گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
septembre 2003 - n° 24

نقشه هاي شوم استعمار براي آينده ميهن ما ايران

با نگاهي به تاريخ چند صد ساله ميهن ما ايران و بررسي عمكردهاي سياستهاي شوم استعماري و عواقب خانمان سوز و ويران كننده آن بر مردم كشور ما، به ما ثابت ميكند كه هيچ بيگانه اي دل به بهزيستي، رفاه و سرفرازي ما نسوزانده است، در عوض آسيب هاي غيرقابل جبراني از استعمارگران شرق و غرب به ميهن اهورايي ما رسيده است، البته نه اينكه استعمارگران قوي و باهوشتر از ما هستند بلكه ما ايرانيان به خود بي اعتماد و بي عقيده بوده ايم و همواره به بيگانگان بهاي بيشتر از آنچه لازم بود داديم كه در نتيجه زور بروز نفوذ بيگانگان در كشور بيشتر شد و ما ضعيف و ضعيفتر شديم و روز بروز بر خائنين به اين آب و خاك افزوده شد.

اكنون ما ميهن پرستان بايد در حفظ حقوق و منافع ايران كه در صدر آن رسيدن به استقلال و تماميت ارضي ايران است كوشا باشيم و براي رسيدن به آن نبايد لحظه اي از مبارزه با دسيسه هاي بين المللي غافل باشيم و تاريخ آينده ايران را مستقل با حاكميت ملي ترسيم نمائيم، و اين مهم با همت تمامي فرزندان غيور و ميهن پرست ايرانزمين امكان پذير است.

در شرايط زماني و مكاني و برنامه ريزي هاي استعماري هر روز بيشتر از روز پيش بحث و احتمال حمله نظامي آمريكا به ميهن ما بيشتر و بيشتر ميشود، و احتمال اجراي سناريوي اشغال افغانستان و عراق در ايران علني تر ميگردد. استعمار براي اجراي اين پروژه تمام ابزارهاي خود را بكار گرفته است و با تبليغات در داخل و خارج ايران در حال آماده كردن فضاي داخلي و بين المللي براي قبول اين تجاوز علني مي باشد.

در صورت اجراي اين پروژه شوم مجاهدين خلق همانند تاجيكها در افغانستان عمل خواهند كرد و رضا پهلوي رل ظاهرشاه را بازي خواهد كرد و نتيجه آن ناامني و جنگ داخلي و در انتها به تجزيه ايران منجر خواهد شد.

با كمال تأسف با تبليغات راديو و تلويزيونهاي ضد ميهني لس آنجلس تعدادي زيادي از ايراني ها در خارج و در داخل و گروهكهاي سياسي، فرهنگي، صنفي و حتي نظاميها، اكنون خواهان ورود نظامي آمريكا و انگليس به ايران هستند كه شايد فضاي دمكراسي و آزادي در ايران برقرار شود.

ملت غيور ايرانزمين، آگاه باشيد كه اشغال ايران نتيجه اي جز ناامني و جنگ داخلي و بي ثباتي و هرج و مرج و در نهايت تجزيه ايران نخواهد داشت. شواهد در فضاي بين المللي كه از يك سو در اثر تبليغات استعمارگران خارجي و از سوي ديگر استعمارگران داخلي و حكومت اسلامي حكايت از آن دارد كه پروژه انتقال استعمار داخلي (استعمار غيرمستقيم بين المللي) به استعمار خارجي (استعمار مسقيم بيگانگان) در حال اجرا است و اكنون به نقطه حساس آن رسيده است.

در اين معادله حكومت اسلامي محلل قرار گرفته است و حكومت را به آنهايي تحويل خواهند داد كه بوجود آورنده و حاميان خودشان بوده اند.

در اين راستا حكومت اسلامي در ايران با اعتراف به گروگان داشتن

بن لادن و اطرافيانش و همچنين بكار بردن سلاحهاي موشكي دوربرد با كلاهك هاي هسته اي و شيميايي عليه اسرائيل فضا را براي ورود نظامي اربابان خود به ايران آماده ساخته است و ورود استعمارگران بيگانه به ميهن ما قطعي است.

در اين رابطه به تازگي مهره اي تازه نفس از آستين كثيف استعمار بيرون آمده است كه او از دمكراسي و جدائي دين از حكومت حكايت مي كند و از آمريكا و انگليس خواسته است كه آزادي و دمكراسي را به ايران هديه كنند. اين شخص كسي بجز آخوند حسين خميني نوه خميني بنيانگذار حكومت جاني ها و دزدها و ضدايراني ها نيست.

هم اكنون از نظر تماميت ارضي، در مرز عراق بيش از چهار هزار كيلومتر مربع از خاك ميهن ما هنوز در اشغال نيروهاي آمريكائي و مجاهدين خلق است و در آن ناحيه احزاب جدائي طلب كرد با كردهاي عراقي براي جداسازي عضوي از اعضاي بدن ايرانزمين يعني كردستان ايران در حال دسيسه به نفع استعمار مي باشند.

در شرق ايران قسمت بزرگي از خاك ايران در اختيار گروه القاعده، طالبان و پاكستان است.

در شمال ايران هم در منطقه آذربايجان بوي خيانت به ميهن براي جدا ساختن آذربايجان عزيز به مشام ميرسد و در درياي خزر نيز منافع ايران در خطر است.

در جنوب سه جزيره ايراني تنب كوچك و بزرگ و ابوموسي به عربها واگذار شده است تا در آنجا سرمايه گذاري كرده و توليد مثل نمايند و بعد با يك رفراندم ساخته و پرداخته استعمار آنها را از ميهن اهورائي جدا سازند.

ملت غيور ايرانزمين هوشيار باشيد كه تمام اين دسيسه ها براي تجزيه ايران و از بين بردن فرهنگ و تمدن ايراني تدارك ديده شده است.

در همين مسير و شرايط كنوني ايران نيز، كه سلطنت طلبان شانسي براي رسيدن به قدرت در صورت پيروزي ملت ايران با يك قيام ملي را ندارند، حمله نظامي آمريكا براي آنها تنها راه رسيدن به قدرت كاذب و شدن ابزاري در مسير اجراي مقاصد شوم استعمار جهاني در ايران عزيز ما مي دانند.

اكثريت به اتفاق مردم ايران، اعم از روشنفكران، دانشجويان، دانش آموزان، كسبه، كارگران، كشاورزان، كارمندان و نيروهاي مسلح ايران خواهان بازگشت سلطنت به رهبري رضا پهلوي نيستند، با اين وجود احساس نزديك بودن رسيدن به قدرت نزد سلطنت طلبان بيشتر از آن جهت است كه به مواضع استعماري انگليس، آمريكا و اسرائيل چشم دوخته اند و اين هيچ رابطه مستقيمي به خواست مردم ايران ندارد.

اكنون با نگاهي يه شوراي اداره عراق كه 25 نفر عضو دارد درمي يابيم كه اگر استعمار هم چنين خوابي براي ايران ديده باشد ايران به سوي تجزيه و نابودي خواهد رفت. افراد اين شورا كه توسط انگليسي ها، آمريكائي ها و اسرائيلي ها انتخاب شده اند، افراد زير ميباشند:

1 ـ احمد چلبي از كنگره ملي عراق كه مورد حمايت پنتاگون است؛ 2 ـ مسعود بارزاني از حزب دمكرات كردستان مورد حمايت انگليس است؛ 3 ـ جلال طالباني از اتحاديه ميهني؛ 4 ـ صلاح الدين بهاالدين رهبر اتحاديه اسلامي كردستان كه هر دو نيز از طرف انگليس حمايت مي شوند؛ 5 ـ محمود عثمان بنيانگزار حزب سوسياليست كردستان: 6 ـ حميد مجيد موسي رهبر حزب كمونيست عراق؛ 7 ـ عزالدين سليم رهبر حزب الدعوة؛ 8 ـ ابراهيم الجعفري سخنگوي حزب الدعوة؛ 9 ـ عبدالكريم محمود المحداوي نماينده حزب الله عراق (انگليس)؛ 10 ـ محسن عبدالحميد دبير كل اخوان المسلمين عراق كه او نيز از طرف انگليس حمايت مي شود؛ 11 ـ عقيله الهاشمي زن تركمي كه كارمند وزارت خارجه صدام بود؛ 12 ـ راحه حبيب الخوزاني زني كه رهبر يك قبيله شيعي جنوب عراق است؛ 13 ـ صندول چابوك، زني كه نماينده اقليت تركمن است و همچنين 5 نفر سني عرب مانند ادنان الباجه جي و 5 نفر سني كرد و يك مسيحي، البته حكومت اسلامي هم يك نماينده مستقيم در اين شورا دارد و آن عبدالعزيز الحكيم برادر آيت الله محمد باقر حكيم رهبر مجلس اعلاي اسلامي عراق است.

خلاصه، انگليس همانگونه كه در تعيين دولت موقت افغانستان نقش اصلي را بازي كرد، در عراق نيز در تشكيل شوراي اداره عراق دخيل بوده است.

در اين ميان سئوال هائي مطرح ميشود كه: 1 ـ آيا آمريكايي ها خود را گول مي زنند و يا چشم باز در باتلاقي كه انگيسها بر او كنده اند دارند غرق ميشوند يا با چشم بسته به مسيري ميروند كه نه آينده سياسي و نه آينده اقتصادي آنها در منطقه حفظ خواهد شد و اين عمل، ورود نظامي مستقيم آمريكا در انتها، با بي آبرويي سياسي و فرهنگي و ورشكستگي اقتصادي آمريكايي ها پايان خواهد پذيرفت.

2 ـ آيا بنظر شما اين جمع اضداد كه تركيبي از تشكل مزدوران و تروريستهاي بين المللي است ميتواند دمكراسي، آزادي، بهزيستي و عدالت اجتماعي را به مردم بدبخت عراق هديه دهد؟ البته يك فرد كوري هم كه سواري ندارد، با انداختن يك نگاه به اين مجموعه شوراي اداره عراق ميگويد امكان پذير نيست.

البته بايد دانست كه پروژه ايجاد مرزهاي جديد در منطقه توسط استعمار همواره فعال بوده است. در مسير اين پروژه عراق هم مانند افغانستان در ناامني و جنگ داخلي بسر خواهد برد و در انتها در اثر گرسنگي مردم و  و ناامني و جنگ داخلي اين كشورها تجزيه خواهند شد.

اكنون اكثر مسلمانان كه طرفدار امنيت، ثبات، آزادي و بهزيستي و توسعه كشورشان هستند، به سياستهاي استعماري انگليس و عملكرد آمريكا در اين بخش از جهان بي اعتماد هستند و اين انديشه را مؤسسات نظرسنجي مثل «گالوپ» و «بيوتراست» نشان داده اند، و در نتيجه شوراي اداره عراق بناچار با بحران مشروعيت روبرو است و آشكار است كه در اين سياست غلط منطقه اي حتي منافع استعمارگران در زمينه انرژي تضمين نخواهد شد، ناگفته نماند كه تفاهم مشترك در استراتژي براي كسب منافع مشترك غرب در منطقه وجود دارد ولي تضاد تاكتيكي در بدست آوردن منافع منفرد هريك از اين استعمارگران را نميتوان ناديده گرفت، چرا كه در تقسيم غنايم جنگي هر يك از آنها در صدد بيشتر سهم بردن ميباشند. در اين صورت است كه برخوردهاي مقطعي بين اين دولتها بوجود مي آيد. در اين راستا همواره انگليس، روسيه و چين در يك قطب عمل كرده اند.

پس از جنگ اول و دوم جهاني و باز شدن پاي آمريكايي ها به آن سوي آب و نيرومند شدن اقتصاد و ارتش آن كشور، او نيز در عضوگيري و افزودن مستعمره هاي خود اقدام مستقيم نظامي كرده است كه تاكنون از لحظا افكار عمومي مردم جهان اين عملكرد آمريكا همواره محكوم شده است. مابقي كشورهاي اروپائي مانند فرانسه، آلمان، اسپانيا، پرتغال و... رفته رفته نيروي نظامي خود را از دست دادند و با بي لياقتي و بي كفايتي سياست مداران اروپايي، آنها در تصميم گيري هاي بين المللي غايب شدند و همواره در حال از دست دادن مستعمره هاي خود هستند.

در حال حاضر هم اتحاديه اروپا كه با تلاش فرانسه و آلمان ميخواهد قدرت سياسي و نظامي خود را در جهان بازنگري كند، لذا اروپا با تركيبي از كشورهاي طرفدار انگليس و آمريكا نمي تواند نيرويي منسجم در توازن قدرت در جهان باشد.

اسرائيل هم بدليل دست اندر كار بودن در تمام سيستم ها (فراماسيونري، صهيونيسم، اخوان المسلمين) و با حمايت انگليس و آمريكا، همواره به خواسته و منافع خويش رسيده است. در پايان جنگ جهاني دوم كه با شكست آلمان، ايتاليا و ژاپن پايان يافت و آمريكا، انگليس و روسيه پيروز شدند از اتحاد اين سه ابرقدرت فرزندي متولد شد كه اسرائيل نام نهادند كه در اجراي سياستهاي استعماري اين كشورها در منطقه مسئوليت شاخصي به او محول شد كه در اين راطه تشنج مداوم منطقه اي و تضعيف بيشتر و بيشتر كشورهاي مسلمان منطقه كمك زيادي به استعمارگران در اين منطقه كرده است.

در اين راستا انگليس همواره طراح و استراتژ اصلي بوده است اگر بگوئيم كه انقلاب كمونيستي روسيه هم زير نظر و حمايت انگليس صورت گرفته است زياد هم اغراق نكرده ايم. البته شواهد تاريخي و ارزيابي آن صحت مطلب را ثابت ميكند.

با آگاهي به اين موضوع كه ايجاد مرزهاي جديد به نيروهاي استعماري توان بيشتري براي دسترسي مستقيم به منافع و افزايش آن ميدهد، در اين راستا انگليس و آمريكا، هرگز از جنبش هاي آزاديخواهانه ملي و ميهني كه بوجود آورنده استقلال و حفظ تماميت ارضي و در نهايت آزادي و آباداني در اين كشورها است حمايت نكرده اند و در اجراي اين سياستهاست كه استعمار مصمم است با ورود نظامي مستقيم، دخالت مستقيم خود را در سياست و اقتصاد ايران وارد سازد و با استعمار مستقيم، منافع بيشتري از منابع ايران را برداشت نمايد.

لذا ما و مردم ايران و ميهن پرستان آگاه، با هرگونه تجاوز خارجي به ايران مقابله خواهيم كرد و حكومت دست نشانده اسلامي در ايران را خودمان سرنگون خواهيم كرد و ملت ايران بر سرنوشت خود حاكم خواهد شد و استقلال ايران با حاكميت ملي تضمين خواهد شد.

استقلال ملي و حاكميت ملي اجزاء غيرقابل تفكيك يك پديده ميهني هستند كه در پي آن غرور و سرفرازي ملي نهفته است و در نهايت مردم گرايي و مردم سالاري اساس دمكراسي و آزادي و آباداني كشور را تأمين خواهد كرد و اين يكي از اصول انساني و حقوق حقه يك ملت است كه در سرنوشت و آينده خود شريك باشد.

در اين مهم اشتراك و پيوستگي همه نيروهاي ميهني ـ مردمي با يكديگر نقش ويژه اي را در شكست دادن سياستهاي استعماري عليه ايرانزمين ايفا خواهند كرد.

اكنون اپوزيسيون آزاديخواه ميهني ـ مردمي ايران بايد سياستهايي را برگزينند كه براساس آن بتواند از يك سو عليه سلطه شوم حكومت اسلامي دست نشانده استعمار و از سوي ديگر عليه سياستهاي استعماري مستقيم در ايران كه تضاد فاحشي با استقلال، تماميت ارضي، آزادي و منافع و حقوق ملي ما دارد همزمان مبارزه كند و با طرح خواست هاي هدفمند و تاكتيهاي مقطعي گامهاي جديدي به سوي پيروزي و در نهايت بهروزي ملت ايران عليه اهريمنان كژانديش داخلي و خارجي برداشته شود.

دكتر آرمان نوري

 

برگشت به سرمقالات