي كمونيست و پرولتارياي كشورهاي سرمايه داري اند.
در چنين شرايطي وظيفه نيروهاي كمونيست و انقلابي، فايق آمدن بر ضعف پراكندگي خويش و سازماندهي نيروهاي عظيم پرولتري براي مقابله با يورش همه جانبه بورژوازي امپرياليستي است. تنها راه نجات بشريت سازماندهي نيروها و امكانات انقلابي جوامع تحت سلطه سرمايه داري و بسيج آنها در جهت سوسياليسم و انقلاب اجتماعي است. بين الملل نوين كمونيستي، آلترناتيو موثر در دفاع و حفظ دست آوردهاي فرهنگي، اجتماعي و دموكراتيك بشريت است، دست آوردهايي كه محصول مبارزه كمونيست ها، طبقه كارگر و جريانات مترقي ديگر ميباشند.
پروانه قاسمي ـ جابر كليني