| يادداشت
سياسي
رويدادهاي تروريستي
اخير در عربستان
سعودي (34 تن كشته
كه 15 تن از آنان
تروريستها
بودند)، در مراكش
(41 تن كشته كه 13
تن از آنان تروريستها
بودند) و در اسرائيل
و فلسطين كه
از روز شنبه
17 مه تا روز دوشنبه
19 مه در شهرهاي
الخليل، بيت
المقدس و شهرك
كفرداروم در
نوار غزه (تعدادي
سرباز اسرائيلي
همراه با تروريستها
كشته شدند) كه
همه آنها از
طريق عمليات
انتحاري صورت
گرفت، وجه ديگري
از بربريت در
جهان ما را به
نمايش گذاشت.
بنيادگرايان
اسلامي با حربه
تروريسم در
شكل عمليات
انتحاري، مدعي
ميشوند كه براي
اجراي احكام
«الله» بر روي
زميني كه «كفر»
آن را فراگرفته
مبارزه ميكنند
اما در پس اين
پرده عوامفريبانه
و در محافلي
كه فرمان به
چنين جنايتهايي
ميدهند، مجادله
و رقابت در بازار
پررونق اسلحه،
مواد مخدر و
سكس جريان دارد.
در حالي كه كه
افرادي مثل
خميني، ملاعمر،
بن لادن و خامنه اي در
علن از جانب
«خدا» فرمان ترور
و توسعه جهل
صادر مي كنند،
در خلوت آن كار
ديگر ميكنند
و در اين ميان
جان هزاران
شهروند بيگناه
دهكده جهاني
ما هر روز تهديد
ميشود.
تروريسم اسلامي
يكي از مهمترين
چالشهاي جهان
ما است كه مغز
و قلب آن در «ام
القرا»ي «امت»
اسلامي، يعني
در تهران است.
چشم بستن بر
اين واقعيت
و بدتر از آن،
نرمش و استمالت
نشان دادن در
مقابل آمران
آن و همزمان
متوسل شدن به
اقدامات نظامي
ـ امنيتي در
برابر عاملان
آن، زيانهاي
جبران ناپذيري
به مردم جهان
وارد كرده است.
نميتوان از
مبارزه با تروريسم
دم زد و همزمان
در تهران، ژنو،
پاريس، لندن
و... به مذاكره
با تروريستها
نشست و با آنان
به تفاهم رسيد.
جهان ما به يك
سياست روشن
و بدون تبعيض
و ريا در مورد
نقض كنندگان
حقوق بشر، تروريستها
و مستبدان نياز
دارد. اگر آمران
جنايت فجيع
رستوران ميكونوس
در برلين و آمران
قتلهاي سياسي
زنجيره اي در ايران
در يك دادگاه
بين المللي
محاكمه ميشدند
و پرده از هزارتوي
اعمال جنايتكارانه
آنها برداشته
ميشد، تروريسم
اسلامي امروز
اين گونه گستاخانه
اظهار وجود
نميكرد. با آرزوي
اين كه چشمان
همه كساني كه
منافع و مطامعي
در گسترش تروريزم
ندارند بر روي
واقعيت تروريسم
اسلامي باز
نمود.
اين روزها در
كشتي به گل نشسته
اصلاح طلبان
قلابي جنب و
جوشي نااميدانه
به راه افتاده
و در اين ميان
حرفهايي شنيده
ميشود كه وقتي
شش سال پيش از
جانب ما و ساير
آزاديخواهان
مطرح ميشد،
پاسخي جز سيلي
از دشنام و تهمت
و فرافكني نداشت.
به اين سوال
امروز سعيد
حجاريان توجه
كنيد كه لابد
از خود و همراهانش
مي پرسد كه: «چرا
اصلاح طلبان
بايد «دستكش
مخملين سفيد»
براي «مشت آهنين»
باشند؟ اين
كار خوبي است
كه پيچك استتاري
براي پوشش سيم هاي خاردار بشوند؟»
مخاطب اينس
وال آقاي سعيد
حجاريان، به
طور طبيعي نميتواند
كساني باشند
كه از همان روزي
كه خاتمي به
رياست بخشي
از دستگاه اجرايي
نظام ولايت
فقيه انتخاب
شد گفتند و تكرار
كردند كه در
چارچوب نظام
استبدادي ولايت
فقيه هر اقدامي
تحت عنوان اصلاح
طلبي و يا رفرم
«دستكش مخملين
سفيد» براي «مشت
آهنين» است. پس
قبل از هر كس
و در ابتدا خود
سعيد حجاريان
كه اتفاقاً
يكي از سازماندكان
و مبتكران «مشت
آهنين» و «سيمهاي
خاردار» بوده
بايد به مردم
پاسخ گويد و
به دنبال او
آن عده از فعالان
سياسي كه 6 سال
قبل عربده مستانه
سر مي دادند.
به نمونه ديگري
توجه كنيم. عليرضا
علوي تبار يكي
ديگر از تئوريسينهاي
جبهه دوم خرداد
در مقاله اي تحت
عنوان «پايان
يك دوره و آغاز
يك دوره ديگر»
مينويسد: «همه
دست اندركاران
سياست در ايران
احساس ميكنند
كه پايان يك
دوره فرارسيده
است و همه چيز
آبستن تولد
دوره تازه اي است» بر عليرضا
علوي تبار به
خاطر كاربرد
ترم «همه دست
اندركاران
سياست در ايران»
نبايد ايراد
زيادي گرفت.
او از جمله افراديست
كه با گذشته
مشعشع در ساختار
امنيتي ـ سياسي
رژيم و با تفكر
انحصارطلبي
نميتواند و
نميخواهد ديگراني
را كه بعد از
دوم خرداد سال
1376 ميگفتند «همه
چيز آبستن تولد
دوره تازه اي است» به حساب
آورد اما بر
او و امثال او
كه اكنون نيز
به دنبال راه
حلي از درون
ولايت خامنه اي هستند
و اين بار از
«مهار قدرت با
قدرت همسنگ»
به جاي سرنگوني
استبداد مذهبي
حاكم، و از رفراندوم
به سود لوايح
خاتمي و تغييراتي
از اين نوع در
قانون اساسي
و نه الغاي قانون
اساسي ارتجاعي
جمهوري اسلامي
در كليت آن دم
مي زنند،
بايد گفت اين
گونه اقدامات
آن هم در شرايطي
كه به قول حميدرضا
جلالي پور،
صداي «غرش موشكهاي
كروز در عراق،
در ايران نيز
به خوبي شنيده
شده است». نميتواند
خريدار جدي
داشته باشد.
رهنمود عليرضا
علوي تبار «پيگيري
اصلاحات دموكراتيك،
بيرون از حاكميت
و با تكيه بر
نيروهاي متشكل
اجتماعي و در
برگيرنده همه
جريانهاي طرفدار
دموكراسي با
محوريت مهار
قدرت با قدرت
همسنگ» آن هم
در شرايطي كه
تهديد «خروج
از حاكميت» جوك
رايج مردم كوچه
و بازار تبديل
شده، خريدار
جدي نخواهد
داشت.
واقعيت اين است
كه در شرايط
كنوني خط مشي اي كه افرادي
مثل سعيد حجاريان
و عليرضا علوي تبار ارائه مي دهند و
بيانيه هاي جمعي كه براساس
اين خط مشي انتشار
يافته فاقد
چشم انداز عملي،
حتي براي مهار
ارتجاع است.
امضا كنندگان
بيانيه هايي مثل
«بيانيه مشترك
117» و «بيانيه نيروهاي
فرهنگي سياسي
ايران» و «بيانيه
16 تن از رهبران
جبهه ملي» در
داخل و بيانيه
«براي اتحاد
جمهوري خواهان
ايران» در خارج
از كشور همان
راهي را ميروند
كه 6 سال پيش با
دنباله روي از
خاتمي آغاز
كردند. عنادالدين
باقي در مورد
مضمون بيانه
117 نفر كه او خود
يكي از امضاكنندگان
آن است، به گزارشگر
راديو فردا
ميگويد: «اين
متن كه براي
من آورده شد،
جهت امضاء،
مخالفش بودم،
به دليل اينكه
معتقد بودم
سطح يك همچنين
بيانيه اي خيلي
پايين است با
سطح مطالبات
اجتماعي و تقريباً
برابر سطح بيانه هايي
است كه در سال
75 و قبل از دوم
خرداد هم امكان
بيان و انتشار
داشت و هيچ چيز
جديدي هم در
آن ندارد.»
راه واقعي و عملي
و البته با هزينه
كمتر براي تحقق
دمكراسي و استقرار
يك نظام عرفي
در ايران، نه
خط مشي افرادي
مثل سعيد حجاريان
و عليرضا علوي
تبار و امضاكنندگان
بيانيه هاي جمعي
اخير، بلكه
اتحاد و همبستگي
ملي براي سرنگوني
نظام استبدادي
مذهبي ولايت
فقيه است. به
جز اين البته
راه حل دخالت
خارجي كه مورد
تأييد آزاديخواهان
نبوده و نخواهد
بود نيز وجود
دارد كه در صورت
وقوع مسئول
اصلي آن سردمداران
رژيم حاكم بر
ايران، به شمول
خاتمي و مدافعان
او خواهند بود.
مهدي سامع
نبرد خلق
شماره 216 اول خرداد
1382

|