سخني از هدايت اشتري لركي
جناب آقاي دكتر آرمان نوري مسئول محترم گاهنامه پارس
زماني كه در تاريخ 20 شهريور 1352 در بانك سپه خرمشهر استخدام شدم، نرخ دلار برابر 75/70 ريال بود. يعني هر كس ميتوانست با هفتاد ريال و هفتاد و پنج دينار يك اسكناس دلار آمريكايي خريداري كند. مشيت الهي بر آن مقدر شد كه شماره استخدامي يا شماره پرسنلي من در بانك سپه هم با نرخ برابري دلاري با ريال ايراني گره بخورد و در نتيجه من با شماره پرسنلي 7075 باستخدام بانك سپه درآمدم. بنابراين ميتوانم ادعا كنم كه تنها كسي در ايران هستم كه ميتواند دليل زنده بر اثبات وجود نرخ برابري دلار با ريال ايران باشد. با اين مقدمه مختصر بخود اجازه ميدهم كه منهم مانند آنهايي كه ميتوانند براساس تجربيات و مطالعات خود در پاره اي امور اظهارنظر كنند، منهم نظرم را اشهار كنم و در اين راستا، چنانچه پرسشي از من بشود صادقانه و خالصانه پاسخ گويم. البته در نظر داشته باشيد كه آنچه را كه سعي ميكنم از طريق گاهنامه پارس باطلاع مردم شريف و نجيب ايران برسانم وظيفه برحق خود ميدانم چرا كه محتواي گاهنامه پارس بيانگر خواسته هاي مردمي است كه با عزت و صلابت در طول تاريخ پر از نشيب و فراز سرزمينمان ايران، هميشه پيروز بودند و با اردنگي نوكران و اجيران خودفروخته را از مصادر امور مملكتي بيرون انداختند. خصلت اين مردم ستيز با ستمگر و رحمت با ستم ستيز است. اين مردم در طول تاريخ نشان دادند كه همه را خوب مي بينند چرا كه صاحب پندار نيك هستند و از كژانديشي دورند و اين مي ماند به عهده كساني كه با داعيه خدمت به ايران وارد ميدان شده و ميخواهند به اين مردم خدمت كنند. چشمان تيزبين و عقاب گونه ايراني ايراني تبار همه جا را پاس ميدارد. هر حركتي را ميبيند و براساس همين ديدباني آنهاست كه ايران هميشه سرافراز بوده و گردن به خوارج فرود نياورده. در طول مدت زندگي ام از سال 1330 تاكنون دو كتاب بنام انقلاب را خواندم: زماني كه كلاس نهم دبيرستان بودم آموزش كتاب شاهنشاهي انقلاب سفيد جزو درسهايي شد كه بايد براي قبولي به كلاس دهم نمره آنرا مي آوردم. بنابراين براي كسب نمره بيشتر، كتاب انقلاب سفيد را با دقت ميخواندم. جالب اينجاست كه دبير تدريس كتاب انقلاب سفيد جناب آقاي اعتصامي بود كه وي را بدليل داشتن افكار ضد پهلوي از شوشتر به آغاجاري تبعيدش كرده بودند و اين مرد شريف هر روز صبح زود مي بايست خودش را به شهرباني آغاجاري معرفي كند و برگ حضور و برگ حضور روزانه اش را رسما امضا نمايد. آقاي اعتصامي مدير دبيرستان سه كلاسه اي شد كه در محل سابق يكي از باشگاه هاي كارمندي دوران شركت نفت ايران و انگليس مستقر شده بود. اين دبيرستان بنام دبيرستان نوبنياد بود كه تمام امكانات باشگاه آموزشي و پرورشي آن به همت دبيران و كاركنان و دانش آموزان و خانواده هاي آنها فراهم شده بود. دو خانم دبير هم كه ميتوانم آنها را بازماندگان زنان شجاع و سرافراز ايران بنامم با دبيرستان نوبنياد كار ميكردند بدون آنكه نيازي به حق الزحمه تدريس داشته باشند. مسئول پرورشي هم جناب آقاي تقوايي بود كه كارمند اداره پست و تلگراف آغاجاري بود. خلاصه در اين شرايط و در اين آب و هوا، با كتاب انقلاب سفيد شاهنشاه رژيم سابق ايران آشنا شدم. براي اولين بار كه بطور سطحي اين كتاب را خواندم متوجه شدم كه هيچكدام از اصول آن شامل ما بچه هاي آغاجاري و ساكنين آغاجاري نميشود. بعنوان مثال در فصل اصلاحات ارضي، منطقه سكونت ما يعني آغاجاري را هيچ مرجع ايراني نمي توانست براي آن قانون ايراني تدوين كند چرا كه اين منطقه تحت عنوان منطقه نفت خيز متعلق به شركت نفت ايران و انگليس بود. يعني در هر گوشه اين منطقه، نام BP يعني بريتيش پتروليوم را با نشانه هاي چهار گوش سيماني بزمين كوبيده بودند و كسي حق نداشت از اين زمينها بهره برداري كشاورزي كند. لغو قانون ارباب و رعيتي هم شامل ما نميشد چون كه ارباب زمينهاي آغاجاري انگليس بود و همو بود كه براي ما ارباب تربيت ميكرد. سپاه دانش هم نقشي در سيستم آموزشي آغاجاري نداشت چونكه آغاجاري روستا نبود كه منطقه نفت خيز بود و منطقه نفتخيز بدليل داشتن چاههاي زرخيزش نميتوانست روستاي محروم باشد. خلاصه فهميدم كه اين كتاب نه تنها مايه رحمت نيست بلكه مايه زحمتم شده كه نتوانم مثلاً بيشتر بدرس شيمي برسم. كتاب انقلاب بعدي آشنايي با ماهي سياه كوچولوي صمد بهرنگي بود كه توسط يكي از ساكنين محلم به من عاريت شد. خودم را با آن ماهي سياه كوچولوي صمد بهرنگي بطور عجيبي شبيه ميدانستم. بطور شگفت آوري ديدم كه صمد بهرنگي در آذربايجان تصوير مرا كه در خوزستان بودم در قالب آن ماهي سياه كوچولو، بخودم نشان ميدهد و به من هي ميكند كه اين ماهي تويي تو. و من آن ماهي مجسم سياه كوچولويي بودم كه فهميدم كه در بستر زندگيم بايد براي نجاتم بينديشم. تا نتوانم خودم را نجات دهم نمي توانم ناجي كسي باشم و اين ماهي سياه كوچولو به خدايي كه در قرآن يافته بود پناه آورد. خدايي كه هم مهربان بود و هم خالق مهر. با انديشه مقاومت و صبر و استقامت كتاب انقلاب دوم را سرلوحه بقاي خود و سرزمين خود قرار دادم. اين كتاب مانند كتاب انقلاب سفيد نبود كه به نمره قبولي نياز داشته باشد و نه وقت كشي بود براي فراگيري اصولي كه با واقعيت هاي موجود همخواني نداشت. من در كتاب دوم با كساني همراه و همگام شدم كه مقصدشان سرافرازي و خروج از خفت و خواري بندگي نوكراني بود كه شاه آنان و نوكر ديگران بودند. چون اين نوشته را با رقم 75/70 نرخ برابري دلار با ريال ايران شروع كردم اجازه ميخواهم كه دوباره به فلسفه وجودي اين رقم بپردازم و باميد خدا، دنباله مطالعه كتاب انقلاب دوم را در دفتري ديگر به استحضار برسانم. آري داشت يادم ميرفت. داشتم بحث شيرين دلار را ادامه ميدادم. در زمان شاه كليه درآمد ارزي ناشي از فروش نفت در سبدي قرار ميگرفت كه بنام سبد (حق برداشت مخصوص) بود. در اين سبد پنج ارز معتبر جهاني قرار داشت كه ايران بنا بر نياز ارزي مختار بود از هركدام از آنها براي خريدهاي خود برداشت نمايد. اين ارزهاي معتبر عبارت بودند از دلار آمريكا، مارك آلمان، فرانك سوئيس، فرانك فرانسه و پوند استرلينگ انگليس. بنابراين براي خريدهاي خارجي، همان ارزي پرداخت ميشد كه مورد درخواست فروشنده بود. سيستم بانكي كشور در پايان هر ماه كليه نقدينگي و دارايي ارزي خود را تسعير به دلار ميكرد و بانك مركزي ايران هم با داشتن اين آمار و آمار موجودي هاي ارزي خود، آمار دقيق ارزي خود را در اختيار داشت. حسابهاي بانكهاي ايراني در تمام كشورهاي جهان هميشه مثبت بود. بدليل اين خصوصيت استثنايي ارزي بانكهاي ايراني، كليه اعتبارات اسنادي گشايش يافته براحتي از سوي سيستم بانكي كشورهاي طرف معامله بدون تأييديه قابل پرداخت بودند. در زماني كه توليد نفت ايران به رقم هفت ميليون بشكه در روز رسيد، هر بشكه نفت به 35 دلار بفروش ميرفت. بنابراين اگر در آن زمان ادعا ميشد كه ايران كشوري تك محصولي است و تمام درآمدش از توليد و فروش نفت تأمين ميشود، سخني بگزاف نبود. و واقعيت هم همين بود چون بانك مركزي ايران با برخورداري از پرسنل تحصيل كرده، باسواد و غيرسياسي و جدا از هر پيوند هزار فاميلي و با برخورداري از مزاياي خوب شغلي خود، با كمال جديت كارشان را انجام ميدادند. هزينه كل كشور براساس درآمد كل كشور محاسبه و براي كنترل قيمتها، از اهرم سوبسيد استفاده ميشد تا گراني و تورم كنترل شود. حجم نقدينگي به ميزاني بود كه بانكها با ايجاد حسابهاي مختلف، مردم را به سپرده گذاري و پس انداز تشويق ميكردند و در نتيجه معاملات تجاري براساس چك و سفته و ابزارهاي رسمي و شناخته شده بانكي مستقر بود. نقش وام هاي مختلف بانكي بگونه اي هدايت يافته بود كه هركدام در زمينه اي خاص بكار ميرفت. مثلا ميزان و نرخ بهره وام مسكن براي خريد خانه و يا براي ساخت مسكن بنحوي در نظر گرفته شده بود كه متقاضي به اساني و بدون انجام تشريفات زايد، صاحب خانه شود و قيمت مسكن هم با توجه به مشاركت مستقيم سيستم بانكي در عرضه تسهيلات، تحت كنترل باشد. واردات كالاهاي اساسي مردم بطور كامل از طريق سيستم بانكي كشور بود كه در عرصه بين المللي از اعتبار بالايي برخوردار بود. بدليل وجود تسهيلات ارزي عرضه شده توسط سيستم بانكي كشور، كالاي وارداتي پس از قيمت گذاري (قيمت تمام شده) بعلاوه سود حاصل به نفع وارد كننده و با افزودن درصدي بعنوان سود خرده فروشي بنحوي بدست مصرف كننده ميرسيد كه با قدرت خريد وي تناسب داشته باشد. بنابراين جنس قاچاق ديگر جايگاهي در بازار فروش كالاهاي مصرفي مردم نداشت. بعبارتي ديگر اين بانك مركزي ايران بود كه كنترل تهيه و توزيع كالا در بازار را در دست داشت چون كنترل ارز را در اختيار داشت. بدليل اينكه عرضه و فروش ارزهاي معتبر از طريق سيستم بانكي كشور و با نظارت مستقيم بانك مركزي بود، كار صرافي كاري نبود كه در بازار نقشي داشته باشد. بدليل وجود تعادل ارزي در داخل كشور، سيستم بانكي خارج از كشور بنحوي عمل ميكرد كه تبديل ريال به هر نوع ارز خارجي امكان پذير بود و تنها كافي بود كه متقاضي در يكي از شعب بانكي داخل كشور حساب بانكي ريالي داشته باشد. عمليات خريد و فروش ارز باتكاي وجوه ذخيره ارزي قابل توجه بانك مركزي هميشه سودآور بوده و ريال ايران با برخورداري از اين تعادل در سبد ارزهاي بين المللي داراي جايگاهي محترمانه بود و دلار هم هميشه با همان نرخ 70 ريال و هفتادوپنج دينار زير پاي ريال ايراني افتاده بود. تا همين جا به اين گفتار اكتفا ميكنم و بقيه را در دفتري ديگر باستحضار ميرسانم.
هدايت اشتري لركي
|