قطعنامه 598 با نوشيدن جام زهر توسط خميني امضا شد، تابستان خونين ديگري در راه است، از پس دستگيريهاي وسيع حوادث اخير و بيم كشتار آنان، جام زهر را براي خامنه اي نيز پر كنيد!
يك هايكو از احمد شاملو
آقاي دكتر!
نيم قلب ام اينجاست
نيم ديگري در اوين است
هر روز تيرباران اش مي كنند!
هر روز و شب، هفته و ماه و تمامي فصول سال، ميهن ما، فرياد رنجمويه دختران، پسران، خواهران، برادران، مادران و پدران بيشماري است كه در جاي جاي ايران نهالي را بر زمين خشك ميهن كاشتند.
سرو قدهاي ايستاده اي كه با قامت استوارشان، نه خونيني را بر زبان راندند تا به سنگواره گي اين نظام نه گويند و خود را مشعلدار آزادي ستاني جامه بجران زده خويش گردانند. آزاده گاني كه زندگي را پاس ميداشتند و در مقابل كوردلي و مرگ، راه درازي را در برابر خود ميديدند. راست قامتاني كه به خواست سردمداران نظام و جام زهري كه خميني سر كشيده بود تا با پذيرش قطعنامه سازمان ملل، خباثت اعمال خويش در برابر سياست جنگ طلبي و جهان گستري اسلامي خود را در برابر كشته هاي از پشته ساخته جنگ شوم 8 ساله، خميني با قبول قطعنامه 598 كه آماده امضا بود و با نوشيدن جام زهر، پايان جنگ را اعلام دارد. خميني اي كه ميخواست جنگ را تا رفع فتنه در عالم ادامه اش دهد تا دنيايي پر از عدل و داد را برپاي بدارد با پذيرش قطع جنگ به لاپوشاني بحران جامعه كه خود بيش از هر كسي آفريننده بود برآمد. جام زهري كه او سر كشيده بود، ميرفت كه جامعه را به همراه صدها هزار خانواده شهيد داده و معلولين جنگي، كه از جنگ نصيبي جز خانه خرابي نكشيده بودند برآشوبد كه خميني كمر به قتل و كشتار ديگر بست. اينبار رو به زندانها آورد تا اين فرزندان برومند كشور را به تاسي از نفوذ خويش بكشاند و چنين شد كه فرمان خونين خويش را صادر كرد. فرماني كه بيداد را بر جامعه حاكم كرد. بطوريكه پايه گذار فلسفه ولايت فقيه در ايران (حسين علي منتظري) در خاطراتش فرمان آن قتل عام خونين تابستان 67 را بشرح زير انتشار ميدهد: «از آنجا كه منافقين به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هرچه ميگويند از روي حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا كرده اند و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهاي كلاسيك آنها در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاي حزب بعث عراق سوسي آنان براي صدام عليه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استكبار جهاني و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداي تشكيل نظام جمهوري اسلامي تاكنون، كساني كه در زندانهاي سراسر كشور بر سر موضع نفاق خود پافشاري كرده و ميكنند، محارب و محكوم به اعدام ميباشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رأي اكثريت آقايان حجت الاسلام نيري دامت افاضاته (قاضي شرع) و جناب آقاي اشراقي (دادستان تهران) و نماينده اي از وزارت اطلاعات مي باشد. اگر چه احتياط در اجماع است و همين طور در زندانهاي مراكز استان كشور براي اكثريت آقايان قاضي شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم الاتباع مي باشد. رحم بر محاربين ساده انديشي است. قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامي است. اميدوارم با خشم و كينه انقلابي خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نماييد. آقاياني كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعي كنند «اشداي علي الكفار» باشند، ترديد در مسايل قضايي اسلام انقلابي، ناديده گرفتن خون پاك و مطهر شهدا ميباشد. والسلام». جدا از اين خميني با قساوتي كم نظير و بمانند پيامبران صاحب فتوا طي نامه اي ديگر در پاسخ به ابهامات حكمش كه از جانب موسوي اردبيلي مورد پرسش قرار گرفته بود در پاسخ به فرزندش احمد نوشت: «بسمه تعالي، در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد، حكمش اعدام است، سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد. در مورد رسيدگي به وضع پرونده ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد، همان مورد نظر است.» با اين فرمان ضد انساني و قساوت انگيز، دربهاي زندان ها را مهر و موم كردند، ملاقاتها قطع گرديد، روزنامه ها و تلويزيون تعطيل گرديد، آمد و شد قصاباني همچون لاجورديها، حاج داوودها، نيري ها، اشراقي ها و... يك لحظه قطع نگرديد، تا كمر به قتل و كشتار زنند. در اين ميان هر كس كه بر سر آرمان خود ايستاد و به ننگ عمله جهل و جنون تن نداد، جان خويش بر سر دار يافت و چنين شد كه آن كشتار خونين بوقوع پيوست.
كشتار عظيم تابستان 67، لكه سياهي از تبه كاري هاي نظام خونين جمهوري اسلامي است كه هرگز پاك شدني نيست. در عين حال اين جنايت، نشان فراموش نشدني از ايستادگي، فداكاري زنان و مردان انقلابي و آزادگاني است كه در زير وحشيانه ترين شكنجه هاي قرون وسطايي رژيم مقاومت ورزيدند و در برابر پرسشهاي چندگانه حاكمين نظام، بين جان و آرمان انقلابي خويش، پاسخ نه را برگزيدند و تن خويش را بر سر دار كردند.
در ايران امروز نيز بوي خون و اعدام بمشام ميرسد. همه كارگزاران نظام به صف شده اند تا خيل وسيع دستگيرشدگان را بجرم ناكرده از پس شكنجه ها و به سكوت واداشتن ها به توبه و پرونده سازي بر عليه يكديگر وا دارند، زندانيان را به زير انواع شكنجه ميبرند تا مقاومت آنان را درهم ريزند و آناني را كه همچنان به ايستادگي و مقاومت پاي ميفشارند به جوخه اعدام سپرند. اينجا و آنجا خبر اعدام ميرسد، روز روشن خانم زهرا كاظمي خبرنگار ايراني الاصل تبعه كانادا را به قتل ميرسانند و در برابر چشمان بشريت مترقي و در مقابل خواست فرزندش ـ مبني بر انتقال جسد مادرش به كانادا ـ جنازه او را با فشار به مادر بزرگش در شيراز بخاك ميسپارند. قاضي مرتضوي با وقاحت هرچه تمامتر، همچنان بر سر پا ايستاده و مبارز ميطلبد، بايد او و آمرين سلسله جنايات تا به امروز را پايين كشيد و راه حل آن نيز بيش از پيش بسيج آن جنبش عظيم اجتماعي است كه با به صحنه آمدن چندين باره زنان، جوانان، دانشجويان، كارگران، تهيدستان شهري و روستايي، اقليت هاي ملي و مذهبي، معلمان، پرستاران و مقاومت روشنفكران مترقي، ميرود كه با مقاوت و ايستادگي خويش، جام زهر ديگري را به خامنه اي بخورانند و ايران را براي حكومتگران، غيرقابل حكومت نمايند.
ميتوان و بايد جلوي كشتار را گرفت. قتل عام و كشتار تابستان هاي خونين 60 و 67 يادآور ضرورت همبستگي و هم آهنگي ما بايد باشد. در 15 سالگي جنايت تابستان خونين 1367 و فوج دستگيريهاي اخير، براي رهايي و آزادي بي قيد و شرط همه زندانيان سياسي اين هديه مردم به «رهبر» را بايد به فال نيك گرفت و جام زهر را به او خوراند. ما بايد امروز به مانند گذشته با ننگ حكومتهاي موروثي و ولايي (شاه و شيخ) بستيزيم و مبارزات جسورانه مردمان را در تمامي حوزه ها پاس داريم. چنين و چنين تر باد!!
امير جواهري لنگردوي ـ دوم مرداد 1382