گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
septembre 2003 - n° 24

بدرود "نيروي سوم"

در مقطع دومين دور نامزدي خاتمي براي رياست جمهوري، قريب به 14 ميليون از واجدين شرايط براي راي دادن، بدون هيچگونه پيوند تشكيلاتي از رفتن به پاي صندوقهاي راي خودداري نمودند. اين اقدام آنچنان ملايان حاكم و بويژه اصلاح طلبان و بخشي از اپوزيسيون خارج از كشور را شگفت زده نموده بود كه تا مدتهاي مديدي در محافل درون و برون مرزي از اين توده 14 ميليوني و عملكرد مشتركشان سخن ميرفت و هر گروه يا فردي بنا بر كشش درك سياسي و قابليتهاي تحليلگرانه خود، از آن سخن ميراندند و به تجزيه و تحليل آن ميپرداختند و اينجا و آنجا هم، طبق معمول و هميشه متداول در ميان فرصت طلبان، كوششهاي عبثي براي نزديك نمودن اين نيرو و به اهداف نامفهوم و پس پرده اي خويش بعمل ميآوردند.

بالاخره آنچنان كه خاصيت زمان است كه هميشه با بدوش كشيدن لحظه ها، گرد و غبارهاي هياهو را هم با خود بسمت گذشته ها حمل ميكند و شفافيت و واقعيت ها را مشخص ميسازد. اينبار هم چنين شد و از اين ميان واژه «نيروي سوم» شايسته ترين نامي بود كه به اين گروه 14 ميليوني اطلاق شد و بدين ترتيب با روشن شدن خط و خواستها و همچنين نوع عملكرد اين نيرو، تحليلهاي سياسي از وقايع آنزمان و روند كار، آسان تر نمود.

جريانات سياسي طرفدار اين نظريه، كل جامعه و خواستهاي اساسي آنان را در سه گروه كاملاً متمايز تقسيم مينمودند:

1 ـ طرفداران جمهوري اسلامي بشيوه ولايت مطلقه فقيه.

2 ـ طرفداران جمهوري اسلامي كه بتدريج از فقيه سالاري به مردمسالاري ديني استحاله مييابد و بعبارت ساده تر حكومت اسلامي از درون، اصلاح شده و به تدريج نهادهاي مردمي با رعايت موازين اسلامي، در امور كشورداري شراكت مؤثري پيدا ميكنند.

3 ـ نيروي سومي كه ديگر حاضر نبود وعده هاي حكومت قانون را در جمهوري اسلامي باور نمايد و بر اين نظريه پافشاري مينمود كه حكومت ديني فاقد پتانسيل هاي لازم براي استقرار نظامي دموكراتيك بوده و ميبايستي از بنيان دگرگون گردد.

بعد از انتخاب مجتهد خاتمي به رياست جمهوري، ناتوانيهاي قوه مجريه در تأمين مطالبات اساسي مردم عمدتاً به كارشكنيهاي مجلس پنجم كه دولت پايگاه مطمئني در آن نداشت ارجاع ميگرديد. ليكن پس از پيروزي چشمگير نمايندگان طرفدار خاتمي در مجلس ششم در حاليكه گروهي توهم زده فكر ميكردند اينك معجزه تاريخ اسلام  روي خواهد داد و ايران و جهان شاهد حكومتي مردمسالار بر پايه هاي مذهبي خواهند بود، با ناباوري ديدند كه اينبار نهادي پرقدرت تر به نام «ولي فقيه» رشته ها را پنبه مينمايد و با حكم ولايتي ميتواند به هر چه كه راي اكثريت مردم نام دارد خط بطلان كشد.

نهادهاي انتخابي مردم عليرغم در اختيار داشتن دو قوه از قواي سه گانه كشور، بدليل برخوردهاي انفعالي، عملاً مرعوب تصميمات و آرا نهادهاي غيرانتخابي همچون شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام شدند و مردم ايران بكرات از زبان رئيس جمهور يا نمايندگان مجلس شنيدند كه آنان مهره هاي بي اختياري بيش نيستند. مردم ايران شاهد بودند كه نمايندگان آنان چگونه در قبال انتقاد از ساختار قدرت، عليرغم مصونيت هاي پارلماني، زبونانه سر از بيدادگاههاي اسلامي درميآورند و محكوم ميگردند. طي شش سالي كه از عمر بي بركت و بي خاصيت به اصطلاح «اصلاح طلبان حكومتي» ميگذرد، عرصه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران به صحنه تاخت و تاز مافياي حزب الله و چپاول علني و بي پرده ثروتها و درآمد ملي توسط حاكمان و وابستگان آنان از يكسو و حاتم بخشيهاي مالي و سياسي به زورمندان خارجي از سوي ديگر و سركوب وحشيانه تجمعات و تظاهرات اعتراضي، بستن فله اي روزنامه ها، تحديد آزاديهاي اجتماعي و فردي، جنايات هولناك زنجيره اي و استخاره اي بدل شده اند.

جمهوري اسلامي با شراكت در پروژه هاي تروريستي برون مرزي و حمايت آشكار از تروريستهاي گوناگون و تلاش براي دستيابي به نيروي هسته اي و تسليحات كشتار جمعي، خود را در رديف يكي از سه محور «شرارت» قرار داده و با بيكفايتي در سياست خارجي و با اشتهار به عدم رعايت تعهدات بين المللي، ميرود كه تمام سرمايه گذاريهاي ميليارد دلاري خود را در نيروگاههاي هسته اي در يك بمباران اشتباهي يا عمدي نيروي بين المللي يا اسرائيل از دست بدهد. بر همين منوال حاكميت 50 درصدي ايران در درياي مازندران را هم به 10-11 درصد تقليل داده و بزودي شاهد عقب نشيني هاي محيرالعقول هم در مورد مالكيت ايراني سه جزاير خليج فارس خواهيم بود.

از بي كفايتي و سوء مديريت مدعيان اصلاحات بكرات سخن رفته و همگان ميدانيم كه اصلاح طلبان حكومتي در تمامي نابسامانيهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي ايران با تماميت خواهان و بنيادگرايان مذهبي شريك جرمند. اين مدعيان، با از دست دادن فرصت هاي طلايي و ملي و با بي عملي و محافظه كاري خود، بالاخره به شكست اصلاحات و به بن بست رسيدن آن اذعان نمودند و توده هاي مردم ايران بزودي دريافتند كه نه تنها اينان پتانسيل اجراي وعده هاي فريبنده جامعه مدني و مردمسالاري را ندارند بلكه اينان روي دوم سكه اي بنام جمهوري منحوس اسلامي هستند.

بواقع عملكرد اصلاح طلبان حكومتي و همكاري و همياري گسترده آنان با تماميت خواهان، از آنچنان بعد فاجعه اي برخوردار است كه امروز هيچ ايراني آزاديخواه و ميهن دوست، حاضر نيست خود را در جبهه اي قرار دهد كه پرچمداران آن عليه منافع ملي، قومي و ميهني مردم ايران قدم برداشته و يكي از پي ديگري خاكريزهاي ملي و مردمي را در برابر يورشهاي غيرقانوني و غيرانساني حزب الله از دست داده اند. بر اين اساس ملت بزرگ ايران به اين باور صحيح رسيده است كه سخن راندن از حضور سه نيرو در ايران، وجاهت سياسي خود را از دست داده و اينك فقط دو نيرو در برابر هم صف آرائي نموده اند:

1 ـ نيروهاي طرفدار جمهوري اسلامي.

2 ـ نيروهاي طرفدار سرنگوني جمهوري اسلامي و استقرار نظامي دموكراتيك و سكولار.

و دقيقاً با همين برداشت صحيح بود كه مردم ايران شركت در انتخابات شوراهاي شهر و روستا را تحريم نمودند و نشان دادند كه در هيچيك از خيمه شب بازيهاي انتخاباتي جمهوري اسلامي شركت نخواهند نمود.

اينك ميهن عزيز ما در آتش پيكار مبارزان راه آزادي با شب پرستان كوردل تباهي و سياهي، ميسوزد. رزم نهايي براي محو استبداد مذهبي آغاز گرديده و دشمن با همان سبعيت و ددمنشي به سركوب تظاهركنندگان و مبشران آزادي پرداخته است. فرياد «خاتمي خاتمي استعفا استعفا» و «خامنه اي حيا كن خلافت رو رها كن» نشان شفافي از ديد واحد ملت به اين دو ميباشد. جمهوري اسلامي به سرنوشت محتوم تمامي حكومتهاي مذهبي در دنيا نزديك و نزديكتر ميگردد. با تمام سرمايه گذاريهاي مادي و معنوي در نيروهاي نظامي و انتظامي اينك رهبر جمهوري اسلامي فقط به عده اي از ارازل و اوباش لباس شخصي مزدور، اعتماد مينمايد و آنها را همچون سگهاي هار، در تجمعات مدني آزاديخواهان و فرهيختگان كشور رها مينمايد. قشرهاي وسيعي از نيروهاي نظامي و انتظامي و حتي نيروهاي امنيتي بفراست دريافته اند كه سركوب نداي آزاديخواهانه مردم ايران و درهم شكستن تجمعات و تظاهرات مدني اين ملت، هرگز به شكوفايي عدالت اسلامي و يا مردمسالاري ديني مورد ادعاي حكومتيان منجر نگرديده و هر دم فزونتر، كشور در نابسامانيهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي غرق ميگردد.

ملت بزرگ ايران قصد آن دارد كه خود كشتي طوفان زده ايران را به ساحل آزادي و انديشه سالاري هدايت نمايد. براي سرنگوني جمهوري اسلامي و استقرار حكومتي دموكراتيك و سكولار در ايران متحد شويم.

پاينده ايران
زنده باد آزادي
پيش بسوي انديشه سالاري

جنبش نوزايي ايران

 

برگشت به سرمقالات