|
لزوم مبارزه با آلزايمر ملي!
انگيزه نگارش اين مقاله، اهميت حياتي و غيرقابل تكرار سياسي و زماني موجود و بويژه قبل از انتخابات رئيس جمهوري اسلامي در ايران، همزمان با مشاهده نفرت انگيز ادامه سالهاي طولاني خيانت آشكار، بزرگترين روزنامه هاي خارج از كشور يعني كيهان و نيمروز كه توسط اينترنت به داخل كشور نيز فرستاده ميشود، به سردبيري هوشنگ وزيري و پرويز اصفهاني مي باشد زيرا پس از 22 سال سيه روزي مطلق ايرانيان و بخصوص 7 سال اخير، بعلت بكارگيري انواع فريب جهت حفظ جمهوري اسلامي در قالب لبخند آخوند خاتمي. اينك كه بديهي ترين وظيفه اين مسئولين تشريح دلايل واقعي ادامه اين فلاكت ملي و بررسي مستمر واقعيتهاي موجود جهت راهنمايي براي راه يابي به ساحل نجات با صريح ترين لغات ممكن جهت مبارزه با انواع فريبكاري كه هم اكنون در جريان و شديدتر در راه است و جلوگيري بموقع از فريبي بمراتب دهشتناكتر از گذشته، كيهان، اخيراً با چرخشي محسوس گاهگاهي فقط جرقه وار برخي واقعيات را مطرح ميكند، ولي همزمان با حفظ خاتمي پرستان به استراتژي هاي جديد، حمايت از آخوند منتظري و گروههاي ملي مذهبي ميپردازد و نيمروز، بي شرمانه تر از هر زمان ديگر، ضمن حفظ و طرح اين دو استراتژي مضحك بعلاوه خاتمي پرستان، هفته ها نيمي از صفحات وسيله اي كه در دست دارد را، به گوگوش نماينده رسمي آخوند خاتمي اختصاص ميدهد و بقيه صفحات را نيز به تبليغ تلويزيون زائيده شده از محل هاي امدادهاي غيبي اش، جهت جيب بري مضاعف از مردم تحت عنوان كمك مردمي بكار ميگيرد كه تازه چه به مردم نشان دهد؟ چهره هاي ملي مذهبي را، يعني صاحبان اصلي اين تلويزيون!
تحت اين شرايط وظيفه ويژه اي براي خود قائل ميباشم كه حداقل جهت ثبت در تاريخ اپوزيسيون، از من بيادگار بماند، جهت اين انجام وظيفه سه مورد اساسي، بشرح زير مورد بررسي قرار داده مي شود:
الفـ چرا ايرانيان فريب خوردند و همچنان ممكن است باز هم فريب بخورند؟
با بررسي هاي بسيار، به واقعيتي دست يافته ام كه ميتوانم از آن بعنوان «الزايمر ملي» نام ببرم، يعني مشكلي كه بمانند «بيماري» گريبانگير ملت ايران است و تمامي خائنين داخلي و اربابان خارجي با اطلاع دقيق از اين كسالت عمومي ميتوانند هر روز روي طرح احمقانه تري سرمايه گذاري و سوء استفاده نمايند. جهت نجات از اين بيماري ملي مي بايست كاملاً صريح و بدون تعارف نشانه هاي اين بيماري مزمن شده مطرح شوند كه اهم آنها: نخواندن، و يا درست نخواندن، در صورت متوجه نشدن، عدم پيگيري و سوال و تحقيق نكردن، در صورت متوجه شدن، عدم علاقه به تفكر، اسارت در فرهنگ رودربايستي، علاقه شديد به شنيدن از ديگران، ميل به كشيده شدن بطرف جرياناتي كه به شكل »مد سياسي» ناگهان براي ملت تدارك ميشوند.
اگر مجموع آنچه برشمرده شد از معايب واقعي و كسالت فراگير ايرانيان نبود، ملت با لمس آن مقدار آزادي بي حد اجتماعي و آزادي هاي مشروط سياسي و رفاه چشم گير اقتصادي، فريب گفته هاي روشنفكران خودخوانده وطن فروش كمونيست، سوسياليست و جمهوريخواه را براي اتحاد با باند كثيف شيخ مهدي بازرگان جهت نوكري چشم بسته روح الله خميني نميخورد، عكس او را در ماه و مويش را در بين قرآن نمي ديد!
ب ـ جلب توجه ايرانيان به اصلي ترين مشكل و تقسيم بندي و معرفي گروههاي نمايشي ذخيره رژيم:
1) خامنه اي، پس از اين مقدار بدبختي ملي، ملت ايران موظف است مشكل اصلي، يعني قانون اساسي ولايت فقيه را دقيق بخواند، تا بدون كوچكترين ترديد، مطمئن گردد كه در قالب اين قانون اساسي، حق مطلق و قانوني منحصراً در دست ولي مطلقه فقيه، يعني فعلاً آخوند خامنه اي است و آنچه او مي گويد و دستور انجامش را مي دهد، حق قانوني اوست! و هر كس با هر شكل اعم از آخوند با عمامه و بدون عمامه، بنام «ملي ـ مذهبي»، آنچه گفته و مي گويد، دروغ و فريب است و يا ميخواهد مودبانه خلاف قانون اساسي عمل كند و يا هر دو! كه اجازه ندارد و با استفاده از همين قانون اساسي جلويش (قدرت بطور قانوني؟) گرفته ميشود، يعني ادامه بدبختي، فريب و حقارت ملي.
2) خاتمي و باندش: چنانچه ملت ايران دچار ضعف حافظه ملي نبود، در هفت سال گذشته پس از 18 سال، آخوندان حاكم را شناخته بود و قانون اساسي ولايت فقيه را درست مي شناخت و مصاحبات سراسر دفاع از حفظ نظام را در قالب همين قانون اساسي با آخوند خاتمي، را قبل از انتخابش دقيقاً مطالعه كرده بود، با دست خود به اين شياد راي نميداد و امروز پس از دريافت 7 سال شك مستمر و مشاهده خيانت و جنايت از اين آخوند جاني، چنان گريبانش را ميگرفت كه ديگر فرصت و ميل به ناز و عشوه به او و باندش داده نشود! او در محافل دنيائي شيادي داخلي و خارجي و ميهن فروشي كامل حتي يك اقدام منتج به نتيجه در چنته ندارد!
3) منتظري و باندش: از حدود 4 سال گذشته، بطور وسيع توسط خودفروشان ايراني و اربابان خارجي اشان، با اطمينان از «آلزايمر ملي»، به روي اين آخوند و باندش سرمايه گذاري شده است، يعني همان آخوندي كه نامش «گربه نره» و نام پسر دزد و تروريستش «ممد رينگو» بود! اينك دوباره توسط طراحان و مجريان طرحهاي فريب، دگرباره، حضرت آيت العظمي منتظري مدرن و پيشتاز و مدافع و مبارز آزادي شده است! البته اگر خميني در ماه بود و اين يكي شده است «ماه اينترنت» و هيچ كس تاكنون چه در داخل و چه در خارج نگفته و ننوشته كه اين «پيرمرد 80 ساله»، در چگونه حصار و بندي است كه روزانه صدها سئوال را با فكس جواب ميدهد و كتاب مينويسد! با تمام نمايندگان رسانه هاي گروهي خارجي مرتباً مصاحبه مستقيم و غيرمستقيم مي نمايد! چه كس و يا كساني چرخاننده او هستند، و تازه چه ميگويد؟
ميگويد: «من مدافع آزادي هاي شرعي هستم»، كه دقيقاً همين آزادي هاي كنوني و لاغير! «ولايت مطلقه فقيه غيرشرعي است»، در حاليكه خود رئيس مجلس خبرگان و تصويب كننده اين جنايت بوده، اينك ميگويد: «ولايت فقيه» صحيح و شرعي و حافظ نظام و اسلام است! ميبايست مقام و قدرت ولي فقيه و رئيس جمهور در چهارچوب قانون اساسي در هم ادغام شود!
اگر به خميني و باند و خانواده او بدي ميگويد، دقيقاً با اجازه رژيم است كه ميدانند مردم دلشان خنك ميشود! و بدون تفكر و توجه به سابقه وي، با چنين مزخرفات، صريح و آشكارا در جهت حفظ نظام، ميشود «مسيحانفس» گربه نره معروف، حتي يكبار و يكجا مشاهده نميشود! باند او نيز ميشوند مبارز راه آزادي! و از جمله آخوندان، نوري، اشكوري، كديور، باقي افصحي متخصص سينما! با اطلاع از ميل ملت. ميشود معلم انگليسي! آقايان مستقر در زندان، البته «دائم المرخصي» و هيچ كس هم تاكنون سوال ننموده كه چگونه است كه فقط يك قانون در اين مملكت اجرا ميشود و آن هم قانون حق مرخصي اين آخوندان است؟ و تازه اجازه مصاحبه هم در ايام مرخصي جهت پخش در جهان را دارند!! چرا هيچكس بياد نمي آورد كه خميني با آخوند پرجاذبه و باقدرتي چون كاظم شريعتمداري چه كرد؟ و حالا خامنه اي گل به روي «گربه نره» نمي آورد؟
3) نهضت آزادي: مهمترين گروه ديگر كه رژيم و گردانندگان داخلي و خارجي اش همواره از هنگام فاجعه تاكنون در آستين شعبده بازشان بشكل رزروهاي جاويدان حفظ نموده و هزاران بار از آخوندان باعمامه شيادتر و خائن تر مي باشند، آخوندان مكلا، يعني قوم شيخ مهدي بازرگان زير نام «نهضت ملي» با رهبري جديدش دكتر ابراهيم يزدي آمريكايي! كه اخيراً جهت فريب و رد گم كردن در حافظه بيمار ملي، به جبهه ملي مذهبي شهرت داده ميشوند، مي باشند. چگونه ميشود پذيرفت كه ايرانيان چهره كثيف شيخ مهدي بازرگان را فراموش كرده باشند كه با آن كراوات مسخره و ته ريشش در تلويزيون چنين گفت: «مژده! مژده! از امروز خود آقايان را به كابينه وارد نموديم تا از نزديك با مشكلات تماس داشته باشند كه بيش از اين چوب لاي چرخ ما نگذارند!» بله! آن آخوند رفسنجاني (تروريست فراري پيش از فتنه بهمن 57) بود كه با سمت معاون وزارت كشور براي اولين بار در تاريخ ايران وارد حكومت شد و سپس با حكومتش، مملكت را به نيستي كشاند و ابتدا متأسفانه در درك ملي ايرانيان اكبرشاه و در آخر، «سردار سازندگي» لقب گرفت! چگونه ممكن است ملت ايران چهره قصاب سرداران ارتش شاهنشاهي يعني جاني كثيفي بنام ابراهيم يزدي، پيشنهاد دهنده، مؤسس و سرپرست سپاه پاسداران را با اعتقاد بيان شده و چاپ شده اش: «ناسيوناليسم و ملي گرائي عامل تفرقه و اسارت و متناقض با اسلام است»، را فراموش كرده باشند؟ در سمت نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي و سرپرست كيهان، مندرج در صفحه 140 و 188 كتاب شورش 57، در آينه مطبوعات از شهرام جاويدپور و حالا با سوء استفاده و اطمينان از «آلزايمر ملي» دكتر يزدي و باند كثيفش بشوند ناجيان ايران و چهره هاي «ملي ـ مذهبي»! و براي آنكه محبوب قلوب ملت ايران بشوند، بسيار ساده، رژيم چند عدد از آشغالهاي مثلاً نامدارشان را بمانند سحابي، صلواتي، صباغيان و توسلي و غيره را كه تا ديروز با تحمل همه نوع حقارتي و مشاهده همه نوع جنايتي توسط رژيم برعليه منافع ملت، نوكري و جانبداري رژيم را نموده اند، زير عنوان باورنكردني «براندازي رژيم»، زنداني ميكنند؟ اين غيرممكن، بدان سبب ممكن ميشود كه رژيم ميداند ملت ايران حافظه اش بيمار گشته است! و اين اطمينان تا حدي است كه به راهنمايي دكتر جاني، ابراهيم يزدي آمريكايي و اربابانش، بزرگترين سرمايه گذاري هاي مالي را نيز متقبل ميشوند و ناگهان تلويزيوني در لس آنجلس! براي پخش مستقيم در ايران بوجود مي آيد تا وطن فروشان ايراني متظاهر به روشنفكري (جمهوريخواهان، مثلاً ملي!) و البته همچنان اهل «مبارزه مسالمت آميز» با رژيم، به كار فريبشان به همراهي اعضاء ورشكسته سابق كنفدراسيون دانشجوئي، كه چيزي جز «دانشنامه جويان نبودند»، زير عنوان حمايت از دانشجويان و شخصيت هاي «ملي ـ مذهبي» با امكانات وسيع مالي، ادامه دهند؟ در مقابل چنين تلويزيوني. بستن چند روزنامه بي ارزش داخلي توسط رژيم، يعني «ملت بي توجه ايران، برويد و پاي اين تلويزيون بنشينيد و از لج و نفرتتان از آخوندان، به منتخب اين تلويزيون! يعني «دقيقاً مورد تأييد رژيم»، اين بار رأي بدهيد! و در زمان مناسب نيز اشغالهاي زنداني قبل از انتخابات آزاد ميشوند. براي رأي دادن وعده بهشت موعود، البته اينبار «ملي ـ مذهبي» در مقابل ادامه راه آخوند خاتمي براي رسيدن به جامعه مدني كه قرارش بود! در چنين جو شورانگيزي، روسپيان سياسي، همواره دوجنسي، چون اكبر گنجي، كه اينك او را بصورت يك قهرمان نشان ميدهد و خودفروش ديگري بنام مسعود بهنود، جهت سرويس به دو گروه بالا، در نوسان و يا هم زمان، آماده خودفروشي جهت ادامه فريب ملت شوربخت ما، مي باشند! البته، فعلاً مستقر در زندانهاي آنچناني آورده شده در بالا.
5) جوكي بنام طبرزدي: يا سوپاپ اطمينان مضحك تر از بقيه، يك بسيجي بنام طبرزدي است كه با اطلاع دقيق از «بيماري ملي»، نام قشنگ تري را بنام «جبهه دموكراتيك ملت ايران» براي دكانش انتخاب كرده و ادعا مينمايد كه مخالف هر دو جناح است! در حاليكه ملت ما مي باست تاكنون مطمئن شده باشد كه اين رژيم دو جناح ندارد. اينان دقيقاً يكي هستند. جناح موسوم به 2 خرداد توسط خاتمي جاني بوجود آورده شد تا كل رژيم را نجات دهد. اما جناح بازي، «متأسفانه»، مورد پسند ملت ايران واقع شد كه تاكنون نيز ادامه يافته است. با چنين واقعيتي، اين بسيجي ملقب به «مهندس حشمت طبرزدي» مدعي آنچنان اقتداري ميشود! كه با عشوه گري! و با وانمود كردن به بي اعتنايي!، جواب احضاريه هاي قضايي را نميدهد! و در موعد مقرر احضاريه ها، حضور نمي يابد! زيرا با الفاظ مردم پسند، مثلاً براي آزادي همه ايرانيان مبارزه مي نمايد! و اين مبارز استثنايي! آنقدر از اوضاع حافظه ملي ايرانيان مطلع است و آزاديخواه و مدافع برقراري مردمسالاري است كه در مصاحبه با نشريات خارج از كشور! مثلاً با نشريه شهروند فروردين ماه سال جاري، چاپ كانادا مي گويد: «در ذهن جوانان، روشنفكران و استادان دانشگاه، جايي بنام سلطنت وجود ندارد»! پس در اينصورت حتماً اين آخوندان «ضد اين بسيجي» هستند كه شبانه روز ضجه «شاه خدابيامرز» را ميزنند!
توجه ميشود كه فقط اطمينان از آلزايمر ملي است كه اساساً هر سازي، توسط هر آشغالي، به هر شكل و عنواني فرصت زدن را مي يابد! چه كسي، بدون اجازه رژيم، و شرط فريب دادن مردم، بهر شكل كه ميتواند، جرأت ابراز وجود و سپس ارائه عشوه، آن هم تا اين حد را داشته باشد؟آري، هر آشغالي بهر شكل و سابقه ميتواند همه نوع عشوه اي ارائه دهد، اما به دو شرط:
1 ـ ضد نظام مشروطه شاهنشاهي بودن، يعني «تنها راه نجات ايران» 2 ـ فقط نام قانون اساسي و حذف ولايت مطلقه فقيه را نبردن، يعني حفظ نظام اسلامي و ادامه شوربختي ملي.
در همينجا مي بايست نام حزب جديدالتأسيس ديگري «با اجازه رژيم» با نام «حزب اراده ملت» مندرج در نيمروز شماره 627 را نيز ارائه نمايم كه جداً آخرين جوك است، جهت فريب دادن ملت شوربخت ايران، البته با نام فريباتري كه مثلاً يادآور «حاكميت ملي» بشود! اين يكي باز هم مي خواهد اين حاكميت تخيلي و مورد آرزوي ملت را در قالب همين قانون اساسي ولايت فقيه جادوگري نمايد! تا در صورت قطع اميد كامل مردم از مهرههاي سوخته و شياد 2 خردادي و جبهه ملي مذهبي مفلوك، بتوانند در خدمتگزاري رژيم و ارائه افسونگري هاي ضروري در خدمت، آماده و منتظر بماند!
ج ـ راه نجات
بدين ترتيب محرز شد كه در مقابل ضعف و بي دفاع شدن حافظه ملي ايرانيان، حافظه آخوندان حاكم بسيار سالم و قوي است؛ اولاً، هرگز «تمام تخم مرغ هاي گنديده اشان را داخل يك سبد» نمي گذارند، دوماً همچنان «جناح بازي» را بسيار آگاهانه و بيشتر از گذشته، ادامه ميدهند تا همواره و در مواقع مقتضي بتوانند شعبده هاي اضطراري ديگري را از آستين اين گروه يا آن جناح خارج نمايند. سوم، رژيم از ميزان نفرت و لج ملت مستأصل ايران دقيقاً اطلاع دارد، پس بايد «زندان داري» نيز همچنان ادامه يابد، براي گرفتن رأي از دست مردم به همين مثلاً زندانيان كه با زندان رفتنشان عزيز مردم ميشوند و قهرمان! بدون آنكه حتي يكبار كلامي برخلاف قانون اساسي ولايت فقيه بر زبان رانده باشند! پس ملت ايران بايد بيدار شود و نفرتش را به رژيم نشان دهد و نه حمايتش را به زنداني بدين ترتيب يعني يار واقعي رژيم! و يا ستاره هاي تلويزيون، نيمروز و يا لس آنجلس! مستخدمين پنهان رژيم!
ملت ايران بايد با خواندن و بسيار دقيق خواندن، مراجعه به سوابق گذشته و حال و آينده و مورد درخواست، با تفكر و انديشه دقيق با آلزايمر ملي و مزمن شده خود مبارزه جانانه نمايد تا در روز انتخابات چهره كريه خانم كريستين امان پور، مثلاً نماينده CNN را بياد آورد كه چگونه با سوء استفاده از عدم تفكر ملي، با ارائه تصاوير شركت مردم در صف انتخابات آخوند خاتمي، خاتمي را در ايران و جهان جا انداخت. ملت ايران بايد بداند جهت تغيير سرنوشتي كه بدين ترتيب، تاكنون با اشتباهات خود، بدان محكوم گشته، براي يافتن راه نجات به پاكسازي عميق حافظه ملي اش بپردازد و با تمام وجود براي شروع واقعي نجات، در اين مرحله، از شركت در انتخابات، اكيداً خودداري ورزد تا به دنيا نشان دهد كه صاحب سلامت ذهن و حاكميت ملي است و هيچگاه «ولي فقيه» لازم ندارد. ملت ايران بايد بداند منحصراً با عدم شركت عمومي در انتخابات و مشاهده آن در سراسر جهان است، كه زمينه قطعي براندازي رژيم خون و فلاكت آخوندان بوجود مي آيد.
اگر ملت ايران با مطالعه و قاطعيت چنين نكند، بيم آن ميرود كه باز هم خانم امان پور يا گربه نره بتوانند با سوء استفاده از همين ضعف و بيماري ملي، اين ملت مستأصل را دوباره به فريب ديگري بكشانند كه اينبار مثلاً حتي ملت با پاي خود به صندوق رأي برود و با دست خود، گربه نره را به فرمانروايي خود برگزيند.
ايران به روزگار تجـــدد، چه داشت كم
گر لوث شيخ مفتخور روضه خوان نبود؟
نزهت يحيي زاده
|