گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
novembre 2003 - n° 25

حكومتي مردم گرا در ايران

ديرگاهي است كه سايه شومي بر پيكره سرزمينمان سايه افكنده و روح و روان مردم را فسرده است. جريان عادي زندگي به سختي ميگذرد. بهاي هر نفس بسيار گزاف است و بهاي جانهاي انسانها ناچيز. اينها همه از نشانه هاي حاكميت يك ديكتاتوري است. ديكتاتوري كه ادامه ديكتاتوري نادرشاهي و قاجار است. اين ادامه همان خونريزيهاي عهد صفويه است براي ايجاد يك حكومت شيعه. آري امروز يك ديكتاتوري آخوندي بر سرزمين ما حاكم است.

اما ايران امروز آبستن حوادثي است كه بي چون و چرا به سقوط اين ديكتاتوري مي انجامد. اعتراضات عظيم دانشجويي قبل از هجدهم تيرماه امسال و پيوستن قشر عظيمي از ساير اقشار جامعه به دانشجويان نويد يك دگرگوني در بستر جامعه امروزي ايران را ميدهد. خواسته امروز مردم ايران سرنگوني كامل جمهوري اسلامي و سقوط حكومت ولايت فقيه و در نهايت استقرار يك نظام دلخواه توسط مردم ايران است.

اما مسئله اصلي امروز ايران و سئوالي كه اكثريت مردم دارند اينست كه چه نظامي شايسته ايران امروز است؟ آيا بايد به دوران گذشته بازگشت و نظامي پادشاهي بر اين مرز و بوم حكومت كند يا به يك جمهوري مترقي مي بايست دست يافت؟ عده اي اعتقاد به نوعي پادشاهي مشروطه دارند و عده اي خواهان جمهوري هستند. در هر حال مردم خواهان آنند كه ديگر هيچ ديكتاتوري به ايران بازنگردد و اين در گرو خواست و دانش ايرانيان امروز است چرا كه ديري نخواهد پائيد تا بعد از براندازي حكومت اسلامي به پاي صندوقهاي رأي رفته و نوع نظام ايران را تعيين كنيم. آنچه نگارنده در اين مقوله سعي بر انجام آن دارد ايجاد قياس باين دو نوع حكومت پادشاهي و جمهوري است.

تمدن ايرانزمين به بيش از 2500 سال بازميگردد و در تمام اين مدت حكومت ايران پادشاهي بوده است كه اين تمدن را مي توان به دو دسته تقسيم بندي كرد: قبل از اسلام و بعد از اسلام.

دوران پادشاهي قبل از اسلام در حدود 1300 سال بود كه در طول اين مدت فقط چهار سلسله مادها، هخامنشي، اشكاني و ساساني حكومت كردند و اين نشان از يك نوع ثبات سياسي ميدهد در حالي كه در مدت 1400 سال بعد از حمله اعراب با حذف دو قرن زير سلطه خلفاي عرب بودن در طول 1200 سال بيش از 30 سلسله در ايران به حكومت رسيده اند و اين نشان از يك نوع عدم ثبات سياسي ميدهد و اين عدم ثبات بواسطه وجود فردگرائي و خودمحوري و نداشتن فرهنگ دمكراسي بوده است كه اين به تنهايي ايجاد استبداد ميكند و كشور را مستعد براي پذيرفتن استعمار مي نمايد كه نمونه اين استبداد را ميتوان در اين حكومتها تا زمان قاجار و كمتر در زمان پهلوي و صد در صد در زمان آخونديسم ديد كه هميشه در اين نوع حكومتها آنچه به فراواني ديده ميشود فساد، دزدي، قتل و خيانت به ايران و مردم ايران است.

و اما در باب سلطنت مشروطه بايد گفت: خواست بوجود آورندگان مشروطيت اين بوده است كه تمركز قدرت را از يك شخص به يك گروه انتقال دهند تا بدينوسيله از ايجاد استبداد جلوگيري كنند. اما آنچه كه از تحقق پيوستن اين امر جلوگيري كرد اين بود كه اولاً اكثر مشروطه خواهان در زمان پيدايش آن از روحانيت بوده است و اين دسته خواهان اين بوده اند كه مسائل ديني در امر مملكتي دخالت داده شود و در واقع قوانين حكومتي به نوعي از قوانين اسلامي تبعيت كند كه اين خود به تنهايي يعني عدم پيشرفت. دوماً پادشاهان اصولاً از تفويض قوا به يك گروه طفره مي رفته اند كه اين خود به دو دليل بود يكي آنكه خود شخص پادشاه به دليل خودمحوري و خودخواهي و خودبرتربيني حاضر به انجام آن نبود. دوم آنكه اطرافيان و سياسيون در خدمت پادشاه اين مسئله را به نفع خود نمي ديدند و با چاپلوسي پادشاه را از انجام آن باز مي داشته مثلا زماني كه رضاخان اعلام حكومت جمهوري در ايران كرد همين اطرافيان مانع از آن شدند و تاج شاهي بر سر رضاخان نهادند و ايشان را پادشاه كردند.

(البته امروز هم اين افراد كم نيستند و اگر كسي به رضا پهلوي اعليحضرت و يا رضا دوم بگويد آسمان خدا را به زمين مي آورند).

بنابراين پادشاهي مشروطه هم در ايران چاره كار نخواهد بود چرا كه وجود يك پادشاه سمبوليك از نقظه نظر فرهنگ ايرانيان قابل قبول نيست. چرا بايد ايران داراي پادشاهي باشد كه تنها از خزانه دولتي ماهانه برداشت كند و به عيش و نوش خود بپردازد و آيا فكر مي كنيد خواص اين پادشاه سمبوليك اجازه خواهد داد پادشاهشان فقط يك سمبول باقي بماند و خود را از منافع سرشار دولتي و تجاري و غيره محروم دارند. بنابراين از نقطه نظر تاريخي ايجاد يك حكومت پادشاهي در ايران امروز امري است به زيان جامعه چرا كه امروز ايران نياز به نوعي نظام با ثبات و دمكراتيك دارد تا تاريخ آينده ايران مداوم گردد و از چرخ تبديل سلسله اي به سلسله ديگر خارج شود. اما نظامي كه به نظر نگارنده كم ترين ضرر و بيشترين سود را براي جامعه ايران دارا خواهد بود يك جمهوري مشروطه است. اصولاً جمهوري مشروطه يعني اينكه جمهور مردم يا توده مردم بتوانند با استفاده از حقوق بشر و آزادي هاي سياسي در تشكيل دولت و نظام جامعه شركت داشته باشند.

ايران كشوري است پهناور با آب و هوائي چندگانه و ملتي بافرهنگهاي متفاوت. مردم ايران از قوميتهاي مختلفي تشكيل شده اند مانند ترك، لر، كرد، بلوچ، گيلك، خراساني و عرب و غيره كه تمام اين قوميتها خواهان حقوق مساوي در ايران امروز هستند كه متأسفانه تا امروز نه تنها به اين حقوق دست نيافته اند بلكه تبعيض هاي بسياري بر آنان قائل شده اند وحتي بسياري از اين قوميتها مورد اهانت واقع شده اند. نظام آينده ايران مي بايست در سايه اعطاي حقوق فدراتيو و خودگرداني به قوميتهاي مختلف ايران تشكيل شود تا همه اقوام بتوانند در احياي فرهنگ قومي و زبان خاص خود بكوشند و در رفع نيازهاي جامعه خود با هماهنگي دولت مركزي بتوانند به پيشرفت منطقه خود كمك كنند و سازندگي و پيشرفت تمام مناطق ايران است كه باعث قوام ايران مي شود و يكپارچگي ايرانزمين را تأمين مي نمايد. مسئله ديگري كه از مزاياي حكومت جمهوري مشروطه مي باشد اين است كه اگر زماني مردم كشور خواستار تغييري در ساختار جامعه و يا دولت و يا حتي حكومت باشند اين امر بصورت دمكراتيك و تنها با يك رأي گيري محقق خواهد شد در حالي كه در تاريخ يكصد ساله گذشته ايران تقريباً به فاصله هر يك ربع قرن ايران شاهد درگيري هاي بزرگي بوده است و چه خونهايي كه ريخته نشده است. تغيير سلسله قاجار به پهلوي و كودتاي رضاخان، ماجراهاي ملي شدن صنعت نفت ايران توسط دكتر مصدق و كودتاي 28 مرداد، انقلاب كذائي ايران و در نهايت امروز شاهد خواسته هاي نسل بعد از انقلاب 57 هستيم كه بصورت جريانهاي دانشجويي در سراسر كشور وجود دارد. در هر كشوري وقوع انقلابات نه تنها به سود آن كشور نبوده بلكه باعث عقب ماندگيهاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي بوده است نشان بارز آن را ميتوان در انقلاب ايران به عين مشاهده كرد.

آنچه كه در نهايت الزام به ذكر است اين مي باشد كه ذكر نام جمهوري در هر حكومت كفايت كار نميباشد چرا كه در دنيا بسيار كشورها هستند كه بنام جمهوري خوانده ميشوند ولي قوانين دمكراتيك و حقوق بشر در آنها رعايت نمي شود مانند اكثر كشورهاي افريقايي و كشورهاي آسيايي ماننده سوريه و ايران.

جمهوري اسلامي ايران  تنها نامي از جمهوري را يدك مي كشد در حالي كه اين ادامه سلسله هاي پادشاهي است و در اين باب است كه ما از جمهوري مشروطه نام مي بريم. جمهوري مشروطه شخصي به نام رهبر ـ امير، قائد و غيره ديده نمي شود.

به اميد برقرار حكومتي مردم سالار و مردم گرا و آرزوي آرامش براي ايرانزمين.

امير غفوري

 

برگشت به سرمقالات