|
پادشاهي
مشروطه يا جمهوري
امروز
بر هر كسي كه مسائل ايران
را دنبال ميكند
اين نيز روشن
است كه حكومت
اسلامي با يك
بحران عميق
سياسي و اقتصادي
روبروست، شكست
قطعي و مفتضحانه
خيمه شب بازي
اصلاحات، برنامه اي
كه براي مقابله
با بحران و قيام
مردم طرح ريزي
شده بود، اكنون
حتي عقب افتاده ترين
بخش هاي مردم
كه با توهم دنبال
خاتمي راه افتاده
بودند بيدار
كرده است و توده هاي
وسيع تري از
مردم به عرصه
مبارزه سياسي
و مخالفت علني
با رژيم روي
آورده اند.
وضعيت حكومت
به جايي رسيده
است كه كمتر
كسي از امكان
بقاء و دوام
آن صحبت ميكند.
علاوه
بر بحرانهاي
اقتصادي و سياسي
داخل، بحران
منطقه نيز باعث
شده است كه آينده
حكومت جبار
اسلامي تيره
و تار شود و سرنگوني
اين حكومت را
بنفع ملت ايران
سرعت دهد.
اكنون
حكومت اسلامي
يكي از ضعيف ترين
و شكننده ترين
مراحل حيات
خويش را مي گذراند،
و سران رژيم
را به هراس از
يك انفجار بزرگ
اجتماعي يعني
قيام ملي كشانده
است و شعار رفراندم
را براي مقابله
با اين انفجار،
انتخاب كرده
اند كه توسط
عوامل ستون
پنجم رژيم در
خارج و عوامل
سرسپرده داخل
كشور فرياد
مي زنند ولي
ملت ايران فرياد
مرگ بر جمهوري
اسلامي و برانداز
ـ برانداز شعار
ملت ماست را
فرياد خواهند
زد.
در اين
شرايط حساس
منطقه اي و
بين المللي،
براي حفظ حقوق
و منافع ملي
ايران استراتژي
مشروطه خواهي
نمي تواند جريانهاي
روشنفكري،
آزادي خواهانه
و ميهن پرستانه
مردم ايران
را جذب نمايد
و آينده اي
آزاد و آباد
براي ملت ما
تدارك ببيند.
فلسفه
جنبش مشروطه
سال 1289 در شرايطي
صورت گرفت كه
هم آخوندها
و هم شاه مستبد
بودند و انگليسيها
با جنبش مشروطه
و قانون اساسي
آن قدرت ملاها
و شاه را در حكومت
بر مردم تقسيم
كردند و چنانكه
ديديم در مجلس
شوراي ملي و
سنا همواره
اكثراً فراماسونها
منصوب مي شدند
كه در آنجا دفاع
از منافع و حقوق
ملت و ميهن اهورائي
خبري نبود.
البته
جنبش مشروطه
خواهي توسط
دو دسته از عوامل
انگليسي ها
فراهم آورده
شد، يك گروه
نوانديشان
اروپا ديده
كه به دنبال
مشروطه پادشاهي
اروپايي بودند
كه دانش آنها
از فرهنگ و مذهب
و جامعه آن روز
مردم ايران
كم بود و از قدرت
مذهبيون بي
اطلاع بودند.
و
گروه دوم كه
بزرگتر هم بودند،
ملايان بودند
كه پيشگامي
را هم انگليسيها
به ايشان دادند
از جمله بهبهاني،
طباطبايي،
خراساني، حاجي
تهراني و حاج
شيخ مازندراني
كه مشروطه را
بدانسان كه
در اروپا بود
نمي خواستند،
البته ذكر اين
نكته لازم است
كه صرفنظر از
آخوندستيزي
روشنفكراني
مثل ميرزاآقاخان
كرماني هيچ
مشروطه خواهي
كمترين تصوري
از ضديت با شريعت
در نظام مشروطه
ارائه نداده
است و اكثر آنها
عقيده دارند
مشروطيت كاملاً
منطبق با اصول
اسلامي است
كه اين نيز افكار
استعمارگران
و عوامل آن است
كه با شريعت
ميتوانند مردم
را به هر سو كه
مي خواهند بكشانند.
براي
همين بود كه
اصل اول قانون
اساسي مشروطه،
مذهب رسمي ايران
اسلام و طريقه
حقه اثني عشريه
شد و اصل دوم
متمم قانون
اساسي بر نظارت
مجتهدان در
اقدامات و تصميمهاي
مجلس و امر قانونگذاري
تأكيد نمود،
در نتيجه جنبش
مشروطه خواهي
قانوني كردن
و تثبيت قدرت
مذهبيون در
جامعه بود.
و در غياب
يك گروه ميهن
پرست و سياستمدار،
همراه با چند
انسان خوش نيت
اغفال شده و
سه چهار فقره
آخوند چاچول
باز و فرصت طلب
كه هرگز با مفهوم
مليت و هويت
ملي آشنا نبوده اند
قانون اساسي
مشروطه پادشاهي
نوشته شد، كه
در آن مذهب اساس
روابط انسانها
را تعيين ميكرد.
اكنون
در شرايطي هستيم
كه بايد به هويت
ملي ميهني قدر
نهاد و منافع
و حقوق مردم
ما در سرلوحه
مبارزات فرزندان
ايرانزمين
قرار داده شود،
و ما نبايد خود
را متعلق به
يك اعتقاد ديني
و يا ايدئولوژي
خاص بدانيم
كه آن هم با منافع
و حقوق ملي تضاد
داشته باشد.
فرزندان
ايرانزمين
متعلق به يك
سرزمين و يك
حد جغرافيايي
و تاريخ مشخص
با فرهنگي هماهنگ
مي باشند، فرهنگي
كه از عادت ها
و سنت ها و آدابي
كه در روح و روان
آن سرزمين در
طي هزاران هزار
سال جاي گرفته
است سرچشمه
گرفته شده است.
در نتيجه اديان
و ايدئولوژي ها
هر چقدر سفاك
و سمج باشند
سرانجام مغلوب
ديناميسم طبيعي
هويت ملي ميهني
توده ها مي شوند،
چرا يك ملت از
اقوام مختلف
با باورهاي
ديني و ايدئولوژيكي
متفاوت تشكيل
شده است، كه
در گذشته هاي
بسيار دور جدا
از يكديگر زندگي
مي كرده اند
با پيشرفت زمان
و افزايش وسايل
ارتباطي، انسانها
بهم نزديكتر
شدند و ملت هائي
را تشكيل دادند،
و اكنون مي بينيم
كه ملتها هم
در صدد پيوسته
شدن به هم و ايجاد
فضاي مشترك
سياسي، اقتصادي،
فرهنگي مي باشند،
مانند اروپا،
چرا كه براي
بارور كردن
بيشتر اقتصاد
و فرهنگ جوامع
بشري ارتباطات
انساني بيشتر
و بيشتر لازم
بنظر مي رسد
بنابراين جدا
كردن اقوام
مختلف يك ملت
و ايجاد مرزهاي
جديد برخلاف
جريان تاريخي
و فرهنگي مشترك
آنها در روند
تكاملي بشريت
است در نتيجه
جمع گرايي و
مردم گرايي
و همچنين همبستگي
بيشتر انسانها
براي رسيدن
به جامعه آزاد
و آباد براي
ايجاد صلح و
رفاه بين المللي
لازم بنظر مي رسد،
ولي امروز استعمار
براي منافع
خود در خاورميانه
در صدد كوچك
كردن كشورها
و ايجاد مرزهاي
جديد ميباشد
و براي اين منظور
به تضادهاي
قومي و مذهبي
مردم دامن مي زند
چرا كه كشور
هر چه كوچكتر
باشد بهتر مي توان
آن را تحت استعمار
قرار دهند.
در اينجا
ملت ايران بايد
توجه داشته
باشند كه ما
در جمع قوي و
نيرومند هستيم
و اقوام و نيروها
و گروههاي اجتماعي،
مذهبي، سياسي
مي بايست از
تماميت ارضي
و استقلال ملي
دفاع كنند همانطوري
كه تاكنون مردم
ايران همواره
از آن در هر شرايط
و نوع رژيمي
دفاع كرده اند.
حفظ همبستگي
ملي، استقلال
ملي و تماميت
ارضي بستگي
به نوع رژيم
ندارد همانطور
كه مشاهده مي شود
اينها در كشورهاي
جمهوري و مشروطه
در دنياي آزاد
توسط ملتهاي
آنها حفظ شده
است.
ولي اكنون
ما به لحاظ موقعيت
جغرافيايي،
اقتصادي و سياسي
كشورمان از
مرحله تاريخي
شكست رژيم سلطنتي
خارج شده ايم
و در آينده نيز
به هيچ عنوان
پادشاهي مشروطه
در ايران بوجود
نخواهد آمد،
چرا كه شرايط
استعماري بين
المللي و منافع
اقتصادي آنها
در ايران همواره
يك پادشاه مستبد
براي ما تدارك
خواهند ديد.
كشور
ما از نظر فرهنگي،
جغرافيايي،
سياسي با كشورهاي
سوئد، بلژيك،
انگليس، اسپانيا
و ژاپن تفاوت
دارد، و اگر
حكومت مردم
بر مردم كه همان
جمهوري است
در ايران برقرار
نگردد به هيچ
عنوان تاريخ
مداوم نخواهيم
داشت و هر چند
گاهي انقلاب
يا كودتايي
در كشور ما روي
خواهد داد كه
باعث از بين
رفتن اقتصاد
و كشتار فرزندان
ايرانزمين
خواهد شد و همانطور
كه در تاريخ
ايران مي بينيم
رژيمهاي سلطنتي
يكي پس از ديگري
به دست خارجي
و خودي از بين
رفت و با آن انسانهاي
بيشماري كشته
شدند و كشور
هم همواره به
نابودي رفته
است.
فرزندان
ايرانزمين،
ما اكنون در
مرحله دگرگوني
بنيادي، اجتماعي
و سياسي براي
پايه گذاري
ايراني آزاد
و آباد هستيم.
بازگشت
به عقب و قبول
استعمار از
نوع سلطنتي
و يا مذهبي با
روند نوگرايانه
و حق طلبانه
و آزادي خواهانه
ملت ايران تضاد
فاحشي دارد
و همچنين در
سير تكامل جامعه
ايران براي
رسيدن به دمكراسي
نمي باشد.
مدرنيته
و نوگرايي مجموعه اي
از تحولات و
توسعه اقتصادي،
فرهنگي، اجتماعي
و سياسي است
كه پيوسته و
هماهنگ با يكديگر
قرار دارند
و در مسير رفاه
و عدالت اجتماعي
بارور خواهند
شد.
در يك جامعه
مدرن رابطه
بين دولت و ملت
را اراده عمومي
تعيين مي كند
و در چنين جامعه اي
دولت نه تنها
آمر مردم نيست
بلكه مسئولي
است كه مشروعيتش
را از مردم مي گيرد
و اين نوع رابطه
تنها در يك رژيم
جمهوري آزاد
در ايران قابل
اجراست.
يك جامعه
مدرن و نوگرا
نمي تواند ديني
باشد، به اين
معني كه دين
در حد موضوعي
فردي بايد تقليل
يابد. به عبارت
ديگر در يك جامعه
مدرن و پيشرفته
دين از سياست
جدا مي باشد،
ويژگي هاي يك
رژيم مدرن حضور
انديشه هاي
انتقادي و احزاب
سياسي مختلف
براي پيشبرد
روند توسعه
در تمام زمينه ها
مي باشد، ما
مي بايست از
تضادهاي سازنده
بهره بگيريم
و فعالان سياسي
ـ اقتصادي از
منطق و استدلال
مورد نظر خود
دفاع كنند و
با استفاده
از اين ضد و نقيضها
است كه ايران
آزاد و آباد
ساخته و پرداخته
خواهد شد.
ما اكنون
از يك «جمهوري
آزاد» در ايران
كه بتواند سيستم
«كاپيتاليسم
سوسيال» يا ايجاد
سرمايه در خدمت
رفاه عمومي
جامعه را برقرار
سازد حمايت
مي كنيم.
تاكنون
هيچيك از تئوري هاي
ايدئولوژيك
خواه مذهبي
(جمهوري اسلامي)
و يا غيرمذهبي
(ماركسيست) كه
در گذشته بيان
و امتحان شده
است نتوانسته اند
حقيقت يك جامعه
انساني را درك
كنند، همانطور
كه ما در كتاب
«سيستم كاپيتاليسم
سوسيال» يعني
سرمايه در خدمت
رفاه جامعه
عنوان كردهايم،
روابط در جوامع
كنوني مي بايست
انساني و عادلانه
و عاقلانه باشد،
كه در آن منافع
و رفاه و همچنين
آزادي همه طبقات
جامعه حفظ شود.
در اين ساختار
كه همواره در
حال توسعه و
رفرم و بازسازي
مي باشد، آن
جامعه مي تواند
با بحرانهاي
منطقه اي و
بينالمللي
اقتصادي و سياسي
مقابله كند.
اين ساختاري
است كه از شيرزنان
و آزادمردان
مسئول و ميهن
پرست تشكيل
خواهد شد.
ما خواهان
برقراري روابط
انساني و عادلانه
مابين كارگر
و كارفرما،
كارمند و مدير
و دولت و مردم
هستيم، و ما
آن را ايجاد
خواهيم كرد.
هر ايراني
بايد داراي
خوراك، مسكن،
بهداشت و كار
باشد.
ما خواهان
ايجاد سرمايه
براي رفاه جامعه
و تنظيم روابط
انساني و عادلانه
مابين همه طبقات
جامعه هستيم.
ما مهر
و دوستي و نيكي
را در جامعه
توسعه خواهيم
داد كه در پي
آن تحولات بنيادي
در روابط اجتماعي،
سياسي، اقتصادي
و فرهنگي بين
ايرانيان پديد
خواهد آمد.
اكنون
ذهنيت دادن
به دمكراسي
و باور كردن
انديشه لزوم
تضاد مثبت سازنده
در جامعه اولين
گام براي نهادينه
كردن دمكراسي
در جامعه ما
است.
ما در آينده
در ايران حاكم
و حكومت كننده
نخواهيم داشت
و دولت مسئول
اجراي خواسته هاي
اكثريت مردم
خواهد بود و
مسئولان مملكتي
منتخب مردم
جوابگوي مردم
خواهند بود.
جامعه اي
كه ما در پي آن
هستيم، دولت،
مسئول فراهم
آوردن امكانات
مساوي براي
همه اقشار مردم
در رسيدن به
آرمانها و آرزوهايشان
است.
شوراي
براندازي يك
سانتراليسم
دمكراتيك است
كه از همبستگي
نيروهاي ميهني
و مردمي تشكيل
شده است و نقش
آن همبستگي
و بالقوه درآوردن
نيروهاي دمكرتيك
و آزاديخواه
ايراني براي
براندازي حكومت
اسلامي مي باشد،
و كساني كه مانند
رضا پهلوي و
طبرزدي دنيال
رفراندم در
داخل رژيم براي
استمرار و تحكيم
رژيم مي باشند
در پيشگاه ملت
ايران محكوم
مي باشند.
و در انتها
از همه ميهن پرستان
و عاشقان ايرانزمين
مي خواهم كه
سعي شود ذهنيت
خود را از ديدگاه
اپورتونيستي
سازماني (فرصت
طلبي) برهانيد
و به بلوك سياسي
ميهني مردمي
فرزندان ايرانزمين
بپيونديد و
از براندازي
حكومت اسلامي
براي رسيدن
به دمكراسي
در ايران حما
دكتر
آرمان نوري
رهبر جنبش براندازي
|