سياست فرهنگي ـ ميهني در براندازي "انيران"
سياست به معناي كلمه و بيان آكادميك عبارت است از چگونگي طرح و عمل و اتخاذ روش هايي براي رسيدن به يك هدف و آرماني كه نامشخص و ناآشكار است.
به عبارت ديگر سياست مفهوم خاصي را به تنهايي در بر ندارد و آگاهي ديدگاهي را نمي رساند، چرا كه با مجهول بودن هدف و داده هاي آرماني براي اتخاذ چگونگي روشها و عملكردها هيچ گونه انديشه اي پديد نمي آيد، و سياست به تنهايي بيانگر عمل خاصي نميتواند باشد چرا كه هيچگونه نگرش و انديشه اجتماعي و اقتصادي را تأييد و يا رد نمي كند.
لذا سياست همراه با پسوندي ميتواند بيانگر انتخاب يك روش و يا روشها و چگونگي اتخاذ رفتارها براي رسيدن به هدف و آرماني آشكار باشد، مانند سياست فرهنگي، سياست اجتماعي و سياست اقتصادي.
حال با برخورد مدرن و ديدگاهي نو به اين كلمه، همه ذهنيت هاي بكار گرفته شده گفتاري در مورد كاربرد كلمه سياست تغيير خواهد يافت، براي مثال اگر گفته شود فلان گروه سياسي، حزب سياسي، فعال سياسي، مبارزان سياسي، انديشه سياسي، انسان سياسي، مكتب سياسي، درس سياسي و غيره كه كلمه سياست با پسوندي همراه نباشد اين مطلب غلط خواهد بود و اين بي توجهي گوينده را نشان خواهد داد. البته سياست شوربختانه براي مردم ما همواره با ترس و نگراني بيان شده است و با كمال تأسف اين كلمه نه در كشور ما بلكه در هيچ جاي دنيا به درستي تعريف نشده است و همچنين به درستي بكار برده نمي شود.
فرهنگ مجموعه رفتارها و گزنش روشها در برخورد يك جامعه يا يك ملت با عوامل و عناصر مختلف ميباشد و به عبارت ديگر فرايند واكنش هم آهنگ گروه هاي گوناگون يك جامعه و يا يك ملت را فرهنگ آن جامعه و يا ملت مي نامند.
فرهنگ يك ملت قابل احياء و باروري است و هرچه افراد يك ملت استعداد بيشتري در نوآوري داشته باشند روشها و رفتارهاي نوين بيشتري در پويايي فرهنگ گذشته پديد مي آورند. تكامل فرهنگي از تغيير پذيري و نوگرايي آن بوجود مي آيد، كه باعث توسعه و پيشرفت در يك جامعه ميشود.
در اينجا بايد گفت كه دين و مذهب كه ازلي و ابدي است و غيرقابل تغيير ميباشد يك فرهنگ نيست.
سياست فرهنگي ـ ميهني مجموعه اي از چگونگي اتخاذ طرح ها و انجام روش ها، در راستاي آرمان ها و باورهاي يك جامعه، و يا ملت براي احياء، تبلور و بارور كردن فرهنگ آن جامعه يا ملت است، به عبارت ديگر چگونگي ايجاد برخوردها و انتخاب روابط نوين انساني مابين مردم يك ملت با بهره گيري و بكار بردن ايزار موجود در جامعه و خلاقيت و نوآوري روشها در هماهنگي با اجزاء تشكيل دهنده جامعه براي رشد و توسعه فرهنگي، و يا با بيان گوياتر احياء و بازنگري روابط اجتماعي و اقتصادي با در نظر گرفتن فاكتورهاي زماني و مكاني در شرايط حاكم جهاني را سياست فرهنگي ـ ميهني مي نامند كه در مسير پويايي فرهنگي سير مي كند و نگرش مثبت، مدرن و سازنده در روابط اجتماعي و اقتصادي يك ملت دارد.
ولي سياست فرهنگي ـ ضدميهني انتخاب روش ها و عملكردها در جهت تزلزل فرهنگي و ويراني و نابودي روابط اجتماعي ـ اقتصادي جامعه گام برمي دارد و باعث عقب ماندگي و شوربختي يك جامعه مي گردد. به عنوان مثال سياست فرهنگي ضد ميهني حكومت اسلامي در راستاي نابودي فرهنگ ايرانيان و از بين بردن روابط اجتماعي ـ اقتصادي سالم در جامعه گام برميدارد.
در سياست فرهنگي ـ ميهني، تدابيري اتخاذ مي گردد كه به توسعه و پيشرفت روابط مدني مابين دولت و مردم و نيز مردم با مردم، ياري رساند و در اين راستا است، كه جامعه همواره مدرن و انساني به بقاي خود ادامه خواهد داد.
فرهنگ يك ملت از روابط اجتماعي و اقتصادي آن شكل ميگيرد، به عبارت ديگر فرهنگ يك جامعه در ابعاد وسيع خود يعني ملت، همان برخوردها و باورهاي اجتماعي و اقتصادي مردم مي باشد و سياست فرهنگي ـ ميهني براي رسيدن به جامعه اي پويا و اقتصادي متبلور، تعيين كننده روشهايي است كه با آن بتوان در كمترين زمان ممكن با صرف كمترين هزينه به دستاوردهاي بزرگ اجتماعي ـ اقتصادي نايل آمد، در نتيجه سياست فرهنگي ـ ميهني در اجزاء كوچكتر خود يعني سياست اجتماعي، پژوهش و ارزيابي در امور و روابط اجتماعي را بعهده مي گيرد، و ديگر سياست اقتصادي، در تحقيق و اكتشاف بكارگيري ترفندهاي ثروت و سرمايه در بهره گيري از كار در توليد براي ايجاد رفاه و عدالت اقتصادي در جامعه اقدام خواهد كرد.
در نتيجه در جامعه عدالت و رفاه اجتماعي با سياست اجتماعي تعيين ميگردد و رفاه و عدالت اقتصادي با سياست اقتصادي هماهنگ ميشود كه در مجموع هر دو سياست فرهنگي ناميده ميشوند.
براي بهره گيري مثبت و پويا از سياست فرهنگي ـ ميهني، مي بايست نخست تفكر و انديشه ايجاد توسعه و رشد، در ذهنيت كارگزاران و مسئولان آن جامعه نهادينه شده باشد، تا نياز ابزاري جامعه تأمين گردد و آنگاه است كه نوآوري و انديشه توسعه، رشد و مدرنيته در يك جامعه پايه ريزي ميشود. در مرحله بعدي مي بايست اين تفكر را در بافت اجتماعي و اقتصادي جامعه نفوذ داد، و در آن هنگام است كه اين انديشه تبديل به آرمان ها و آرزوهاي مردم مي گردد و پويايي فرهنگي در جهت رشد و توسعه متداوم در جامعه شكوفا ميگردد، و در مرحله نهايي اين مدرنيته است كه در جامعه استوار و پايدار ميشود، مدرنيته اي كه ميتواند از نوآوري اجتماعي و اقتصادي با بهره گيري از روشهاي قابل قبول جامعه در جهت بهبود روزافزون شرايط زندگي مردم، به رفاه و عدالت اجتماعي ـ اقتصادي دست يابد، و اين ملتي است كه مي خواهد سرافراز به هستي خود ادامه دهد، در اين روش نياز به انسانهاي فرهيخته و پرورش يافته مي باشد كه قادر خواهند بود فضا و شبكه ذهني نويني در بارور نمودن انديشه و تفكر كهنه بوجود آورند و جامعه را همواره با بالندگي و فرزانگي به جلو هدايت كنند، اين انسانها بايد در ستيز با دنياي ناباوري ها به حقيقتي آشكار دست يابند و در آميزش، داده هاي حسي و لمسي و تحليل آن در شبكه هاي ذهني حقيقت علمي و ثابت شده را بيابند، و توسط آن به آرمانهاي اجتماعي ـ اقتصادي مدرن و سازنده دست يابند، ولي بدون رعايت راستي و درستي، نيكي، زيبايي، مهر و دوستي و ارج نهادن به خاك و خون و بستر فرهنگي كه آرمان فرزندان ايرانزمين است موفق و پيروز نخواهند شد. و اين شيوه پيشرفت و توسعه در نوآوري است و نوآوري بهره گيري اصولي از دستاوردهاي علمي و عملي گذشتگان است كه در پي آن تجربه هاي مثبت و منفي در مهياسازي ذهني جامعه براي داده هاي نوين اجتماعي ـ اقتصادي امري غيرقابل اجتناب است.
اين شيوه برخورد را ميتوان ايدئولوژي ناميد، چرا كه ايدئولوژي يك شبكه ذهني و فكري علمي و يا غيرعلمي (تجربه و انديشه ثابت شده يا نشده) مي باشد كه با يك سري باورهاي اجتماعي ـ اقتصادي (فرهنگي) با روشهاي مشخص براي بارور كردن آنها همراه ميباشد.
در نتيجه سياست فرهنگي ـ ميهني، سياستي است كه به آرمان ها و آرزوهاي يك ملت امكان تجسم و تجلي مي بخشد و باعث چگونگي گزينش و تكامل رفتارها و روش ها در يك جامعه مي باشد. فرهنگ هر ملت، نمايانگر اثر وجودي آن ملت است. به گفته بهتر جلوه وجودي هر ملت، فرهنگ آن ملت مي باشد و آرمان هاي هر ملت در فرهنگ آن نهفته است كه بر پايه ويژگي هاي زيستي و جغرافيايي آن ملت پديد مي آيد و چنان فضايي را تشكيل ميدهد كه فرايند هستي يك ملت از آن سرچشمه مي گيرد، و از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود و هر ملت بايد فضاي فرهنگي خود را از گزند حوادث ايمن بدارد و ويژگي هاي فرهنگي خود را پاس بدارد، چرا كه ملت ها بر اثر دور شدن از آيين و فرهنگ ملي ـ ميهني خود، راه نيستي و زوال را پيموده اند.
ريشه روابط و آرمان هاي اجتماعي ـ اقتصادي هر ملت را بايد در ارزش هاي فرهنگي آن ملت جستجو كرد. هرگاه ملت را چون كالبد در نظر آوريم، فرهنگ روان آن كالبد است كه عامل هدايت آن مي باشد، و سياست فرهنگي ميهني چگونگي هدايت آن كالبد است.
سياست فرهنگي ـ ميهني، نشان دهنده آرمان هاي واقعي يك ملت است و نمايانگر حيات مداومي است، كه در قالب پويايي روزافزون يك ملت به سير تكامل خود ادامه ميدهد و يك كلياتي است كه از اجزايي چون سياست اجتماعي و سياست اقتصادي تشكيل شده است. به عبارت ديگر سياست فرهنگي ـ ميهني يك هدف است و سياست اجتماعي ـ اقتصادي، وسيله و ابزاري است براي به آن رسيدن.
در دوران ما كه نظام جهاني بر پايه سودجويي و سودپرستي پايه گذاري شده است و با بهره گيري از گروه هاي اجتماعي در مسير انحطاط شخصيتي و تزلزل فطرت، سرشت و خوي انساني، خطر بزرگي براي فرهنگ هاي ملي ـ ميهني، گرديده است، و آن دسته از سازمانها و نهادهاي اجتماعي كه بر سودجويي و خيانت به آرمان هاي ملي ـ ميهني پايه گزاري شده اند مورد تأييد و حمايت اين نظام جهاني قرار دارند، و با همكاري آنها در مسير سركوب كردن آثار، ارزشها و جلوه هاي فرهنگ ملي ـ ميهني، بهره برداري و اقدام مي كنند. در نتيجه تجسم و تمايل به سودپرستي فردي و خيانت به آرمان هاي يك ملت جدا از سياست فرهنگي ـ ميهني مي باشد، و اين انديشه اجتماعي ـ اقتصادي در حفظ منافع شخصي عمل كرده است و بدون در نظر گرفتن منافع و حقوق ملي ـ ميهني اينها بايد بدانند كه حفظ منافع و حقوق ملي ـ ميهني ملت خود به تبع مي تواند در مسير منافع شخصي او نيز باشد، منافع و حقوق ملي ـ ميهني كه غرور و سرافرازي و بالندگي و فرزانگي يك ملت از آن سرچشمه مي گيرد نبايد به هيچ عنوان ناديده گرفته شود.
سياست فرهنگي ـ ميهني، عرصه افكار و انديشه هاست كه تعيين كننده ترفندهاي گوناگون در برنامه ريزي هاي اجتماعي ـ اقتصادي مي باشد.
سياست اجتماعي در فرهنگ يك ملت ادغام شده است و در مسير افزايش پيوندهاي مشترك در ميان مردم گام برمي دارد، كه از آن مي توان، زبان، لهجه، آداب و رسوم، جشن ها، ادبيات و كل روش زندگي يك ملت را نام برد كه اين ها در روابط اجتماعي آن ملت شكوفا مي شوند.
سياست اجتماعي بايد معطوف به افزايش و تقويت پيوندهاي مشترك ميان نه تنها مردم درون مرز بلكه مردمان بيرون مرز هم باشد، و مي بايست از عوامل و روشهاي گوناگون در اين راستا ياري جست.
علاقه هاي مذهبي، هنري، ادبي، علمي، اقتصادي ممكن است وابستگان آن گروه ها را كه در يكان هاي فكري گوناگون قرار گرفته اند پيوند دهد ولي سياست فرهنگي ـ ميهني مي تواند تمامي يك ملت را به هم پيوند دهد و باعث تقويت، پايداري و افزايش آرمان هاي ملي ـ ميهني شود.
سياست اقتصادي يك ملت عبارت است از يافتن روابط جديد اقتصادي بين ثروت و سرمايه ملي و خصوصي و بكارگيري نيروي انساني در بارور كردن و بالا بردن سرمايه و ثروت ملي و خصوصي و رابطه آن با توليد و ايجاد كار و رسيدن به رفاه و عدالت اقتصادي در جامعه مي باشد كه در مطلبي جداگانه بنام افزايش ثروت و سرمايه ملي و خصوصي در ايجاد رفاه و عدالت اقتصادي بيان خواهد شد و تئوري هايي در مورد سياست اقتصادي نوين ارائه خواهد شد.
در نتيجه وظيفه و مسئوليت سياست فرهنگي، نشر و گسترش آداب و رسوم و پويايي آن در زمينه هاي مختلف زندگي يك ملت است و مي بايست در بارور كردن آن كوشا بود و موجبات رشد و شكوفايي ابتكارهاي فردي و گروهي را فراهم آورد. فرهنگ مجموعه اي از تجليات گوهر انساني است و هدف آموزش و پرورش يك دولت مي بايست، تربيت و بيدار ساختن گوهر انساني باشد، اما تنها پرورش استعدادها كافي نيست، اجتماع بايد بتواند مجال و فرصت آن را پديد آورد تا استعدادهاي مفيد انساني به صورت آثاري از خلاقيت و آفرينش پديدار گردند.
سياست فرهنگي ـ ميهني، معطوف به بزرگ ترين سرمايه هاي هر ملت يعني استعدادهاي نهفته در افراد آن ملت است و هدف اساسي اين سياست عبارت از كشف، تربيت، رشد و سرانجام بهره برداري از اين استعدادها در راستاي حقوق و منافع ملي ـ ميهني مي باشد.
ديگر مسئوليت سياست فرهنگي ـ ميهني، شناخت آرمان هاي برخاسته از كل موجوديت ملت و عرضه آن به همگان است يعني صادر كردن فرهنگ ملي ـ ميهني يك كشور به همه جهان.
آرمان هايي كه از كل موجوديت ملي برمي آيد، در حقيقت فرايند زندگي و فرهنگ گذشته آن ملت، نماينده استعداد و ظرفيت همان ملت در آينده است. در نتيجه عرضه آرمان هاي ملي ـ ميهني از سوي سياست فرهنگي و دريافت آن از سوي مردم، آرمان هاي مزبور را بدل به يك هدف و خواست همگاني مي كند.
ميهن عبارت است از خاك و خون و بستر فرهنگي يك ملت، و بستر فرهنگي هر ملت از خاك و خون آن ملت سرچشمه گرفته است و بارور مي شود. ميهن ايران عبارت است از خاك ايران، خون ايراني و فرهنگ ايراني كه براي فرزندان ايرانزمين مقدس و جاوداني است، چرا كه استمرار و تداوم تاريخي و همچنين غرور و غيرت ايرانزمين و فرزندان آن بدان بستگي دارد.
در نتيجه اين روش، بارور كردن و پويايي فرهنگي را سياست فرهنگي ـ ميهني مي ناميم.
هم اكنون هدف و آرمان هاي مردم ايران، آزادي، آبادي ايران و فراچنگ آوردن غرور و افتخار ايراني مي باشد كه براي دستيابي به آن مي بايست از يك سياست فرهنگي ـ ميهني بهره گرفت و نظام جمهوري مشروطه را در ايران مستقر ساخت.
سياست فرهنگي ـ ميهني قادر است در تحول و پويايي فرهنگي، و ذهنيت دادن به آرمان هاي ملي ـ ميهني راه را براي همبستگي مردم ايران هموار نمايد، كه باعث از قوه به فعل درآوردن نيروهاي مبارز پراكنده و خوابيده ميهني خواهد شد، و آن هنگام است كه ميهن پرستان با گامهاي استوار و بلند بسوي پيروزي حركت خواهند كرد و قلعه پيروزي را با افتخار و سربلندي فتح خواهند نمود و آنجا است كه براندازي انيران عملي خواهد شد و آزادي، تماميت ارضي و حاكميت ملي ـ ميهني در ايران استقرار خواهد يافت.
جاويد ايران
دكتر آرمان نوري
رهبرجنبش براندازي