انحطاط سياسي در بخش هايي از اپوزيسيون چپ ايران
بلافاصله پس از اعطاي جايزه نوبل به خانم عبادي هياهو و جنجال سرسام آوري توسط برخي اجريانات و افراد سياسي از جاي كنده شد. گوئي همه اين جرايانات از پيش براي چنين سنفوني اي سازهاي خود را به سيم آخر كوك كرده بودند. بالاخره آن جبهه «ميهني» كه اين همه در نبود آن جنبش مردم ايران رنج برده است، به يك باره و اين بار به لطف گردانندگان بنياد نوبل يا بهتر بگوييم قدرتمندان اروپايي، تشكيل شد!!
به هر رو جايزه به خانم عبادي همچون انتخاب خاتمي، 11 سپتامبر 2001، اشغال نظامي عراق و حوادث ريز و درشت ديگري كه در اين جهان طبقاتي و پرتناقض رخ ميدهد، بار ديگر عده اي از فرصت طلبان در طيف «چپ» را جارو كرد و آنها را همراه با خيل اصلاح طلبان حكومتي و پادوهاي آنها در داخل و خارج به تكاپو و مسابقه در تعريف و تجميد از حكومت هاي «رهايي بخش» اين جايزه و جرئت و شهامت دريافت كننده اش انداخته است. تأكيد كنيم كه اين در اينجا روي سخن ما با سلطنت طلبي و اكثريتي و توده اي و دموكرات هاي جيره خوار آمريكا نيست، مردم ايران ساليان درازي است كه حساب اينها را جدا كرده اند و پرونده جداگانه اي در خارج از اپوزيسيون ضد رژيم اسلامي براي اينان باز كرده اند. روي سخن ما با كساني است كه مدعي مبارزه با استبداد و دفاع از منافع طبقه كارگر و زحمتكشان هستند و بر سر در خود نام كمونيست و دفاع از كارگر و فمينيسم را حك كرده اند.
اين اولين بار نيست كه اين جريانات به دنبال ترفندهاي بورژوازي به خطاهاي فاحشي دچار مي شوند كه تاكنون به قيمت از دست دادن اعتبار كمونيستها و چپ در ميان زحمتكشان و جامعه شده است. اين بار نيز مثل هميشه در حوادثي از اين قبيل، جايزه نوبل صلح به خانم عبادي آنها را گيج و منگ كرده است. به باور اين جريانات اعطاي اين جايزه به يك «زن مسلمان» به سود زنان ايران و گام مهمي است در جهت دموكراسي و سكولاريسم! از منظر آنها او نماينده زنان به بند كشيده ايران است و اعطاي جايزه به ايشان باز شدن چشم قدرتهاي اروپايي بروي واقعيات جامعه ايران! باور دارند كه خانم عبادي مدافع حقوق بشر به معناي آنچه حداقل در كنوانسيون هاي بين المللي آمده، مي باشد! و سرانجام اين جايزه مشت محكمي است به دهان سردمداران جمهوري اسلامي!
برخلاف اخلاق دوگانه اين جريانات، خانم عبادي همواره با صراحت از مسلمان بودن خود و اعتقاد به عدم تناقض قوانين اسلام با حقوق بشر سخن گفته و زندگي حرفه اي و سياسي اش نيز هيچ شكي در اين زمينه باقي نمي گذارد. او استاد دانشگاه تصفيه شده جمهوري اسلامي است و در اين دانشگاه فيزيك و شيمي درس نمي دهد بلكه حقوقي را كه در دانشگاه درس مي دهد، چيزي جز همان خرافات فقه و قوانين قرون وسطايي اسلامي نيست كه شما ظاهرا «مدرن» تر از آن هستيد كه آنها را بپذيريد! دفاع او از «قصاص» اسلامي آنهم نسبت به يك كودك 16 ساله به عنوان وكيل مدافع مادر آريان، طفلي كه توسط برادر خردسالش كشته شد، درك او را از حمايت كودكان كه ظاهراً يكي از دلايل اعطاي آن جايزه به او بوده است، ميرساند. از نظر سياسي نيز او پنهان نمي كند كه از رأي دهندگان به خاتمي و همسو با جريان اصلاح طلبان و دوم خردادي هاست و اينك مثل بسياري ديگر از اين جناح، پس از تحميق مردم براي يك دوره و نجات موقتي جمهوري اسلامي از بن بست هايي كه بدان دچار است، با حفظ همان مضمون اصلاح طلبي، خود را در جامعه جا زده اند! براي كليت رژيم جمهوري اسلامي چه موقعيتي از اين بهتر كه برنده جايزه نوبل با امكانات تبليغي عظيمي كه در رابطه با اين جايزه فراهم شده از بلندگ.هاي پرقدرت جهان از اسلام دفاع كند و بگويد «اسلام هيچ تناقضي يا حقوق بشر ندارد».
آقايان و خانم هاي چپ، سكولار و فمينيست اين را يك بار ديگر با دقت و بدون محاسبه هاي فرصت طلبانه مرور كنيد تا دريابيد كه معناي عدم تخالف اسلام با حقوق بشر، يعني چه. اين مواضع را يك فرد معمولي كه نه اسلام را مي شناسد و نه اطلاعي از حقوق انسان دارد، بيان نمي كند بلكه يك حقوقدان كه به همه زواياي حقوق متعفن اسلام وارد است و روزانه نيز با عواقب اجتماعي آن روبروست، مي گويد! بنابراين، ايشان آگاه است و ميداند در مورد چه چيزي سخن مي گويد و كدام «حقوق» را انتخاب كرده است. معني ديگر اين گفته او حفظ قوانين ضدمردمي اسلام و احياناً برخي تغييرات صوري و جزيي در آنهاست. ايشان با قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز موافق است، حجاب را امري خصوصي اعلام كرده است و آن را در انطباق با اوضاع فرهنگي و آداب و رسوم هر كشوري ميداند. به اين در عرف اروپايي مي گويند «نسبيت فرهنگي»، نظريه ارتجاعي كه مردم كشورهاي پيراموني را لايق تمدن و دموكراسي نميداند. از اين رو، خانم عبادي شديداً مخالف «دخالت» كشورهاي خارجي در امور داخلي ايران است و نقش حقوق بشر در ايران را امري داخلي ميداند و سرانجام مي خواهد متحداً با دولتيان اسلامي در جهت تحقق «ايده»هاي خود گام بردارد.
باين ترتيب چه چيزي در خانم عبادي ديده اند كه ناگهان اين گونه مفتون و مجذوب او شده اند؟ خانم عبادي همان است كه قبلاً بود و جايزه نوبل در ماهيت طبقاتي و بينش سياسي و نظرات اجتماعي اش تغيير نمي دهد. تصادفاً امروز كه صداي او از بلندگوهاي جايزه نوبل رساتر به گوش ميرسد، رگه هاي ارتجاعي نظراتش برجسته تر و محافظه كاريش خشن تر ميشود. تصادفي نيست كه قدرت هاي امپيراليستي پشت جايزه نوبل خانم عبادي را بدون اطلاع!! ايشان انتخاب كرده اند.
متأسفانه در جريانات چپ و مدعيان كمونيسم اين گونه زيك زاك ها و سطحي نگري ها كم نيستند و هر بار كه جناحي از رژيم اسلامي اراده كند با يك مانور سطحي مي تواند عده اي را براي مدتي به دنبال برنامه هاي تحميقي خود بكشاند. اپوزيسيوني كه قابليت و قدرت درك تاكتيك ها و برنامه هاي يك رژيم عقب مانده و بقول برخي «آخوندي» را ندارد و هر بار در دام شعبده بازي جناح هاي آن مي افتد، اصولاً ديگر اپوزسيون نيست. علت اين همه كژروي و ناتواني را بايد در متد پوپوليستي و برخورد غيرطبقاتي يا صريح تر بگوييم در سازش طبقاتي جستجو كرد و اين خصلت هاي فرصت طلبانه ميراث فرهنگي حزب توده است كه هنوز بر بخش هايي از جريانات سياسي «چپ» سنگيني مي كند. بدون گسست همه جانبه از اين بينش و فرهنگ نميتوان در راه منافع توده هاي مردم و كارگران و زحمتكشان گام برداشت. بيش از نيم قرن سلطه چنين فرهنگ منحطي بر جنبش كمونيستي و كارگري، مبارزات كارگري و نيروهاي انقلابي را به شكست كشانده و چه بسيار نيروهاي انقلابي را به مسلخ بورژوازي برده است. تصادفي نيست كه اما امروز به بركت همين سياست هاي رفرميستي و فرصت طلبانه با جنبشي پراكنده، بي رمق و سرگردان مواجه هستيم.
با اين همه و عليرغم خيانت ها و فرصت طلبي ها، جنبش كارگران و زحمتكشان ايران از درون ناملايمات و شرايط سخت خود را بيرون خواهد كشيد و مبارزه طبقاتي هر جريان را به جايگاه طبقاتي اش پرتاب خواهد كرد و دير نيست آن روزي كه بر خرابه هاي جمهوري اسلامي با تمام جناح ها و شخصيت هايش، ايراني سوسياليست، آزاد و دموكراتيك سر بلند كند.
پروانه قاسمي جابر كليني
اكتبر 2003
|