گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
septembre 2003 - n° 24

عربي كردن فرهنگ و تمدن ايران پذيرفتني نيست

نامه سرگشاده به مديريت انستيتو جهان عرب

آقاي مديركل!

با احترام. آن چه نوشتن اين نامه را به عنوان شما موجب آمد، برگزاري نمايشگاه «اسب و سواركاران عرب در هنرهاي شرق و غرب» بود. نمايشگاهي از 26 نوامبر 2002 تا 30 مارس 2003 در جهان عرب (پاريس).

در دفترچه راهنماي مصور اين نمايشگاه، افزون بر تابلوي «رستم» ـ برگ 6 ـ و سنگ نگاره صحنه شكار، مربوط به تمدن مادي ـ برگ 7 ـ (كه به Malatya و Anatolie منسوب شده است) و سكه شاهنشاه ساساني در شكارگاه، تعداد 18 مينياتور از مجموع تابلوهاي اين دفترجه «يعني بيشترشان» ايراني و همراه با خط و شعر فارسي است. تعداد 8 تاي اين مينياتورها از شاهنامه معروف «شاه طهماسبي» است كه به عنوان شاهنامه تبريز معرفي شده است!

روي جلد نمايشگاه نيز به يك مينياتور زيباي ايراني مزين شده است. مينياتوري كه در داخل دفترچه تكرار شده و با آن كه دو بيت شعر فارسي در بالا و پائين آن آمده است، اين مينياتور هندي مغولي معرفي شده است.

با توجه به عنوان دفترچه راهنما «اسب ها و سواركاران عرب، در هنرهاي شرق و غرب»، منطقاً «رستم»، قهرمان حماسه ملي ايران و ديگر پهلوانان ايراني و توراني در شاهنامه فردوسي و هم شاهنشاهان مادي و ساساني ايران «سواركاران عرب» محسوب شده اند.

اين نمايشگاه يادآور سنت «عربي كردن» دستاوردهاي فرهنگ و تمدن و شخصيت هاي تاريخي و علمي ايران در ادبيات عرب است كه متأسفانه پيشينه اي دراز دارد! در كتاب هاي آموزشي و منابع رسمي عربي كه انتظار ميرود با تقوا و انصاف علمي نوشته شده باشند ـ از گذشته تاكنون ـ هم چنان چهره هاي جهاني فلسفه و علم و ادب ايران ـ بويژه بلندآوازگان عصر زرين فرهنگ ايران ـ (به دستاويز اين كه دو زبانه بوده اند و بيشتر آثارشان را به زبان عربي نوشته اند) عرب ناميده شده اند، مثل: روزبه دادبه «عبدالله مقفع»، ابوريحان بيروني، ابن سينا، فارابي، عمر خيام و صدها دانشمند و اديب ديگر ايراني!

با شگفتي بنظر ميرسد كه عطش عربي كردن دانشمندان جهاني ايران، براي همسايگان عرب ما چندان اهميت دارد كه شخصيتي مثل زكرياي رازي: پزشك، شيميدان و فيلسوف بزرگ ايران را «جالينوس عرب» مينامند بي آنكه توجه داشته باشند كه اين دانشمند كتاب مهمي در رد «نبوت» نوشته است: «مخاريق الانبياء» (گزافه هاي پيامبران).

براستي شما فكر نمي كنيد كه بازديدكننده اين نمايشگاه از خودش بپرسد: اصولاً چه نيازي به نمايشگاهي به اين نام بوده است؟ نمايشگاهي كه بيشترينه تابلوهاي مربوط به اسب و سواركاران در آنجا عربي نيست!

شما بي ترديد بايد بدانيد كه در «قران» حتي يك بار هم نام اسب نيامده است و اين نكته بخوبي نشان ميدهد كه در اساطير و حافظه تاريخي قوم عرب، اسب جايي نداشتهاست و باز شما ميدانيد كه بدستور پيامبر اسلام، در تقسيم غنايم جنگي، سهم اسب را در جنگ دو برابر سهم انسان قرار ميدادند كه خود نشان كمبود شديد اسب در عربستان است. موضوعي كه در اوايل قرن دوم هجري اعتراض فقيه «ابوحنيفه» را برانگيخت و گفت: سهم جانوري را بيش از سهم يك مسلمان قرار نميدهم!

البته اسب در فرهنگ ايران پيشينه اي به قدمت تاريخ ايران دارد. چنان كه واژه اسب جزء آخر نام بسياري از شخصيت هاي باستاني و جاي هاست: تهماسب، جاماسب، گرشاسب، لهراسب، آذرگشسب و... در پنجاه و چند هزار بيت شاهنامه فردوسي، كمتر برگي ميتوان يافت كه در آن شيهه اسبان و خروش سواران پژواك نداشته باشد.

ايرانكده فرهنگ و زبان فارسي با احترام به مشتركات تاريخي و فرهنگي و عقيدتي، برخي يادآوري هاي تاريخي را براي رعايت بيشتر حريم دوستي ميان ايرانيان و عرب ها، اشاره وار ضروري ميداند:

روابط تاريخي ايرانيان و عربها بسيار قديم است و به هزار و دويست سال پيش از اسلام و به دوران شاهنشاهي هخامنشيان بازمي گردد. داريوش اول «عربستان» را در شمار كشورهاي خود نام ميبرد و منابع يوناني و عربي گواهي ميدهند كه در دوران هزار ساله اشكانيان و ساسانيان، ايرانيان در امتداد سواحل «ارض العرب» نيز براي امنيت راههاي تجارتي، بندرگاه و پايگاه هاي نظامي داشته اند: از جمله در درياي سرخ، بندر «جده» در سي كيلومتري مكه را ايرانيان ساخته بودند و قرنها ايراني نشين بوده است!

توجه داريد كه بجز شبه جزيره عربستان يا «ارض العرب» ـ شامل كشورهاي كنوني عربستان سعودي، عمان و امارات متحده عربي ـ كه اجزايي از همان «ارض العرب» هستند، ديگر كشورهاي كنوني عربي، تنها به اعتبار زبانشان عرب ناميده ميشوند و نه به اعتبار نژاد و فرهنگ تاريخي شان. البته اين موضوع كه كشورهايي مانند مصر، سوريه، اردن، فلسطين، الجزاير، مراكش و... به اعتبار اين كه زبان اكثريت مردمشان عربي است خودشان را عرب بخوانند، موضوعي است كه بي ترديد به خودشان مربوط است. اما در اين ميان نكته اي است كه به ايرانيان مربوط ميشود و آن نكته اينست كه اگر زبان عربي، هويت اصلي مردم اين كشورهاست، شايسته است كه به سرگذشت خود اين زبان عربي و نقش ايرانيان در تبدل زبان عربي از يك زبان محدود قبيله اي به زبان جهاني يعني زباني ديواني، تاريخي، علمي و فلسفي اشاره اي بشود.

هنگامي كه زبان فارسي در اسلام با زبان عربي آشنا شد، زبان عربي هنوز به مرحله نوشتاري نرسيده بود. نخستين كتاب را زبان فارسي به آن زبان ارزاني داشت: «الكتاب» نوشته «سيبويه» ايراني، پيشواي علم نحو در زبان عربي ـ تولدش در بيضاء فارس و وفاتش در شيراز در سال 149 هجري ـ همزمان با او «روزبه دادبه» معروف به «ابن مقفع» گنجينه عظيمي از فرهنگ و تاريخ و علوم ايراني را به زبان عربي برگرداند (14 كتاب) كه از ميان آنها كتاب هاي كليله و دمنه و الادب الكبير و الادب الصغير را بايد يادآور شد. كتابهايي كه در تمام دوره هاي تاريخي ادبيات عرب، از آثار نفيس اين زبان به شمار رفته است و هنوز هم پس از گذشت سيزده قرن، براي دانش آموزان زبان عربي از كتاب هاي درسي و اساسي شمرده ميشود.

البته اين مسلم است كه نخستين كتابي كه در زبان عربي تدوين شد، قرآن مجيد بود كه در زمان خليفه عثمان كار نهايي آن پايان يافت. اما قرآن كتاب آسماني بود. ثابت و تغييرناپذير. در اينجا سخن از مردم خاكي است. تغييرپذير و همواره در حالت تحول و گستردگي. چنين زباني بود كه عربي در آن به مرحله كتابت نرسيده بود و زبان فارسي بود كه به مدد آن شتافت تا به مرتبه توانايي نگارش موضوعات گوناگون برسد. در همين جا يادآوري اين نكته خالي از فايده نيست كه زيدبن ثابت انصاري نويسنده و كاتب وحي پيامبر اسلام كه به دستور خليفه ابوبكر سرپرستي كار جمع آوري و تدوين «قرآن» را به عهده گرفت، خود فارسي ميدانسته است و در زمان خليفه عمر، مترجم هرمزان سردار اسير ايراني در گفت و گوهايش با آن خليفه بوده است!

از اين گذشته وجود واژگان دخيل فارسي در عربي مثل «مزگت» كه به مسجد تعريب شده است يا واژه فارسي «دين» كه در قرآن مجيد اين همه تكرار شده است، نشانه ديگري از روابط ديرينه فرهنگي دو كشور همسايه ايران و عرب از پيش از اسلام است.

باري، دگرگوني عظيم در زبان و فرهنگ عربي نه در مهد اسلام و جزيرة العرب، يعني مكه و مدينه و نه در پايتخت خلافت عربي اموي يعني در شام، بلكه در سرزمين عراق بوسيله ايرانيان بوجود آمد. البته عراق ديگر به لحاظ سياسي، مركز كشوري به نام ايران و دولت ايران نبود، اما هنوز يكي از مراكز مهم فرهنگ و تمدن ايران بشمار ميرفت و هنوز در ديوانهاي مالياتي و كتابهاي جغرافيايي به اسم سابق آنجا را «دل ايرانشهر» مي ناميده اند.

آقاي مدير كل!

مي بينيد كه اگر بخواهيم سهم ايرانيان را در آنچه «تمدن اسلامي» ناميده ميشود، اشاره وار هم ذكر كنيم اين نامه رساله اي ميشود. بويژه موضوع فداكاريهاي صبورانه فرهيختگان سياسي و فرهنگي ايران در مدني كردني قدرت سياسي خلافت عربي و اداره سرزمين هاي وسيع به خون آبياري شده دوران خلافت اموي و عباسي كه به فرجام هاي بسيار تلخ و خونين براي خود آن فرهيختگان انجاميده است، قصه هاي پر از غصه اند كه نمي خواهم آن زخمها در اين نامه سر باز كنند.

و به عنوان حرف آخر ميگويم: ايرانيان در درازاي تاريخ چند هزارساله شان، همواره فرهنگ و هويت تاريخي شان را پاس داشته اند. در اين هزاره ها آيين ها و مذاهب گوناگون را آزموده و با مدارا به آنها نگريسته اند. از آنها آموخته اند و از هركدامشان چيزي در فرهنگ خود پذيرفته اند. اما همواره هويتشان تاريخ و ارزش هاي ماندگار فرهنگ خودشان بوده است. هرگز هيچگاه فراموش نكرده اند كه ايراني اند و هويت ايراني دارند، آزاده اند و بايد آزادگي شان را پاس بدارند. همچنان كه نوروز را بزرگ مي دارند.

هم اكنون اگر شما از پايتخت الجزيره تا عمق 600 كيلومتري به سوي جنوب، در قلب صحرا پيش برويد، در دل صحرا چند دهكده دژمانند بر فراز تپه هاي بزرگ و بلند مي يابيد كه مردم و كوچه ها و برزن هاي آن، نام فارسي و يا از ريشه فارسي دارند. در هتلي اقامت ميكنيد به نام «هتل رستم» و اين مجموعه يادگاري تاريخي از ايرانياني است كه در هزار و دويست و پنجاه سال پيش در مبارزه با بيداد خلافت عربي، براي دفاع از حق انساني و هويت ايراني به رهبري سردارشان عبدالرحمان ابن رستم، هزاران كيلومتر دور از مرز و بوم خودشان، حكومتي تشكيل داده بوده اند.

بنابراين شما از ايرانكده فرهنگ و زبان فارسي آزرده نخواهيد شد كه در پاريس، در پايتخت فرهنگي جهان، واقعيت هاي تاريخي را به شما گوشزد ميكند و در باره ضرورت احترام به فرهنگ و تمدن ايران به شما هشدار ميدهد*.

از سوي ايرانكده فرهنگ و زبان فارسي

نعمت آزرم

 

 *نگارش فرانسوي اين نامه در تاريخ 156 مارس 2003، شانزده روز مانده به پايان نمايشگاه، به عنوان مدير كل انستيتو جهان عرب با پست فرستاده شد و همزمان براي چند روزنامه معروف در پاريس.

براي پراكنش فارسي اين نامه دست نگاهداشتيم، باشد كه پاسخي دريافت كنيم تا فارسي نامه به جهان عرب همراه جوابش باشد. از پاسخ خبري نشد. اما در تاريخ بيست و نهم خرداد 1382 خورشيدي رئيس صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با اعلام اينكه: «ايرانيان پيش از اسلام قومي بي فرهنگ و بي تمدن و وحشي بوده اند...» روشن كرد كه اعراب بومي خودمان، رسالت پاسخگوئي برادرانشان را به عهده گرفته اند و نبايد بيش از اين در انتظار پاسخ جهان عرب بمانيم.

 

برگشت به سرمقالات