گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
novembre 2003 - n° 25

نقش شوم ساواك در بقدرت رسيدن خميني و سقوط سلطنت

افشا و اثبات خيانت و نادرستي عنصري كه در نتيجه روند و روال پر از فساد و قدرت خائنين حاكم بر ملت، داراي حساسترين و مهم ترين مسئوليت، يعني حفظ امنيت و استقلال مملكت و جلوگيري از توطئه ها و خيانت هاي خارجي ها و عوامل داخلي آنان گرديده بود، بيش از آنچه تصور ميرفت، مورد توجه و بحث ايرانيان مقيم داخل و خارج گرديد. آگاهي از خيانت نعمت نصيري رئيس ساواك، كه بدرجه ارتشبدي نيز رسيد، همه ايرانيان وطن پرست را متعجب، متألم و انگشت بدهان ساخت. زيرا اين سازمان از بدو تأسيس با بودجه كلان و با استخدام هزاران نفر نظامي و غيرنظامي و ايجاد پايگاه و سازمان در سراسر كشور، در مقدرات همه افراد مملكت ذيمدخل گرديد. بطوريكه تصميمات رؤساي اين سازمان بوسيله نيروهاي نظامي و انتظامي نيز اجرا ميشد و بصورت قدرتي در آمد كه حتي دولت ها، يعني نخست وزيران و ويزران و سفيران و نمايندگان مجلسين و بويژه مطبوعات و همه احزاب و گروه هاي سياسي، بويژه چپ نماها و كمونيست ها را كنترل و يا متهم و مجازات مي نمود. رعب و وحشت و اضطرابي كه در مردم ايران ايجاد نموده بود، باعث گرديد كه حتي در محافل و مجالس خانوادگي هم كمترين انتقادي از كجرويها و نقش شوم و سوء استفاده كنندگان و دزدان نشود. نسل بالاي 40-50 سال بياد دارد كه بزرگترين و مخوفترين سازماني كه استقلال كامل در اجراي تصميمات و سياست رئيس و رؤساي خود داشت، سازمان امنيت و اطلاعات كشور بود كه ساواك ناميده ميشد. با آگاهي از وجود اين سازمان مخوف و هولناك، هر انسان باشعوري اين واقعيت را قبول ميكند كه اگر تنها همين سازمان با وجود داشتن چنين قدرتي بوسيله عناصر و افراد وطن پرست و ناسيوناليست و پاكدامن اداره ميشد، بدون ترديد حكومت نامرئي و مرئي انگلستان و شبكه ها و سازمان هاي مختلف آن نميتوانستند كه اداره مملكت را بدست بگيرند و با اجراي طرح هاي خود، ملت بدبخت و بيسواد و ناآگاه ما را دچار چنين سرنوشت شومي به نمايند. سياستمداران و طراحان زيرك انگليس، براي اينكه اين سازمان نيرومند و فراگير نتواند چنين نقش مهمي در حفظ استقلال مملكت داشته باشد، بطريق مختلف كه تشريح آن در اين مختصر نمي گنجد، اغلب رؤساي درجه اول آنرا به دام انداختند و مجري نقشه هاي شوم خويش ساختند.

در رساله اي كه دو هفته قبل در دسترس عده زيادي از هموطنان قرار گرفت، به كتاب خمسه خبيثه كه بيست سال پيش با دليل و مدرك سپهبد نصيري رئيس ساواك و علم و شريف امامي و عده زيادي را خائن معرفي نمودم، اشاره كردم و در سند اخير به استناد گفته شاه و يادداشت هاي اسداله علم كه در نتيجه حمايت همه جانبه امپراتوري سابق انگليس، نقش فرمانروائي بر ايران را بدست آورد، آن نوشته و آن واقعيت ها ثابت گرديد.

حال براي اثبات اينكه رئيس ساواك و بعضي از همكاران او، مجري طرح 1357 دولت انگليس كه در كنفرانس گوادولوپ افشا گرديد بوده اند، اين مهمترين خيانت ساواك را مطرح مي نمايم:

در شب 14 خرداد 1342 شام منزل حميد بختيار كه فعلاً در لندن زندگي ميكند مهمان بودم. مجيد بختيار برادر سپهبد تيمور بختيار و ستار دليري شوهر خواهر او نيز حضور داشتند.

مجيد گفت فردا كه روز عاشورا است آيت اله خميني منبر ميرود و شاه را پديداً بباد حمله و انتقاد خواهد گرفت. از او پرسيدم، چه كسي اين خبر مهم را به شما داده است؟ گفت احمد طباطبائي كه يك دوره نماينده قم در مجلس بود و روابط زيادي با روحانيون داشته و دارد و با تيمور بختيار نيز كه در بغداد عليه شاه فعاليت ميكرد همكاري مي نمود... بعد از اين گفت و شنود، مجيد بختيار پيشنهاد كرد كه فردا برويم به قم. حميد و ستار دليري پيشنهاد او را قبول كردند ولي من قبول نكردم. در نتيجه اصرار آنها و براي كنجكاوي و آگاهي از آنچه در قم خواهد گذشت، با آنان به شهرستان قم رفتم. در آنجا پس از پارك كردن اتومبيل در كنار يكي از خيابانها قدم زنان بطرف مركز شهر و تجمع مردم رهسپار شديم. اكثر مردم كوچه و بازار و مغازه ها، با صداي بلند در باره منبر رفتن آيت اله خميني بحث مي كردند و همه معتقد بودند كه ايشان امروز خيلي پرده دري خواهد كرد و به شاه حمله شديد خواهد نمود. با آگاهي از چنين شرايطي كه مورد توجه همه مردم قم قرار گرفته بود، من به همراهان خود گفتم بهتر است زودتر به تهران مراجعت كنيم زيرا با اين وصف احتمال حوادث مهم ميرود. حميد بختيار گفت: احمد طباطبائي ما را به ناهار دعوت كرده است، پس از صرف ناهار تصميم خواهيم گرفت. بعد از قريب نيمساعت احمد طباطبائي در حاليكه كاه توي سر خود ريخته بود، جلو دسته بزرگي وارد شد و به ما پيوست. پرسيدم: آقا احمد چه خبر است؟ گفت امروز آيت اله خميني منبر ميرود و شديدترين انتقادها و حملات را به شاه خواهد نمود. گفتم شما كه با همه روحانيون ارتباط و تماس نزديك داريد، چرا براي جلوگيري از چنين پيش آمدي كه ممكن است منجر به دخالت ساواك و مأمورين انتظامي و كشتار مردم بيگناه بشود، اقدامي نمي كنيد؟ گفت: به من چه؟ مگر من داروغه شهر هستم؟ وقتي وارد خانه ايشان شديم، 10-20 نفر از افراد مختلف و بيشتر معمم آنجا بودند. در اطراف سفره درازي كه انداخته بودند، حدود 70-80 نفر شركت كردند. هنگام صرف ناهار، فرد معممي با صداي بلند و تقريباً با فرياد گفت اين فلان فلان شده چرا نميرود؟ او كه نوكر آمريكا و اسرائيل است چرا با عنوان شاهنشاه بر ملت ايران حكومت ميكند و با بيان اهانت و ناسزاهاي شديدي به بياناتش خاتمه داد. حاضرين بخصوص آخوندها، در پاسخ به بيانات او مي گفتند: انشاء الله رفتني است، كلك او كنده ميشود، اين خائن به اسلام بايد برود و... در اين چنين شرايطي من بقدري عصباني و ناراحت شدم كه بدون توجه به آنچه در آن مجلس و در قم ميگذشت، بر سر آخوند مزبور و سايرين فرياد كردم كه چرا اينقدر توهين ميكنيد؟ چرا به پادشاه مملكت اينقدر ناسزا ميگوئيد؟ چه شده است؟ آيا طرح سقوط شاه به شماها نيز ابلاغ گرديده و بشقاب پر از غذاي خود را بر سر اولين ناطق كوبيدم. همه به من حمله كردند، نزديك بود مرا بكشند ولي عده اي مرا نجات دادند و به اطاق ديگري بردند... مع الوصف همه عليه من شعار ميدادند. آخوندي بنام آيت اله فقيه فرياد كرد ملعون چرا از اين شاه خائن... دفاع مي كنيد؟ باري چون خميني ساعت سه بعد از ظهر منبر ميرفت، همه حاضرين، حتي حميد و مجيد بختيار به پاي منبر او رفتند. ستار دليري جوانمردي كرد و مرا از كوچه پس كوچه ها به گاراژي كه اتومبيل را پارك كرده بوديم رساند و توي آن نشستيم و در باره اين رويداد كه نزديك بود به مرگ من تبديل شود بحث مي كرديم. بعد از قريب سه ساعت حميد و مجيد بختيار آمدند و چون با اتومبيل من به قم رفته بوديم، با سرعت و ناراحتي شديد قم را ترك نموديم. بين راه نامبردگان با اظهارنظر در باره بيانات بسيار تند خميني عليه شاه و شنيدن اين جمله او كه شاه را مخاطب قرار داده و گفت شما را از ايران بيرون خواهم كرد، بحث ميكردند و معتقد بودند با اين وصف شاه رفتني است. من ضمن فرياد كردن بر سر آنها گفتم، شاه كه هر دو نفر شما را وكيل و حاكم ايل بختياري نمود و ميليونها سوء استفاده از خوزستان و بختياري نموديد چرا اظهار شادماني مي كنيد؟

باري وسط شهر آنها را پياده كردم و خود به منزلم رفتم. بسيار بسيار خسته و ناراحت و عصباني بودم و معتقد شدم كه طرح دولت انگليس مبني بر پايان دادن به سلطنت محمد رضاشاه  عملي خواهد شد. شب را با ناراحتي و پاسخ به تلفن هاي زياد دوستان گذرانيدم. صبح ساعت 10 مرحوم سرلشگر پاكروان يكي از شريفترين و باسوادترين و درست ترين افسراني كه با او از سالها پيش ارتباط نزديكي داشتم، بوسيله تلفن از من خواست كه فوري به ديدارش بروم. وقتي وارد دفتر او شدم مرا بوسيد و اشك هايش را پاك كرد و پس از سكوت طولاني گفت: ديشب اعليحضرت مرا احضار كردند. من كه 20-30 سال است با او نزديك هستم هزگر نديده ام نسبت به كسي نظير شما محبت و اعتماد داشته باشد. بمن گفتند كه به شما بگويم خدمات و مبارزات صادقانه و وطن پرستانه شما هرگز فراموش نشده و نميشود. اگر مملكت از وجود شما استفاده بيشتري نكرد براي اين بود كه دشمنان شما يعني عوامل سرسپرده و خائن با شما شديدا مخالف بودند. ضمن اين بيانات اضافه كردند، آنچه شما در قم انجام داديد حكايت از اعتقاد شديد و وطن پرستانه شما ميكند و با هيچ زباني نميتوان اهميت و عمق و ژرفاي چنين حركت پرمخاطره اي را تشريح نمود.

روز بعد يك موتور سوار نظامي يك احضاريه از طرف دادرسي ارتش كه رياست آنرا سپهبد مرتضي خسرواني كه افسر درستي است و فعلاً در پاريس زندگي ميكند بمن ابلاغ شد و مرا بعنوان مطلع در شعبه 10 دادرسي ارتش براي فرداي آن روز احضار كرده بودند.

وقتي وارد دفتر اين شعبه شدم يك سرتيپ و يكنفر سرهنگ كه اسامي آنها را فراموش كردم از حضور و ورود من بسيار اظهار خوشوقتي كردند. تيمسار رياست شعبه در نطق مفصلي از خدمات و مبارزات و سوابق سياسي من تجليل فراوان نمود كه من سخنان او را قطع كردم و سئوال نمودم دليل احضار من چيست؟ افسر مربوطه گفت از رويداد قم كه خوشبختانه باعث مرگ شما نشد آگاه شده ايم، تيمسار سپهبد خسرواني رئيس دادرسي ارتش ما را مأمور رسيدگي و آگاهي كامل از اين رويداد نموده است. گفتم گرچه آگاهي شما و ايشان، تأثيري در ادامه حكومت خائنين نخواهد داشت، معهذا به سئوالات شما پاسخ ميدهم و سئوال كردم غير از خود رئيس دادرسي ارتش چه مقامي اظهارات مرا خواهد خواند. آن افسر جواب داد شخص اعليحضرت. گفتم سوگند ميخوريد؟ پا شد و با سلام نظامي سوگند خورد. در پاسخ به اولين سئوال او كه در قم چه گذشت، گفتم اجازه بدهيد پاسخ به شما را خودم بنويسم. در اينجا فقط به نقل چند سطري از اين پاسخي كه دو ساعت طول كشيد و 80 صفحه شد، مبادرت مي نمايم... مقدمتاً گفتم: ... بايد رفت و ديد و مطالعه كرد كه چگونه يك ملتي به اوج ترقي و افتخار و سربلندي ميرسد و كشور ديگري ويران و تجزيه و نابود ميگردد... در اينجا نقش «آدم» و آدم هاي وطن پرست و باصلاحيت را مطرح كردم و حكومت خائنين در سالهاي دراز بر ملت ايران را تشريح نمودم و آنگاه ماجرائي كه در خانه احمد طباطبائي اتفاق افتاده كاملاً و صادقانه توضيح دادم. روز بعد احمد طباطبائي توقيف شد. حميد بختيار و مجيد بختيار توقيف شدند. مرا با آيت اله فقيه كه آن جمله را بمن گفته بود روبرو كردند. آن آخوند گفت: واله غيرت و شهامت اين جوان همه ما را تحت تأثير قرار داد. او نيز زنداني شد.

وارد بازتاب سريع و وسيع اين ماجرا و عصبانيت و دشمني آخوندها و حضرات بختياري نمي شويم.

ولي لازم است گفته شود احمد طباطبائي كه محكوم به اعدام شده بود و سايرين بوسيله اعمال نفوذ و قدرت اسداله علم آزاد شدند و اين پرونده مهم نيز نظير پرونده هاي ديگر بايگاني شد!

از بيان اين مارجا هدفم اين است كه بگويم در روزي كه اكثر مردم شهرستان قم ميدانستند خميني منبر مبرود و به شديدترين انتقادات از شاه مي پردازد و مردم را براي قيام و انقلاب دعوت ميكند، چرا رئس اداره  ساواك قم و مأمورين فراوان ايت سازماني كه بر ملت ايران حكمراني مي نمود با به كمك گرفتن نيروي پليس و انتظامي از منبر رفتن خميني جلوگيري نكردند؟ و گذاشتند او نه تنها بعنوان يك روحاني بلكه يك قهرمان ملي عليه نظام سلطنت، اين چنين بيباكانه و با بكار بردن ركيك ترين و اهانت آميزترين كلمات و جملات، مردم را عليه سلطنت برانگيخت و در واقع مجري طرح تازه دولت انگليس گرديد و آنگاه شبانه او را توقفي، از قم به تهران و از تهران به عراق تبعيد نمودند، تا علاقمندان و طرفداران قدرت بيشتري پيدا بكنند؟ حال بايد ديد در اين ماجرا و حادثه و توطئه بسيار مهم نقش ساواك چه بوده است؟ آيا ميخواستند خميني منبر برود و قهرمان بشود و ملتي را عليه سلطنت و در راه مقاصد استعمارگران بحركت درآورد؟

اين مهم‌ترين گامي كه در راه طرح 1357 برداشته شد تاكنون مطرح نشده است.

نه تنها اين ماجرا و نقش خائنانه رئيس ساواك و همكاران او در قم و رؤساي نظامي و انتظامي هرگز مورد تجزيه و تحليل واقع نگرديده است، بلكه قدمي و اقدامي براي به انديشه واداشتن افراد اين ملت بدبخت برداشته نشده است تا از خود سئوال كنند  كسي كه در پائيز 1341 يعني درست يكسال پيش از اين ماجرا، در تلگرامي به شاه چنين مينويسد كه ميخوانيد، چگونه و چرا به يك عنصر ماجراجو، انقلابي، ضد سلطنت و مجري طرح گوادلوپ تبديل ميشود؟

حضور مبارك اعليحضرت همايوني،

تلگراف اعليحضرت مبني بر اينكه اعليحضرت بيش از هر كس در حفظ شعائر مذهبي كوشا هستند و توفيق اينجانب را در ترويج مقررات اسلام و هدايت عوام خواستار شدند، موجب تشكر گرديد. البته ملت مسلمان ايران از اعليحضرت همين انتظار را دارد. و شغل روحانيون ارشاد و هدايت ملت مسلمان ايران است.

مع الاسف آقاي اسداله علم، نه به قانون اساسي اعتنائي نموده اند و مي نمايند و نه امر ملوكانه را اطاعت كردند و مي كنند. آقاي علم حتي از نشر افكار عمومي در مطبوعات و اظهار تظلم آنها به اعليحضرت جلوگيري مي كنند. اينجانب به حكم خيرخواهي اعليحضرت را متوجه مي كنم به اينكه اطمينان نفرمائيد به عناصري كه با چاپلوسي و اظهار چاكري و خانه زادي مي خواهند تمام كارهاي خلاف دين و قانون اساسي را كه ضامن اساس مليت و سلطنت است از اعتبار بياندازند. آقاي علم را ملزم فرمائيد كه از قانون اساسي تبعيت كند. از خداوند تعالي استقلال مملكت اسلامي و حفظ آنرا از آشوب و انقلاب مسئلت مي نمايم.

الداعي، روح اله الموسوي الخميني

هرگز بعد از نيم قرن چنين ماجراي مهم و چنين رويدادهاي مهمتر و سرنوشت سازي مورد تجزيه و تحليل حضرات «پژوهشگران» چپ و راست قرار نگرفته است زيرا نخواستند و نميخواهند علل چرخش 180 درجه اي آيت اله خميني را بازگو كنند چه اكثراً خود مستقيم و غيرمستقيم در انجام اين طرح بدبختي آور انگلستان  شركت داشته اند (و دارند).

باري، آزادي هم شركت كنندگان در توطئه اي كه در سال 1357 جامه عمل پوشيد، بايگاني شدن پرونده و يا بهتر است گفته شود اسنادي كه بيان كننده اسرار انقراض سلسله پهلوي و استقرار حكومت قرون وسطايي بودند، و مورد حمله و انتقاد و حتي تهديد مخالفين قرار گرفتن، سبب شد كه در صدد مهاجرت برآيم. لذا روزي تمام اين واقعيت ها و ناراحتي هاي خويش را با سپهبد مرتضي خسرواني مطرح كردم و تصميم خود را با او در ميان نهادم. او پس از ناراحتي شديد مرا با خود بدفتر تيمسار صنيعي افسر شريفي كه وزير جنگ بود و پرونده دادرسي ارتش را به شاه تقديم نمود، برد و ماجراي تصميم مرا به ايشان توضيح داد. وزير جنگ كه او نيز نهايت محبت را به من داشت، با تأثر فراوان گفت ميدانيم راهي كه شما ميرويد، پر از مار و افعي و اژدهاست. و در چنين شرايطي اين مبارزات بي مهاباي شما حتي ممكن است به نابودي تان منجر شود. ولي خوب ميدانيد جان دادن در راه عقيده چقدر افتخارآميز است. و اضافه نمود همه ما و بيش از ما خود شاهنشاه به اهميت مبارزات بنيادي و اساسي و البته پرمخاطره شما واقف هستيم. بهمين جهت براي اولين بار در تاريخ روز قبل از چهارم آبان شاهنشاه فرمودند كه فوري يك نشان درجه 2 همايون بشما بدهند. بنابراين هم خودت و هم همه ماها و مردم وطن پرست به اهميت افشاگريها و مبارزات شديدتان عليه استعمار و عوامل آن آگاه مي باشند و اميدوارم با تحمل همه مشكلات و مخاطرات اين وظايف سنگين و رسالت مهم خويش را انجام بدهيد. همين جملات و همين خيرخواهي ها و دلسوزيها و تشويق ها سبب ادامه مبارزاتم و تحمل مشكلاتم گرديد. تيمسار مرتضي خسرواني خوشبختانه زنده هستند و در پاريس زندگي مي كنند...

پاريس
تراب سلطانپور

 

برگشت به سرمقالات