گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
mai 2003 - n° 22

پيامدهاي گسترده و دگرگون كننده جنگ در ايران!

آيا جمهوري اسلامي هدف بعدي و اصلي آمريكاست؟

 

سرانجام، حمله نظامي آمريكا و انگليس به عراق آغاز شد. حالا كه جنگ خارج از اراده سازمان ملل و علاقه ما رخ ميدهد به عنوان يك رهرو راه دموكراسي و عدالت در كشورم، آرزو دارم كه اين جنگ ناخواسته بيش از هر چيز خودكامگان را در منطقه تضعيف و تحديد كند، نه پيكار و تلاش ملت ها در راه آزادي و حاكميت ملي.

اين خودكامگي و جباريت رژيم هاي ضدانساني صدام، طالبان و جمهوري اسلامي است كه ارتش آمريكا را با مدرن ترين ساز و برگ هاي نظامي به منطقه ما آورده است. در جهان امروز آمريكا با همه قدر قدرتي اش نمي تواند به كشوري كه داراي يك حاكميت انتخابي است حمله كند. نه افكار عمومي خود آمريكا اجازه چنين حركتي را به زمامدارانش ميدهد، نه منافع و مصالح آمريكا ايجاب ميكند، و نه حكومتهاي انتخابي مورد حمايت ملتها آن قدر پوشالي اند كه آمريكا بتواند با يك حمله نظامي آسان آنها را از هم فروپاشاند. اقتدار هر دولتي به ميزان حمايت ملت آن بسته است و طبعاً هر جا كه شكاف ميان ملت و دولت بيشتر باشد ميدان مانور عامل خارجي در اين شكاف وسيع تر و اقتدار دولت كمتر است.

رژيم صدام، پس از چند دهه ماجراجوئيها و جنايات بزرگ عليه ملت خود و ملت هاي منطقه و خدمت به سوداگران جهاني جنگ افزار و قدرتهاي طماع بين المللي، تا چند روز ديگر براي هميشه روانه زباله دان تاريخ ميشود. من نميدانم پس از اشغال عراق بر اين كشور چه خواهد گذشت؟ چه رژيمي بر سر كار مي آيد؟‌ آيا در عراق دموكراسي برقرار ميشود و يا رژيمي مثلاً شبيه رژيم پاكستان و اردن و كويت كه از آمريكا بيش از ملتهاي خود حرف شنوي دارند، در آنجا سر كار مي آيد. اينها را به آينده وامي گذارم و به سراغ پيامدهاي حمله نظامي آمريكا و سقوط صدام در ايران ميروم.

بعنوان كسي كه تقريباً بيشتر وقت و انرژي خود را صرف مسايل و تحولات سياسي ايران ميكند، به جرأت ميگويم كه اكثريت قاطع مردم ايران با اميد و رضايت به اين جنگ مينگرند و اين رضايت قبل از آن كه به خصومت مردم ايران و صدام حسين مرتبط باشد، به رابطه خصمانه مردم ايران بويژه نسل جوان و حكومت جمهوري اسلامي مربوط است. سقوط صدام مردم را به روياي سقوط علي خامنه اي ميبرد و حضور ارتش آمريكا در كنار مرزهاي ايران مردم را به داشتن متحدي نيرومند عليه استبداد دلخوش ميكند. و اين يك واقعيت مسلم سياسي امروز ايران است كه مردم متنفر از رژيم فاسد و خودكامه كنوني، در نبود يك ائتلاف وسيع از هواداران مردم سالاري به قدرت خارجي و فشارها و معجزات آن دخيل بسته اند. شايد در اين مورد ايران نمونه اي منحصر بفرد در جهان باشد. چرا كه در كشورهاي عربي بخاطر مساله فلسطين و حمايت بي قيد و شرط آمريكا از اسراييل، و نيز روابط دوستانه دولتهاي عربي با آمريكا احساسات ضدآمريكايي غلبه دارد و حمله نظامي آمريكا اين احساسات را تقويت ميكند و حتي مايه و موجب رشد بنيادگرايي اسلامي در اين كشورها ميشود. اما در ايران به دلايلي كه همه از آن آگاه هستيم ديگر سالهاست از اين حرفها خبري نيست، آنچه در جامعه امروز ايران، بويژه در ميان نسل جوان كشور برجسته و انكارناپذير است، تمايلات و احساسات ضد رژيم و بيزاري از همه ارزش ها و چيزهايي است كه اين رژيم متولي و موافع آن است. با سقوط صدام، ايران در مركز منطقه اي قرار ميگيرد كه همه دولتهاي آن متحد و همراه آمريكا و زير نفوذ سياسي و نظامي آن هستند. اما آنچه بيش از همه، تحولات ايران را دستخوش نفوذ و فشارهاي آمريكا ميكند سه ويژگي منحصر بفرد اوضاع كنوني ايران است. اين سه ويژگي را برمي شمريم:

1 ـ پس از سقوط صدام، ايران در مركز توجه سياست منطقه اي آمريكا قرار ميگيرد. از هم اكنون بسياري از تحليل گران جهاني بر اين عقيده اند كه هدف اصلي آمريكا در منطقه ايران است. آمريكا بنيادگرايي اسلامي را دشمن شماره يك خود ميداند و هسته سخت حكومت اسلامي را نيرويي متكي به ايدئولوژي بنيادگرايانه اسلاميستي ميداند. آمريكا جريان حاكم در ايران را نه فقط به خودي خود براي امنيت و منافع خود خطرناك ارزيابي ميكند، بلكه ادامه حاكميت آن را هم الهام بخش جريانات اسلاميستي منطقه و هم پشتيبان مالي و تداركاتي اين گونه جريانات تلقي ميكند. به همين اعتبار پس از سقوط صدام و روي كار آمدن يك حكومت دوست آمريكا در عراق، آمريكا فشار بر جمهوري اسلامي با هدف ساقط كردن آن را افزايش ميدهد و طبعاً همه راههاي ممكن را در اين زمينه مورد بررسي قرار خواهد داد. به احتمال قريب به يقين ميتوان گفت كه پس از عراق، ساقط كردن جمهوري اسلامي به هدف اصلي آمريكا تبديل ميشود و جاي ويژه اي را در سياست خارجي آمريكا اشغال ميكند.

2 ـ حاكم و يا حاكمان خودكامه ايران، يعني علي خامنه اي و هاشمي رفسنجاني منفورترين حكومت گران كنوني جهان در حوزه حكمراني خود هستند. شكاف ميان حكومت گران و ملت ايران عميق ترين شكاف موجود ميان دولت و ملت در جهان كنوني است. چنان كه نمونه چنين شكاف عميقي را در هيچ يك از نقاط جهان و در مورد هيچ يك از رژيمهاي خودكامه و منزوي كنوني معاصر نميتوان نشان داد.

3 ـ در هيچ يك از كشورهاي كنوني 5 قاره جهان، ملتي را نميتوان يافت كه به اندازه ملت ايران از فشار آمريكا عليه حكومت خويش استقبال كند و به آن اميدوار باشد. نبايد اين واقعيت را دست كم گرفت كه مردم در پي نوميدي از اصلاح طلبان حاكميت، نبود يك اپوزيسيون نيرومند و فعال در صحنه سياسي كشور به ناجي خارجي اميد مي بندند و اين روزها در ايران كم نيستند كارد به استخوان رسيده هايي كه علناً ميگويند حكومت وابسته به آمريكا بهتر از حكومت آخوندهاست.

با توجه به سه حكم بالا و موقعيت آمريكا در منطقه مي توانيم نتيجه بگيريم كه:

1 ـ آمريكا به قدرت اصلي و بي رقيب خارجي در تأثيرگذاري بر تحولات منطقه خاورميانه و ايران تبديل شده است.

2 ـ جمهوري اسلامي از هر زمان آسيب پذيرتر، فرسوده تر و به سقوط نزديك تر شده است.

3 ـ تغيير ساختار سياسي ايران  و روي كار آمدن يك حكومت دوست آمريكا در ايران محور سياست منطقه اي آمريكا را تشكيل ميدهد.

4 ـ شرايط ايران چه به لحاظ چالش هاي داخلي عليه استبداد و چه از جنبه روانشناسي كنوني مردم ايران نسبت به آمريكا مساعدترين زمينه هاي ممكن را براي اثرگذاري آمريكا بر تحولات ايران فراهم ساخته است.

طرفداران جامعه باز و استقرار دموكراسي در ايران اگر بخواهند و بتوانند هوشيارانه نقش خود را بازي كنند شرايط نوين كنوني مي تواند در خدمت اهداف آنان قرار گيرد. در عين حال شرايط و فرصت هاي جديد پايدار نيستند و اگر اپوزيسيون طرفدار دموكراسي نتواند از اين موقعيت بهره برداري كند، سقوط جمهوري اسلامي نه فقط به استقرار دموكراسي نمي انجامد بلكه تماميت ارضي كشور نيز ممكن است دستخوش مخاطره و تجزيه قرار گيرد.

به باور من اپوزيسيون از چپ گرفته تا مليون، نوانديشان ديني و ليبرالها و راست هاي معتقد به مردم سالاري بايد بپذيرند كه هيچ يك به تنهائي نميتوانند نقش تعيين كننده اي در تحولات آتي ايران ايفا كنند. اما در يك ائتلاف وسيع ملي براي استقرار دموكراسي نقش آنها تعيين كننده خواهد بود و عامل خارجي هرچه قدر هم كه نيرومند و اثرگذار باشد راهي جز هم آهنگ شدن و پشتيباني از چنين ائتلافي نخواهد داشت. اساس اين ائتلاف يعني گفتمان مشترك (كه دفاع از مردم سالاري است)، شعارهاي مشترك و روش هاي مبارزه سياسي مشترك، هم اكنون تا حدود زيادي در ميان جريانات اپوزيسيون بوجود آمده است.

چنين ائتلافي راه بر دو تحول خطرناك كه يكي تباني اقتدارگرايان با آمريكا (احتمال ضعيف) و ديگري دخالت مستقيم آمريكا در ايران (احتمال قوي تر) است و هر دو براي استقرار دموكراسي و حاكميت ملي خطرناك است مي بندد. و اپوزيسيون طرفدار دموكراسي را قادر مي سازد كه هم حمايت ملت را به خود جلب كند، هم آمريكا را به پشتيباني از خود وادارد.

در شرايط جهان معاصر، غرب بطور اعم و آمريكا بالاخص منافعي در مخالفت با استقرار دموكراسي در ايران ندارند. برعكس استقرار مردم سالاري در ايران كه تنها راه ثبات سياسي و توسعه اقتصادي ايران است هرگز چون امروز با منافع اين كشورها همساز نبوده است. منتها در نبود يك ائتلاف وسيع دموكرات و ملي در ايران اين اراده و فشار آمريكا و تحولات خود بخودي دروني ايران است كه به ناچار از برآيند خود حكومت جانشين جمهوري اسلامي را تعيين مي كنند و چنين حكومتي لزوماً دموكرات و يا وفادار به منافع ملي ايران نيست.

دخالت نظامي آمريكا در عراق و سقوط صدام صرفنظر از انگيزه ها و اهداف ايالات متحده ميدان مانور استبداد ديني ايران را محدود مي سازد  و برعكس شرايط تحولات دموكراتيك را در ايران از هر زمان مناسب تر و مساعدتر مي كند.

هرچه حكومت صدام سريع تر و با تلفات انساني و ويرانيهاي كمتري ساقط شود، اثرات جنگ در ايران بزرگتر ميشود و عواقب آن اقتدارگرايان را آسيب پذيرتر مي سازد.

پيامدهاي اين جنگ در ايران كاملاً متفاوت و متضاد با پيامدهاي آن در كشورهاي عربي و يا پاكستان و تركيه است. در اين كشورها اين احساسات ضد آمريكايي و بنيادگرايي اسلامي و ناسيوناليسم عربي است كه در پي جنگ رشد خواهند كرد. اما در ايران و فقط در ايران درست برعكس روحيه عمومي عليه گرايش ها و جريانات بنيادگرا و اقتدارگراي مذهبي تقويت ميشود و رژيم جمهوري اسلامي را گام بسيار بزرگي به فروپاشي نزديك تر ميسازد.

طيف وسيع هواداران مردم سالاري در ايران مي توانند اوضاع جديد و متحول پس از جنگ را به بك فرصت ملي عليه استبداد تبديل كنند و از شرايط و فرصت پديد آمده براي دامن زدن و سامان دادن به يك جنبش سراسري خواهان آزادي و حق حاكميت ملي بهره برداري كنند. جمهوري اسلامي ضعيف تر از آن شده است كه بتواند از شكل گيري يك جنبش اعتراضي وسيع ملي جلوگيري نمايد و يا آن را سركوب كند.

 

برگشت به سرمقالات