گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
novembre 2003 - n° 25

معرفي كتاب اول، خاطرات زندان

تاكنون كتاب هاي زيادي در باره خاطرات زندانيان سياسي، از زندان هاي جمهوري اسلامي و رفتارهاي غيرانساني و وحشيانه اي كه با آنها داشته اند، خوانده ايم و هركدام از اين كتاب ها گوشه هايي از جنايات هولناكي كه در سياهچال هاي مخوف جمهوري اسلامي، بر زندانيان سياسي رفته است را بازگو ميكند. اما كتاب اول، خاطرات زندان تحت عنوان «كابوس بلند تيز دندان»، با ويراستاري روان، شيوا، تيز و عميق نويسنده و محقق عزيزمان بهروز شيدا، توسط نشر باران در سوئد منتشر شده است، به دليل خاطرات و تجارب مختلف زندانيان سياسي، متنوع تر و خواندني تر و در عين حال دردناك تر و دلخراش تر است.

جواناني كه بايد بهترين دوران زندگي خود را با تحصيل، تفريح، شادي و عشق سپري مي كردند، در دام جانياني اسير شدند كه هيچ بويي از انسانيت نبرده اند. در سيستمي كه شكنجه دادن، شكستن حرمت انسان ها و نابودي فيزيكي مخالفان آموزشي داده ميشود و تخريب و نابودي و آفريدن رعب و وحشت و كشتن كسب و كار دايمي آنان شده است. اين جنايتكاران و شكنجه گران با آموزش هاي اسلامي جهاد و جنايت، هر كسي كه عاشق انسان و انسانيت و آزادي و برابري و شادي است، بيرحمانه نابود كردند و هنوز هم زندان هاي جمهوري اسلامي، پر از زندانياني است كه در مقابل شكنجه گران و پيام آوران مرگ با قامتي راست و سرافراز ايستادگي مي كنند.

اما كم نيستند زنان و مردان آزاديخواهي كه مقاومتشان در مقابل شكنجه گران جمهوري اسلامي، زبانزد عام و خاص است. اين بخش از زندانيان سياسي، در مقابل زور و ستم و شكنجه هاي جانكاه و طاقت فرساي خالقان جهل و جنايت ايستادند و قهرمانانه در راه آرمان هاي انساني خود جان باختند. بخش ديگري از زندانيان سياسي، كه پس از پايان محكوميتشان آزاد شدند، امروز شاهدان و شاكيان جنايت هاي جمهوري اسلامي در نزد افكار عمومي مردم ايران و جهان هستند و براي سرنگوني اين رژيم قرون وسطايي و براي برپايي يك جامعه آزاد، برابر و انساني مبارزه ميكنند.

در سخن ناشر كتاب اول، خاطرات زندان، آمده است: ... اما ماجرايي كه باعث شد ما به فكر انتشار كتابهاي زندان بيافتيم حدود يك سال پيش رخ داد: كانون زندانيان سياسي، در سوئد در ماه سپتامبر 2002 براي بزرگداشت جان باختگان زندان هاي جمهوري اسلامي مراسم يادبودي برگزار كرد. در اين مراسم خانمي به نام نازلي از مرگ در تابوت ميگفت. با تواضع و سادگي ميكوشيد دوراني را كه او و هم سلولي هايش در اين تابوت ها به سر برده بودند، به ياد بياورد. در طول صحبتش ما را از جلسه به بيرون پرتاب ميكرد و به انديشه در مورد ياران و دوستان و مهم تر از همه حيثيت و شرف انساني وادار مي كرد. آن روز از خود پرسيدم چه ميتوان كرد؟ چگونه بايد بار سنگين مسئوليتي را كه بر شانه هايمان سنگيني ميكند، سبك كنيم؟...

كار پرزحمت ويراستاري كتاب نخست از كتاب هاي زندان را، بهروز شيدا، منتقد و پژوهشگر ادبي، به لطف به عهده گرفت. از او سپاسگزاريم. كتاب هاي زندان شامل هفت كتاب خواهند بود. كتاب اول: خاطرات؛ كتاب دوم: قصه ها؛ كتاب سوم: شعرها؛ كتاب چهارم: نگاه ها و نظرها؛ كتاب پنجم: خاطرات خانواده ها؛ كتاب ششم: خاطرات؛ كتاب هفتم: كتاب شناسي.

در كتاب اول، خاطرات زندان، نخست مطلب و تحليل بهروز شيدا را به نام «متن بلند خاطرات زندان» مي خوانيم: «در متن بلند خاطرات زندان، مرگ نه تنها فاجعه اي است كه بر سينه مي نشيند يا دور گلو مي پيچد، كه كابوسي است كه به سماجت گرد بام و سر مي چرخد. زندان هاي جمهوري اسلامي به اتاق انتظار مرگ مي مانند». سپس در اين كتاب، با خاطرات دوازده زنداني از زندان هاي رشت، كرمانشاه، اهواز، بندر انزلي، شيراز، گوهردشت كرج و زندان هاي گوناگون تهران آشنا مي شويم.

احمد موسوي، ده سال عمر خود را با سرافرازي در زندان هاي هولناك جمهوري اسلامي گذرانده است. يك بار شكنجه گر يكي از دنده هاي او را در زير شكنجه شكست. اما آنان هرگز نتوانستند اراده و عزم راسخ احمد را به اميد رسيدن به آزادي بشكنند. احمد، در خاطرات خود از جمله مي نويسد: «... حال چگونه مي توانستيم باور كنيم مبارزان را در سطحي چنين گسترده به مسلخ برده باشند. ممكن است از يك بند صد و بيست نفري، نود و شش زنداني اعدام شوند؟ نه! چنين فاجعه اي در تصور نمي گنجيد... با دنده شكسته كه هيچ نشاني از التيام نداشت، از سلول خارج شدم. ما را به قرنطينه ديگري بردند كه در دوران حاج داود، قيامت، تابوت و قرنطينه زندانيان دختر بود... فضاي قرنطينه را بند به بند در قالب شعري تصوير كرده ام؛ بي آن كه كاغذ و قلمي در اختيار داشته باشم. هنگامي كه از قرنطينه بيرون آمدم، شعر نيز به اتمام رسيده بود؛ شعري با عنوان قرنطينه به ياد همه آنهايي كه روزهاي قرنطينه و قيامت و تابوت را سرافرازانه پشت سر گذاشتند؛ به ياد آنهايي كه در قيامت از پاي افتادند، به مرز جنون رسيدند و شكستند.

چند سطري از اين شعر بلند را كه با احساس عميق انساني و عشق به زندگي سروده شده است، با هم مي خوانيم:

«از نشستن بازت مي دارند،

از خوابيدن منعت مي سازند،

و چشمان ات را در پشت يك نقاب سياه مي كاوند،

تا در گمان تيره شان

باور كنيد، خورشيد را از تو گرفته اند.

غافل

كه اينان ـ اين انسان هاي سربلند،

اين چشمه هاي جوشان و پرخروش...

خود، خورشيدهاي فروزان اين ديارانند.

و بهار مهربانانه آن سوي،

با شاخه هاي پرطراوت گل سرخ، به ميعادشان نشسته است،

تا خورشيد را

در چشم هاي روشن شان ببينند. (احمد موسوي)

«زنداني سياسي از هيچ حقي برخوردار نبود. دائم به او يادآوري ميشد كه از نظر شرعي خونش مباح است، بايد مي پذيرفت كه گناهكار. مجرم و ضد انقلاب است، بايد توبه ميكرد. اما تازه، بعد از پذيرش گناه و ابراز ندامت بدبختي بزرگتري شروع ميشد. زنداني تواب مجبور بود با آدم فروشي و آزار ساير زندانيان، ثابت كند كه به راستي پشيمان شده است». (جاسم هردان)

«دختران با پاهاي باندپيچي شده و ورم كرده در محلي به نام دفتر مركزي اوين دسته دسته جا به جا ميشدند. جاي نشستن نبود. از همه اتاق ها صداي صفير كابل و ضجه و فرياد مي آمد. بازجويي به همكارش گفت: پسره هيچي نميگه، زير كابل مي ميره. بازجويي ديگر گفت: بذار بميره. عده اي را براي بردن به سمت جوخه اعدام به صف كرده بودند...» (نادر ايراني)

«دست بردار نبودند، آدرس مي خواستند. يك باره بيضه ام را چنان فشار دادند كه از هوش رفتم. هنگامي كه به هوش آمدم، خيس آب بودم. اما فقط آب نبود. خون بود كه با عرق بدنم مخلوط شده بود. كهنه را دوباره در دهانم فرو كردند، پتو را رويم انداختند و دوباره با كابل به كف پاهايم زدند... روزها گذشت و من سرانجام بعد از تحمل يازده سال زندان در بيغوله هاي مرگ آور جمهوري اسلامي در روز 5 خردادماه سال 1373 از زندان شهرباني رشت آزاد شدم... مطابق آماري كه از بندهاي ديگر به دست آمد، از بند شماره 4 مردان نود و شش نفر، از بند شماره 3 مردان، هفتاد و پنج نفر، از بند زنان مالك اشتر لاهيجان هفتاد و پنج نفر، از بند انفرادي بيش از سي نفر اعدام شدند. آمار بند دختران نيز روي ديوار بند آنها نوشته شده بود: بيست و پنج نفر. در ضمن بعضي از زندانياني را كه آزاد شده بودند، به بهانه اي به زندان بازگردانده و اعدام كردند. در اين مورد هيچگونه آماري در دست نيست». (محمد خوش ذوق)

«در مهرماه سال 1368، به اتفاق همسرم، توسط وزارت اطلاعات كرج دستگير شدم. در بازرسي از خانه مان از جمله شعري را كشف كردند كه در پاسخ به شعر خميني سروده شده بود. خميني سروده بود: من به خيال لب ات اي دوست گرفتار شدم. جواب شعر با اين بيت شروع مي شد: آن كه بر خال لب دوست گرفتار شود، فارغ از سجه و سجاده و دستار شود. من و همسرم را در دو ماشين جداگانه سوار كردند و به سمت زندان گوهردشت بردند. اين آخرين برخورد من و همسرم بود. همسرم ناراحتي كليه داشت. او بعد از سي و پنج روز آزاد ميشود، اما چندي بعد فوت ميكند، بي آنكه براي كسي بگويد در زندان بر او چه گذشته است...» (ب. داوودي)

«رفيق محمود را لاجوردي پس از دادگاهي صحرايي به همراه مجاهدين و مبارزان كمونيست به سختي شكنجه كرد و چند ساعت بعد به جوخه اعدام سپرد. عكس هايي كه از محمود در پزشكي قانوني گرفته شده بود، نشان ميداد كه دست ها و قفسه سينه اش را شكسته اند». (ابوالحسن رحيميان)

«در راهروها و پله ها و طبقه ها آدم هايي از همه گروه هاي سني و از هر صنف، قشر و طبقه اي سرگردان بودند. دختري را ديدم كه روي باسن خود مي زيد. پاهايش باندپيچي شده و به اندازه متكل باد كرده بودند. مي خواست به دستشويي برود. از اين نمونه ها زياد بودند». (علي فيروزان)

اينها تنها گوشه هاي كوچكي از خاطرات زندانياني است كه با هم مرور كرديم. آنچه كه به نظر من در همه مقالات اين كتاب مشترك است، نداشتن بغض و كين و انتقام است. در همه اين مقالات چگونگي مبارزه  براي لغو شكنجه و اعدام به نوعي نمايان است. قطعاً هر زنداني سياسي، در مقابل شكنجه و اعدام، به رفتارها و راه هاي متفاوتي متوسل مي شود. هيچ تئوري از پيشي نميتوان براي زنداني سياسي تعيين كرد كه چگونه زير شكنجه بازجويان بيرحم و بي عاطفه مقاومت كند؛ يا هنگامي كه حكم اعدام ميگيرد و در انتظار مرگ مي نشيند چه رفتاري داشته باشد؟ بنابراين مقاومت و عدم مقاومت در زير شكنجه، بستگي به عكس العمل زنداني دارد كه نه تنها در مقابل شكنجه گران، بلكه در مقابل يك حكومت تنهاست! چه بسا كم نبودند زندانياني كه در مقابل شكنجه هاي سرسام آور تاب تحمل نياوردند، اما با اين وجود باز هم به جوخه هاي اعدام سپرده شدند. ياد همه جان باختگان زندان هاي جمهوري اسلامي گرامي باد!

فاجعه كشتار زندانيان سياسي، در سال هاي اوايل انقلاب، سال هاي 60 تا 62 و 67 و پس از آن به وحشيانه ترين شكلي ادامه دارد. هنوز ابعاد واقعي جنايات جمهوري اسلامي بر عليه زندانيان سياسي معلوم نشده است. اما در برابر اين پيام آوران مرگ و نيستي و زور و ستم جمهوري اسلامي، خون و انتقام نيست كه سخن مي گويد، بلكه شعور انساني است كه فرياد دفاع از موجوديت انسان را سر مي دهد.

با خواندن «كتاب بلند تيز دندان»، به ابعاد ديگري از جنايات و وحشيگري هاي جمهوري اسلامي پي مي بريم و اين انگيزه در انسان به وجود مي آيد كه بايد كاري كرد تا در ايران، يك بار براي هميشه زندان و زنداني سياسي و شكنجه و اعدام لغو گردد. مسلماً هيچ انساني شايسته زندان، شكنجه و اعدام نيست. بايد پيرامون لغو هرگونه شكنجه روحي و جسمي و اعدام افكار عمومي قوي شكل گيرد تا در آينده هيچ حكومتي جرات نكند، هم چنان زندان و شكنجه و اعدام را بر عليه مخالفين خود به كار گيرد و انتقام و خشونت را بازتوليد كند. اين كاري است كه با سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي و برپايي جامعه اي آزاد، برابر، انساني و شاد امكان پذير است.

بهرام رحماني ـ برگرفته از: جهان امروز 114

 

برگشت به سرمقالات