عشق به قدرت كه چه ها نمي كند!
تظاهرات اخير در خارج كشور به مناسبت سالگرد 18 تير، يك بار ديگر ماهيت و مواضع سازمان و احزاب اپوزيسيون را به نمايش گذاشت. سلطنت طلبان، از اين تظاهرات سوء استفاده كردند و به شيوه شعبان بي مخ ها و الله كرم ها عكس هاي رضا پهلوي و پرچم و سرودشان را به تجمعات تحميل كردند.
در اين ميان موضع «حزب كمونيست كارگري»، بس جالب و قابل ذكر است، نه از اين زاويه كه حركت مهمي كرده اند، بلكه از اين زاويه كه اين حزب، در وقايع اخير بيش از پيش به راست غلتيد. همچنين آشكارا از يك سو نشست و برخاست هاي خود را با طرفداران احياي سلطنت در ايران، به سطح همكاري هاي نزديك تر ارتقا داد و از سوي ديگر براي اولين بار پاي اين جريان مرتجع را به تجمعات و تظاهرات اپوزيسيون باز كرد.
اين همكاري نزديك تر حزب كمونيست كارگري با سلطنت طلبان، هنگامي رخ ميدهد كه آمريكا پس از عراق، احتمال حمله به ايران را در سياستهاي ميليتاريستي و امپرياليستي خود قرار داده است و سلطنت طلبان و از جمله تئوريسين اين طيف داريوش همايون و «شاهزاده» شان رضا پهلوي، رسماً پيشاپيش به استقبال حمله نظامي آمريكا به ايران شتافتهاند.
اكنون گفته ميشود پرويز ثابتي اين چهره مخوف ساواك و دست پرورده موساد و سيا، در بخش اطلاعات دفتر رضا پهلوي فعال است.
در چنين شرايطي عكسهاي رضا پهلوي با عكسهاي رهبران حزب كمونيست كارگري در كنار هم در تجمعات كشورهاي مختلف بالا رفت. سازمان دهندگان و رهبران اين حزب، با سازمان دهندگان و رهبران طيف سلطنت طلب، در كنار هم يكي پس از ديگري سخنراني كردند.
اين در حاليست كه حزب كمونيست كارگري همواره به سازمانهاي چپ و كمونيست پرخاشگري ميكند و از هر فرصتي براي حمله هيستريك به اين جريانات استفاده ميكند.
از رهبران حزب بايد پرسيد كه در كجاي تاريخ، چپها و كمونيستها با طرفداران حكومتهاي فاشيستي و ديكتاتوري سرنگون شده همكاري كرده اند و سعي داشته اند بر چشم كارگران و مردم آزاديخواه خاك بپاشند و در جامعه توهم بوجود آورند؟ آيا كمونيست هاي شيلي با طرفداران پينوشه، كمونيستهاي اسپانيا با طرفداران فرانكو، چپها و كمونيستهاي آلماني با طرفداران هيتلر، كمونيستهاي فرانسه با جبهه ملي لوپن و كمونيستهاي اتريش با هايدر همكاري ميكنند؟ لابد جواب منفي است. در اين صورت رهبري حزب كمونيست كارگري، چه توجيهي براي همكاري با ناسيوناليست ها و فاشيستهاي سلطنت طلب دارد؟
دور شدن گام به گام رهبري حزب كمونيست كارگري، از جنبش كارگري و كمونيستي و نزديكي اش به جريانات طرفدار احياي سلطنت در ايران، امروز و فردا آغاز نشده است، بلكه اين حزب براي رسيدن به اين مرحله پروسه اي را از سر گذرانده است و تئوريهاي آن را نيز با سناريوي سياه و سفيد، حزب و جامعه، حزب و قدرت سياسي و غيره بافته است. لازم به يادآوري است كه چند سال پيش حزب كمونيست كارگري كليه جريانات بورژوايي با رهبرانشان نظير رضا پهلوي را به كنگره خود دعوت كرده بود. از همه جريانات راستي كه به اين كنگره دعوت شده بودند، فقط نماينده سازمان فدائيان اكثريت در آن شركت كرده بود.
عشق بي پاياني كه حزب كمونيست كارگري ايران براي رسيدن به قدرت به هر بهايي دارد، رهبران اين حزب را همواره از يك سو به موضع گيري هاي چپ و راست و نامتعادل ميكشاند و از سوي ديگر روز به روز موضع شان نسبت به طبقه كارگر، حالت كاسبكارانه پيدا ميكند. يعني اين حزب تئوريزه كرده است، به دليل اينكه طبق كارگر ايران آمادگي كسب قدرت سياسي را ندارد، بنابراين حزب كمونيست كارگري بجاي طبقه كارگر قدرت را ميگيرد و كارگران نيز مجبور ميشوند از اين حزب حمايت كنند!! در اين ميان معلوم نيست حزبي كه از هيچ پايگاه اجتماعي برخوردار نيست، چگونه و با چه نيرو و پشتوانه اجتماعي ميخواهد قدرت را بگيرد، خود داستان ديگري است. پس روشن است كه اين حزب، به ناچار بايد بدنبال ائتلاف هايي باشد كه او را به حاكيت نزديك سازد. در چنين نگرشي چه جرياني بهتر از طرفداران احياي سلطنت؟ آمريكا كه طرفداران احياي سلطنت را در صدر ليست «كنگره ملي ايران» قرار داده است و از همين الان ده ها ميليارد دلار نيز به رسانه هاي آنها و ديگر رسانه هايي كه بنا به اظهار مأموران پنتاگون و كاخ سفيد و كنگره و سناي آمريكا، براي «دمكراسي» در ايران ميكوشند كمك مالي سخاوتمندانه اي هم ميكند.
در اينجا فقط يك نمونه از شيوه گزارش دهي حزب كمونيست كارگري را كه در تاريخ 10 ژوئيه (19 تير)، تحت عنوان «بزرگترين تظاهرات ايرانيان در خارج كشور»، در رابطه با تظاهرات لوس آنجلس منتشر كرده است، اشاره مي كنيم: «ده هزار نفر در لس آنجلس دست به راهپيمايي زدند. تظاهرات كنندگان شعار ميدادند «نه روسري نه توسري، آزادي و برابري»، «مرگ بر جمهوري اسلامي»، «زنده باد آزادي، زنده باد برابري»، و «آزادي و برابري اين است شعار مردمي»، «مرگ بر اين حكومت زن ستيز». اين شعارها كه توسط علي جوادي چهره سرشناس و محبوب مردم در آمريكا و آذر مدرسي عضو دفتر سياسي حزب كمونيست كارگري از بلندگو داده ميشد توسط جمعيت ده هزار نفري شركت كننده در تظاهرات تكرار ميشد و با استقبال گرم مردم و بويژه جوانان و زنان شركت كننده در اين تظاهرات مواجه شد. در طول تظاهرات و در پايان آن «قطعنامه حمايت از مبارزات مردم ايران» مورد تأييد شركت كنندگان قرار گرفت». آيا اين تظاهرات به فراخوان حزب كمونيست كارگري برگزار شده بود، در اين گزارش معلوم نيست؟ يا برگزاركنندگان آن و سخنرانان آن چه جرياناتي و كساني بودند، روشن نيست؟ آيا شركت كنندگان با پرچم هاي سلطنت طلبان و عكسهاي رضا پهلوي و سخنرانانشان، به فراخوان شما در اين تظاهرات شركت كرده بودند، يا شما در تظاهرات آنها شركت كرده بوديد و يا تظاهرات مشتركي برگزار كرده بوديد باز هم معلوم نيست؟ چرا و به چه دليل اين حزب، گزارشات مبهم منتشر ميسازد و واقعيتها را كتمان ميكند، از سياستهاي متناقض اش ناشي ميشود. آيا در اين تظاهرات سرود اي ايران، اي مرز پرگهر، سرود برتري نژادي ايرانيان عظمت طلب و سلطنت طلب و خرافات ناسيوناليستي سر داده نشد؟ مهمتر از همه در 25 سال حاكميت خونين رژيم جمهوري اسلامي، ده هزار نفر آزاديخواه، چپ و كمونيست در لوس آنجلس اين مركز دلالان تجاري و طرفداران سلطنت، به چه كاري مشغول بودند كه اكنون در تظاهرات حزب كمونيست كارگري شركت ميكنند؟
بدين ترتيب حزب كمونيست كارگري، حرفش با عملش فرسنگها فاصله دارد. ظاهراً اين حزب، در حرف از كارگر دفاع ميكند، اما در عمل در كنار جريانات ضدكارگر قرار ميگيرد. به قول معروف مهم نيست اين حزب در حرف چه ميگويد، بلكه مهم اين است كه در عمل چه ميكند؟ حزب كمونيست و رهبرانش در سالهاي اخير با قوانين بازيهاي بورژوازي آشنايي بهتري پيدا كرده اند، به همين دليل نميتوان گفت كه رهبري اين حزب، ناآگاهانه به دنبال بند و بست هاي بورژوازي راه افتاده است. اين حزب ميتوانست با هر ايراد و اشكالي در صف جنبش كارگري و كمونيستي باقي بماند، اما متأسفانه چنين نيست. پس بايد رهبري اين حزب، همه جريانات چپ و كمونيست را يكجا نفي كند و آنچنان عليه اينها ناسزا بگويد كه از بارگاه بورژوازي در اپوزيسيون پذيرفته شود. در نتيجه اكنون حزب كمونيست كارگري در حال پوسته انداختن است و راه درازي را طي كرده است تا به اين جايگاه برسد. چهار پنج سال پيش از سوي رهبري اين حزب، بحث هايي نظير اين كه لازم نيست اعضاي حزب بدانند ماركس و لنين خوردني است يا نوشيدني مطرح شد بنظر ميرسد اكنون اين نظر بارور شده است.
اساساً رهبران اين حزب در حال سوار شدن در قطاري اند كه در كوپه هاي آن طرفداران احياي سلطنت در ايران، در انتظار نشسته اند تا راننده آن با اشاره و حمايت سياسي، نظامي و مالي آمريكا، به سوي تهران حركت كند. اما مطمئن باشيد كه چنين سياستي مانند اين است كه در گرماي سوزان تابستان در قله كوه يخ نشسته باشيد.
كارگران و كمونيست ها و مردم آزاديخواه و تحت ستم، يعني اكثريت مردم ايران، با احياي سلطنت در ايران مخالفند، بويژه پيشروان كارگري، بخش آگاه جامعه، كمونيستها، تشكل هاي چپ و كمونيست و روشنفكر جامعه ايران، احياي سلطنت را سرشكستگي و توهين بزرگي به بشريت مي دانند. از اينرو طبيعي ست كه هر شخصيت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هنري و هر تشكلي كه ادعاي چپ و كمونيست بودن دارد هرگونه نزديكي و همكاري با طرفداران اقتصاد نئوليبراليستي و جنگ و خشونت و مرتجعيني كه خواهان احياي سلطنت و بازگردان جامعه به تاريخ گذشته را مد نظر دارند، شديداً محكوم كند. مسلماً اگر اين نيروي عظيم طبقاتي بر ضعف ها و پراكندگي و مشكلات خود فايق آيد، هيچ نيرويي توان مقابله با آن و انقلاب اجتماعي را نخواهد داشت.
در چنين شرايطي حزب كمونيست كارگري، در انتخاب سياست ها و راهش مختار است. به قول معروف «صلاح مملكت را خسروان دانند!» پس بايد دنبال «خسروان» و «شاهزاده ها» بود تا در قدرت سهيم شد. اما اين حزب حق ندارد به نام كارگر و كمونيست «آشتي ملي» را تبليغ كند، پاي طيف سلطنت طلبان را به تجمعات اپوزيسيون باز كند و بدين سان همكاري خود با اين جريان مرتجع و عقب مانده بورژوازي را تئوريزه نمايد. از اينرو هر انسان و جريان آزاديخواه و كمونيست وظيفه سياسي و اجتماعي دارد تا سياست هاي حزب كمونيست كارگري را كه اخيراً به طيف سلطنت طلبان طرفدار جنگ و سركوب و ضد كارگر نزديك شده است را محكوم كند.
بهرام رحماني
|