گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
mars 2003 - n° 21

چه ميخواهيم، از كه ميخواهيم

 چند صباحي است كه بغض بزرگي گلويم را فشار ميدهد، نميدانم چيست، اما ميدانم از بزرگي باري است كه بر دوشم نهاده اند. مردم اين بار را به من سپرده اند و آن فرياد رهاسازي ايران است. زماني كه از ايران خارج ميشدم نگاه مردم ميگفت برو، برو و در فضاي آزاد فرياد بزن. نگاه آنها به من همچون نگاه مشايعت كننده هاي زائري است كه التماس دعا دارد با اين تفاوت كه آنها التماس فرياد دارند، ميخواهم فرياد بزنم ولي نميدانم به كدام سوي به سوي ايرانيان آواره دور از وطن يا بسوي وطن خواران آواره.

وقتي مي آمدم به اين اميد بودم كه هموطنان آواره‌ام پس از ربع قرن ديگر ميدانند چه مي خواهند. ديگر بعد از اين همه سال زندگي در تمدنهاي غرب، اين همه تحصيل علم ديگر به نقطه پختگي رسيده اند غافل از اينكه امروز پخته هاي سياسي ايران همان هايي هستند كه در ايران در زندانها هستند با طبي ها و يارانشان و كساني كه بيش از 25 سال همواره در مسير مبارزه با دشمنان ايران و ايراني بوده اند، چرا كه آنها ميدانند چه مي خواهند و ما نميدانيم و ما شايد بدانيم ولي افكارمان عقب تر از ديگران است. اصلاً ما از روز اول هم عقب تر بوديم.

در  ايران مي خواهند «الهي» ها را بردارند ديگر حزب الهي و رهبر الهي به انتها رسيده و ما اين جا تازه داريم يا شاه الهي مي شويم يا لنين الهي.

سياستمداران ما و كساني كه بيست و سه سال زمان اين اپوزيسيون را بدست گرفته اند عقب تر از همه اند. انگار زمان برايشان در سال 57 متوقف شده است، بيست و سه سال درجا زده اند. راحت بگويم تاريخ مصرف شان به پايان رسيده. آنها نه به فكر ايرانند نه مردم فقط در فكر خاطرات قدرت گذشته اند. تفكرات سياسي آنها همان صداست و امروز خود را ناجي ملت ميدانند.

سرور ملي شان فقط ناسزاگويي به رژيم حاكم است و راه كارشان كوبيدن سازمانهاي مبارز براي براندازي و شعارشان اتحاد تا همه پرسي در حكومت اسلامي است.

بيست و چهار سال فقط حزب زائيده اند. مشروطه را پارلماني كرده اند و بظاهر دنبال دمكراسي هستند ولي بيانات همه را در خارج سانسور كرده اند.

جمهوري را به صد قسم تقسيم كرده اند. خرافات نهي ميكنند و امدادهاي غيبي را مسخره مي نمايند و خدا را علي ثابت ميكنند و خود به انتظار نشسته اند تا بادي از كهكشانها بوزد و حكومت را تغيير دهد و نظام مورد نظر آنها و فقط هم همان نظام نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر بر سر كار بيايد و مردم سالاري با رأي دادن به نظريه آنها بوجود مي آيد و نه ديگري و جوانها را با كلمات زيبا ياد ميكنند ولي راحت بگويم سياهي لشگرشان هستند.

اما امروز فرياد مي زنم و مي گويم: اي كساني كه ربع قرن اين زمام را بدست گرفته ايد نوبتتان به اتمام رسيده.

امروز آن گروه از مخالفان حكومت اسلامي كه فقط در سايه اتحاد رضا پهلوي حركت مي كنند كارنامه آنها فقط انشعاب و پراكندگي خواهد بود. بايد امروز فقط خواست مردم مطرح باشد ولي در شعارهاي شما فقط خواستهاي خودتان مطرح است. كنار رويد، عمر سياسي شما به پايان رسيده و بايد دوران بازنشستگي اختيار كنيد. صندلي‌ها را به دور اندازيم و پرچمها را بدست جوانها دهيد تا آنهايي كه گذشته درخشان را به ياد ندارند بر رأس كار آيند. آنهايي كه در تمام طول عمر فقط درد و رنج مردم را ديده اند و مي خواهند در خدمت رفاه و سرافرازي ملت ايران باشند.

و اينك اين جوانان مي گويند در نظام آينده شعار اين است:

ايران ـ مردم ـ قانون

غفوري ـ بلژيك

 

برگشت به سرمقالات