گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
mars 2003 - n° 21

You Talx Too Much
Of you commet thinse, Mr. Blair Think for you

آقاي جرج بوش! براي اينكه شما و مشاورين آمريكائي شما (نه مشاورين انگليسي تان) به اندازه اين نويسنده، پيرامون سياست دولت ها و قدرت ها و ابرقدرت ها در باره ايران و شيخ نشين هائي كه زائيده و مخلوق انگلستان مي باشند و نام كشور بر آنها نهاده اند و شيوخ اين ها را به لقب ملك . يا رهبر ملقب نموده اند، بدانيد، بايد حداقل پنجاه سال نظير من مطالعه كنيد. در چنين مطالعاتي، من طي اين سالهاي دزار فعاليت هاي سياسي و مطبوعاتي خويش كه بصورت كتب و رسالات و مقالات كه در چندين هزار صفحه انتشار يافته اند، آنچه در اين منطقه حساس خاورميانه و ايران گذشته است و ميگذرد، و بخصوص در باره سياست آمريكا  و مخالفت شديد و ريشه دار سياستمداران انگليس با آن كشور، و ممانعت و جلوگيري از ايجاد رابطه آمريكا با ايران و ساير كشورهاي جهان را تا پيش از جنگ دوم جهاني بررسي و تجزيه و تحليل نموده ام.

بعد از جنگ دوم كه آمريكاي خوشنام آن روز، بعنوان فاتح جنگ و كشور قدرتمند و ثروتمندي در صحنه و پهنه جهان منجمله ايران حضور يافت، دولت انگليس گرچه ظاهراً اين واقعيت را قبول كرد، ولي در پنهان بوسيله باندها و شبكه هاي فراوان خويش از همان دهه اول بعد از جنگ دوم و حضور نظامي و اقتصادي (نه اجتماعي، چون آمريكا در ايران و ساير كشورها رابطه زيادي با مردم و ملت ها نداشته است و ندارد) در ايران كه مبادرت به تأسيس و تشكيل اصل چهار ترومن براي حل مشكلات اقتصادي و فرهنگي، پرداخت كمك هاي بلاعوض، كلمات و جملات «يانكي گوهوم» بوسيله عوامل فراوان خود و كمونيست هائي كه در مكتب آخوند انگليس ها تربيت و تغذيه شده بودند، از زبانها جاري مي شد.

آقاي جرج بوش! اگر مطالعه كرده باشيد ميدانيد، پيش از چنين رابطه اي دولت انگليس با بدست آوردن موافقت دولت روسيه، دو كارشناس دانشمند اقتصادي (مورگان شوستر و دكتر ميليسپو) كه براي سر و سامان دادن به وضع بسيار بحراني اقتصادي ايران بوسيله دولت ميهن پرست قوام السلطنه استخدام شده بودند، از ايران بيرون رانده شدند و بعد از ايجاد رابطه ايران با ابرقدرت آمريكا، باوجود چندين هزار سرباز و افسر آمريكائي كه براي تعليم و تربيت ارتش ايران استخدام شده بودند، تعداد زيادي از افسران آمريكائي بوسيله تروريست هاي انگليسي كه نام كمونيست بر خود نهاده بودند ترور شدند...

در اين مختصر نميتوان سياست زيركانه و حيله گرانه و پر از كينه و دشمني سياستمداران انگليس را كه با لباس و زبان دوستي ظاهر مي شدند در همه سالهاي بعد از جنگ دوم نسبت به دولت آمريكا و رهبران ساده و احمق آن كشور تشريح و توصيف نمود. ولي لازم است اين واقعيت گفته شود كه انگليسي ها توانستند با آلت كردن مقامات آمريكائي در اجراي طرح سقوط دولت دكتر مصدق در روي كار آوردن يك رژيم قرون وسطائي خونخوار و ظاهراً مذهبي كه اكثر رهبران آن از ديرباز حقوق بگير انگلستان بوده اند، موجبات تنفر و انزجار و خشم و نفرت مردم وطن پرست ايران و كشورهاي خاورميانه را نسبت به دولت آمريكا فراهم نمايند. گروگان گرفتن تمام ديپلماتها و مأمورين سياسي انگليس در ايران بوسيله رژيم مزدور و ترور صدها نفر آمريكائي و اشغال سفارت آن كشور و انتشار اسناد سياسي آن و آلوده كردن و سوزاندن پرچم آمريكا در همه روزها و هفته ها، و بالاخره بطمه بزرگي زدن به آبرو و اعتبار اين كشور در جهان، از جمله نتايج كنفرانس گوادولوپ بود كه تصميم انگليس براي اجراي چنين اهداف شومي بوسيله آقاي كارتر رئيس جمهور وقت اعلام شد. واقعاً عجيب است. اين ماجرا حكايت از زيركي انگليس ها و حماقت امثال كارتر ميكند. ديديم و ميدانيم در تمام دويست سال پيش و بعد از ماجراهاي مزبور، هرگز و هرگز يكنفر انگليسي يا روسي ترور نشد...!!

وود هاوس، كه او نيز يكي از مأمورين زيرك و حيله گر انگليس و طرح «طرح چكمه» طرح سقوط دولت دكتر مصدق بود، مينويسد: «... چون ما انگليسي ها نميخواستيم علناً يك دولت ملي و محبوب ملت ايران (دكتر محمد مصدق) را كه مخالف ما بود و براي ملي شدن شركت نفت قيام كرده بود، ساقط نمائيم و مورد تنفر و خشن و نفرت ملت ايران قرار بگيريم، لذا با كوشش زياد، بالاخره آمريكائيها را مجري طرح خود نموديم. و اين باعث اجراي طرح مهمتر ما براي براه انداختن قيام و انقلاب ضدآمريكائي و ضدسلطنت بود و ميدانيد با اينكه همه شعارها از سالها و ماه هاي پيش از آن عليه استعمارگران انگليس و روس بود، معهذا پس از پيروزي «انقلاب!!» و حكومت قرون وسطائي انگليسي ها، با اينكه بلافاصله سفارت آمريكا اشغال و اسناد آن انتشار يافت، معهذا سفارتخانه هاي پر از راز و رمز و پر از اسناد مهم انگليس و شوروي اشغال نشد.

اينك آقاي بلر و ساير سياستمداران كهنه كار انگليس، از طريق اجراي سياست و شاهكار مهمتري، يعني از راه آلت نمودن جرج بوش، ميكوشند موجبات قيام ميليونها، بلكه ميلياردها انسان جهان سومي را عليه حضور آمريكا در ممالك خود فراهم نمايند.

و عجب اينكه جرج بوش دانسته و يا ندانسته و يا احمقانه، با سرعت و شتاب عجيبي براي تحقق و انجام اين هدف شوم انگليس تلاش و فرياد ميكند...».

 

تراب سلطانپور
نويسنده و روزنامه نگار

 

برگشت به سرمقالات