گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
juin 2003 - n° 23

درس دموكراسي

نامه سرگشاده دانشجوي مبارز به شاهزاده رضا پهلوي

دوست عزيز، شاهزاده رضا پهلوي!

پس از عرض سلام و تقديم احترام

مصاحبه شما در تورنتو توجه مرا نيز به خود جلب كرد. آنچه كه ما ديديم، اين بود كه جواني ظاهراً مخالف با سلطنت و معترض به سلسله پهلوي آمد و سوالي در مورد «28 مرداد 32» و نقش محمد رضاشاه در آن كرد. ناگهان، «دور و بري»هاي سلطنت به خروش و اعتراض برخاسته و جلسه را بهم زدند. نيروهاي حفاظت شاهزاده آمدند و سوال كننده را به بيرون هدايت كردند كه خوشبختانه، تحت امر شما از ادامه اين اقدام جلوگيري شد. شما، نه تنها در عمل كه در بيانات متعاقب خود به ما درس هايي داديد كه در پائين مرور مي كنيم.

اولين درسي كه در همان نوبت اول و دوم پخش اين مصاحبه متوجه آن شدم اين بود كه: زمانيكه در مقابل سوال سختي قرار مي گيريد، در عوض پاسخ به آن، «درس دموكراسي» بدهيد!

اما شاهزاده گرامي، متوجه اهميت واقعه 28 مرداد 32 براي ملت ايران نيستند. حتي برخي از مشروطه خواهان ما نيز آن را تقبيح مي كنند. داستان از اين قرار است كه بازگشت پدر شريف تان به ايران، با تكيه به همكاري مالي، نظامي و برنامه ريزي و مديريت خارجي (بخصوص آمريكا و انگليس) صورت پذيرفت كه اين از طرف ملت ايران فقط يك شكست سياسي محسوب نگشت، بلكه پدر شريف تان، با اين كار، يك مات را مورد تحقير تاريخي قرار داد و اين ملت مغرور، هرگز خاندان پهلوي را از اين بابت نبخشيد. در حقيقت انقلابي كه در سال 57 بوقوع پيوست، بنيادش در همان روز ريخته شد و «استقلال»، آزادي و دموكراسي را تحت الشعاع قرار داد و خشونت جايگزين مبارزات پارلماني شد.

خوب! مردم حق دارند كه آيا شما، كار پدر شريف تان را تكذيب مي كنيد؟ يا اينكه همانطور كه در شبكه هاي تلويزيوني «دور و بري»هايتان تبليغ ميشود: مردم ايران هم مثل مردم فرانسه و ايتاليا در زمان جنگ جهاني، مي خواهند گل به دندان، بيرون ريخته و خود را بغل سرباز آمريكايي بياندازد! و «ويولا ايران!» و «جاويد شاه» بگويند؟

پس دوست گرامي، تقاضا ميكنيم، با پاسخ صريح خود به سوال «علي نخعي»، درس اول دمكراسي را به پايان رسانده و ما را ارشاد نماييد.

دومين درسي كه در نظاره ششم، هفتم باز پخش اين «نمايش» ياد گرفتم اين بود كه: اينگونه نشان دهيد كه درس دمكراسي را به مخالفان خود مي دهيد! هر چند كه اين «دور و بري»هاي خودتان باشند كه جلسه را با ملق بازي و هوچي گري بهم ميريزند. كه واقعاً بايد با سن و سالي كه دارند، كمي مراقب هيجانات خود باشند.

امان از دست اين «دور و بري»ها، كه هر چه فتنه است و فساد، به ايشان منتصب است و شاهان بينوا و بيگناه، همواره چوب تعدي هاي ايشان را به ملت خورده اند. الان هزاران سال است كه مردم ايران با عملكرد «دور و بري»هاي شاهان آشنا هستند. اين حضرات و بانوان دور «اعليحضرت» را گرفته، با خوار و كوچك كردن خود و تعليم و تكريم و دستبوسي و پابوسي و چاپلوسي، اين توهم را در او بوجود مي آورند كه واقعاً كسي هست جدا از ديگران. توهمي كه گويا ابرمرد است و ابرمردان قانون بردار نيستند. البته اين بانوان و حضرات خود واقفند كه چه مي كنند. آنها با خارج كردن شاهان از حيطه مردم و قانون، در حقيقت ايجاد حاشيه امني براي فساد و عملكردهاي غيرقانوني خود ميكنند.

دوست محترم، بالاخره اين ملت بدبخت با اين «دور و بري»هايي كه دو هزار و پانصد سال است، زندگي شان را به آشوب و هرج و مرج كشانده اند، چه بايد بكند؟ شما هم كه با تمام مانورهاي سياسي تان، نخواسته ايد عربده كشان را مهار كنيد! كار آقايان و بانوان «رگ گردن دريده» ما بجايي رسيد كه «شهرام» . «عليرضا» را به رخ خودتان كشيدند! و جاي را براي مدعيان غيرپهلوي سلطنت نيز باز كردند!

تحركات «خانم قاجار» و «شاهزاده قجر»ها را نمي بينيد؟

كار اين «دور و بري»ها مفتضح كردن ولينعمت خود است تا بتوانند به زندگي پست و ننگين خود ادامه دهند. مردم كه هيچ زماني با پدر شريف شما بيعت نكرده بودند! پس چه كساني به او خيانت كرده و تنها رهايش ساختند؟ «جمهوري خواهان» يا «كمونيست ها»؟ يا همين «دور و بري»ها كه هركدام سال قبل از انقلاب ثروت خود را جا بجا كرده بودند؟

اما متأسفانه در دربار هنوز نه چندان پر رونق شما، تأثير اين نوع فساد و انحصار را مي بينيم. معتقديم شما قبل از آنكه ادعاي رهبري ما و ديگران را داشته باشيد، اقدام به قبول مسئوليت دسته هاي گوناگون سلطنت طلبان كرده و آنان را هماهنگ كنيد. در صورت موفقيت، نمونه اي عملي از قدرت رهبري خود نشان داده‌ايد.

به «دربار تكاني» پرداخته و خود را از روياهاي توهم زا برهانيد! در ايران، احراز مقام رهبري سياسي و اجتماعي در سيني تقديم نمي گردد. پدر شريف تان شاه بود، اما مصدق رهبر سياسي ـ اجتماعي ملت بود!

دوست عزيز، باور كنيد اگر قرار نبود اين «دور و بري»ها و توهمات، در صحنه اجتماعي و سياسي ايران وارد شوند، هرگز مورد اعتراض ما قرار نمي گرفتند و زندگي خصوصي شما براي اما اهميتي نداشت. اما از آنجايي كه خود و دربارتان را وارد سياست اجتماعي ايران كرده ايد و خود را بعنوان مدعي قدرت به ميدان آورده ايد، پس بدون رودربايستي مي گويم: تا احراز مقام رهبري جنبش، هنوز راه طولاني و مدعيان مقتدري را در پيش داريد!

و اما سوالي كه در اين معركه بوجود آمد، اين بود كه واقعاً اين «دور و بري»ها تا چه حد توانسته اند به مقصود خود برسند؟ آيا توانسته اند شما را متقاعد به «ابرمردي» و «خدايگاني» كنند؟ آيا توانسته اند با اغواهاي خود، روحيه شما را به سمت استبداد برگردانند؟ آيا توانسته اند به شما بقبولانند كه تنها راه شما همكاري با دولت هاي خارجي و تكرار 28 مرداد 32 است؟

زمانيكه به برخي از عملكردهاي شما نگاه مي كنيم متوجه ميشويم كه بي تأثير هم نبوده است! مثلاً، خود را در كارهاي «سرنگوني استبداد» غيرمتخصص دانسته و حتي چند مرحله اي بودن يا نبودن رفراندوم را به متخصصان و مشاورين خود محول مي كنيد. اما «دور و بري»ها، آنچنان شما را به خودتان و توانايي هاي ابرمردانه تان مطمئن ساخته اند كه بي پروايانه به سخنسرايي در باره تاكتيك و طرح هاي خياباني مي پردازيد كه نه تنها شما، بلكه «تيمسار اقصاء» نيز از چنين تجربياتي بي بهره اند و اينگونه تخصصات در اختيار منحصرانه براندازان پدر شريف تان ميباشد!

اعتصابات كارگري؟!!

اينكه اعتصابات كارگري و اداري و... فلج كننده چرخ هاي اقتصادي ميباشند و اينكه ايجاد باريگادهاي محلي، براي ايجاد قدرت مردمي لازم است و اينكه بالاخره بايد ارتباطات و رسته هاي عمومي را تسخير كرد و اينكه بالاخره به نيروهاي مسلح و منظم مملكت بايد دستور به خلع سلاح و شكستن آخرين مقاومت هاي احتمالي مسلحانه مستبدان را داد، اموري بديهي در هر انتقال قدرتي است. اينكه شما بياييد و قبل از موعدش اين عمليات را افشا كنيد و دم و دستگاه حكومت را حساس سازيد، از همان عوامل راديوئي‌تان (قائم مقامي) بپرسيد، آيا مبارزان و مبارزين را به خطرهاي بي ارزش مي اندازد يا خير؟!

اما اينكه در چه مقطعي، كدام شكل از مبارزه ممكن و يا مناسب است را نميتوان بصورت كلي و تلگرافي مطرح كرد. فراخواندن كارگران صنعت نفت به اعتصاب بيموقع، به همان اندازه بيمورد است كه الان به نيروهاي مسلح حكم به خلع سلاح حكومت بدهيم. كليه اين امور داراي پيش شرطهايي است كه بايد مهيا باشد. مثلاً براي ايجاد امنيت كامل براي كارگران اعتصابي و گرداندن امور مالي خانواده هاي آنان، نياز به هماهنگ كردن و سازماندهي كميته ها و صندوق هاي اعتصاب است. يا كنترل محلي، نياز به سازماندهي انجمنهاي محلي دارد و... شما كه مدعي تماس مداوم با دانشجويان و آزاديخواهان داخل ايران هستيد! آيا شما با «كميته اعتصاب» موجود كنوني براي هماهنگي چنين عملي تماس گرفته ايد؟ شايد امكاناتي كه شما به اين كميته برسانيد، پيش زمينه اجرا «فرامين تلگرافي» شما شود؟ شايد اين كميته با هزينه يك بار بازپخش مكرر «مصاحبه تورنتوي شما براي درس دمكراسي» ميتوانست سازماندهي عملي دمكراسي را به پيش براند؟ شعار و سخن، بس است! بايد جسارت گذشت داشت! همچون محمدي ها، لهراسبي ها، عباسقلي نژادها، اميرساران ها، بيات و... كه از خود، و آسايش خانواده و سلامت جسمي و روحي آنان مايه گذاشتند. شما نيز فرزند ايراني عطار و رومي هستيد! شما نيز ميتوانيد به عشق دمكراسي و وطن از پندارهاي مسموم فاصله بگيريد.

به پايان آمد اين دفتر، حكايت همچنان باقيست!

با تجديد احترام دوستانه!

دانشجوي مبارز

ديدار در 18 تير!

برگشت به سرمقالات