نامه هاي يك ايراني
پيش از بيان مطالب زير لازم ميدانم اعلام كنم من، نه نويسنده هستم، نه مدعي روشنفكرمآبي، و نه وابسته به هيچ گروه و سازمان و حزبي! فقط مي خواهم دردها، اشتباهات و خطراتي را كه من و شما و شورمان را تهديد ميكند، مطرح كنم. خيلي ساده و روشن، بعنوان يك ايراني، دلواپس سرنوشت وطنم و مردم آن هستم.
با دنبال كردن اخبار روزمره و شنيدن نظريات سازمانهاي مختلف، نكات ظاهراً ساده ولي پراهميت و حياتي به نظرم رسيده كه بايد هرچه زودتر مطرح شود چرا كه اين دفعه ديگر اشتباهمان جبران پذير نخواهد بود. نظريات و سوالاتي كه آخر اين مقاله از شما خواهم كرد، شايد بعضي از شما هم ميهنانم را برنجاند ولي هدف، روشن كردن وضعيت و بيدار كردن آنهائي است كه هنوز ترجيح مي دهند در خواب بسر ببرند. آنهائي كه با گول زدن خودشان منافع شخصي را جلوتر از منافع ملي كشورمان مي گذارند، و آنهائي كه از ترس كشته شدن و يا زنداني شدن چشم و گوش خود را بسته اند و نمي خواهند حقايق را در مورد وضعيت كنوني و آينده بسيار حساس سرزمين كهنسال مان به بينند و بشنوند.
زادگاه عزيزمان كه در آن هويت يافتيم، در آن بزرگ شديم، تاريخ و فرهنگ كهنسالي كه پايگاه انسانيت است و مايه افتخار ماست و در همه جا دم از تاريخمان براي همه مي زنيم، امروز به ويرانه اي تبديل شده است... اگر هرچه زودتر به خود نيائيم، از هم پاشيده خواهد شد و چه بسا تبديل به ايرانك ميشود. نگوئيد كه ما مسئول نيستيم، چون واقعيت ندارد. هر فرد ايراني چه در خارج ايران و چه در داخل مسئول است. نگوئيد كه كاري از ما برنمي آيد، چون داريد خود را گول مي زنيد. پس دست از شوخي برداريم، به خود آئيم!
صداقت در افكار و اعمال ما راه نجات ماست!
من به هر فرد ايراني صميمانه توصيه مي كنم كه در خلوت خود، در گوشه اي، اول تكليف خود را با خودش مشخص كند، ببيند كه اصلاً چه مي خواهد و چه بايد بكند.
براي كمك به شما، سئوالاتي مطرح كرده ام كه به ميزان وطن پرستي خود پي ببريد و وظيفه خود را در اين لحظه حساس تاريخي دريابيد.
1 ـ مهمترين سئوال اين است كه آيا مي خواهيد كشوري به اسم ايران پايدار بماند؟ يا اصلا فرق زيادي نمي كند و ايرانستان را نيز قبول داريد؟
2 ـ آيا به تاريخ كهن و فرهنگ همه انساني خود واقعا افتخار مي كنيد؟ يا فقط موقعي كه به صرف تان هست به ياد زادگاه خود مي افتيد؟
3 ـ چه آينده اي براي فرزندان خود آرزو داريد؟
فرزنداني در خدمت كشور خود، سهيم در پيشرفت كشورمان؟ يا نه اول موفق بشوند حالا هر جا كه باشد و به هر اسمي كه باشد؟ حتي اگر بدانيد كه با خدمت در كشورهاي بيگانه به طور مستقيم و يا غيرمستقيم به ويران كردن كشورمان كمك كرده ايد! حقيقت اينست كه آنها از ما مانند مهره هايي براي رسيدن به اهداف خود يعني چپاول كشورمان از ثروت هاي زيرزميني گرفته تا مغزهايمان استفاده ميكنند.
4 ـ براي خود و عقايد شخصي خود احترام قائل هستيد؟ فكر مي كنيد كه براي كسب حقوق شهروندي خود، فقط با احترام و اجراي واقعي قانون (نه حرف يا شعارهاي توخالي) ميسر است و يا نه، هر راهي كه به صرف شخص شما تمام مي شود جايز است؟5 ـ كسب ثروت، مقام يا بدست آوردن گوشه اي امن آنقدر براي شما مهم است كه خواسته يا ناخواسته براي تأمين آن، منافع ملي و وظيفه ملي خود را فراموش مي كنيد؟
5 ـ آيا مفهوم واقعي مردم سالاري را مي دانيد؟ اگر مي دانيد آنرا در زندگي روزمره و در گفتار و رفتارتان عملا اجرا مي كنيد، يا نه شعارش را مي دهيد ولي رفتاري ديكتاتور مآبانه داريد؟
6 ـ اصلاً صاف و پوست كنده به بينيد شما مردان و زنان مبارزي هستيد؟ يا اهل توسري خوردن و براي نفسي كشيدن و نمردن، عملا خود را كنار كشيده ايد و بدتر از آن براي فرار از عذاب وجدان هر موضوعي را توجيه ميكنيد، حتي اگر اشمس چشم اميد به بيگانه دوختن و تكيه به دولتهاي خارجي باشد؟
با پاسخ دادن به اين سئوالات، بيش از هر كس ديگر، اين خود شما هستيد كه ميتوانيد به ميزان احساس مسئوليت و وطنپرستي خود پي ببريد.
فراموش نكنيد كه مدتهاست كه جوانان، دانشجويان و بسياري از زنان و مردان شجاع ما، با اتكاء به خود، براي استقرار مردمسالاري و حكومت قانون جان خود را فدا مي كنند (اگر چه رژيم ملايان با حقه بازي سعي ميكند تا مبارزان راستين را سركوب و چهره هاي انحرافي وابسته به خود را بعنوان مثلا مخالف، مطرح كند تا به دنبال نيرنگهاي گذشته باز هم مردم را فريب دهد) و جاي ننگ و شرمساري است كه عده كثيري فقط تماشاچي اين مبارزات باشند و سر خود را زير لاك توجيهات گوناگون پنهان كنند.
اين وظيفه ماست كه هم در صحنه مبارزات حضور فعال داشته باشيم و هم چهره هاي قابل اطمينان و راستين را بشناسيم تا به دنبال فريب هايي كه در گذشته خورده ايم، بار ديگر فريب نخوريم.
در نامه هاي بعدي با شما بيشتر صحبت خواهم كرد.
يك هم وطن ـ 14 مرداد 1382 خورشيدي، 2003/8/7 ميلادي
|