| نظر
يك دانشمند
انگليسي در
باره نقش اسلام
در ايران
بعد از
بقدرت رسيدن
طبقه آخوند،
در پرتو اجراي
طرح اربابان
آنها (انگليس ها)
مهاجرت همه
روشنفكرنمايان
و پژوهشگراني
كه ساواك و ساواما
مانع از درخشش
و بروز استعدادهاي
فوق تبليغ
مي نمودند،
24 سال فرصت
بدست آوردند
تا با كمك علوم
و فنون و دانش
و نبوغ خويش،
طبقه اي خدانشناس
و رياكار و به
تمام معني اغلب
فاسدي را كه
1400 سال بر ملت
بدبخت ايران
حكومت كردند
و مانع از بيداري
و آگاهي و ترقي
و پيشرفت او
شدند، معرفي
نمايند... حتي
4 سال از اين مدت
24 سال براي انجام
چنين وظيفه
بسيار بسيار
مهمي كافي بود.
ولي چنانكه
به كرات اشاره
كرده ام، نه
تنها هيچيك
از آنها چنين
احساس مسئوليتي
ننمودند، بلكه
با ذكر مصيبت،
يعني تشريح
و توصيف جنايات
علني آخوندها
كه هرگز انجام
اين جنايات
را پنهان نكرده اند،
كوشيدند خويش
را «اپوزيسيون»
و مخالف طبقه
مزبور معرفي
نمايند. گرچه
بسياري از آنها
روابط پنهان
و همكاري خويش
را با آخوندها
و ساواما حفظ
كردند.
بنابراين اگر
ملت ايران آخوند
و اهداف شوم
آخوند و گذشته
پر از دروغ و
رياي آخوند
و سرسپردگي
آخوند را دانستند
و آگاه شدند،
در نتيجه رفتار
و كردار و حكومت
پر از ظلم و فساد
خود آنها بوده
است. من بارها
و بارها به دروغ
بودن اغلب مندرجات
تاريخ و دروغ
نويسي اغلب
مورخين و قلم
بمزدان ايراني
اشاراتي نموده
و ثابت كرده ام
آنچه در باره
گذشته خوب و
بد خود ميدانيم
در نتيجه مطالعه
آثار مورخين
غرب، حتي استعمارگران
انگليس است،
زيرا آنها با
وجود غارت و
چپاول ايران
و با وجود سلطه
و فرمانروائي
بر ملت ايران،
ولي هرگز در
گزارش هاي خود
به ملت و تاريخ
خود دروغ نگفته
و نميگويند
و حتي به دشمنان
خود اتهام نادرست
وارد نمي كنند.
علت پرداخت
به اين بحث و
اشاره به اين
واقعيت ها مطالعه
نظرات نويسنده
معروف انگليسي
«ادوارد بوكس»
است كه در سال
1932 در كتاب خود
تحت عنوان «اسلام
در كشورهاي
مسلمان» نوشته
است: ... «در دنيا
هيچ كشوري بيش
از ايران بعلت
دين اسلام،
قرباني عقب
ماندگي از پيشرفت هاي
سياسي و اجتماعي
و اقتصادي نشده
است. ملت ايران
بيش از همه كشورهائي
كه مسلمان شده اند،
فرصت هاي بزرگي
را براي ترقي
و تعالي از دست
داده است. تاريخ
نشان داده كه
مذهب اسلام،
ايران را بصورت
يكي از وامانده ترين
كشورهاي جهان
از نظر پيشرفت
و ترقي درآورده
است...» نويسنده
مزبور اشاره
ميكند: «... يكي
از مسائلي كه
انقلاب ايران
(يعني نمايشي
كه انقلاب مشروطيت
ناميده شد) نتوانست
به اندازه انقلاب
كشور تركيه
پيشرفت حاصل
بكند، نفوذ
آخوندها در
امور اجتماعي
ايران بوده
است...» وي ميگويد:
«... آخوندهاي ايران
بيش از كشيش ها
در كشورهاي
مسيحي قدرت
داشته اند و
دارند زيرا
آنها در تمام
امور مردم دخالت
نموده و مي نمايند...
وي اضافه ميكند
ملت نادان و
عقب افتاده
ايران براي
يك نظام و رژيم
دموكراسي آمادگي
ندارد و بدبختانه
روشنفكران
و نويسندگان
ايراني در آگاه
ساختن مردم
ايران از واقعيت ها،
قدمي برنداشته
بلكه اغلب آنها
با مردم بازي
كردند...».
تنها با مطالعه
همين سطور و
جملات به اهميت
مطلبي كه در
سرنوشت ملت
ايران مؤثر
بود و خواهد
بود واقف ميشويم.
متأسفانه بعد
از اينهمه سال
و اينهمه تجارب
و مطالعه نظرات
دانشمندان
ايران شناس،
و با آگاهي از
اين واقعيت
كه شوربختانه
اغلب نمايندگان
مردم و مقامات
كشور بوسيله
استعمارگران
انگليس انتخاب
مي شوند، اينك
بيش از هر زمان
اين سيستم و
روند بدبختي آور
ادامه داشته
و دارد، باز
حضرات «روشنفكران»
مهاجرين كه
دو نفرشان بهم
راست نميگويند،
باز هم براي
ملت ايران و
براي آزادي
و دموكراسي
و «رفراندم» اشك
تمساح ميريزند...
اين حضرات فراموش
كردند كه در
1357 به رژيم ولايت
فقيه رأي دادند
و در آن «رفراندم»
تاريخي سرنوشت
ملت ايران را
تعيين نمودند...
اكنون رفراندم
نيست كه چاره
از مشكلات مردم
ايران برمي دارد
بلكه نابودي
و سرنگوني اين
حكومت ملايان
است كه باعث
آزادي و دمكراسي
در ايران خواهد
شد.
كورش
ـ پاريس
|