تقابل دو تحليل در نمايش پاريس!
بخش دوم! معضل آلترناتيو!
يك آلترناتيو مستقل براي رژيم جمهوري اسلامي در نظر آمريكائيها هيچ محلي از اعراب ندارد. جناح وحشي حاكم بر پنتاگون به هيچ چيز كمتر از يك حكومت مزدور در ايران رضايت نميدهد. يك كرزاي و چلبي ديگر! به همين دليل آلترناتيو طبيعي آمريكا سلطنت است. مشكل بزرگ آمريكايي ها در اين است كه بازگشت سلطنت در ايران هيچ شانسي ندارد چرا كه با انهدام طبقه متوسط در ايران، اين جريان مزدور نه داراي پايگاه اجتماعي است، نه برخوردار از يك رهبري نوع رضاخاني است و نه از همه مهمتر داراي ابزار تصاحب قدرت مي باشد (اعدام فرماندهان ارتش شاه و بازنشسته كردن تمامي افراد از سرهنگ به بالا در ماه هاي پس از پيروزي قيام ضد سلطنتي، عملا منجر به گسستگي ترميم ناپذير ارتباطات امپرياليستي اين ارتش و فلج شدن آن به عنوان تنها ابزار واقعي تصاحب قدرت سياسي توسط آلترناتيو آمريكايي گرديده است. از سوي ديگر وجود پارامتر سپاه در كنار كانون هاي متعدد قدرت نظامي در جنگل جمهوري اسلامي، امكان استفاده از ارتش كلاسيك توسط آمريكايي ها، براي روي كار آوردن آلترناتيو مزدور از طريق كودتاي نظامي را نيز، كور كرده است!) به اين ترتيب: تنها شانس بازگشت سلطنت به قدرت، اشغال نظامي ايران توسط نيروهاي نظامي آمريكا است!
در اين رابطه مجاهدين تنها نيروي سياسي ايران است كه علاوه بر يك مشروعيت مبارزاتي داراي ابزار تصاحب قدرت سياسي است. بنابراين شرط موفقيت آلترناتيو مطلوب براي آمريكا، بعهده گرفتن نقش پياده نظام نوع اتحاد شمالي توسط آنان و ورود به يك اتحاد نامقدس با رضا پهلوي است. توهمي كه بلاهت نهفته در آن براي هر آنكسي كه مجاهدين را از نزديك مي شناسد، مثل روز روشن است.
مذاكرات بار ديگر به بن بست ميرسد. سياست چماق دوباره به كار گرفته ميشود!
ابلهانه است اگر تصور شود كه سوريه دو تن از اعضاي مجاهدين را صرفا در كادر روابط معمول با رژيم جمهوري اسلامي و بدون ارتباط با چراغ سبز آمريكايي ها تحويل وزارت اطلاعات داده است. پيش از اين مجاهدين بارها در ترددات خود از خاك سوريه استفاده كرده بودند. آنروزهايي كه دولت سوريه تهديد مداوم تهاجم نظامي را نيز در بيخ گوش خود نداشت، هرگز به چنين رذالتي متشبث نشده بود. درست همزمان با اين اقدام رهبري سياسي مجاهدين در فرانسه در يك عمليات بقول عزيز نمايشي، بازداشت ميشوند و چند ميليون دلار هم بعنوان مدرك جرم! مصادره مي گردد. عزيز مينويسد: اين حركت يك حركت نمايشي بود. نمايشي، از اين زاويه كه دولت فرانسه براي خرج كردن آن بايد شدت عمل خود را در اين مورد به رژيم مستقيم نشان ميداد. نمايشي، از آنرو كه خود دست اندركاران اين طرح به صورتي غيرعادي و از شب گذشته به رسانه هاي صوتي، نوشتاري و بخصوص تصويري خبر داده بودند كه سحرگاهان به محل بيايند تا فيلم و گزارش تهيه كنند. در موارد مشابه معمولاً اين كارها در نهايت احتياط و بدور از چشم مردم انجام ميشود. نمايشي، از آن رو كه درهاي باز را اول مي بستند و بعد آنها را مي شكستند...
خوب اگر واقعا همانطور كه عزيز اشاره كرده است و منهم در اين مورد خاص با او وي مخالفتي ندارم، دولت فرانسه براي خرج كردن آن بايد شدت عمل خود را به رژيم بصورت مستقيم نشان ميداد، پس اين پرسش بطور طبيعي مطرح ميشود كه اگر بواقع پيشاپيش معامله اي ميان رژيم جمهوري اسلامي و دولت فرانسه صورت گرفته بود، ديگر چه نيازي بود كه ماجرا باواسطه رسانه هاي همگاني به رژيم نشان داده شود؟ دليل سكوت اوليه رژيم در اين رابطه چه بود؟ مگر اين همان رژيمي نيست كه موارد بسيار كم اهميت تر از اين را با بزرگنمايي هاي مضحك تا روزها و بعضاً هفته ها بعد توي بوق ميكرد؟ مفهوم مصاحبه آخوند يونسي وزير اطلاعات رژيم پس از گذشت چند روز از بازداشت مجاهدين در فرانسه در اين رابطه كه «آنها مجاهدين را دستگير كردند، ما هم القاعده را!» چه بود؟ استقبال شتابزده آمريكايي ها از اقدام تحسين برانگيز! دولت فرانسه بخاطر همان بقول عزيز، «مقوله عدم هماهنگي ميان فرانسه و آمريكا» در اين جريان صورت پذيرفته بود؟ بيان «مورد تهديد واقع بودن ژئوپليتيك منطقه! توسط مجاهدين» در بازجويي ها واقعاً چه معنايي ميتواند داشته باشد؟
مضمون تنظيم رابه آمريكا با مجاهدين
واقعيت اين است كه مجاهدين در شرايط كنوني آلترناتيو هيچ كس نيستند! اتحاديه اروپا (به رهبري فرانسه و آلمان)، عليرغم اعلام ورشكستگي جبهه موسوم به دو خرداد توسط خودشان،هنوز تمامي تخم مرغهاي خود را يكجا در سبد «تحول از درون» گذاشته است. اين تنها راهي است كه در صورت تحقق فرضي آن، هم خواست آمريكايي ها مبني بر تغيير رژيم عملي ميشود و هم حضور فعال اروپا در ايران و ماندن در صحنه معادلات خاورميانه تضمين ميگردد. اين راه حل با دو مانع اساسي روبرو است: اول آنكه «تحول در درون» در ايران اساساً امكان پذير نيست! به يك دليل ساده كه هرگونه تغيير بنيادي در رژيم هاي ايدئولوژيك تنها از طريق تعويض آن رژيم امكان پذير است و لاغير! اضافه بر اين به دليل وجود شرايط انقلابي در جامعه هرگونه تغيير واقعي (به مفهوم برچيده شدن بساط شكنجه و اعدام و به رسميت شناخته شدن آزادي بيان و تظاهرات) به سرعت به سرنگوني رژيم مي انجامد. به همين دليل هم است كه بدرستي: هرگونه رفرم در ايران از كانال سرنگوني رژيم مي گذرد!
دليل خودداري و وحشت جناح دو خرداد از به صحنه آوردن و استفاده بهينه! از «عنصر اجتماعي»، در راستاي پيشبرد سياست شناخته شده فشار از پايين، چانه زدن از بالا! نيز هيچ چيز جز اين نيست!
مانع دوم برمي گردد به سياست آمريكا در منطقه كه از سويي نه بدنبال تحول در رژيم جمهوري اسلامي كه خواهان تعويض آن بوده و از سوي ديگر در چارچوب استراتژي كلان خود، اساساً با هدف مهار اروپا در كنار چين و ژاپن، به خاورميانه آمده و به هيچ وجه هم حاضر به تحمل مناطق نفوذ اروپا در آنجا نيست. اين را بيش از همه خود كشورهاي ذينفع در اين منطقه مي فهمند! به روي صحنه آمدن تضاد منافع هميشگي فرانسه و آمريكا در جريان جنگ عليه عراق، عليرغم تمامي ضرر و زيانهاي آن براي دو طرف، واقعي بودن اين تضاد منافع را نشان ميدهد.
در رابطه با ايران، تفاوت آمريكا با اروپا در اين است كه اولي برخلاف دومي، تخم مرغ هاي خود را در سبدهاي گوناگون گذاشته است. مجاهدين و ارتش آزاديبخششان بدون شك يكي از اين سبدهاست! اين موضوع بيش از آنكه به نزديكي اهداف مجاهدين با آماج هاي استراتژيك «عقابهاي» حاكم در هيئت حاكمه ايالات متحده برگردد (كه از قضا به دلايل متعدد در تضاد با آن نيز ميباشد) به اين واقعيت عنايت دارد كه در چارچوب برنامه آمريكا براي تعويض رژيم در ايران، ارتش آزاديبخش مجاهدين، يگانه فاكتور واقعي قدرت در مقابل سپاه پاسداران رژيم جمهوري اسلامي مي باشد. به همين دليل هم «قابل چشم پوشي نيست». بدون اين پارامتر، تعويض برنامه ريزي شده رژيم در ايران از بيرون، بدون دخالت نظامي آمريكا امكان پذير نيست. چيزي كه همانطور كه بارها در يكي دو سال اخير گفته و نوشته ام در رابطه با ايران هنوز در دستور كار «عقابهاي پنتاگون» نيست!
در مورد عراق، تعويض رژيم فقط از خارج و با اشغال نظامي آن كشور امكان پذير بود و لاغير! چرا كه نه مقاومت سازمان يافته اي برعليه صدام حسين در داخل عراق وجود داشت و نه آلترناتيوي براي رژيم بعثي متصور بود و نه مردم عراق عليرغم سبعيت رژيم بعث، برخلاف تبليغات امپرياليستي لاينقطع در غرب، تشنه به خون صدام حسين بوده اند. جالب اين است كه يكي از كارهاي رژيم عراق پيش از شروع جنگ، پخش سلاح ميان مردم بويژه در بغداد بود. با اين حساب، شايد كه اين اولين باري باشد كه يك رژيم مستبد و قاعدتاً منفور در ميان مردم خود، اقدام به تسليح آنها ميكند! يك لحظه تصور كنيد كه اين كار توسط رژيم جمهوري اسلامي عملي گردد! تا حالا هم كه همان ديكتاتور وحشي در ميان همان مردم مخفي و بدور از دسترس آمريكايي هاست!
اين روند در رابطه با ايران هيچ موضوعيتي ندارد. براي همه طرفهاي درگير در مسائل ايران واضح و مبرهن است كه هرگونه تهاجم نظامي به رژيم و نه اشغال ايران، بسرعت به فروپاشي رژيم جمهوري اسلامي و هرچ و مرج داخلي راه ميبرد، چيزي كه با توجه به بافت ملوك الطوايفي رژيم و تعدد كانون هاي مسلح قدرت در ايران، احتمال يك جنگ داخلي در ايران را مطرح ميسازد. اين همان كابوسي است كه دقيقاً برخلاف طرح آمريكايي ها در خاورميانه يعني استقرار رژيم هاي باثبات خودي در منطقه در جهت ايجاد امنيت براي سرمايه و كنترل و تصاحب منابع انرژي مي باشد.
در اين راستا ايدآل آمريكا براي كنترل استراتژيك ايران، جانشين كردن يك آلترناتيو خودي! به جاي رژيم جمهوري اسلامي است. آلترناتيوي كه بايد حتماً زير هژموني بورژوازي ضد انقلابي وابسته شكل گيرد و ضمناً داراي ابزار سرنگوني باشد! اين همان مضمون اساسي تنظيم رابطه آمريكا با مجاهدين است. مذاكرات عراق نيز داراي هر شكلي كه باشد جز اين محتوايي نميتواند داشته باشد. بنابراين اگر مسئله فرانسه را نه در كادر ميكرو، كه در قالب يك طرح كلي تر بررسي نماييم، لاجرم به نتيجه اي مشابه تحليل عزيز (كه البته تنها تحليل شخص او نيست) نخواهيم رسيد!
با اين تفاصيل برميگردم به جريان بازداشت مجاهدين در فرانسه!
گفتم كه مذاكرات عراق به بن بست رسيده بود! اين موضوع براي تمامي آنان كه مجاهدين را از نزديك مي شناسند، اصلاً چيز عجيبي نيست! براي مجاهدين هرچه كه قابل مذاكره باشد، مسئله هژموني قابل مذاكره نيست! به جز اين اصلاً نيازي به «انقلاب ايدئولوژيك» نبود! ايدآل مجاهدين به رسميت شناخته شدن اقتدار نظاميشان در قالب «ارتش آزاديبخش ملي ايران» و آلترناتيو يكدست سياسيشان تحت عنوان «شوراي ملي مقاومت ايران» توسط آمريكايي هاست! اين ايدآل همانقدر واقعي! است كه ايدآل طرف مقابل مبني بر ايفاي نقش يك «اتحاد شمال» ديگر، اينبار براي ايران و آنهم توسط مجاهدين! به همان اندازه كه ضرورت هژموني «عنصر دمكراتيك ـ انقلابي» براي مجاهدين، حياتي است، به همان اندازه نيز تحميل جبري هژموني «بورژوازي ضد انقلابي وابسته» براي آمريكايي ها معيار واقعي اعتماد به مجاهدين است و لاغير! در اين راستا تمامي اهرم هاي فشار را بكار برده و خواهد برد. بيانيه چهل و يك صفحه اي چند سال پيش وزارت خارجه آمريكا مبني بر تروريست ناميدن مجاهدين (در عين قرار داشتن دفتر مطبوعاتيشان در جوار كاخ سفيد!) يكي از اين اهرم ها بود. تحمل نامگذاري تروريستي مجاهدين به اتحاديه اروپا توسط ايالات متحده، اهرمي ديگر بود. بازداشت مسئولين تحت حفاظت! رسمي دولت فرانسه مجاهدين توسط خود اين دولت نيز تنها در همين كادر قابل فهم است. با اين تفاوت كه اينبار خواست آمريكا از دولت پارس، در اعمال فشار بر مجاهدين در فرانسه، نه تنها هيچ تناقضي با موضع آنان در مورد مجاهدين (در راستاي سرمايه گذاري آن كشور بر روي جريان اصلاح طلبي در ايران) نداشته كه از قضا فرصتي طلايي براي فرانسه بود كه آش ريخته اي را نذر معاملات اقتصادي خود با رژيم جمهوري اسلامي نمايد! با اين حساب آيا دليل نمايشي بودن اين حركت كه مورد توافق من و عزيز است، روشن است؟ امضاي سه قرارداد منعقده ميان دولت فرانسه با رژيم جمهوري اسلامي در فاصله ميان بازداشت مريم رجوي و آزادي غيرمنتظره او چطور؟
در اينجا يك پرسش محتمل اين است: اصولاً آمريكا چه نيازي به فرانسه براي اعمال فشار بر روي مجاهدين دارد؟ مگر در عراق امكان فشار مستقيم بر آنان را ندارد؟ چرا دارد! اعمال فشار هم كرده است و مي كند و خواهد كرد! براي به راه آوردن مجاهدين هم مصمم است! ولي تحمل راه حل مطلوب خود به مجاهدين اساساً امكان پذير نيست! البته ميتواند كه از بالا تا پايين ارتش آزاديبخش را قتل عام كند! در جريان بمباران ها مشخص شد كه مجاهدين نه از درون فرومي پاشند و نه سلاح بر زمين مي گذارند هرچند كه از آتش بيهوده نيز، در اوج انضباط خودداري مي كنند! آمادگي مجاهدين براي پذيرش يك شهادت دسته جمعي اگر كه به طرفهاي مربوطه هم ابلاغ نشده باشد، حداقل در آخرين شماره نشريه ارگانشان رسماً منتشر گرديده است! بنابراين اگر آمريكا راه حل قتل عام مجاهدين را در دستور كار خود نداشته باشد، پس راه حل ديگري جز مذاكره ـ اعمال فشار ـ مذاكره براي آمريكا بجا نمي ماند.
تضاد فرانسه با آمريكا!
تضاد منافع ميان فرانسه و آمريكا چيز تازه اي نيست. در دوران جنگ سرد نيز، فرانسه تنها كشوري بود كه در كادر ناتو نيروهاي نظامي خود را تحت فرماندهي آمريكا قرار نداده بود و از موقعيت ويژه اي برخوردار بود. پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد شوروي به اين تضاد خصلت استراتژيك ميدهد. به اين معنا كه در حاليكه حاكميت محافظه كاران نوين در ايالات متحده بدنبال استراتژي كلان «جهان يك قطبي» مي باشد، فرانسه تز «جهان چند قطبي» را مطرح مي كند. در اين راستا موفق مي شود كه با جلب آلمان، كه همراه با فرانسه نقش موتور محركه اتحاديه اروپا را بازي مي كند تضاد خود با ايالات متحده را به تضاد ميان اروپا و آمريكا مبدل نمايد. نقطه اوج اين تضاد منافع استراتژيك براي اولين بار در جريان جنگ عراق بارز مي شود. در اين ماجرا اروپا و به تبع آن فرانسه تا ته خط زورآزمايي با ايالات متحده نيز پيش رفتند. تفاوت اين تضاد با تضاد ميان بلوك شرق و غرب در دوران جنگ سرد، در ماهوي نبودن آن مي باشد. به همين دليل نيز اگر چه در كادر مناسبات بين المللي بايستي بر روي آن حساب كرد.
اما هرگونه سرمايه گذاري بر اين تضاد، بدور از هرگونه پيچيدگي سياسي و استراتژيكي و نشاندهنده نهايت ناپختگي سياسي است!
پيروزي نظامي آمريكا در عراق يك موضوع را در كشاكشهاي بين المللي ميان اروپا و ايالات متحده روشن ساخت و آن اين بود كه در تحولات آتي منطقه خاورميانه (حداقل براي يك دوران) حرف آخر را آمريكايي ها مي زنند. بنابراين سياست فرانسه و آلمان پس از سقوط عراق، برمبناي تنش زدايي با آمريكا بنا گرديده است. به همين جهت اگر ضرورت تعويض رژيم در ايران روي ميز سياست خارجي ايالات متحده قرار داشته باشد (كه به باور من دارد) مقوله عدم هماهنگي ميان فرانسه و آمريكا در جريان بازداشتهاي پاريس و اور، كه عزيز بر آن تأكيد دارد، پايه تئوريك چنداني ندارد. در همين راستا در صورتي كه براي فرانسه مسجل شود كه آمريكا در پروسه تحول در ايران بر روي مجاهدين حساب باز كرده است، در گذاشتن بخشي از تخم مرغ هاي خود در سبد مجاهدين ترديدي به خود راه نخواهد داد. از اينجاست كه كنجكاوي قابل درك بازجويان فرانسوي مورد اشاره عزيز، در مورد سر درآوردن از كيفيت رابطه مجاهدين با آمريكايي ها و سرنوشت تسليحات سنگين آنها معني مي يابد.
عمليات انتحاري!
بدون بررسي تراژدي خودسوزي هاي روزهاي نخست، نمي خواهم بحث را به پايان برم! پس از اطلاع رژيم جمهوري اسلامي از جريان دستگيريها و پس از يك سكوت معني دار اوليه! به ناگهان مسئله استرداد به روي ميز رژيم آمد. در اين رابطه جداي از تقاضاي رسمي استرداد مريم، كه تسليم دولت فرانسه گرديد، يونسي، وزير اطلاعات رژيم، با مطرح كردن اينكه «آنها منافقين را دستگير كردند، ما هم القاعده را!» در لفافه پيشنهاد مبادله سران القاعده با مجاهدين دستگير شده در فرانسه را مطرح كرد. كمي بعد در مقابل سئوالات خبرنگاران، مقامات فرانسوي ضمن رد احتمال استرداد موضوع اخراج را امكان پذير اعلام كردند. در اين رابطه نام سه كشور مطرح گرديد كه يكي از آنها كشور مصر بود.
همزمان، براي اولين بار رژيم جمهوري اسلامي اعلام مي كند كه افراد دستگير شده القاعده، شناسايي شده اند! وزير اطلاعات رژيم ضمن اعلام اينكه پسر بن لادن و نفر دوم القاعده يعني الظواهري را در اختيار دارند، در مقابل پرسش خبرنگاران مبني بر احتمال تحويل آنان به كشورهاي ديگر، پاسخ ميدهد كه اگر در ايران مرتكب جرمي شده باشند، بايستي در محاكم قضايي ايران محاكمه شوند، در غير اين صورت تنها به كشورهاي دوست تحويل داده مي شوند! سئوال ميشود كه آيا مصر جزو كشورهاي دوست به حساب مي آيد؟ پاسخ مثبت است! لازم به يادآوري شايد نباشد كه الظواهري اهل مصر بوده و داراي تابعيت آن كشور بوده است (اين تابعيت در حال حاضر براي ايجاد تسهيلات براي آمريكا، از نامبرده سلب گرديده است!) به هر حال مسئله جدي بود! اگر كه صورت نگرفت، جداي از دلايل جانبي، در اساس به اين دليل بود كه از قبل معامله اي با رژيم مفلوك جمهوري اسلامي صورت نگرفته و قراردادي بسته نشده بود! در اين ميان رژيم از حول حليم استرداد، با سر بدرون ديگ اعلام رسمي سران القاعده مستقر در ايران شيرجه رفت! چيزي كه هزينه آنرا در آينده نزديك بايستي به تنهايي! تقبل نمايد! پيچيدگي امپرياليستي را مي بينيد؟
و اما خودسوزيها! شمع هايي كه سوختند، با خود يك پيام نهفته داشتند. آن كسي كه بي مهابا جان شيرين خود را (برغم تمامي ترهات كاسبان عقل مدار دنياي سياست) اين چنين به آتش مي سپارد، بي ترديد پتانسيل به آتش كشيدن آناني را كه مرز سرخشان را درنورديده اند، خواهد داشت! اين همان تفاوت كيفي ميان تروريسم و رزم آزادي است. راستي اگر اتهام تروريسم بر مجاهدين ذره اي صحت مي داشت، به آتش كشيدن ديگران، بسا ساده تر از سوزانيدن شمع وجود خود نبود؟ آري آنان اگر هم كه معادله را تغيير نداده باشند، بلاشك تعادل موجود را برهم زده اند! يادشان گرامي باد!
بيژن نيابتي
|