| جبهه جمهوري
خواهان ايران
1 ـ استيصال
زائدالوصف
مردم در درون
ايران
در ميان
جامعه هفتاد
ميليون نفري
ايران قطعاً
بسيارند مردم
مبارزي كه در
برابر استيصال
و حتي در برابر
زندان و شكنجه
و ديگر عوامل
مشابه نيز دست
از باورهاي
انساني و صحيح
خود برنمي دارند.
از اينگونه
مردم استثنايي
كه بار اصلي
مبارزه برعليه
ظلم و ستم هميشه
به دوش آنها
بوده و خواهد
بود و براساس
گفته معروف
نقش «سنگ زيرين
آسياب» را به
عهده دارند
اگر بگذريم
بقيه مردم كه
اكثريت جامعه
را تشكيل ميدهند
در برابر استيصال
بي حد و حسابي
كه در درون ايران
با آندست و پنجه
نرم مي كنند
طبيعتاً مقاومت
خارق العاده اي
نشان نخواهند
داد. از سوي ديگر
به اين دليل
كه ما ايرانيان
در كشورهاي
آمريكا، كانادا
و كشورهاي اروپايي
يك جمعيت چند
ميليوني و بالقوه
نيرومند و توانا
هستيم********* غيرممكن
است كه در رابطه
با ايران و مسائل
و معضلاتي كه
گريبانگير
مردم شريف و
نجيب اين سرزمين
شده بي تأثير
باشيم. ما چه
بخواهيم و چه
نخواهيم در
اين رابطه داراي
نقشي هستيم.
بنابراين قبل
از هر مسئله اي
لازم است نسبت
به تنظيم كردن
و به راه درست
كشاندن اين
نقشي كه خواه
ناخواه ايفا
خواهيم كرد
خرمندانه به
فعاليت بپردازيم.
استيصالي
چنين بازدارنده
و مخرب كه دامنگير
هم ميهنان ما
در درون ايران
شده زماني رفع
خواهد شد كه
اولاً نظام
مستبد مذهبي
در ايران ريشه كن
شود و دوماً
استبداد ديگري
جاش را نگيرد.
با اين وجود
تقليل دادن
يا تعديل كردن
اضطراري و فوري
اين عامل خطرناك
كه قادر است
ايران و ايراني
را به روزهاي
سياه تر از
امروز نيز بنشاند
نه تنها در توان
ماست، بلكه
وظيفه انساني
و ميهني يكايك
ما به حساب مي آيد.
به اين لحاظ
در متن پيشنهاد
دوازدهم اسفندماه
بر روي استيصال
مردم پافشاري
شده بود. در اين
نوشتار نيز
بار ديگر از
عموم مردم شريف
ايران در برونمرز
تقاضا ميشود
بيش از هميشه
در اين باره
به انديشه پرداخته
و جدا از آنچه
كه به نظر اين
نگارنده و ياران
ديگر در اين
پايگاه اينترنتي
رسيده نسبت
به ارائه راه حل هاي
بهتري اقدام
فوري به عمل
آورند. بديهي
است چنانچه
نظرها و راه حل هاي
ارائه شده از
سوي همگان به
دست ما برسد
نسبت به انتشار
سريع آن كوتاهي
نخواهيم كرد.
2 ـ اكثريت
ايرانيان خاموش
و نيمه خاموش
ساكن آمريكا،
كانادا و اروپا
مخاطب اصلي
در پيشنهاد
تشكيل «جبهه
جمهوريخواهان
ايران» بوده
و هم اكنون نيز
هستند. تكرار
تجربه تلخ 24 سال
گذشته كه هيچ
حزب سياسي از
راست تا چپ نتوانستند
با هم توافق
بكنند و هركدام
به تنهايي نتوانستند
توجه ميليونها
مردم ايران
را در درون و
بيرون مرزهاي
ايران به خود
و منشورها،
ميثاق ها و
بيانيه هاي
خود جلب كنند
كاري است غيرضروري.
زيرا به نظر
مي رسد اشكال
و ايراد در اساسنامه ها
و منشورها و
فراخوان هاي
آنان نيست. مشكل
و معما گويا
در جاي ديگري
است كه زحمت
يافتن آن به
حاصل و دست آورد
آن مي ارزد.
بي گمان كليد
حل اين معما
فقط در دست توده هاي
عظيم مردمي
است كه گويا
به هيچ سياست
ييشه اي چندان
اميد و دلبستگي
ندارند. به اين
دليل، پيشنهاد
تشكيل چنين
جبهه اي در
هر محل و شهر
و دياري كه مردم
شريف و توانا،
اما نااميد
و دلسرد از سياست
و سياستباز
سكنا گزيده اند
تنها متكي به
حضور فعال آن ها
است.
3 ـ سه صفت اصلي
«عرفي»، دمكراتيك
و مردمسالار
از بدنه و بنياد
جمهوري در طرح
ارائه شده جدا
ناشدني است
و رعايت همه
جانبه اين سه
صفت همواره
براي رفع هرگونه
شك و شبهه و سوء استفاده
از سوي بدخواهان
ضروري است. هر
ايراني عاقل
و بالغ و آزاده
و پاك سرشت معني
و مفهوم اين
صفت ها را خوب
مي داند، به
اين دليل نيازي
به توضيح و تفسير
و تفصيل بيشتر
در اين باره
احساس نمي شود.
4 ـ سالار
بودن مردم و
خدمتگزار بودن
سياستمداران
در اين طرح پيشنهادي
از اصولي است
كه اگر از هم اكنون
بر آن تكيه نگردد
و مورد تمرين
و ممارست دائم
نباشد نهادينه
نخواهد شد. بدون
اين كه منظور
در اين نوشتار
اشاره و طعنه اي
به شخصيت و يا
حزب سياسي ويژه اي
باشد، چنانچه
به نحوه عمل
و كردار شخصيت هائي
كه منشورها
و بيانيه هايي
را به منزله
كلام آخر و نص
صريح و تغييرناپذير
در راه رسيدن
به اتحاد صادر
و منتشر مي كنند
توجه كنيم مي بينيم
كه آن ها از
ميليون ها مردم
خاموش و دل زده
از سياست و سياستمدار
فقط طلب امضا
و تأييديه در
زير منشور و
ميثاق خود را
دارند. اين شخصيت ها
و يا احزاب گرچه
به احتمال قوي
قصد و نيتي بسيار
پاك و پسنديده
دارد. اما آيا
فكر نمي كنند
كه همين عمل
و اينگونه امريه
صادر كردن ريشه
در فرهنگ استبداد
دارد؟ آيا نمي دانند
كه اينگونه
نحوه عمل فقط
برازنده و مختص
رهبر و يا رهبران
انتخاب شده
يك حزب و يا يك
ملتي است كه
اعضاي آن حزب
و يا افراد آن
جامعه به آنها
مأموريتي و
يا مسئوليتي
اعطا كرده باشند؟...
در نوشتاري
اينچنين، رك
و بي پرده نوشتن
به اين معني
و قصد نيست كه
بگوئيم و يا
بنويسيم كه
منشورها و بيانيههايي
از اين قبيل
سراسر غلط و
بي ارزش است،
زيرا چنين نيست.
بلكه اين تلاشي
است براي يافتن
دليل هاي احتمالي
كه دريابيم
چرا با توجه
به اين همه منشور
و بيانيه و قطعنامه
و غيره «همچنان
در خم يك كوچه
مانده ايم؟».
چرا تعداد امضاها
و تأييدها از
چندين صد امضا
فراتر نرفته
و نخواهد رفت؟
و چرا دست از
ادامه روش هايي
كه تاكنون كوچك ترين
كمكي به بهبود
احوال پريشانمان
نكرده است برنمي داريم؟
و چرا به جاي
تكرار كاري
را كه ديروز
همرديف و همقطاري
انجام داده
و بي نتيجه
مانده و در واقع
سرش به سنگ خورده
دست به ابتكار
تازه اي نمي زنيم؟
«طرح پيشنهادي
تشكيل جبهه
جمهوريخواهان
ايران» متكي
بر «سالار» بودن
مردم و «خدمتگزار»
بودن سياستمداران
است. به نظر مي رسد
ما دائم به واژه
«مردمسالاري»
در گفتار و نوشتار
اشاره مي كنيم.
اما در اعمال
و كردارمان
«مردم» خاموش
را بدون اين
كه بدانيم چرا
خاموش و دلسرد
شده اند به
حساب نمي آوريم!!
5 ـ نكته مهم
ديگر كه در طرح
پيشنهادي بر
آن پافشاري
شده بود پيروي
از اخلاق سياسي
و انساني شادروان
دكتر محمد مصدق
بود. در اخلاق
سياسي و باورهاي
آن زنده ياد
«سالار» مردم
بودند. او بارها
خود را «نوكر»
مردم معرفي
كرده بود. مصدق
راه و رسمي را
به هر فرد مبارز
و حامي مردم
محروم ايران
و جهان آموخت
كه چنانچه در
طول تشكيل «جبهه
جمهوريخواهان
ايران» از آن
راه و روش هاي
امتحان شده
پيروي شود هيج
دشمن بزرگ و
كوچكي را تاب
مقاومت در برابر
ما و نيروي عظيم
ما نخواهد ماند.
توضيح:
لازم است
به اطلاع هم ميهنان
شريف و آزاده
برسد كه ايكاش
هر يك از ما مي توانستيم
چنين جبهه اي
را يك تنه بر
پا سازيم و تا
دروازه پيروزي
مردم بر هيولاي
استبداد و استعمار
يك تنه بتازيم.
اما چنين نيست
زيرا بدون حضور
فعال يكايك
ما (مردم) تشكيل
چنين جبهه اي
ممكن نيست و
چنين نيروي
عظيمي از قوه
به فعل مبدل
نخواهد شد. پشيزي
را كه نگارنده
اين سطور مي تواند
در اين راه انجام
دهد گذشتن از
مال، عدم توجه
به جاه و تقديم
جان در راه رسيدن
به مقصود است.
(اين توضيح
از اين نظر داده
شد كه در بعضي
از رسانه هاي
انگشت شمار
ملي و مردمي
گفته شده است
چنين جبهه اي
از جانب صاحب
اين نوشتار
در شرف تشكيل
است. ايكاش چنين
كار بزرگي از
دست كم توان
اينجانب به
تنهايي برمي آمد).
محمد
حسيبي
|